ابوحنیفه ، اصلاح طلبی از تبار ایران
نویسنده : امیر هورنام
در همه ی اعصار و به کرات مردم شاهد حرکت های اصلاحی در همه ی امور بودند که سیاست ، مذهب و ساختارهای اجتماعی و فرهنگی نقش محوری و انکار ناپذیری در آنها داشته است . مذهب نیز به نوبه ی خود گه گاه دستخوش تغییراتی می شد و شاید بیشترین تلاش های اصلاحی در این حوزه رخ می داد . البته این روند تنها در مورد مذهب یا دینی خاص رخ نمی داد و اصلاحات مذهبی همه در یک سری پارامتر های کلی مشترکا عمل می کردند . همه ی اصلاحات تلاش می کردند رویه ی بعضا خرافی در این زمینه را به شکلی انسانی و آگاهانه سوق دهند که صد البته با واکنش و موضع گیری های سرسختانه ی روحانیون سنتی مواجه می شدند ولی با تمام این احوالات و سختی ها تلاش ادامه می یافت و اصلاح طلبان بدون لحظه ای تردید و درنگ ، بی ما بانه به دل خرافات و تحجر حمله ور می شدند که در مواردی ایجاد مکاتب فرعی در دل یک ایدئولوژی از این سلسله ممارست ها نشات می گیرد . به طور مثال در دین مسیحیت نیز شاهد این اندیشه های اصلاحی و خرافه ستیز بودیم که نهایتا منجر به پاگیری مذهب پروتستان در کنار مذهب بسیار تندروی کاتولیک شد که قوانینی به مراتب سهل تر ، انسانی تر و عقلانی تر را با خود به همراه می آورد . حال به بررسی شخصیتی و علمی یکی از این اصلاح طلبان مذهبی که در حوزه ی اسلام لحظه ای دست از اعتقادات برنداشت و بی باکانه و با وجود فشارهای بسیار هم از جانب حکام وقت و هم از جانب روحانیون هم کیش و البته متحجر خود ، دمی دست از اندیشه های خود برنداشت تا جان خود را در این راه از دست داد .
ابوحنیفه یکی از ایرانی زادگان اصلاحات مذهبی بود . درباره ی اصلیت او نظریاتی نه چندان دور از هم وجود دارد البته همه ی آنها متفقا او را ازشمال شرقی ایران دانسته اند . به هر روی ، خود او به سال ۸۰هجری در کوفه متولد شد و در مکتب اساتید بزرگ فقه به تحصیل پرداخت و توانست روزی به (( امام اعظم )) در نزد اهل سنت بدل شود .
پدربزرگ او زوتا یا مرزبان بود که در زمان تصرف خراسان د ر عهد خلیفه سوم به جبر یا به اختیار راهی کوفه شد و توانست در مدت زمان کوتاهی اعتبار و آبرویی در نزد اعراب برای خود به دست آورد .رسیدن به این جایگاه در حالی که زوتا هیچگاه به اسلام روی نیاورد کار و التفاتی زیرکانه را به امور می طلبید حال جالب اینکه شخصی با این شرایط و به نوعی یدک کش عنوان موالی ، به پاسداشت آیین های ایرانی پیش از اسلام نیز اهتمام ورزد . برای نمونه در تاریخ بداد ، ماجرای بردن فالوده توسط زوتا برای علی ابن ابیطالب ، خلیفه ی وقت ، در نوروز یکی از این ظرافت های ایرانی در انتشار فرهنگ زیبای میهنی است . پدر ابو حنیفه در زمان امویان زاده شد و اسلام آورده ، نام ثابت بر خود نهاد و به تجارت مشغول شد . فرزند او نعمان نیز به تحصیل نزد مدرسین سرشناس ایرانی تبار کوفه روی آورد و توانست در اواخر دوران زمامداران اموی مکتبی تحت عنوان (( اهل رای )) را بنیان نهد که فقهای اسلامی را به موضع گیری های بسیار سرسختانه وادار نمود . حتی جعفر بن محمد باقر در اظهار نظری در باره ی او گفت : “ تو دین رسول خدا را تغییر دادی ” . ابو حنیفه حتی تا بدین جا پیش رفت که در مورد احادیث منقول از پیامبر اسلام نیز شبهه به وجود آورد و حدود چهارصد حدیث موجود را رد کرد و در جایی بیان داشت : ” اگر رسول الله در زمان ما می زیست همین ها را می گفت که من می گویم ” .
یکی از بزرگترین فتاوی ابو حنیفه که مخالفت های زیادی را برانگیخت فتوای او در مورد اصولی ترین و سیاسی ترین رویداد آن زمان بود که جنگ با قدرتمند ترین قشر آن دوران یعنی خلفا را می طلبید . او اعتقاد داشت انتصاب خلیفه امری نامشروع است و خلیفه باید با آرای آزادانه ی مسلمین انتخاب شود و خود انقلابی عظیم در امر امامت و خلافت را سبب ساز می شد . هر چند خلفای اموی نیز دست روی دست نگذاشته و به نوشته ی تاریخ بغداد ، او توسط والی عراق دستگیر و یکصد و ده ضربه شلاق را تحمل کرد .
در حوزه ی شیعه نیز ضدیت با ابو حنیفه هر روز بیشتر اوج می گرفت زیرا پایه های تشیع را که همان امامت بود به باد انتقا می گرفت و اساس این انتصابات به نقلی الهی را نادرست و اطاعت از امامان انتصابی را نامشروع می دانست .
سفیان ثوری ، از فقهای بزرگ کوفه ، در اشاره به این موضوع که ابوحنیفه نه عرب بلکه از موالی است می گفت : ” از زمانی که غلامزادگان بنی اسراییل به مقام فقاهت رسیدند و به رای خودشان فتوا دادند دین یهود از بین رفت ” و حتی در جایی بیان داشته کسی خطرناکتر از ابوحنیفه در میان مسلمانان پیدا نشده است زیرا برای از بین بردن اسلام هیچ رحمی به دل راه نمی دهد . مالک بن انس ، بنیانگذار مذهب مالکی ، نیز به زبان آمده و در باب ابوحنیفه این چنین گفت : ” تا کنون در میان مسلمانان مردی زیان بار تر از ابو حنیفه متولد نشده است ، فتنه ی ابو حنیفه از فتنه ی ابلیس بدتر است ، در هر شهری که آرای ابوحنیفه را قبول دارند سکونت جایز نیست ” و اینکه ” او نسبت به دین اسلام کینه دارد و می خواهد نابودش کند “ و یا اینکه حتی محمد بن مسلمه او را در جرگه ی دجال ها جای داد و بسیاری سخنان دیگر که رسیدگی به همه ی آنها در این مجال نمی گنجد .
ابوحنیفه در فقه خود تکیه ی خاصی بر آزادیهای فردی در امور مختلف اجتماعی، چون ازدواج و معاملات دارد، تا آنجا که گاه این آزادی را بهسان قاعدهای در تعارض با منابع نقلی ضعیف ترجیح دادهاست. آشکارترین نمونه، نظر او در مورد آزادی زن در عقد ازدواج است. او ازدواج یک زن بالغ و عاقل را به رضای خویش جایز دانسته و صدور عقد از جانب ولی و حتی اذن ولی را در صحت عقد شرط نشمردهاست. وی با ابراز این نظر در واقع با رأی مشهور مخالفت ورزیدهاست و حتی شاگردان او ، ابویوسف و محمدبنحسن در این رأی از وی پیروی نکردهاند .
به هر روی ، او بی شک یکی از علمای دگراندیش عصر خود بود و حتی دکتر احمد الشرباصی ، ابوحنیفه را به خاطر خراسانی بودنش و بلندی پایه فقاهتش شامل این حدیث نبوی می داند که بخاری و مسلم هر دو آن را روایت کرده اند. ” لوکان العلم معلقاً عند الثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس ” یعنی اگر علم از ستاره ی ثریا آویزان باشد مردانی از نژاد فارس بدان دست می یابند.
در پایان نیز ابو حنیفه به علت مخالفت های بیشمار با دستگاه خلافت و به ویژه مخالفتش با درخواست منصور عباسی به زندان افکنده شد که در همان جا درگذشت .
پس از ابوحنیفه ، شاگردانش نتوانستند محافظان خوبی برای آرای او باشند و تحت تاثیر امامان مکاتب شافعی و حنبلی به تعدیل اصول مطروحه از ابوحنیفه پرداختند و حتی به نقلی دو تالیف بزرگ او یعنی (( فقه الاکبر )) و (( کتاب الحیل )) توسط دو شالگرد عرب تبارش ، ابو یوسف و محمد بن حسن ، از میان رفت .
با نگاهی به :
بازخوانی اندیشه ی اعتزالی / امیر حسین خنجی
نگاهی به شخصیت امام ابوحنیفه / احمد صیام رئوفی
امام ابوحنیفه ، فقیهی اصلاح طلب / سید حسین عالمی بلخی
ویکی پدیا ، دانشنامه ی آزاد







