امرداد، از فرهنگ نامیرا و اهورایی ایران زمین سخن می گوید - Amordad Forums اشکانیان
Pages: 1
نخستين جنگ‌هاي ايران و روم By: korosh-bozorg Date: 12 نوامبر 2012 گاه 17:29:32
در دوراني كه دولت روم در اوج توانمندي و جهان‌ستاني خود قرار داشت، كنسول‌هاي زمامدار رومي پس از چيرگي بر اروپا، متوجه شرق شدند و به قصد رسيدن به هندوستان، خيال در هم شكستن قدرت ايران را در مغز پختند. آنان در انجام اين خيال، دست به توسعه ارضي در شرق گشادند و با لشگر‌كشي‌هاي پي‌درپي، مبادرت به جنگ‌هاي متعدد و طولاني با ايران كردند. چنان كه تا پيش از رسيدن « اوكتاويوس اگوست»1 به مقام امپراتوري روم، حكومت‌هاي كنسولي آن كشور به علت فزوني طلبي‌هاي جنون‌آميز دو تن از رهبران خود، سه جنگ بزرگ را بر ضد ايرانيان اشكاني تدارك ديدند و به انجام آن مبادرت ورزيدند.

اما در هر سه‌ي اين جنگ‌ها، چونان اكثر جنگ‌هايي كه از آن پس ميان ايران و روم به وقوع پيوست، فتح و پيروزي با ايران بود. در اين جنگ‌ها، لژيون‌هاي جنگ‌آزموده‌ي رومي، در برابر روش ويژه جنگي چابك سواران پارتي، كمتر فرصت مي‌يافتند تا از آموزه‌ها و تجربه‌هاي فراوان جنگي خود بهره بگيرند. تلفات انساني و خسارات مالي ارتش روم در اين جنگ‌ها چنان عظيم و بي‌سابقه بود كه دولت روم براي نخستين بار خود را با سنگري تسخير ناپذير روبرو مي‌ديد كه مردمي دلير از تباري نيرومند، پاسداران بيدار آن بودند.

روميان پس از تحمل اين شكست‌هاي سنگين و پي‌درپي، دريافتند كه ايرانيان اجازه توسعه‌طلبي بيشتري را در خاك آسيا و به سوي شرق به آنان نخواهد داد و مرزهاي ايران در كنار رود فرات نقطه‌ پاياني بر فزون‌خواهي‌هاي جهان طلبانه‌ي دولت روم در تسلط بر سرزمين‌هاي شرقي خواهد بود.

نخستين نبرد تاريخ ميان ايران روم در سال (53 پ.م) در عصر شاهنشاهي « ارداول» (اشك سيزدهم) رخ داد. اين نبرد سرآغاز كشمكش‌هاي طولاني و نبردهاي بسياري بود كه (با فاصله‌هاي زماني گاه به گاه در ميان‌شان) حدود هفت صد سال ادامه يافت.

دو جنگ ديگر مورد نظر كه پس از جنگ نخست و تا پيش از رسيدن اوكتاويوس اگوست به امپراتوري روم از سوي يكي از كنسول‌هاي سه‌گانه‌ي رومي بر ايران تحميل شد، به ترتيب در سال‌هاي (36 پ.م) و (33 پ.م) و هر دو به دوران شاهنشاهي « فرهاد چهارم» (اشك چهاردهم) اتفاق افتاد.

اما نخستين نبرد ميان ايران و روم زماني رخ داد كه از سوي سناي روم، كنسول‌هاي سه‌گانه2، ژوليوس سزار3، ماركوس ليسينيوس كراسوس4 و پومپه 5 به طور مشترك بر متصرفات وسيع آن دولت حكم مي‌راندند.

كراسوس در سال (55 پ.م) از سوي سناي روم به حكومت سوريه و فرماندهي قشون شرق منصوب گرديد. وي كه فرماندهي سركوب قيام كلادياتورهاي رومي به رهبري « اسپارتاكوس» كه موجوديت دولت روم را با خطر بزرگي روبرو ساخته بود، برعهده داشت، حتي پيش از عزيمت به محل حكومت و فرماندهي خود در سوريه، بالاف و گزاف آشكاري مدعي بود كه ارتش روم را از ايران عبور داده و تا هندوستان به پيش خواهد تاخت و خود را به كنار اقيانوس مشرق خواهد رسانيد.6

كراسوس با همين خيال در بهار سال (53 پ.م) عازم جنگ با ايران شد و لژيون‌هاي رومي را به سوي جلگه ميان رودان (بين‌النهرين) به حركت درآورد. در اين هنگام « ارد» شاهنشاه اشكاني، هياتي را به سفارت نزد وي فرستاد و از روي تحقير پيام داد: « اگر مردم روم مي‌خواستند با من جنگ كنند، من جنگ مي‌كردم و از بدترين عواقب آن بيمي نمي‌داشتم وليكن اگر چنان كه فهميده‌ام شما براي منافع شخصي به خاك ايران دست‌اندازي مي‌كنيد، حاضرم به سفاهت شما رحم آورم و اسراي رومي را پس بدهم.»

كراسوس كه از اين پيام سخت به خشم آمده بود گفت: « جواب اين پيام را در سلوكيه خواهم داد.» نوشته‌اند كه « ويزيگس» مسن‌ترين عضو گروه‌ي سفارت ايران به اين گفته‌ي كراسوس خنديد و كف دست خود را به وي نمود و پاسخ داد: « اگر از كف دست من ممكن است مويي برويد، شما هم سلوكيه را خواهيد ديد.»7

« ارد» شاهنشاه اشكاني كه آماده جنگ بود،‌فرماندهي چابك سواران پارتي در جنگ با كراسوس را كه شمار آنان ده هزار تن بود برعهده « سورنا» سپهسالار دلير ايراني سپرد و خود بلافاصله و به سرعت با پياده نظام ارتش ايران به منظور جلوگيري از كمك پادشاه ارمنستان كه با كراسوس متحد شده بود، به خاك ارمنستان حمله برد و « آرتاواردس»8 شاه ارمن را مطيع ساخت.

از آن طرف كراسوس با سپاه بزرگ خود كه مركب از هفت لژيون و چهار هزار تن سوار و به همان اندازه نيروي سبك اسلحه متشكل از فلاختن انداز و كماندار بود و شمار آن افزون بر چهل و دو هزار تن مي‌شد،‌ از رود فرات كه مرز ايران با متصرفات آسيايي روم بود گذشت و پس از چند روز راه‌پيمايي به رودخانه‌ي «بليك»9، نزديك «حران» (كاره) 10 رسيد.

نيروهاي ايراني تا اين محل، بدون آن كه خود را نشان دهند، عبور ارتش روم را زير نظر داشتند. در اين مكان، در آغاز بخش كوچكي از سواران سبك اسلحه پارتي كه تا آن زمان به خوبي از عوارض طبيعي زمين و محيط براي استتار خود سود جسته بودند، به ناگهان در برابر ارتش روم ظاهر گشتند. اما بخش اصلي و عمده نيروهاي ايراني، از جمله سواران سنگين اسلحه كه حتي تنها شكوه سلاح‌ها و هيبت ظاهري آنان هراس در دل دشمن مي‌افكند، هم‌چنان در استتار باقي ماندند.

اين سواران سراپا زره‌پوش بودند و اسب‌هايشان بر گستوان داشت و به صف حركت مي‌كردند و در همان حالت با نيزه‌هاي بلند و محكم خود مستقيم به صفوف دشمن مي‌زدند. اما چابك سواران سبك اسلحه پارتي كه اسلحه آنان منحصر به تير و كمان بود و بر اسبان تيز پا و جهنده سوار مي‌شدند، ستون فقرات ارتش شاهشاهي اشكاني را تشكيل مي‌دادند. 11 اساس روش جنگي چابك‌سواران سبك اسلحه پارتي، جنگ و گريزهاي از پيش طراحي شده بود. بدين ترتيب كه نخست به صفوف به هم فشرده، پر عمق و نفوذ ناپذير لژيون‌هاي رومي حمله مي‌بردند و سپس حالت عقب‌نشيني و گريز به خود مي‌گرفتند و دشمن را تحريك به تعقيب خود مي‌كردند و آنان را تا مسافتي دور و نطقه مورد نظر به دنبال خود مي‌كشيدند و با قطع ارتباط جناحين سپاه متخاصم، به ناگهان و با همان سرعت كه گريخته بودند به عقب و به سوي آنان باز مي‌گشتند و با مهارتي كه در تيراندازي به طور قيقاچ داشتند، ‌تعقيب‌كنندگان را زير باراني از تير گرفته و از پاي مي‌انداختند. 12

كراسوس چون شمار اندك سواران ايراني و سلاح ناچيز آنان را ديد، به گمان اين كه فتحي آسان و در دسترس خواهد داشت، بدون آن كه فرصتي براي رفع خستگي به سربازان خود بدهد، بي‌درنگ دستور حمله به سوي سواران پارتي را صادر كرد. در اين هنگام چابك‌سواران پارتي كه برابر نيروهاي رومي ظاهر شده بودند، ماهرانه با جنگ و گريز، دشمن را به سوي مكاني كه بخش اصلي سواران ايراني خود را پنهان كرده بودند، كشانيدند. آن‌گاه با به صدا درآمدن طبل‌ها، سواران استتار شده پارتي ظاهر گشتند و به ميدان نبرد تاختند.

كراسوس چون اين بديد، فرمان داد تا لژيون‌هاي رومي آرايش جنگي مربعي بگيرند و از هر چهار طرف آماده مقابله با سواران ايراني شوند. اما نيزه‌هاي بلند و محكم‌سواران سنگين اسلحه پارتي صفوف به هم فشرده لژيون‌هاي رومي را كه مسلح به زوبين‌هاي كوتاه و شمشير بودند، از هم شكافت و راه را براي حملات برق آسا و جنگ و گريز سواران سبك اسلحه تيرانداز پارتي باز كرد.

«پوبليوس»13 فرزند كراسوس كه سرداري نام‌آور بود، در ميانه‌ي جنگ فريب‌ گريز مصلحتي دسته‌اي از سواران پارتي را خورد و به تعقيب آنان پرداخت، اما به ناگاه خود را در محاصره آنان ديد و كشته شد.

روميان كه از حملات بي‌امان و برق‌آساي سواران پارتي خود را باخته بودند با مرگ پوبليوس بيش از پيش دچار هراس تزلزل شدند.

نتيجه جنگ تا غروب آن روز براي روميان، دادن بيست هزار كشته و ده هزار اسير بود. شب هنگام روميان ازفرصت استفاده كردند و روي به فرار نهادند و هر دسته به سويي روان شدند. روز بعد در تعقيب فراريان، دسته‌اي از سواران پارتي به كراسوس رسيدند و وي در درگيري با اين سواران كشته شد. باقي مانده ارتش روم كه حدود ده هزار نفر مي‌شدند، به فرماندهي دو تن از سرداران رومي، « كاسيوس»14 و « اوكتاويوس اگوست» از فرات گذشتند و خاك ايران را ترك كردند. اما شمار زيادي از اين فراريان نيز در بين راه، گرفتار حملات اعراب شدند و جان خود را دست دادند.15

« سورنا» سپهسالار ارتش ايران، كه در اين جنگ فرماندهي سواران پارتي را در ميدان رزم برعهده داشت، از بزرگ‌ترين سرداران تاريخ ايران و از نوابع نظامي جهان شمرده مي‌شود.

دو جنگ ديگر مورد نظر عليه ايران را « مارك آنتوان»16 يكي از سه كنسول رومي عصر پس از ژول سزار، فرماندهي كرد.

بار اول، آنتوان با نيرويي كه شمار آنان فزون بر يكصد هزار تن مي‌شد،‌ از راه ارمنستان، پا به خاك ايران گذاشت و تا شهر « پراسپا»17 مركز « ماد آتروپاتن» (آذربايجان) پيش آمد و آن شهر را به محاصره گرفت. در اين هنگام چابك‌سواران پارتي به فرماندهي « فرهاد چهارم» شاهنشاه اشكاني كه از آغاز تمام تحركات ارتش روم را زير نظر داشتند و پنهاني آنان را تعقيب مي‌كردند، چون اجل معلق و به ناگهان، نخست بر سر قسمتي از ارتش روم كه مسئول حمل بار و بنه و ماشين‌هاي محاصره و ‌و قلعه‌گيري بود و با فاصله از نيروهاي اصلي و به دنبال آن حركت مي‌كرد، تاختند و آن را منهدم كردند. آن گاه نيروهاي ايراني، بقيه ارتش روم را كه به فرماندهي آنتوان شهر پراسپا را در محاصره داشتند مورد حملات پي‌درپي خود قرار دادند و با آن به جنگ و گريز پرداختند. آنتوان كه با از دست دادن بارو بنه ارتش و ماشين‌هاي قلعه‌گيري از لحاظ تامين آذوقه ارتش خود دچار مشكل و از گشودن شهر پراسپا نااميد شده و حملات پيوسته‌ي سواران پارتي نيز روحيه سربازان رومي را متزلزل ساخته بود، ناچارفرمان به عقب‌نشيني داد و به سوي ارمنستان حركت كرد.

اما اين عقب‌نشيني، بر اثر حملات پي‌درپي چابك‌سواران پارتي، كه تا رود ارس، آنان را تعقيب مي‌كردند، به يك فاجعه بزرگ و واقعي براي ارتش روم بدل شد، مدت اين عقب‌نشيني فلاكت بار ارتش روم 27 روزطول كشيد و طي آن بيش از بيست هزار پياده و چهار هزار سوار رومي كشته شدند. پلوتارك مي‌نويسد، وقتي كه سرباران رومي از رودخانه گذشتند و به خاك ارمنستان رسيدند، بر اثر مشقات و صدماتي كه در طول اين عقب‌نشيني متحمل شده بودند، بي‌اختيار زمين را بوسه دادند و شادي‌ها كردند. اما شور بختي اين سربازان هنوز پايان نيافته بود، زيرا تا رسيدن به سوريه، هشت هزار نفر ديگر از اين سربازان بر اثر سرما در خاك ارمن تلف شدند.

دو سال بعد، يعني در سال (34 پ.م) آنتوان با خيال گرفتن انتقام اين شكست بار ديگر با نيرويي بزرگ پا به خاك ارمنستان گذاشت و پس از استقرار پادگان‌هاي رومي در آن سرزمين، به نزد كلئوپاترا به مصر بازگشت. وي سال بعد، يعني در سال (33 پ.م) دوباره به ارمنستان آمد و تا ارس پيش تاخت، ولي جسارت آن را نيافت كه از آن بگذرد.

از طرفي چون اختلاف ميان او و اوكتاويوس بالا گرفته بود،‌ براي حفظ مقام خود كه پس از شكست در ايران متزلزل شده بود، تصميم گرفت كه به روم عزيمت كند. فرهاد شاهنشاه اشكاني از اين فرصت استفاده كرد، به پادگان‌هاي رومي در خاك ارمنستان حمله برد و ارتش روم را از آن كشور بيرون راند.18

نتيجه‌ي اين جنگ‌ها، كه بر اثر آن، بزرگ‌ترين سرداران و كنسول‌هاي حكومت‌گر رومي، جان و مال و نام و مقام خود را بر سر آن باختند، يكي از علت‌هاي اساسي تشديد اختلافات دروني ميان سنا و كنسول‌هاي رومي و بر چيده شدن دولت كنسولي آن كشور بود.

اوكتاويوس اگوست كه خود ناظر در صحنه اين جنگ‌ها و شاهد عيني نتايج زيان‌بار اين شكست‌هاي عظيم نظامي وناكامي‌هاي سياسي مرتبط با آن براي دولت و مردم روم بود، پس از دستيابي به مقام امپراتوري روم، براي پايان دادن به منازعه با ايران، رود فرات را مرز ايران شناخت. او به عنوان نخستين امپراتور روم، روميان را وصيت نمود و بر جانشينان خود تاكيد ورزيد تا هرگز حرمت اين مرز را نشكنند.

پند و وصيت اوكتاويوس بيش از يكصد سال، روميان را از تجاوز به ايران بازداشت. اين به ظاهر پايان
« روياي رومي» در تسلط به ايران و رسيدن به هندوستان و دست يافتن بر ثروت‌هاي بيكران آسيا از طريق خشكي، لااقل براي بيش از يك صد سال بود.

از اين رو، از آغاز عصر امپراتوري اوكتاويوس اگوست، روميان براي رسيدن به هندوستان و مراكز توليد ثروت در شرق به جست‌وجوي راه‌هاي ديگري برآمدند. راه آبي درياي سرخ به درياي پارس 19 و اقيانوس هند از اين زمان مورد توجه مخصوص دولت روم قرار گرفت.