درود
دیگاه فرخنده باد
نسخه پی دی اف این شماره را از اینجا دربافت کنید
در این شماره می خوانید
نامشناسی و زبان کاسیها- یزدان صفایی
بررسی کوچ آریاییها به فلات ایران و زمان آن- سورنا فیروزی
بررسی الگوهای استقراری ساسانی در دشت های ری و ورامین- سجاد امیری باوندپور
پزشکان گندی شاپور- حسام الدین شافعیان
فارس؛ انگارهای فراتر از جغرافیا- آرش نورآقایی
نویسنده: یزدان صفایی
در نوشتههای آشوری، از آنان با نام «کاسیها» (Kassi)یاد شده است و همین نام به شکل کوسایوئی Kossaioi توسط استرابون یاد شده است. [۱] ایلامیها آنها را کوسی Kussi نامیدهاند. [۲] کلمهی یونانی کاسیتیریس Kassitoros به معنی قلع فلزی است که از ناحیهی کاسیان میآید. [۳] که در واقع کانهای است که از آن قلع به دست میآید. [۴] نام همدان پیش از عهد مادها اکسایا Akessaia بود که در آشوری کار – کاسی Kar – kassi به معنی شهر کاسیان است. در هر حال ممکن است که اصطلاح کاس – سی Kas – si یا کاس – پی Kas- pi مفهوم نژادی وسیعتری از تسمیهی قوم واحد، در میان اقوام بسیار زاگرس داشته باشد. [۵] از قوم کاسی، به نامهای هِسی، اوکسی، اوکسیان و هوزی یا خوزی یاد شده است. گونههای دیگر این واژه عبارتند از: کوسی، کوس – سی، کاش – شو، کوشین، کوسان، کاسو، کاسیت، کَشو، کاسیوس، کوسای، کیس – سی، کاسکان، کوسه، گواسان، کوش، کاسپی، آکسیان، آکس – سی و غیره [۶]
آنچنان که از روی ظاهر واژهها بر میآید نام شهرهای قزوین و کاشان و همچنین نام دریای کاسپین از نام این قوم باستانی گرفته شده است. [۷] نام کاسپین صورت جمع واژهی کاسی است [۸] چرا که حرف «پ» در واژهی «کاسپی» نشانهی جمع بوده و از زبان ایلامی به زبان کاسی رسیده است. [۹]
نویسنده: سورنا فیروزی
یکی از بنیادین ترین گفتمان های در ارتباط با هویت مردمان و تمدن ایرانی، مسئله خاستگاه آنان، یکپارچگی تباری و ریشه های قومیتی، و دیرینگی و آغاز زمانی مالکیت بر خاک کنونی خود می باشد.
از این رو در این نگاشته، به این موضوع پرداخته میشود که تبار مردمان ایرانی چه نام دارد و از کدام گروه یا گروه هایی است، آیا اقوام ایرانی، از یک خاستگاه و تبار مشترک و یکسان برخوردارند و یا آنکه هر یک ریشه ای جداگانه داشته اند؟ و نیز آنکه در صورت پذیرش برخورداری از تباری یکسان برای تمامی اقوام و تیره های ایرانی، آیا این مردمان از دیرباز در این سرزمین زندگی میکرده اند یا آنکه خاستگاهی، برون از فلات ایران داشته اند؟
نویسنده: سجاد امیری باوندپور
دشتهای ری و ورامین واقع در جنوب ارتفاعات البرز از مهمترین بخشهای دشت تهران به حساب میآیند. نواحی جنوبی این دو دشت منتهی به اقلیم خشک کویری است اما در قسمتهای شمالی آنها آب و هوای نیمه خشک در جریان است. وجود یخچالهای زمستانی در ارتفاعات البرز و ذوب انها در فصول گرم باعث به وجود آمدن رودخانههایی شده است که آب دشتهای پایین دست خود را تامین میسازد. از این رو با وجود پایین بودن بارش سالیانه در این نواحی، این دشتها از ذخایر آب نسبتا مطمئنی برخوردار هستند (فاضلی نشلی ۱۳۸۰) و دارای خاکی حاصلخیز و مستعد کشاورزی میباشند.
مقالهی حاضر به منظور ترسیم الگوهای استقراری در دشتهای ری و ورامین در عصر ساسانی تهیه شده است. با توجه به وجود مادر شهر ری در عصر ساسانی در این منطقه، شناخت الگوهای پراکندگی محوطههای استقراری در اطراف این شهر میتواند در درک ماهیت نظام زمین داری در این عصر به خصوص اواخر سلسله ساسانی مفید باشد.
محدودهی مورد پژوهش برای این بررسی از جنوب به کویرهای جنوبی شهرستانهای شهرری و ورامین، از شرق شهرستان پاکدشت و شمال شهرستان ورامین واز غرب به شهرستان رباط کریم و اسلامشهر محدود بود. با این وجود جبههی شمالی محدودهی مورد پژوهش که شامل شهرستان تهران میشود عملا به دلیل گسترش شهر تهران و تخریب تقریبا تمام محوطههای باستانی که در این ناحیه قرار داشته است، غیر قابل بررسی به نظر آمد و دادههای پراکندهی بدست آمده نیز گمراه کننده بود. بنابر این ناچارا محدودهی شمالی این بررسی به مرزهای شمالی شهرستان شهرری محدود شد.
شناسایی محوطههای ساسانی در دو مرحله بازدید میدانی و برداشت سطحی سفال به شکل تصادفی و همچنین مطالعات کتابخانهای صورت گرفت. به دلیل فعالیتهای کشاورزی و همچنین حفاریهای غیر مجاز، بیشتر محوطهها دچار تخریبهای گسترده شده بودند که این از تخمین وسعت تپههای باستانی جلوگیری میکرد.
در پایان عملیات شناسایی، تعداد چهل و سه محوطه که دارای استقرارهای ساسانی بودند در محدوده مورد بررسی ثبت شد. که از این میان ۲۲ عدد شامل قلعههای تاریخی بود و ۱۸ عدد نیز مربوط به تپههای باستانی با استقرارهای ضعیف خارج شهری بود. یک آتشکده، یک دخمه تدفینی و یک کوشک سلطنتی نیز در میان اثار ساسانی شهرری قرار داشت.
ساختمان تمامی قلعههای موجود در منطقه از خشت و چینه بودند و نیز، همگی در دوران اسلامی دارای اسکان مجدد بودند. با وجود آنکه از نوع سفالها و معماری قلعهها میتوان حدس زد که اکثر این قلعهها متعلق به دوران متاخر ساسانی هستند اما از قلعه موسوم به خالد آباد ورامین یک سکه از اردشیر اول بدست آمد (فاضلی نشلی ۱۳۸۰) که نشان میدهد سابقهی پارهای از قلعههای منطقه به قدیمیترین دوران عصر ساسانی باز میگردد.
ادامه مطلب …
گیل مارلو تیلور (دانشگاه کالیفرنیا، ارواین)/ ساسانیکای الکترونیکی شماره ۱۱ (۲۰۱۰)
برگردان از: حسام الدین شافعیان
زمانی پزشک فقیری از بغداد با نام اسد بن غنی بود که در فقر می زیست. او هیچگاه حتی در دوران فراگیر شدن بیماری ها آن قدر بیمار نداشت که ثروتی به هم زند زیرا سه شرط را نداشت: او نه سوری، نه مسیحی و نه از گندی شاپور بود:
«او به بیماران پاسخ داد: ” درابتدا باید بگویم که من یک مسلمان هستم. قبل از اینکه دکتر شوم و حتی پیش از آنکه متولد شوم مشهور بود که مسلمانان در پزشکی موفقیتی کسب نمی کنند. به علاوه، نام من صلیب، گابریل، یوحنا یا بیرا نیست بلکه اسد است. نام خانوادگی ام هم ابوالحریت است در حالی که باید چیزی مثل ابو عیسا، ابو زکریا یا ابو ابراهیم باشد. من به جای ابریشم سیاه جامه نخی سفید می پوشم. من به جای آنکه مقصود خود را به زبان مردم گندی شاپور بیان کنم به عربی سخن می گویم”[۱]»
هر چند این داستان نشان می دهد که مردم قرن نهم بغداد، پایتخت جدید عباسیان در دوران اسلامی، پزشکان شهر ایرانی گندی شاپور را ترجیح می دادند، با این وجود چون نویسنده چنین حقیقتی را مسلم می دانست در پی توضیح علت آن بر نیامد. به راستی چه چیز ویژه ای در مورد این شهر و پزشکانش وجود داشت؟

تصویر ۱- سنگ نگاره ای که از پیروزی شاپور اول ساسانی بر والرین امپراتور روم حکایت دارد (تصویر از Harry Marlow, 1958).
گندی شاپور یک شهر باستانی نبود بلکه شهر برنامه ریزی شده ای بود که شاپور اول ساسانی (قدرت: ۲۴۷-۲۴۱ میلادی) دستور احداث آن را داد. او که دو بار با موفقیت انطاکیه را درنوردیده بود، زندانیان یونانی-سوری که در پیروزی اش در برابر امپراتور رومی والرین به اسارت گرفته بود را به آنجا منتقل کرد و دستور داد پیروزی اش را به صورت سنگ نگاره ای در تاق بستان حک کنند (تصویر ۱)[۲]. طبری (۹۲۳-۸۳۸ میلادی) مورخ ایرانی در مورد احداث گندی شاپور می نویسد: “پادشاه حصاری دایروی ایجاد کرد و شهر و حصار را ‘به از اندیو شاپور/بهتر از انطاکیه شاپور’ نامید”[۳]. شهر گندی شاپور که در میان سوری ها به “بث لاپت” شهرت داشت، نزدیک به هزار سال درخشش داشت. با این حال در قرن سیزدهم جغرافی دان سوری یاقوت الحموی گزارش می دهد: “من بارها از شهر گذر کردم، اما در آنجا هیچ چیزی برای دیدن وجود ندارد، حتی یک نشانه کوچک”[۴].
در ۱۹۶۳ باستان شناسان موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاکو بر پایه عکس های هوایی نقشه مستطیلی مشبکی از گندی شاپور ساختند (تصویر ۲)[۵]. امروز حتی همان نیز باقی نمانده است. در سال ۲۰۰۳، نویسنده آزاد اندرو لاولر گزارش داد که علیرغم مخالفت های سازمان میراث فرهنگی ایران، گندی شاپور به مزرعه تبدیل شد[۶].

تصویر ۲- شهر برنامه ریزی شده گندی شاپور. (برگرفته از Robert McC. Adams, 1968 )
گندی شاپور از پایتخت سلطنتی شوش در استان خوزستان چندان فاصله نداشت و در منطقه ای واقع شده بود که به لطف رودهای کرخه، جراحی و کاروان در تمام طول سال دشت حاصلخیز و پرآبی بود. جغرافی دانان قرن نهم و دهم از زیبایی شکوهمند منطقه می نویسند. ابن خردادبه جغرافی دان ایرانی از گندی شاپور به عنوان دوست داشتنی ترین منطقه روی زمین یاد می کند و به ویژه از رودهای زیبای آن تعریف می کند[۷]. ال ایشتاری نوشت که شهر “در میان یک منطقه حاصلخیز احاطه شده است و محصول برداشتی آن قابل توجه است[۸]. در آنجا درختان نخل و مزارع حبوبات به وفور یافت می شوند”. المقدسی یادداشت کرد “گندی شاپور شهری مرفه و مشهور بود”. از زمان اشکانیان یک سیستم پیچیده آبیاری زمین های کشاورزی را سیراب می کردند. بررسی باستان شناسی و عکس های هوایی نشان می دهد که این سیستم به وسیله ساسانیان که از ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بر امپراتوری ایران حکومت می کردند گسترش یافت. باستان شناس رابرت مک آدامز در ۱۹۶۳ گزارش کرد که باقیمانده سدهای این ناحیه هنوز “رومی” خوانده می شوند و مدارک جغرافی دانان عرب قرون وسطی حاکی از این است که ۷۰۰۰۰ لژیونر رومی از ادسا آورده شدند تا این سدها را بسازند (تصویر ۳)[۹].
ادامه مطلب …
نویسنده: آرش نورآقایی
با اینکه اقلیم «فارس» همیشه تنها بخشی از امپراطوری ایران بوده و اکنون نیز تنها یکی از سی استان کشورمان محسوب میشود، اما معنا و مفهومی فراتر از یک منطقه محدود جغرافیایی را در ذهن ایرانیان و غیر ایرانیان تداعی میکرده و میکند.
زمانی بسیار طولانی، «فارس» نامش را به کل کشور ایران داده بود، از دیرباز تاکنون، دریای جنوب ایران را به نام «خلیج فارس» میشناسند، زبان و خطمان در تمام دنیا زبان و خط «فارسی» نام دارد. دانشمندان نامهای علمی جانوران و گیاهان کشورمان را همانقدر که با پسوند «ایرانیکا» میسازند، با پسوند پرسیکا پیوند میدهند.
هدف نوشتار زیر، بررسی چرایی اهمیت نام «پارس» (فارس) است.
میدانیم که از سال ۱۹۳۵ میلادی است که بر طبق تقاضای دولت وقت، سرزمینی که ما در آن زندگی میکنیم به «ایران» تغییر نام داده است. در واقع واژه «ایران» به جای واژه پرس (به لهجه فرانسوی)، پرشیا (به لهجه انگلیسی) و … که همگی از «پرسیس» یونانی گرفته شدهاند، آمده است.
و اکنون سوال اساسی این است که چرا «پارس» (و یا واژههای مشابهی که همین معنا را در زبانها و لهجههای مختلف داشتند) این همه شناخته شده بود. جوابها شاید اینگونه باشند: اولین امپراطوری پهناور و قدرتمند ایران در سرزمین پارس شکل گرفت. روزگاری طولانی پایتخت ایران بود. در کتیبههای بسیاری از این سرزمین سخن به میان آمده است. خارجیان، ایرانیان را با این واژه به دنیا شناساندند و …
شاید مجموع همهی پنداشتهای بالا، جواب سوال ما باشد و دیگر نیازی نباشد که بقیه مطلب را بخوانیم. اما بگذارید ببینیم دلیل همان پنداشتهای بالا چیست.
درود
آذرگان فرخنده باد
نسخه پی دی اف این شماره را از اینجا دربافت کنید
در این شماره می خوانید
زبان اورارتو-یزدان صفایی
نگاهی به اتهام کودتاگر بودن داریوش یکم- سورنا فیروزی
شناساندن نسک «سایههای صحرا؛ ایران باستان در جنگ»- مریم امامی جعفری
سپیده دم آیین سلحشوری-حسام الدین شافعیان
لایههای پنهان فلسفی گردشگری در ایران- آرش نورآقایی
معرفی کتاب «چگونه بچۀ خوبی باشیم؟» (طنز)-ا. ح. اکبری شالچی
نویسنده: یزدان صفایی
رگهی خاصی از زبان اورارتویی در زبان ارمنی وجود داشته و تاکنون نیز بخشی از آن حفظ شده است. [۱] میان زبان اورارتویی و هوریایی خویشاوندی وجود داشته است اما نمیتوان آنها را یکی دانست [۲] قواعد هر دو زبان یکی است. [۳] اگرچه اشتراکات دو زبان هوری و اورارتویی مدت زمان مدیدی است که مشخص گردیده است اما مطالعات و تحقیقاتی که اخیراً صورت گرفته است این سؤال را مطح میکند که آیا خویشاوندی صریح و آشکار این دو زبان با یکدیگر بر پایهی محکم و اصولی بنا گردیده است یا خیر. [۴]
دو زبان اورارتویی و هوری به لحاظ ساختار زبانی در یک رتبهی ساختاری قرار میگیرند به این معنا که در هر دو زبان، ساختارهای پیوندی نه تنها به لحاظ اصول بلکه به لحاظ ساخت پسوندهای مورد استفاده با هم برابرند. [۵] در هنگام صرف اسامی، پسوندهایی که به اسم اضافه میشود در هر دو زبان مشترک است. [۶]
سخن گفتن شاهان اورارتویی در کتیبهها بدین سبک آغاز میگردد: «شاه.. میگوید» این شیوه سخن گفتن را صدها سال بعد در شیوهی سخن گفتن شاهان هخامنشی میبینیم. [۷] این کتیبهها به زبان اورارتویی و آشوری نوشته میشد. [۸]
از روی آثار یافت شده در توپراق قلعه Toprak kala که در نزدیکی شهر وان به دست آمده و به زبان اورارتویی است، در سال ۱۹۰۰ میلادی، صندلچیان Sandalchian دانشمند ارمنی مطالبی دربارهی زبان اورارتویی منتشر کرده است و در آنها یاد آور شده که زبان اورارتویی از ریشهی هند و اروپایی (آریایی) است. [۹]
در سالهای ۱۸۹۳ و ۱۸۹۶ میلادی م. و. نیکولسکی M. V. Nikolski به تفسیرو ترجمهی کلیهی نوشتههای اورارتو که تا آن زمان در اراضی روسیه به دست آمده بود، پرداخت. [۱۰]
ادامه مطلب …
نویسنده:سورنا فیروزی
برپایه نوشتگان معتبر تاریخی نویسندگانی چون «هرودوت»، «کتسیاس»، «ائوسبیوس» و دیگران، داریوش یکم (بزرگ) پسر ویشتاسپ در پی کودتایی بر ضد «گئومات»، مغ مادی به قدرت رسیده است. اما برپایه نظر جریانهایی در زمانه معاصر (از هنگامه خیزش حزب توده تا برخی از نگارندگان کنونی)، داریوش این کودتا را برضد «کبوجیَ» و «بردیا»، پسران کورش انجام داده و به این ترتیب ماجرای گئومات دروغ و ساخته او بوده است. در این نگاشته، بررسی خواهیم نمود که کدام سویه از نگرشها استوارتر است.
هرودوت:
هرودوت در بندهای ۲۰۹ و ۲۱۰ از کتاب یکم خود، نقل میکند که کورش دوم، پیش از یورش نهایی به سرزمین ماساگتها (از گروههای سکایی)، خوابی میبیند که در آن، داریوش پسر ویشتاسپ، دارای دوبال شده که به وسیله هریک، بر آسیا و اروپا سایه انداخته است. هرودوت نوشته است که کورش این خواب را با ویشتاسپ در میان گذاشت و نگرانی خود را پیرامون احتمال شورش از سوی داریوش، ابراز داشت.
سپس نگارنده یونانی در کتاب سوم خود، سخن از کشته شدن پنهانی بردیا (پسر دوم کورش) به دست «کبوجیَ» (جانشین قانونی وی طبق منشور حقوق بشر) به میان میآورد و در پس آن، از مرگ نابهنگام کبوجیَ -که با ضربه تیغه خنجر خودش هنگام پرش بر اسب رخ داد- در پی شنیدن خبر کودتایی در ایران گفتگو میکند. به این صورت، بردیای دروغین با همکاری برادرش پازیتیس (مشاور امور خانوادگی شاه و سرپرست امور دربار) که از قتل پنهانی بردیای راستین آگاه بود، با عنوان پسر کورش، به گونه رسمی، بر همه امپراتوری فرمان راند و مالیات و سامانه خدمت اجباری در ارتش را نیز برای ۳ سال بخشید. سپس با هوشیاری «اوتانَ» پارسی و توجه وی به این مسئله که شاه نوین، از ارگ برون نمیآید و به هیچ والا مقام پارسی هم بار خصوصی نمیدهد، هویت غاصب روشن شد و طی یک کودتای سریع، داریوش به همراه شش پارسی دیگر، گئومات را سرنگون میکنند. در پس آن گفتگوی سه تن رخ میدهد که با رد شدن اندیشه حاکمیت دموکراتیک اوتانا و اولیگارشی بگَ بوخشَ، داریوش به قدرت میرسد. ادامه مطلب …
شناساندن نسک «سایههای صحرا؛ ایران باستان در جنگ»
نویسنده: مریم ا. جعفری

بهرام اهوره آفریده را میستاییم که ردههای رزم آوران را از هم بپاشد؛ که ردههای رزم آوران را از هم بدرد؛ که ردههای رزم آوران را به تنگنا افکند؛ که ردههای رزم آوران را پریشان کند؛ که ردههای رزم آوران را یکسره از هم بپاشد؛ که ردههای رزم آوران را یکسره از هم بدرد؛ که ردههای رزم آوران را یکسره به تنگنا افگند؛ که ردههای رزم آوران را یکسره پریشان کند.
بهرام اهوره آفریده، ردههای رزم آورانِ دیوان، مردمان دیوپرست، جادوان، کویها و کرپهای ستمکار را چنین کند… (بهرام یشت/ کردهٔ ۲۱، بند ۶۲)
ایران زمین با فرهنگ و تاریخی کهنسال و دیرپا دهشهای فراوانی به شهریگری (تمدن) جهان بخشیده است. با توجه به جایگاه ویژه فلات ایران در جغرافیای جهان، ایران زمین کانون پیدایش و گسترش بسیاری از فرهنگها، آیینها و هنرها بوده است. کشاورزی، اهلی کردن حیوانات، سیستم پیشرفتهی آبیاری، قالیبافی، مهرازی (معماری)، موسیقی و… از جمله دست آوردهای ایرانیان ساکن فلات ایران در گذشتههای دور بوده است که نشان از بکار گرفتن خرد و شهریگری کهن در این مرز و بوم دارد. افزون بر دهشهای مادی، ایران دهشهای مینوی (معنوی) بسیاری نیز به جهان پیشکش کرده است؛ که نامدارترین آن منشور حقوق بشر کوروش بزرگ است.
با توجه به این که فلات ایران در چهارراه شهریگری دنیای کهن جای داشته است بنابراین جایگاه رفت و آمد و بزنگاه سیاسی و تاریخی تیرهها و مردمان بسیاری بوده است؛ بدیهی است که جنگ و پیکار در چنین سرزمینی رخدادی ناگزیر بود. در نتیجهی همین پیکارها هنر جنگاوری در میان ایرانیان پیشرفت بسیار کرد.
دکتر کاوه فرخ؛ تاریخدان و تاریخ نگار ایرانی زادهی آتن، در نسک «سایههای صحرا؛ ایران باستان در جنگ» به هنر جنگاوری در میان آریاییان از گذشتههای بسیار دور (۴۰۰۰-۵۰۰۰ پیش از میلاد) تا پایان پادشاهی ساسانیان میپردازد.
هر چند نام کتاب و زمینهی اصلی آن دربارهی جنگ و هنر جنگاوری ایرانیان است ولی به موضوعات دیگری همچون نقش ایران در زمینههای استورهشناختی، تکنولوژی، دانشها (علوم)، ادبیات، فنون جنگی، هنرها، موسیقی، مهرازی (معماری) و پوشاک نیز پرداخته شده است.
دکتر فرخ در تارنمای خود هدف از نگاشتن این نسک را بالا بردن امکان برپایی (تشکیل) یک دانشکدهی همیشگی (دائمی) بررسیهای (مطالعات) ایرانشناختی در دانشگاههای کانادا و آمریکا میخواند.

کاوه فرخ
ادامه مطلب …







