نویسنده فرناز گلشنی
بخش نخست نوشتار زیر نگرش احمد کسروی درباره انواع کارواژه(افعال)ها در گذشته زبان فارسی می باشد که برداشت کوتاهی از بخشی از کتاب زبان پاک اوست. 
در نیمه دوم نوشته بخشهایی از سخن پیشینیان در اینجا ناصرخسرو آورده شده تا شما بتوانید با خواندن نخست گفتار آن کارواژه ها را از این نگاه ببینید و بشناسید. درصورت تمایل پاسخ آنها را برای بحث بفرستید تا در شماره پسین بررسی گردد.
گونه های کارواژه های(فعل) زبان فارسی نیز بیست و اندی بوده است که در متون پیشین ما به فراوانی یافت می شوند اما بشوند صلاحدید اهل زبان درخور زمان تعدادی از آنها کنار گذاشته شده اند توجه کنید که اینها همچنان جزو زبان هستند و ممکن است که امروز یا در آینده فراخور زمانه توسط اهل زبان فارسی به کار گرفته شوند. این رخدادیست که برای همه زبانها روی می دهد که خود را به اقتضای زمانه تغییر می دهند و این نیز از تواناییهای زبان است و زبانی که ایستا باشد محکوم به فناست.
شمارش کارواژه های فارسی از نظر احمد کسروی:
١ گذشته:
برای گذشته سیزده گونه پیدا کرده و بسامان گردانیده ایم، و اینک یکایک میشماریم:
١- گذشته ساده:نوشت این همچون نام خود ساده است و ما را بسخن از آن نیازی نیست.
٢- گذشته نادیده :: نوشته اینرا بیشتر در جایی آورند که کاری رخ داده ولی گوینده در آنجا نبوده و آنرا با دیده ندیده. اگر کسی بگوید:که ما خواهیم دانست که خود ا و ،« دیشب یکی آمده و در خانه ما را زده و پولی داد ه و رفته » ما خواهیم دانست که خود ا و در خانه نبوده. از اینروست که ما آنرا « گذشته نادیده » خوانده ایم. لیکن گاهی آنرا بمعنیهای دیگری نیز آورند.
٣- گذشته همیشگی :نوشتی این را در جایی آورند که کسی همیشه می نوشته و یا زمان درازی به آن می پرداخته :
.« فلان مرد با پدر من دوست می بود و بارها نامه نوشتی »
۴- گذشته همان زمانی :مینوشت این را در جایی آورند که کسی در همان هنگامیکه سخن از آن می رود مینوشته:
« هنگامی که من رسیدم کاغذ مینوشت »
۵- گذشته پیوسته:همی نوشت این گذشته همان زمانیست که با افزودن « ها» به سرش معنی پیوستگی یا پی درهمی را نیز رساند . اینرا در جایی گویند که کسی در هنگامیکه گفتگو از آنست کاری را پیوسته و یا پی در پی میکرده « شب را همی نالید » ،( پیوسته مینالید ) « خدا را همی خواند » (پیاپی می گفت خدایا).
۶- گذشته آیندگی :خواستی رفت ا ینرا در جایی گویند که بهنگام کاری یک کار دیگری در آینده نزدیکی رودادنی می بوده « در آن سال که خواستی مرد، من یکماه پیش از مرگش او را دیدم ».
ناصر خسرو میگوید:
آنروز که بامداد سلطان بفتح خلیج بیرون خواستی شد، ده هزار مرد بمزد گرفتند
٧- گذشته گذشته : نوشته بود این را هنگامی گویند که کاری پیش از یک کار گذشته دیگری رو داده باشد: « من که رسیدم او رفته بود » (سپس اینرا روشنتر خواهیم گردانید).
٨- گذشته همانزمانی نادیده : می نوشته این گذشته همانزمانیست که نشانه نادیدگی (هاء) به آن افزوده شده و اینست دو معنی را می رساند . جدایی میانه این با همانزمانی ، همان دیدگی و نادیدگیست . گوینده اگر دیده ، خواهد گفت « مینوشت ». اگر ندیده خواهد گفت: « مینوشته ».
٩- گذشته پیوستگی نادیده : همی نوشته این نیز همان پیوستگیست که نشانه نادیدگی افزود ه شده و اینست دو معنی را میرساند. در اینجا نیز جدایی میانه پیوستگی نادیده با پیوستگی، همان دیدگی و نادیدگیست.
١٠- گذشته گذشته نادیده: نوشته بوده این نیز همان گذشته گذشته است که نشان نادیدگی بر آن افزوده شده. اما جدایی میانه دو گونه : گذشته گذشته در جاییست که یک کاری که پیش از کار دیگری رخ داده ، گوینده در زمان کار دوم آنرا دانسته و دیده که آن رخداده. ولی گذشته گذشته نادیده در جاییست که گوینده آنرا در آن زمان
ندیده، و ندانسته که چنان کاری رخداده و سپس آگاهی یافته . اگر کسی دزدی به خانه اش آمده و او پس از رفتن دزد به خانه رسیده و آنرا دانسته چنین خواهد گفت: « من چون رسیدم دزد آمده و آنچه میخواسته برده بود » ولی اگر به خانه رسیده و آن را ندانسته تا سپس آگاهی یافته چنین خواهد گفت:
« من چون رسیدم دزد آمده و آنچه میخواسته برده بوده و من فردا آگاه شدم .»
١١-گذشته همیشگی همانزمانی: می نوشتی_ این همیشگیست که نشانه همانزمانی (می) بر آن افزوده شده. اینست هر دو معنی را می رساند.« دیروز فلان را دیدم نامه می نوشت و او نامه را بس شیوا می نوشتی ». ناصرخسرو میگوید :
آنروز که سلطان بفتح خلیج خواستی شد هزار مرد بمزد گرفتند که هریک از آن جنیبتان که ذکر کردیم یکی را بدست گرفته بودی و صد صد میکشیدندی و در پیش بوق و دهل و سرنا میزدندی.
١٢-گذشته همیشگی پیوستگی :همی نوشتی – این همیشگیست که نشانه پیوستگی بآن افزوده شده و اینست هر دو معنی خواسته میشود: « شبها همی نالیدی و همی گریستی ».
١٣ – گذشته گذشته همیشگی : نوشته بودی- این نیز گذشته گذشته است که نشان همیشگی بر آن افزوده شده و اینست هر دو معنی از آن خواسته میشود: « هر روز که بیدار شدی آفتاب برخاسته بودی ». در اسرار التوحید مینویسد:
هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی حمزه بگاه از ازجاه بیامدی چنانک ه آنوقت که شیخ ما بیرون آمدی او بمیهنه آمده بودی.
در اینجا فهرستی از گونه های گذشته آوده ایم و چون بیشتر آنها در ترکی آذربایجان هست برای آذری شنایان در برابر هر یکی ترکیب ترکیش هم آورده شده است:
۱_گذشته ساده: ………………………..نوشت……………………………………………………………..یازدی
۲_گذشته نادیده: ………………………..نوشته……………………………………………یازمش(گاهی یازوب)
۳_گذشته همیشگی:…………………… نوشتی………………………………………….یازاردی
۴_گذشته همان زمانی:…………………. می نوشت……………………………………….یازیردی
۵_گذشته پیوسته:………………………. همی نوشت……………………………………. _
۶_گذشته آیندگی:………………………..خواستی رفت…………………………………….بازاجاقیدی
۷_ گذشته گذشته:………………………. نوشته بود………………………………………..یازمشدی
۸_گذشته همان زمانی نادیده:…………….می نوشته………………………………………..یازرمش
۹_گذشته پیوستگی نادیده:……………… همی نوشته…………………………………….. _
۱۰_گذشته گذشته نادیده: ……………….نوشته بود…………………………………………یازمیشمش
۱۱_گذشته همیشگی همان زمانی:……… می نوشتی…………………………………….. _
۱۲_گذشته همیشگی پیوستگی:………… همی نوشتی…………………………………… _
۱۳_گذشته گذشته همیشگی: …………..نوشته بودی……………………………………… _
٢ اکنون:
گونه های اکنون سه است که آنها را نیز یکایک باز مینماییم:
١- اکنون همیشگی : نویسد- اینرا در جایی گویند که کسی کاری را بسیار کند و یا آنرا پیشه خود دارد، اگرچه بهنگام گفتگو بآن نمی پردازد: « بعربستان بارانهای تند بارد ولی برف نبارد ». گاهی نیز از آن آینده نزدیک را خواهند: « فردا بخانه شما آیم ».
٢- اکنون همانزمانی: می نویسد- این را بهنگامی آورند که کسی کاری را در همانزمان گفتگو میکند و آنرا به پایان نرسانیده: « هوا ابر است و باران می بارد ».
٣- اکنون پیوستگی : همی نویسد – اینرا در جایی آورند که کسی کاری را در همانزمان پیاپی یا پیوسته میکند: « همی نالد و نمی آرامد ».
برای این گونه ها نیز فهرستی همچنان می آوریم :
١ اکنون همزمانی:………………….می نویسد………………….. یازیر
٢ اکنون همیشگی:…………………نویسد………………………. یازار
٣ اکنون پیوستگی:………………….همی نویسد………………… _
٣ فرمایش:
گونه های فرمایش نیز سه تاست که یکایک در پایین باز مینمایم:
١- فرمایش ساده : بنویس – ا ین همچون نامش ساده ست و به سخن از آن نیازی نمی باشد . تنها این را باید گفت که « باء » که در آغاز این آورده میشود نشانه فرمایش است و باید آنرا همیشه آورد، وگرنه در برخی جاها نافهمیدگی پیدا خواهد شد . مثلا ما می گوییم: « نویسم » که کس یکم از اکنون همیشگی است . آنچه این دو را از هم جدا میگرداند همان « باء » است که اگر نباشد این دو یکی گردیده در هم خواهد آمیخت. ماننده های این نیز هست.
٢- فرمایش همانزمانی : می بنویس – این را هنگامی میگویند که خواهند کاریکه خواسته شده در همان زمان کرده شود: « نوشته را همی بخوان تا از بر گردانی ».
٣- فرمایش پیوستگی : همی بنویس – این را هنگامی می گویند که خواهند کاری که خواسته شده پیاپی و یا پیوسته کرده شود: « می بنشین و آنچه میگویم بنویس ».
بخشهایی از سفرنامه ناصرخسرو:
_ شهرى است بر هامون نهاده، آب و هوایى خوش دارد و هر جا که ده گز چاه فرو برند، آبى سرد و خوش بیرون آید. و شهر دیوارى حصین دارد و دروازهها و جنگگاهها ساخته و بر همه بارو و کنگره ساخته. و در شهر جوىهاى آب روان و بناهاى نیکو و مرتفع. و در میان شهر مسجد آدینه بزرگ و نیکو. و باروى شهر را گفتند سه فرسنگ و نیم است و اندرون شهر همه آبادان، که هیچ از وى خراب ندیدم، و بازارهاى بسیار، و بازارى دیدم از آن صرافان که اندر او دویست مرد صراف بود و هر بازارى را دربندى و دروازهاى و همهى محلهها و کوچهها را همچنین دربندها و دروازههاى محکم و کاروانسراهاى پاکیزه بود. و کوچهاى بود که آن را کوطراز مىگفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسراى نیکو و در هر یک بیاعان و حجرهداران بسیار نشسته. و این کاروان که ما با ایشان همراه بودیم یک هزار و سىصد خروار بار داشتند که در آن شهر رفتیم، هیچ بازدید نیامد که چگونه فرود آمدند که هیچ جا تنگى نبود و تعذر مقام و علوفه.
_ و حال بازار آنجا، چنان بود که آن کسى را که چیزى بود به صراف دادى و از صراف خط بستدى و هرچه بایستى بخریدى و بهاى آن را به صراف حواله کردى و چندان که در آن شهر بودى، بیرون از خط صراف چیزى ندادی.” و خود او نوشته است که در آن زمان،” امیر بصره پسر باکالیجار دیلمى، ملک پارس، بود. وزیرش مردى پارسى بود و او را ابونصر شهمردان مىگفتند.” همچنین نوشته است که در اصفهان در زمان پادشاهان سلجوقى بازارى به نام بازار صرافان وجود داشت که ۲۰۰ مرد صراف در آن به کار صرافى مىپرداختند.
_ و در این بیابان به هر دو فرسنگ گنبدکها ساختهاند و مصانع که آب باران در آنجا جمع شود. به مواضعى که شورستان نباشد ساختهاند. و این گنبدکها به سبب آن است تا مردم راه را گم نکنند و نیز به گرما و سرما لحظهاى در آنجا آسایشى کنند.
_ و بر آن مناره آینهاى حراقه ساخته بودند که هر کشتى رومیان که از استنبول بیامدى چون به مقابلهى آن رسیدى، آتشى از آن آینه در کشتى افتادى و بسوختی. و رومیان بسیار جد و جهد کردند و حیلتها نمودند و کس فرستادند و آن آیینه بشکستند.
_ و بدین شهر تنیس بوقلمون بافند که در همه عالم جاى دیگر نباشد، آن جامهاى رنگین است که به هر وقتى از روز به لونى دیگر نماید. و به مغرب و مشرق آن جامه از تنیس برند. و شندیم که سلطان روم کسى فرستاده بود و از سلطان مصر درخواسته بود که صد شهر از ملک وى بستاند و تنیس به وى دهد.
آسمان






دیدگاهتان را بیان کنید.