
این کهنه خاک فراموش شده در دل تاریخ,همچون پیمانه ای شکسته و رنگ پریده در پستوی یک امانت فروشی به انتظار حراج,گرچه مندرس و بی ارج,اما خاک ماست,این دیرینکده که امروز جز خشت پوسیده ها و کوزه شکسته ها در دل شکن شکن خود ندارد,از روزی که سر از خشت برآوردیم ,تا روزی که سر برهمین خاک نهیم خانه ی همه ی خنده ها و گریه ها و دلبستگی ها و دلشکستنگی های ما خواهد بود,خانه ای که پدرانمان به ما سپردند و ما نیز روز واپسین بایست دلبندانمان را بدان بسپاریم و بگذریم.پس چاره ای نیست جز اینکه آن را به آیندگان بشناسانیم و به آبادانی آن کمر ببندیم.باشد که عطرگلی که ما می رویانیم روزی شهر سرخوردگیهایمان را بیاکند و آیندگانی که از این خاک سربرمی آورند ,گردن افراشته دارند و برآن ببالند و سرخوش زیست کنند.
گاهنامه ای که پیش روی شماست,با آرمان شناساندن تاریخ و ادب و فرهنگ نیاکان به نسل سرگشته در شهر بی هویتی ها و بازگردانند ایشان به خانه اجدادی, در فروردین ۱۳۸۸خورشیدی ,به کوشش پرشورترین هموندان تالار گفتگوی ایرانیان,امرداد,سفر خود را آغاز کرد.ما بر این باوریم که ایرانی هر چند از اسب به زیرآمده اما بر اصل خویش استوار است و از اینرو در پی گیری راه بلندی که در پیش داریم با دلی پر امید ,تا رسیدن به سرمنزل دلخواهمان,راسخانه,پی ورزیم.
بوسه بر دست همه ی بزرگ مردان و زنانی می زنیم که این گاهنامه را در گروه نویسندگان گاهنامه الکترونیکی امرداد یاری می کنند و دست همه هم میهنانی که یاری خود را از ما دریع نمی دارند به گرمی می فشاریم
برای دریافت گاهنامه


معرفی مختصری در مورد آتشکده:
آتشکده : به گونهای از نیایشگاههای زرتشتیان گفته میشود که آتش در جای خاصی از آن قرار دارد و مهمترین نیایشهای دینی در آن و در برابر آتش انجام میگیرد.

به روزگار نوجوانی که شور و شوقی در وجودمان بود و جنگ و نبرد با دشمنان دیرین و حالیه و …. وطن در جریان بود و پنداشتی همه چیز را دانی ،(خودرا بزرگ می پنداشتی) در کلاس درس از آموزگار انشا ضرب شستی خوردی که تا ابد از یاد نخواهی بردن.
حالیه در این باره برایتان بگویم . آموزگاری بود بلند قامت که هنگام درون شد به اتاق درس نگاهمان به بالای درمی ماند که سرش را هماره پایین آوردی تا کتکی نوش جان نکنی . با سبیلهای معروف که به رنگ موها خرمایی یا می توان گفت رنگ روشن با چشمهایی عسلی .و هنرمند در نقاشی .
ادامه مطلب …
هرودوت و داستان مرگ کوروش
نویسنده: روشنگر
حتما شما هم با آن تابلوی نقاشی زیبا که سر کوروش را در ظرف پر از خون در مقابل تومیریس، ملکه سکاها به تصویر کشیده و اکنون در موزه هنرهای زیبای بوستون نگهداری میشود، برخورد نمودهاید. این نقاشی بسیاز زیبا برگرفته از کتاب “تواریخ” مورخ مشهور ، هرودوت است که در آن شرح چگونگی خواستگاری کوروش از تومیریس که منجر به مرگ وی شد، آمده است! هرچند که انسان روایت مرگ بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی را از زبان “پدر تاریخ” نخواند، اما این نقاشی زیبا و افسونکننده خلاصهکنندهی تمام این داستان غم نگیز است.

یک روز خوب یک روز بد
آفتابی شد هوای سرد
قدم میزد تنهای مرد
توی خیابون نبود بارون
تنها میرفت به یاد او
لبخند میزد چه پر معنا
پوزخند میزد به سرنوشت
نمیدونست گولش زده
نمیدونست میره بهشت
نگاش میکرد رهگذری
چه فکر میکرد درباره اش؟
جز این که به سرش زده
آقا خورشید غروب میکرد
اون آقاهه نگاش میکرد
حتی خورشید با اون نموند
چشم براه ستاره موند
ستاره ها یواش یواش
دیده شدند در آسمان
این دوست ما نگاه میکرد
تو اون همه ستاره ها
یکی رو هی نگاه میکرد
شب هم گذشت و نرسید
تنهای مرد به خونه شون
گویی فقط قدم میزد
نگاه میکرد به شب و روز
که میگذرند از پی هم
یزدان صفایی
۸/۱۱/۸۷






