
آبانگان خجسته باد
نسخه پی دی اف این شماره می توانید از اینجا دریافت کنید
در این شماره می خوانید
جشن آبانگان
گذری بر ایذه
تاریخچه سفالگری
ویل دورانت چه می گوید
زبانهای ایرانی میانه
در باب فرهنگ
سیمای زن در اندیشه ی شوپنهاور

(دهمین روز از آبان ماه باستانی و چهارمین روز از آبان ماه خورشیدی)
ابان گان یا آبان گان، همچون دیگر جشن های سالانه به یادگار مانده از پیشینیان مان است که در آبان روز از آبان ماه برابر با دهم ماه آبان به جشن اش می نشسته اند.
ریشه این کلمه:
آبان (نام ِ دیگر ِ ارِدْوی سورَ اَنَهیتَه/اَناهیتا) ایزدْبانوی ِ آبهای روی زمین و نگاهبان ِ پاکی و بی آلایشی در جهان ِهستی است.
( Apa )واژهی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت آپه و در پارسی هخامنشی «آپی» میباشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیجهای اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیینهای ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج، امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامههای دینی پهلوی، ایرانیان آخشیجهای چهارگانه را که پایهی نخستین زندگی است، میستودند.
آبان روز در آبان ماه ویژگی دارد به آناهیتا یکی از بزرگترین ایزدان مورد ستایش ایرانیان روزگار گذشته،یعنی ایزد آناهیتا ایزد سرپرست آبهای روان و ایستا و دریاها و رودها و چشمه سارها. در اوستا یشت پنجم موسوم به آبان یشت در توصیف و مقام و نیرو و ستایش این ایزد است.
ایزدبانویی ایرانی آناهیتا و گرامی داشت این روز :
جشن آبانگان، جشنی است در گرامیداشت ستارهی روان (سیاره) درخشان اَنَهیته/آناهید (زهره) و رود پهناور و خروشان آمودریا (رود جیحون) و (بعدها ایزدبانوی بزرگ آبها در ایران).
اَردوی سوره آناهیتا Ardavi – Sura Anāhita ایزدبانویی ایرانی بسیار برجستهای است که نقش مهمی در آیینهای ایرانی دارد و پیشینهی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دورههای پیش از زرتشت در تاریخ ایران میرسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام” آبان یشت” (یشت پنجم) که یکی از باستانیترین یشتها میباشد به این ایزد بانو اختصاص دارد. در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، کمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستارهی هشت گوش بر سر، کفشهایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی؛ اَناهید گردونهای دارد با چهار اسب سفید، اسبهای گردونهی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقهی آسمان جای گزیده است و بر کرانهی هر دریاچهای، خانهای آراسته، با صد پنجرهی درخشان و هزار ستون خوشتراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو میباراند.
نیایشگاههای آناهیتا معمولا در کنار رودها برپا میشده و زیارتگاههایی که امروزه با اسامی دختر و بیبی مشهور هستند و معمولا در کنار آنها آبی جاری است، بقایای آن نیایشگاهها هستند.
برخی حتی سفرههای نذری با نام بیبی (همچون بیبی سهشنبه) را بازماندهی آیینهای مربوط به آناهیتا میدانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الههی عشق و زیبایی در یونان و (ایشتر)، الههی بابلی، به شمار میرود
دلیل پیدایش این روز:
توصیف و مقام و نیرو و ستایش این ایزد است. مطابق معمول،وقوع رویدادها و حوادثی جهت گرامی داشتن و زنده یادی آنها در تاریخ، در این روز قرار داده شده است.
از جمله آنکه در دوران جنگ هایی میان ایرانیان و تورانیان، به فرمان افراسیاب کاریزها و نهرهای آب ویران و پر شده بود. زو پسر تهماسب دستور داد تا آن کاریزها را آباد و لای روبی کردند، و انهار و بزرگ آب روان ساختند و به همه جا ترتیبی داد تا جوی های آب برسد.
در این روز بود که به همه ی کشورها آگاهی رسید که پادشاهی از ضحاک بشد و فریدون به پادشاهی رسید و مردمان پس از دورانی دراز،ایمن و آسوده خاطر شده و به کارهای خود پرداختند.
انگیزه ای دیگر برای این جشن آنکه مدت هشت سال در ایران باران نبارید و بر اثر این مصیبت،خشک سالی و قحطی به وجود آمد. بسیاری از مردمان تلف شدند و بسیاری ترک شهر و دیار کرده و به جاها و سرزمین های دیگر رفتند. سرانجام پس از هشت سال، در چنین روزی، باران بارید و خشک سالی و بیماری و ناداری و رنج از میان رفت. به همین جهت مردمان این روز را گرامی داشته و هر ساله به جشن و سرور و شادمانی پرداختند.
یاد شده ها:
«هرودوت» میآورد :
«… ایرانیان در میان آب ادرار نمیکنند، آب دهان و بینی در آن نمیاندازند و در آن دست و روی نمیشوین …»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز میآورد:
«… ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمیدهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که نا پاک است نمیاندازند …»
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی میخوانیم :
«… آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان میگویند. در این روز زو ()Zoo پسر طهماسپ از سلسله ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک – آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند…»
روایت است که چون خبر کشته شدن برادر خشایار شاه به نام آرسام در یونان را بدو دادند و به او اطلاق کردند که یونانیان جسد او را در آب انداختند بسیار خوشحال شد زیرا که آب را عنصری پاکی می دانست.
در آبانگان چه باید کرد:
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانهها، فرشتهی آب را نیایش میکنند. ایرانیان کهن آب را پاک و مقدس میشمردند و هیچگاه آن را آلوده نمیکردند و آبی را که اوصاف سهگانهاش (رنگ – بو – مزه) دگرگون میشد برای آشامیدن و شستشو به کار نمیبردند.
زرتشتیان، همهساله در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشکده ها) مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتهی آبها، به کنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا که به آب و آبان تعلق دارد) که توسط موبد خوانده مىشود، اهورامزدا را ستایش کرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را کرده و پس از آن به شادى مىپردازند.
سرود این روز فرخنده:
سرود بلند و زیبایی به نام آبانْ یَشت با خیالْ نقش هایی دل پذیر، ویژه ی نیایش و ستایش اوست:
“… اوست بَرومندی که در همه جا بلندْ آوازه است.
اوست که در بسیار فَرّه مَندی، همچند ِ همه ی آبهای روی زمین است.
اوست زورمندی که از کوه ِ هُکَر به دریای ِ فراخْ کرت ریزد. من — اهوره مَزدا — او را به نیروی خویش، هستی بخشیدم تا خانه و روستا و شهر و کشور را بپرورم و پشتیبان و پناه بخش و نگاهبان باشم …”
(آبانْ یَشت، بندهای ۳- ۶ در اوستا، کهن ترین سرودها و متنهای ایرانی، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، چاپ نهم، جلد یکم، ص ۲۹۸).
..اینک آبها را میستاییم، آبهای فروچکیده و گردآمده و روان شده و خوب کـُنش ِ اهورایی را…
(یسنا – هـات ۳۸ – بند ۳)
منابع:
ویکی پدیا:
آقای رضا مرادی غیاث آبادی
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86
وبلاگ:
http://zartoshtiiran.blogfa.com/post-93.aspx
بخش از گرد آوری بابک گنجیزاده طاری از منابعه زیر:
http://www.jashnha.blogfa.com
http://www.aariaboom.com
رخش:
اندیشه های پارسی
http://www.persianminds.com/cat-16.aspx

نویسنده یزدان صفایی
شهر ایذه،مرکز شهرستان ایذه، از شهرستانهای استان خوزستان، با پهنه ای حدود ۲۰ کیلومتر مربع،در شمال خاوری اهواز و در مسیر رامهرمز قرار دارد.موقعیت این شهر، ۳۱ درجه و ۵ دقیقه پهنای شمالی و ۴۹ درجه و ۵۲ دقیقه درازای خاوری نسبت به نیمروز گرینوچ قرار دارد. ایذه به شهر نگارکنده های سنگی و صخره ای ایران نامور شده است که پیشینه ی آن به دوران عیلامی و هخامنشی میرسد؛ بیشتر باستان شناسان برای ایذه، پیشینه ای ۵۰۰۰ ساله در نظر میگیرند.
نام شناسی:
این شهر از دیر باز تا کنون به نامهای : انزان،اینزان،اینز؛ایزج،ایزه،ایگه،ایجه،اریک،ایذج،ایذج الاهواز،مالمیر و ایذه خوانده شده است. در زمان رضا شاه و از سوی فرهنگستان ایران به صورت رسمی ،ایذه، نامیده شد.در زمان ایلامیان “آیاپیر” و در زمان هخامنشیان “آنزان” نامیده میشد.
«می گویند در دوران هخامنشی به شهر ایذه “اینزان” می گفتند؛ بعد ها به “اینز” و “ایزج” و “ایزه” تبدیل یافته است.»۱
«بعضی نیز بر این باورند که ایذه از واژه ی “ایجه” یا “ایگه” فارسی باستان به معنی مسکن و محل زندگی گرفته شده و دگرگون شده ی آن است. به علاوه به دلیل وجود زیج های بسیار در این ناحیه،این شهر به نام “ایرگ” یا “ایج” (زیج) خوانده میشده است.»۲
«واژه ی “ایذج” در زمان عمر بن خطاب، از عربی شده ی واژه ی “ایذه” به دست آمده است و نام “ایذج الاهواز” در زمان خلفای عباسی به این شهر، نهاده شده تا با محلی دیگر در نزدیکی سمرقند اشتباه نشود»۳
«گزینش نام “مالمیر” یا ” مال امیر” مربوط به سده ۶ ه.ق. و فرمانروایی اتابکان لر یا اُمرای فضلویه میشود که از سال ۵۵۰ ه.ق. در سرزمین لر بزرگ و خوزستان حکومت میکردند.»۴
کوه ها:
کوه “کل کرد” یا ” چیوه” در ۵ کیلومتری شمال خاور و کوه های “گژمرد” و “هژو” در ۶ کیلومتری شمال ایذه از جمله کوه های این شهرند.
آب و هوا:
آب و هوایی معتدل و خشک دارد.بیش ترین درجه گرما در تابستانها به ۴۳ درجه بالای صفر و زمستانها به صفر درجه و میزان بارندگی سالانه به طور متوسط ۴۲۰ میلی متر است.
جمعیت:
در سرشماری سال ۱۳۸۵، جمعیت این شهر، ۱۰۴۳۶۴ تن برآورد شده است.البته شمار زیادی از مردمان ایذه، در هواز و گستره های نفت خیز می زیند.
زبان:
گویش اصلی مردم ایذه،بختیاری میباشد و در کنار آن فارسی نیز تا اندازه ای، گفتگو میشود.
مردمان ایذه:
ساکنان ایذه از مردمان “هپارتیپ” یا “هیپیرتیپ” بودند که در ظاهر همان قومی دلیری هست که یونانیان از آنها با نام “امردیان” یا “مردیان” یاد کرده اند.
مراکز تاریخی و باستانی:
۱)نقش کول فره(نیایشگاه نارسینا):کول به معنی دره و فر به معنی شکوه است و روی هم میتوان مانای “شکوه دره” را برای آن بر شمرد. نقش کول فره در پایان دشت ایذه جای داردو در آن نقشهای شگفتی از شاه و فرمانروا و همچنین جانورانی چون گاو،گوسفند و گاومیش کنده کاری شده است.
۲)کتیبه ی هانی: در کناره ی شمال خاوری کوههایی که جلگه مال امیر به آنها محدود میشود،کتیبه هایی به خط ایلامی دیده میشود که بیشتر آنها به نام پادشاهانی به نام “هانی” پسر “تاهی هی” نامور شده اند.
۳)نقشهای کوباد ایذه: نزدیک کوه فره ایذه،صخره ای وجود دارد که روی آن سطحی به طول سه و عرض یک و نیم متر کنده کاری شده است. بر روی این لوح پنج انسان ایستاده با جامه های بلند و دستان بر روی سینه دیه میشود. در جلوی این پنج تن،مرد یا زنی بر روی تخت یا سکویی نشسته است و به آن پنج تن، توجه میکند. مردم به این نقش نام مدرسه یا مکتب خانه داده اند.
۴)قلعه اَرک یا ارَخ:این کاخ-قلعه که جایگاه فرمانروایی عیلامیان بوده، بر روی کوهی مشرف به شلاه ساخته شده و پایین کوه نیز، روبه روی آسیاب های آبی، قلعه ای دیگر وجود دارد.
۵)نقش حونگ اژدل یا اژدر: در پانزده کیلومتری شمال ایذه و در خاور خونگ اژدر، قطعه سنگی بسیار بزرگ وجود دارد که بر روی آن نقش مهرداد یکم یا دوم اشکانی کنده کاری شده است.
۶)بردنبشته ی ایذه: در راه ایذه به پیون پس از طی یک کیلومتر، در کف دره برد نبشته، قطعه سنگ نامنظمی به وسیله حجاران زبردستی حجاری شده است و نقشهای بسیار زیبا و زنده و پرتحرکی بر سطوح آنها حک شده است. نقشهای این سنگنبشته عبارت از مرد بلند قدی با گیسوان گشاده و انبوه با کلاهگرد بیکنگره با شمشیری به دست است. در سمت راست این نقش سواری حجاری شده است. در سمت چپ نیز نقش چند انسان حجاری شده به چشم میخورد.
۷)قلعه تل: این قلعه توسط محمدتقیخان بختیاری در سرتلی در ناحیه ایذه بنا شده است. این قلعه مرکز خانهای ایل بختیاری بوده و چندین قلعه در آن وجود داشته است. مردم قلعه تل به هنگام کندن پی خانهشان دو سنگ بزرگ که به زمان عیلامیان مربوط میشوند، از زمین بیرون آوردهاند. یکی از سنگها پایه ستون و دیگری سنگی منقوش است که چهار نقش دارد و دو نفر در مقابل دو نفر ایستادهاند.
قلعه تل
۸)قلعه دیزه وراز: این قلعه در شمال کوه دلا قرار دارد. پلههای زیادی از پایین تا قلعه وجود دارد. این قلعه در بلندترین قله کوه دلا ساخته شده است. ساختمان این قلعه به زمان فرامرز اشکانی می رسد.
جاذبه های طبیعی:
۱)تلگه: کوهی نیمه جنگلی است که در بیست و هشت کیلومتری شمال خاوری ایذه جای گرفته است که حدود سه هزار و پنجاه متر بلندی دارد.
۲)آبشار و نقش اشکفت سلمان(نیایشگاه ناریشا): در سه کیلومتری جنوب غربی شهر ایذه و درون صخره طبیعی کوه به صورت سر پناهی با آثار آبرفتی در کنار چشمه آب شیرین قرار دارد.و همچنین کتیبه ای با خط میخی مربوط به سده هشتم و نهم پیش از زایش مسیح در آن وجود دارد.
۳)تاراز
کوه نیمهجنگلی تاراز در دهستان سوسن و در شصت و هفت کیلومتری شمال غربی ایذه واقع شده و حدود دوهزار هفتصد و چهل و سه متر ارتفاع دارد.
ایذه در کتابهای تاریخی
«یاقوت حموی در رویه ۳۸۵ کتابش نوشته ایذج نام شهر و ولایتی است میان اهواز و اصفهان… پل ایذج از عجایب دنیاست و با سنگ در دره خشک و عمیقی ساخته شده است. در ایذج زلزله بسیار رخ میدهد.معادن فروان دارد و در آنجا نوعی گیاه می باشد که شیره آن نقرس را سود می دهد و در ایذه آتشکده قدیمی هست که تا روزگار هارون الرشید روشن بود و در دو فرسخی آن دریاچه ای از آب است که محل گرد آمدن آبهاست و این گردآب را فم الابواب نام نهاده اند که اگر آدمی یا جانوری در آن افتد بچرخد تا بمیرد آنگاه آب آن را به کناره اندازد و شگفت آنستکه آن را فرو نمی برد.
گرفتن مالیات آنجا بر خلاف معمول یک ماه پیش از نوروز شروع میشود و شیره نیشکر آن نسبت به سایر نقاط خوزستان چهار بار بیشتر است و خنه(؟) آن مانند مکرانی و سیستانی ساخته می شود.»۵
«حمد الله مستوفی نوشته است شهری کوچک و گرمسیر است و هوای بدی دارد.جهتش آن که شمالش بسته است اما آبش گوارنده بود زیرا که تا کوه برف چهار فرسنگ است و حقوق دیوانی آنجا به تمغا مقرر است. ویرانی این شهر معلوم نیست از چه قرنی شروع شده شاید قرن نهم هجری با حمله ی تیموریان یا وقوع زلزله یا حملات ایلات باشد.»۶
پی نوشت ها:
۱)رشیدیان،نیره زمان.نگاهی به تاریخ سیستان،ص ۲۳۵
۲)نوبان،مهرالزمان.وجه تسمیه شهر ها و روستاهای ایران،ص ۵
۳)نقل به مضمون از مصاحب، غلامحسین.دایره المعارف فارسی،جلد سوم،ص ۲۶۰۷
۴)نقل به مضمون از افشار سیستانی،ایرج.خوزستان و تمدن دیرینه ی آن،جلد اول،ص ۲۳۴)
۵)عبدالحسین سعیدیان،شناخت شهرهای ایران،ص ۱۶۰
۶)همان،ص ۱۶۱ و ۱۶۲
بن مایه:
۱)عبدالحسین سعیدیان/شناخت شهرهای ایران/انتشارات علم و زندگی
۲)مژگان سبزیان و دیگران/کتاب جامع ایرانگردی
۳)افشار سیستانی؛ایرج/پژوهش در نام شهرهای ایران
۴)مجموعه راهنمای جامع ایرانگردی استان خوزستان،حسن ژنده دل و دست یاران،نشر ایرانگردان-جهانگردان
۵٫ویکی پدیا
۶٫ http://www.farhangsara.com/feazeh.htm
http://taleb.blogfa.com/post-74.aspx(7

در شش هزار سال پیش ازمیلاد اولین نشانه پیدایش کوره پخت، درصنعت سفال دیده میشود و در سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد چرخ سفالگری ساده ای که با دست حرکت میکرد ساخته شد. پیدایش چرخ سفالگری تحوّل بزرگی را در ین صنعت بوجود آورد.
از آغاز نیمه سده گـذشته باستان شناسان تعـداد زیادی ظروف سفالی و اشیاء دیگـر در منطقه ای از مشرق ایران تا عراق و از قـفـقاز با دره سند را از زیر خاک بـیـرون آوردند. سفالهـای پـیش از تاریخ که در این مـنطقه وسیع یافت شده در شیوه و سبک ساختـن تـقـریـبا با مخـتصر تـغـیـیر یکـنواخت و در سطح فـنی بطرز اعـجاب انگـیزی پـیـشرفـته است. نخستین نمونه های آن از شوش در ایلام که اولین سکونت گـاه ایرانیان در پای فلات ایران بود بـدست آمد. سـفالهـای شوش نه تـنهـا مربوط به خود شوش است بلکه سفالینه هـایی که از تـپه موسیان در ۱۶۰ کیلومتری شوش و از سومر و تـل حلف در عراق و از شمال غربی هـندوستان و بلوچستان، یا از فلات ایران در تـپه گـیان و تـپه حصار و تورنگ تـپه و سیلک، یا در قسمت شرق تا آنائـو که امروز در تـرکستان روسیه است جزو طبقه سفالهای شوش نامیده میشود. سفالهـایی که بـنام شوش اول معـروف است مـتعـلق به زمانی است که از ۳۵۰۰ تا در حدود ۲۵۰۰ پـیش از میلاد مسیح میباشد. در اینجا باید متـذکـر شد که مردمانی با تـمدن نوسنگـی نیز در ایالت کانسوی چـین پـیدا شدند و ظروف سفالی آنهـا ویـژگـیهـایی هـمانـند ظروف سفالی شوش از لحاظ روش و فن تولید دارد.
سفال نقاشی شده سیلک
کهـنـترین ظرفی که در ایران یافت شده است، ظرف سیاه دود آلودیست که هـمانـند قـدیمیتـرین ظروف سفالی است کهن در جاهـای دیگـر پـیـدا شده است. نخـستیـن ظرفـهـای سفالی که با روش کربن ۱۴ تاریخ آن بـدست آمده و متعـلق به هـزارهً چـهـارم پـیش از میـلاد مسیح است در بـین النهـرین یافت شده است. کهـنـتـرین سفالی که در ایران یافت شده مـتعـلق به هـمان دوره است. این ظرف دست ساز نسبتـاً ابتدایی به دنـبال خود ظرفی سرخ با لکـه های سـیـاه نـاشی از پـخـت ناقـص داشـت. پـیـشرفت فـنی در حرفه کوزه گری سبب بوجود آمدن سبک جـدیـدی شد، این سبک با تـغـیـیرات و وقـفـه هایی که داشت بـیش از ۲۰۰۰ سال در بعـضی از مناطق فلات ایران دوام کرد.
معـروفـتـرین پـیـشرفـتهای فـنی در رشته سفالینه سازی از این قـرار است :
۱- بـدنه ای از خاک رس ظریف که بدون تـردید آبـدیـده شده است. این ظرف در کوره پـخـته میشد و رنگ آن لیموئی، کرم، زرد، صورتی یا گـاهـی اوقات سرخ تـیـره بود. تـیـغـه های کـرم یا لیمویی رنگ که پـیـدا شده است نشان میدهـد که پـخـت آن در اتـمسفـر احـیا کـنـنده ای انجام شده است.
۲- تمام ظروف دارای ضخامت یکـنواخت است، آنهـایی که بـلنـدیـشان بـیش از ۱۰ سانـتـیمتر بود ۰٫۳ سانـتیمتر ضخامت داشتـند و بزرگـترین آنها که پـیـدا شده است ۳۰ سانتی متر ارتـفاع و ۰٫۹۵ سانتی متر ضخامت داشت.
۳- گـردی کامل و بعـضی عـلاماتی که در موقع چرخ دادن آن بـدست آمده نشان میدهـد که لااقـل در آنروز چرخ کوزه گـری با سرعـت کم که پـیـش درآمد چرخـهـای فعـلی کوزه گـری است به کار برده میشده است.
۴- تمام ظروف پـیدا شده در دوغ آب خاک رس بـسـیار نـرمیفـرو برده شده بود که سطح آنهـا را اینـقـدر صاف کرده است.
۵- یک ماده رنگی که از گـرد اسید آهـن آبـدار و اکسید منگـنـز ساخته شده بود درآمیخـتهً فوق به کـار بـرده میشد. در پـخـت دوم این رنگـهـا سیاه و قهـوه ای سیر میشد.
۶- پـیش از پـایان هـزاره چـهـارم قـبـل از میـلاد چرخ کـندر و کوزه گـری بصورت چرخ تـند امروزی درآمد. لااقـل این موضوع در مورد سفالهـایی که سیلک در مرکـز ایران تـپـه حصار در شمال شرقی ایران پـیدا شده است، صدق میکـند.
۷- تـقـریـباً در هـمان زمان نوعـی از کوره در ایران بوجود آمد که آتـشخـانه آن در زیر محـل سفالهـا بود و یک در آجری آنهـا را از هـم جـدا میکرد، کوره ها باید از این نوع باشـند. تا نظارت و بـررسی اتـمسفـر لازم برای تولید رنگـهـای کرم و نخودی عـملی باشد. این نوع کوره هـا هـنوز در سراسر کـشور از طرف کوزه گـران و آجرپـزان به کار برده میشود و هـنوز هـم رنگ نخودی را برای آجر تـرجـیح میدهـند.
۸- سفالهـای قالبی در تـپه حصار و تـل باکـون در جـنوب ایران پـیـدا شده است. در قـسمتهـای مخـتـلف کشور قالبهـای گـلی پخـته شده برای تولید زیاد مجسمه های متعـلق به سالهـای ۲۵۰۰ تا ۱۷۵۰ قـبل از مسیح بدست آمده است.
۹- سفالینه های خاکستری رنگ با لعـاب سیاه درخشان ابـتـدا در حدود ۲۰۰۰ پـیش از مسیح در تـپـه حصار و در سیلک بوجود آمد. این سفالهـا که در کورهً احیا کـنـنده پـخـته شده اند، اولین نوع سفالسازی لعـابی است که از آن اطلاع داریم. اینجا بجاست یادآور شویم که لعـابکـاری سفال در قرون وسطی در کاشان مـتـداول گـردید، و کاشان تـنـها چـند کیلومتر دورتر از سیلک است.
تـمام این پـیـشرفـتهـای فـنی در مـدت کـوتاهـی سفالسازی را یکی از حـرفـه های سامان یافـته کـرد. و از آن تاریخ تا کـنون به هـمین نحـو باقـی مانده است. اما مهـارت و استادی کوزه گـران باستان تـنـهـا از نظر فـنی نبوده است، زیـبایی این فراورده هـا فوق العـاده است. به کار بردن رنگـیزه های اکسیدی با قـلم مـو با حرکات متـوالی کاملا مشهـود است. تـزئینات نقـش حـیوانات و نباتات را تـقـریـبا با طرح هـندسی دقیق نشان می دهد
منبع:روزنامه تفاهم!
گردآوری گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

نویسنده م.روشنگر
کتاب تاریخ تمدن سال هاست تبدیل به وسیله ای در دست تجزیه طلبان و افراد غرض مند و سطحی بین برای کوبیدن -و نه انتقاد صحیح و عالمانه- نخستین شاهان هخامنشی شده است، بر آن شدم تا نقدی بیطرفانه و در سطح بهره ای که از دانش تاریخ برده ام، بر آن بنویسم.
البته این موضوع به هیچ وجه برای من بهانه ای جهت کوبیدن اثر آقای دورانت نیست. چه بسا اگر غرض ورزی های مغرضان هم نبود، بر ما بایسته بود تا محتوای یکی از پر مخاطب ترین و محبوب ترین کتب مورد استناد پژوهشگران عرصه تاریخ مورد نقد و بررسی موشکافانه قرار گیرد؛ تا ببینیم کتابی که امروز بر دهان هر مورخ،استاد،دانشجو و دانشمندی افتاده و از آن همواره به عنوان پژوهشی بی بدیل یاد می کنند، چیست و چه می گوید ؟
ویل دورانت کیست ؟
ویلیام جیمز دورانت تاریخ دان، فلسفه دان و نویسنده در تاریخ پنجم نوامبر ۱۸۸۵ میلادی در ایالت ماساچوست آمریکا به دنیا آمد. او یکی از نادر مورخین و نویسندگان تاریخ جهان می باشد که دارای آگاهی جامع و کامل از تاریخ کهن و معاصر کشورهای جهان می باشد. هر چند که در آغاز جوانی بیشتر به علوم طبیعی علاقه داشت اما پس از آشنایی با کتب باروخ اسپینوزا به فلسفه علاقه شدیدی پیدا کرد. کوشش شبانه روزی او منجر به مطالعه و پژوهش در آثار فلاسفه بزرگ و نوشتن کتب فلسفی متعدد درباره ابعاد گوناگون این دانش محبوب در اروپای قرن بیستم شد. دورانت توانست با مهارت خاص خویش در “محاوره نویسی فلسفی”، این دانش بی انتها را برای همگان شیرین و جذاب جلوه گر کند.
اگر بخواهیم کتاب تاریخ تمدن را به طور خلاصه و کوتاه شرح دهیم، باید گفت اثر “تاریخ تمدن” کتابی ست که به جای شرح نبردها و حوادث سرنوشت ساز تاریخ و غرق شدن در ارقام و آمار معمول در کتابهای تاریخی، با نگاهی کلی به داوری درباره “کلیت” رویدادها و تأثیر آنها بر زندگی حال و آینده بشریت می پردازد. از این رو این کتاب بیش از آنکه یک کتاب “تاریخی” باشد، نوشتاری ست درباره سیر تغییر و تحولات تاریخ تمدن بشر از شرق تا غرب گیتی. گفته می شود که دورانت برای پژوهش خویش در این کتاب به کشورهای متعددی سفر کرد که البته ایران نیز یکی از آنها بود.
شرق متوحش و غرب متمدن
پیش از هر چیز باید یادآوری کنم که من این مقاله را به جهت لذت ناشی از نقد نوشته یک دانشمند نمی نویسم! چه بسا دلیل انتقاد من صرفا وجود برخی بدفهمی ها و کژروی ها در این کتاب توسط آقای دورانت درباره پارس هخامنشی ست. این نکته نیز نباید ناگفته بماند که دورانت تنها دنباله رو و ادامه دهنده همان جریان فکری ست که از دو قرن پیش توسط نظریه پردازان اروپا پایه ریزی شد. جریان محاکمه و استیضاح خشایارشا و ارتش متجاوز و غارتگرش در دادگاهی که داوری اش به هرودوت هالیکارناسی سپرده شده است تا پس از صدور حکم توحش و تجاوز، بزرگ مردان پارس را به مسلخ گاه تاریخ بکشند! هنگامیکه کشورهای انقلاب زده اروپا برای پایه ریزی آینده ی فرهنگی و سیاسی نیاز به نوعی اتحاد و همبستگی ملی و تصویری مشترک از گذشته ی خویش داشتند تا مبنای آینده ی خویش را بر پایه آن پایه ریزی کنند، از آنجایی که اغلب تاریخی از خود نداشتند، ناگزیر از رجوع به فرهنگ و تمدن یونان باستان و الگو قرار دادن آن برای پیشرفت و توسعه جوامع خویش بودند. هویتی که شاید هیچ پیوندی با هویت اصلی و واقعی آنها نداشت و تنها بهانه ای برای جبران کمبودها و نقص های جوامع اروپایی آن روزگار بود. چه بسا مدینه فاضله فلاسفه و روشنفکران اروپا نیز شباهت زیادی به جامعه یونانی قرن پنجم پیش از میلاد داشت. البته منظور ما از “یونان” در اینجا، مشخصا خطه ی آتن یا همان هلاد است که مرکز دموکراسی و قلب تپنده ی جهان هلنیک بود.
باری همه کتب کلاسیک از هرودوت و کتزیاس تا پلوتارک و دیودور و از ژوستن و مارسلینوس و بزرگ ترین تاریخ نگاران کلاسیک عصر لاتین تا دوران مورخان، مفسران و دانشمندان عصر مدرن یاد گرفته اند تا کوروش را فراهم آورنده نخستین امپراتوری متمدن جهان، پایه گذار حقوق بشر و سپس داریوش را توسعه دهنده و مدیر باهوش و لایق این امپراتوری شگفت انگیز معرفی کنند!
مورخ ایرانی، اروپایی یا آمریکایی عادت دارد در آغاز کتاب از اینکه تنها منبع روایتش تواریخ هرودوت و دیگر آثار یونانی است، اظهار نارضایتی و انتقاد و یا احتمالا ناله و شکایت کند! اما عجبیب اینکه به محض ورود به کتاب، بدون هیچگونه تفسیر و توضیح، به تکرار یاوه های هرودوت هالیکارناسی می پردازد! حتی در بعضی موارد که نمی توانند پندار خود را از قصه های هرودوت ارضا کنند، به اراجیف یک هذیان گوی دیگر یعنی کتزیاس کنیدی پناه می برند تا شکاف عمیق نادانسته های تاریخی را به هر قیمت ممکن، پر کنند! البته که بازسازی و ترمیم رویدادهای گذشته از توانایی های دانش تاریخ و مورخ به حساب می آید اما این تصویر سازی باید در نهایت احتیاط و مواظبت انجام گیرد، نه آنکه از روی جزئیاتی غیرقابل تصدیق در کتابهای کهن، دست به خلق کلیاتی پندارگونه و یا رویایی و مغرضانه بزنیم!
درست است که امروز دانستنی های ما بدون کتاب های مورخان یونانی ناچیز است، اما این دلیل نمی شود که ما به دلیل وجود این ضعف، گفته های آنان را دربست باور کنیم و بدون تفسیر و توجیه علمی به نقل گفته های آنان بپردازیم.اگر کورکورانه و بدون تفسیر منطقی از حوادث تاریخی به نقل آنها بپردازیم نتیجه همان می شود که امروز شاهدش هستیم. پیروی بی چون و چرا از کتاب های مورخان و مفسران اروپایی.میدانم…میدانم که همین غربی ها بودند که آثار مدنیت ما را از زیر خروارها خاک بیرون کشیدند تا ما ایرانیان امروز بر خود ببالیم که نخستین اندیشه های بشر دوستانه در کوروش ایرانی تبلور یافته. اما واقعا آنان تا آن جایی به میراث هخامنشیان دلبستگی و وابستگی دارند که پادشاهان هخامنشی به خاک هلاد نظری ندارند، در این صورت دوست دارند هم کوروش را نخستین بنیادگذار حقوق بشر در تاریخ جهان بدانند و هم داریوش را مردی بزرگ و دوران ساز!(نبرد ماراتن در زمان داریوش، یک درگیری کوتاه بود که به دلایلی ایرانیها به فرمان داتیس، نهایتا تصمیم به عقب نشینی گرفتند) فاجعه از جایی آغاز میشود که پسر داریوش در پی ادامه ی سیاست کوروش و داریوش به فکر لشکرکشی نه به یونان، بلکه به خاک آتن و اسپارت افتاد…
در اینجا نوبت به اصل داستان یعنی امپراتوری خشایارشا فرزند داریوش که از سال ۴۸۶ آغاز می شود، میرسد. از این پس باید شاهد سرازیری خروارها توهین و ناسزا به پسر داریوش و اتهاماتی باشیم که پس از آن متوجه مردان شوش و کل جامعه پارس است! همه حتی مورخان ایرانی تحت تأثیر یاوه سرایی های هرودوت و سپس برخی مورخان غرض مند اروپایی عادت کرده اند تا نفرین نامه ای عبرت انگیز از پسر داریوش ترتیب دهند. گویا مرض بدبینی و بدخواهی “پدر تاریخ” به همه ی رهروان عرصه تاریخنویسی سرایت کرد! نتیجه این تاریخ نویسی مقلدوار و شتاب زده، چنین بوده است: استبداد هخامنشی، دموکراسی یونانی، آزادسازی مقدونی! همان نظر کهنه و پوسیده که شرق را برابر با توحش و غرب را مساوی با تمدن میداند و جولانگاهش قلم همان افرادی ست که دوست داشتند از دشت ماراتون، بارگاه و زیارتگاه بسازند. اروپا با الهام از دروغ های هرودوت و تبلیغ بی امان یونان پرستان سده های ۱۸ و ۱۹ توانست پروسه ی هویت مند کردن مردمان خویش را با موفقیت طی کند، اما به بهای توهین و تحقیر تمامیت تمدن مشرق زمین!
ما در اینجا به نقد ادعاهای مطروحه در بخش پارس از کتاب تاریخ تمدن که حاوی مطالبی درباره پارس هخامنشی و تمدن ایرانی قرن پنجم پیش از میلاد است، می پردازیم. شاید من شخصا بر دیگر بخشهای کتاب “تاریخ تمدن” نیز نقدهایی داشته باشم، اما از آنجا که بخش “پارس” این کتاب در کشورمان و در میان جوانان، از محبوبیت ویژه ای برخوردار است، صرفا به بررسی کوتاه و حدالامکان دقیق مطالب این بخش خواهیم پرداخت. امید است که این نقد مورد رضایت عام و خاص قرار گیرد و آن را به عنوان مقدمه ای برای پژوهش ها و نقدهای بیشتر در نظر گیرند.
نویسنده ی این سطور هدفش آشنا نمودن نسل جوان و نواندیش ایران با برخی زوایای تاریک و پنهان هخامنشی و در عین حال گفتن برخی واقعیت های مغفول تاریخ ایران در قرن چهارم و پنجم پیش از میلاد است.
از آنجا که آوردن یکجای موارد قابل نقد این کتاب و بررسی کامل آن تنها در یک جستار مقدور نیست، تلاش می کنیم تنها بخش های کلیدی و اصلی بخش “پارس” از کتاب تاریخ تمدن را به صورت تدریجی و طی چندین شماره در نشریه برای شما بیاوریم. امید است که مورد قبول دوستان و علاقه مندان ایران دوست و پژوهشگران و مورخان عرصه تاریخ باستان واقع شود.
بخش نخست – کمبوجیه و هرودوت
نویسنده “تاریخ تمدن” در آغاز به ستایش از دستاوردهای کوروش به عنوان فرمانروایی بزرگ و نیرومند میپردازد:
آن اندازه که از افسانه ها برمیآید، کوروش از کشورگشایانی بوده است که بیش از هر کشورگشای دیگر او را دوست داشته اند و پایه های سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود. دشمنان وی از نرمی و گذشت وی آگاه بودند.
اما چند سطر بعد:
نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود آنکه گاهی بی حساب قساوت و بیرحمی داشته است.(تاریخ تمدن، شرق گاهواره تمدن، پارس)
دورانت توضیح نمیدهد که به راستی کوروش مرتکب چه جنایتی شده که موجب گشته همچون لکه ننگی در تاریخ ها برای وی باقی بماند ؟ قساوت و بیرحمی در چه زمانی،کجا و با کدام ملت؟ اما شیوه برخورد و نزاع شاهان کهن آشور و بابل با ملل مغلوب، خود میتواند گره گشای راز ماندگاری نام کوروش در تاریخ باشد. تاریخ در این زمینه گواهی میدهد که بزرگ ترین افتخار پادشاهان خاورمیانه این بوده که دست به کشتار دسته جمعی مردمان بی سلاح زده اند و یا زنده زنده آنها در آتش سوزانده اند و چه بسا این مجازات دهشتناک شامل حیوانات و چارپایان نیز می شده است! نه تنها مدرکی برای این ادعا آورده نمی شود، که در ادامه این بیرحمی نخستین شاه هخامنشی به پسرش نیز سرایت داده می شود:
بیرحمی کوروش به پسر نیمه دیوانه اش، کمبوجیه به ارث رسید؛ بی آنکه از کرم و بزرگواری پدر چیزی به او رسیده باشد.
نویسنده “تاریخ تمدن” که در آغاز به “تواریخ” با نظر تردید نگریسته، بلافاصله پس از وارد شدن به اصل موضوع، تمام گفته هایش درباره مشکوک بودن روایات هرودوت را از یاد برده و به رونویسی دقیق و سطر به سطر از تواریخ می پردازد:
کمبوجیه پادشاهی خویش را با کشتن برادر و رقیب خویش، به نام بردیا آغاز کرد؛ پس از آن، به طمع رسیدن به ثروت فراوان مصر، به آن سرزمین هجوم برد و حدود امپراتوری پارس را تا رود نیل پیش برد و در این کار کامیاب شد. ولی چنانکه ظاهرا عقل خویش را بر سر این کار گذاشت.
پسر کوروش، بی تردید نخستین قربانی “تواریخ” هرودوت و پس از خشایارشا، بدنام ترین شاه هخامنشی است. از روایت هرودوت پیداست که این بدنامی حاصل اتهامات و ناسزاهای کاهنان مصری به کمبوجیه است. در واقع، کمبوجیه زیر شدیدترین کینه های فراموش نشدنی کاهنان مصری موجب شده که این چنین در “تواریخ” و سپس در معتبرترین کتب تاریخی بدنام گردد.
آیا یک شخص تنبل و شرابخوار و لااُبالی و نیز نیمه دیوانه و فاقد هوش و درایت -تصویری که مورخان و در صدر همه هرودوت از کمبوجیه ساخته اند- میتواند کهن ترین و شاید قدرتمندترین کشور جهان که با کامل ترین تجهیزات و امکانات نظامی خود به جنگ وی رفته است به راحتی و بدون مشقت خاصی آنان را شکست داده و مصر کهن و متمدن را به مجموع ایالات تحت فرمان پارسیان درآورد؟ حال به ادامه ماجرا توجه کنید:
قشونی که کمبوجیه برای گرفتن کارتاژ فرستادف دچار شکست شد؛ این از آن جهت بود که ناویان ناوگان پارس که همه از مردم فنیقیه بودند، از حمله کردن به مستعمره فنیقی سر باز زدند. کمبوجیه که چنین دید از جا در رفت و فزرانگی و گذشت پدر را فراموش کرد.دین همه مصریا را ریشخند کرد و با خنجر خویش ،گاو مقدسی را که مصریان می پرستیدند، از پای درآورد. به این کار بسنده نکرد، بلکه نعش های مومیایی شده شاهان را از گورها بیرون کشید(…)معابد را با پلیدی آلود و فرمان داد تا بت هایی که در آنها بود، بسوزانند. گمان وی آن بود که با چنین کارهایی مردم مصر از بند خرافات و اوهام رهایی خواهند یافت.
در اینجا ما با ۲ نوع داوری درباره شاه پارس رو به رو هستیم:
در آغاز این روایت،دورانت میخواهد به ما این را بقبولاند که کشتن گاو مقدس به دلیل دیوانگی و عقل ناقص کمبوجه بود؛ اما در پایان با یک نتیجه گیری کاملا متفاوت رو به رو می شویم. به عبارتی دورانت در پایان، روایت کشتن گاو آپیس را از روی آگاهی و اختیار و نقشه ای از پیش تعیین شده توسط کمبوجیه میداند: وی این کار را کرد تا مردم مصر از بند خرافات رهایی یابند. کدام را قبول کنیم؟
درباره مورد دوم یعنی بیحرمتی عمدی کمبوجیه به حریم معبد و کاهنان، امری ست مبهم که بیشتر باید درباره آن تأمل نمود تا زوایای تاریک و پنهان حضور فرزند کوروش در مصر بیشتر روشن شود! اما به هر حال ما می دانیم همه ی قوم ها و ملت های تحت فرمان پارسیان، مردمانی بودند دارای عقاید و باورهای گوناگون. از بت پرستی و چند خدایی گرفته تا پرستش انواع رب النوع ها! اما چرا این بی حرمتی فقط باید در مصر و در حق کاهنان و معابد آن انجام شود ؟ اگر کمبوجیه به راستی قصد براندازی نظام شرک و بت پرستی را در جهان داشته، چرا با دیگر ملت های زیر سلطه خود چنین برخوردی نکرد؟ پس باید به دنبال دلیل دیگر باشیم. باید به روایت هرودوت درباره کمبوجیه با نظر شک و تردید نگریست. به عبارتی باید روایت هرودوت درباره پسر کوروش را افسانه ای بی پایه و اساس یا حداقل اتفاقی جزئی اما دستخوش تغییر و تحول گشته توسط کاهنان و هرودوت بدانیم و بس. باید دانست که کاهنان مصری از زمره ی خشک مغز ترین و متعصب ترین کاهنان جهان باستان بودند و هنگامی که دیدند شاه جوان پارس تفاوت بسیار زیادی با فراعنه ی دیکتاتور و خرافه پرست تاریخ مصر دارد، منافع خویش را در خطر دیده و دست به کینه ورزی و توطئه چینی علیه پسر کوروش زدند. اثرات این کینه و غرور تماما در تواریخ هرودوت انعکاس یافته است و نوشته های هرودوت درباره کمبوجیه، بی تردید حاصل بدگویی ها، کینه ورزی ها و دشمنی این قشر متحجر با شاه جوان پارس است زیرا حضور پسر کوروش را در مصر در تضاد با منافع مادی و جاه طلبی خویش می دیدند.
گذشته از همه اینها نمی توان همراهی کمبوجیه با پدرش در جریان سفرهای جنگی را از یاد برد. کوروش در اعلامیه بابل مستقیما به حضور کمبوجیه در کنار خویش اشاره می کند. آیا میتوان پذیرفت این کمبوجیه که در همه جا حتی هنگامیکه پدرش در مقابل بت عظیم بابل تعظیم می کرد و دست او را میگرفت، نظاره گر احترام پدرش به آداب و رسوم و باورهای هرچند خرافه آمیز بابلی ها باشد، اما بلافاصله پس از به قدرت رسیدن توانسته باشد تمام فرزانگی و گذشت پدر را از یاد برده و یک سری اعمال زشت و شنیع و زننده و حتی مخالف آیین و رفتار پارسیان را انجام دهد ؟!
برخی مورخان بر این باورند که سفرهای مستمر جنگی کوروش موجب شد تا وی آنچنان که باید و شاید فرصتی برای تربیت فرزندش نداشته باشد! اما به راستی اگر کمبوجیه در پاسارگاد می ماند تا پدرش به تنهایی به سفرهای جنگی اش برود، مشکل حل می شد؟ نه…در این صورت باز هم، همین مورخان کمبوجیه را پسری با تربیت حرمسرایی و درباری می دانستند که چیزی از کشورگشایی و فنون جنگی نمی داند! چنانکه درباره خشایارشا این کار را کردند. همین تفسیرهای نادرست موجب شد تا از خشایارشا، چنان شاه عیاش و بی قید و بندی بسازند که به قول “بدیع”: حتی امروز هم روح خشایارشا پس از ۲۵ قرن، میتواند از این گونه قضاوت های نادرست و ناعادلانه، در عذاب باشد!
این نوشتار ادامه دارد…






