نویسنده جستار: گفتگوی عقلانی و اصول آن  (بازدیدها: 1921 بار)

0 هموند و 4 میهمان درحال خواندن جستار.

Abtin_Aria

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 629
  • امتیاز: 306
  • جنسیت : آقا
گفتگوی عقلانی و اصول آن
« : 29 نوامبر 2009 گاه 08:51:09 »
ما آدمیان در حالت عادی با دوستان یا همسایگان یا برادرمان و یا راننده تاکسی صحبت می کنیم. صحبتهایی که بین ما و دیگران در می گیرد ممکن است معقول یا غیر معقول باشد. به عنوان مثال فرض کنید اگر کسی به همسرش پیشنهاد بدهد که با هم به سینما بروند مثلاً بگوید؛ «امشب بیا با هم برویم سینما» و همسرش در جواب او بگوید که؛ «من امشب حوصله سینما رفتن ندارم» و او در جواب بگوید؛ «خوب یک شب دیگر می رویم»، اما اگر کسی به همسرش پیشنهاد سینما بدهد و همسرش بگوید که امشب حوصله سینما را ندارم و او در جواب بگوید: «از همان اول می دانستم اینگونه می گویی» ، البته این هم یک قطعه مکالمه است که در مقایسه با اولی تنش زا است و ادامه این مکالمه اگر همسرش کم عقل باشد عواقب بدی در پی خواهد داشت!
اما در مکالمه عقلانی مقصود این نیست.

گفتگوی عقلانی، گفتگویی است که حالت استدلالی دارد و در آن ادعایی مطرح می شود و از آن ادعا دفاع می شود. در گفتگوی عقلانی، صدق و حقیقت ادعا اهمیت زیادی دارد. البته اینچنین نیست که گفتگوی عقلانی از مهارتهای زندگی نباشد، بلکه از مهارتهای زندگی است. اما تفاوتی که با سایر مهارتهای زندگی دارد در این مسئله است که گفتگوی عقلانی نسبت به سایر مهارتهای زندگی خاص است. گفتگوی عقلانی فقط در محیط های خاص اتفاق می افتد.

برخی بر این عقیده اند که گفتگوی عقلانی فقط جهت رسیدن به حقیقت اهمیت دارد و برای آن نمی توان کارکردهای دیگری در نظر گرفت.
گاهی برای رسیدن به حقیقت استدلال می‌شود. گاهی برای اقناع  ديگران.
اما گاهی علاوه بر قانع کردن دیگران، می خواهیم آنها را نیز ترغیب کنیم. یعنی می خواهیم کاری کنیم که او نیز مسلمان بشود. چرا که امکان دارد طرف مقابل بگوید که من پذیرفته ام که اسلام حق است ولی بنا بر دلایلی نمی توانم مسلمان شوم. یعنی لزوماً از دومی، سومی حاصل نمی شود.
گاهی گفتگو با هدف مذاکره  براي رسيدن به حقيقت يا اقناه ديگران و يا برای رسیدن به توافق و اجماع صورت می گیرد. بنابراین گفتگو جهت دست یابی به حقیقت، اقناع، ترغيب  و اجماع صورت می گیرد

مسئله دیگری که اینجا حائز اهمیت است این است که این امورات باید با توالی خاص باشند. به این صورت که ابتدا حقیقت، سپس اقناع، ترغیب و بعد از آن اجماع باشد.

وقتی که می خواهیم کسی را اقناع کنیم حتماً باید اولین اصل که همان حقیقت است با ما همراه باشد.
البته برخی این عقیده را ندارند. به عنوان مثال پوپر معتقد است که روشنفکر واقعی که آرمانهای مشخصی برای خود دارد، فقط به دنبال حقیقت است و برایش اینکه دیگری قانع شود اهمیتی ندارد. البته اگر شخصی در این روند قانع شود ایرادی ندارد، ولی مهم است که در اینجا فرد به دنبال حقیقت است و نه قانع ساختن افراد.
شاید علت این تأکید این است که اگر در اینجا به دنبال هدفهای دیگر باشند، این امکان وجود دارد که در موارد اصلی و حیاتی کوتاه بیاید. بر اساس این نظریات انسان باید به دنبال صدق و حقیقت برود. این که در پیمودن این مسیر کسانی هم با انسان همراه شوند مسئله نیست، ولی انسان باید همیشه حواسش در پی حقیقت باشد.

یکی از بدیل هایی که در مقابل گفتگو است خشم و زور است.

نكته: البته انسانها به غیر از گفتگو رابطه های دیگری نیز دارند. تنها رابطه انسانها با هم رابطه کلامی نیست. انسانها با هم رابطه عاشقانه و مهر آمیز داشته باشند. در رابطه مهر آمیزی که آدمی با فرزندش دارد و مبادله محبتی که بین او و فرزندش برقرار است.
در رابطه کلامی، گفتگوی عقلانی بخش کمی از حیات ما را در بر می گیرد و ما بایستی برای پر رنگ و زیاد تر کردن این جنبه تلاش کنیم.
البته این به این معنا نیست که تمامی گفتگوی های ما بایستی به گفتگوی عقلانی منحصر و محدود شود. که اگر این گونه باشد این خود نوعی نقص و کمبود است. چرا که ما گاهی بایستی با فرزند و یا محبوبمان به گونه ای دیگر رفتار کنیم  ...

این را باید بدانیم که هر چیزی به جای خود نیکو و پسندیده است و در مواقعی نیز از گفتگوی عقلانی استفاده کنیم؛ چرا که در آن مواضع، عدم استفاده از گفتگوی عقلانی، آدمی را به تن دادن به خشونت وا می دارد. براي مثال در جایی  كه تعارض منافع   وجود دارد باید به گفتگوی عقلانی پرداخت؛ چرا که در غیر این صورت راه دیگر خشونت است و آن کس که زورمندتر است بر طبق خواسته خود مسائل را پیش می برد. هرچند که برخی اعمال زور و خشونت برایشان راهی ساده تر است.

در جنبه اجتماعی، دموکراسی یک مکانیزم و نظام است که به آحاد اجتماع اجازه شرکت داشتن در تصمیم گیری امور مربوط به جمع را می دهد. مطبوعات آزاد، بیان آزاد، تحصن، آزادی اجتماعات، آزادی عقیده که همه از مصادیق دموکراسی و نهاد های دموکراتیک هستند، برای این است که انسان ها با استدلال، بیشتر در روابط با یکدیگر وارد می شوند. انسان ها در عرصه ای که در آن مشارکت بیشتری با دیگران دارند، بیشتر وارد می شوند. برای حفاظت از این امر، قوه قضائیه از اهمیت بالایی برخوردار است. یکی از شاخص های عدم دموکراتیک بودن جامعه، قوه قضائیه ضعیف در هر یک از موارد ذکر شده است. یعنی فقدان قوه قضائیه ای که قادر به مستقر ساختن عدالت نباشد از شاخص های عدم دموکراتیک بودن یک جامعه است.

نكته دوم: بايد توجه داشت که عقلانیت در فضایی انتزاعی به دست نمی آید و در خلاء پرورش نمی یابد بلکه در محیطی پرورش پیدا می کند که در آن دموکراسی و مهارتهای کلامی در افراد پرورش داده شده باشد.

ساختار گفتگوی عقلانی

در گفتگوی عقلانی دو طرف وجود دارد:

۱)گوینده
: ادعایی دارد كه آن را بايد موجه كند؛ یعنی برای ادعا خود استدلال و ادله می آورد
۲)شنونده: ادعا و استدلال را بفهمد و آن را ارزیابی ونقادی كند.

این ساختار گفتگو است که در یک طرف ادعا و استدلال و در طرف دیگر فهم و ارزیابی مطرح است. در این مقابله، اگر در موضوع خاص توافق  بدست آمد، کار تمام است. اما اگر طرف مقابل موافق نباشد و ارزیابی کند و بگوید که بنا بر دلایل خاص اینگونه نیست، در اینجا شنونده دلایل خود را برای عدم مجاب شدنش بیان می کند. البته در گفتگوي عقلاني جزييات ديگري هم مطرح است؛ مانند اینکه ادعا کننده داراي چه خصوصیاتی باید باشد و یا اینکه مطلب چگونه باشد و یا اینکه شنونده باید شنونده خوبی باشد؛ زيرا گوش شرط لازم برای شنیدن است، اما شرط کافی برای این امر نمی باشد. برخی نسبت به سایرین شنونده های ماهرتری هستند. هرجا که مسئله ی بهتر و بدتر مطرح شود از آنجا مسئله آموزش مطرح می شود.

به هر حال ادعا، توجیه، فهم و ارزیابی، عناصر گفتگوی عقلانی اند.

 دو طرف گفتگو یعنی همان گوینده و شنونده می توانند در داخل وجود یک فرد باشند. یعنی یک فرد خودش هم گوینده و هم شنونده باشد. چانچه افلاطون می گوید: "تفکر، گفتگوی خاموش روان است با خویش". در تفکر افراد به صورت پی در پی تغییر موضع و جایگاه می دهند.
در گفتگوی عقلانی یک سری قواعد حکومت می کند. قواعدی عقلانی و فکری بر این گفتگوی عقلانی حاکم است. این عقاید، هم عقاید فنی و هم عقاید اخلاقی را شامل می شود.

قواعد فنی یعنی این که اگر کسی خواستار دست یابی به صدق و حقیقت است باید این قوانین را رعایت کند. مانند اینکه اگر کسی بخواهد با اتومبیل فاصله نقطه الف تا ب را طی کند، باید از یک سری قواعد فنی خاص تبعیت کند. مانند اینکه ماشین را روشن کند. با دنده مناسب حرکت کند و.... یا اینکه در تهران از سمت راست و در لندن از سمت چپ حرکت نماید. نکته ای که در اینجا باید اشاره نمود این است که این قواعد، قواعدی فنی بوده و از هیچ قداستی برخوردار نیستند. اما این قواعد فنی به تنهایی کافی نیست و باید قواعد اخلاقی هم در کنار این قواعد فنی تعریف و توجیه شود. اگر فردی در لندن در سمت چپ براند و در تهران در سمت راست براند، این مسئله اعتبار اخلاقی ندارد اما خیانت در تهران و لندن در هر دو جا امری غیر اخلاقی است. اما قوانینی که برای گفتگوی عقلانی مطرح می شود هم فنی و هم اخلاقی است. چرا که در نهایت با صدق سر و کار دارد و ما تعهد به صدق را امری اخلاقی می دانیم. این قواعد بازگو می کند که اگر می خواهید به نظر مقرون به صحت و صدق دست یابید بایستی قوانینی را که در این راه مشخص شده را رعایت کنیم. در این صورت گفتگوی عقلانی به لحاظ فنی نتیجه بخش خواهد بود. اما باید توجه داشت این قواعد فنی به تنهایی فنی نیست، بلکه اخلاقی نیز هست. چرا که در رسیدن و تقرب به صدق کاربرد دارد و تعهد به صدق، تعهدی اخلاقی است.

اصول گفتگوی عقلانی

اصل اول: جائز الخطا بودن انسان

ما وقتی وارد یک فعالیت عقلانی می شویم خوب است که از جهت اخلاقی و فنی این امر را که ممکن است ما خطا کنیم را بپذیریم. ما باید این مسئله را که ما انسان ها جائز الخطاء هستیم را بپذیریم تا بتوانیم در بحث به نتیجه ای مطلوب دست یابیم. اگر فردی خود را جائز الخطاء نداند به این معنی است که آماده تغیير نظر خویش نمی باشد و بنابراین این فرد نمی تواند شنونده خوبی باشد.
یکی از عواملی که باعث می شود ما شنونده خوبی باشیم، این امر است که ما احتمال بر خطا بودن سخن خود را بدهیم. البته معنی این امر با سست عقیدگی متفاوت است. این امر به معنی سست عقیده بودن نیست.
یکی از مهم ترین سندهایی که ما برای اثبات اصل جائز الخطا بودن انسان در دست داریم، تاریخ علم است. اگر گذری کوتاه بر تاریخ علم داشته باشیم به این مسئله پی خواهیم برد که چه بسیار نظریاتی که زمانی آن را اثبات شده می دانستند و امروزه مطرود گشته است.

اصل دوم: حقیقت جویی

هر دو طرفی که در یک بحث حضور دارند باید در ارتباط با این مسئله که جداً حقیقت جو هستند خود را ملزم بدانند و باید در جست و جوی قوی ترین موضع و نظری باشند که رنگی از حقیقت داشته باشد. البته ممکن است که حقیقت یک شاهد پرده نشین باشد و نتوان بیان داشت که قطعاً به آن دست یافته ایم. ولی شواهدی و قراینی وجود دارد که بیان می دارد که سایه ای از حقیقت وجود دارد و به دست آمده است. کسانی که افراد حقیقت جویی هستند برای برطرف ساختن موضع طرف مقابل خود تلاش می کنند و برای دست یافتن به بصیرت و حقیقت، جست و جو و کنکاش می کنند. هم چنین به طرف مقابل خود اجازه می دهند که ادله و موضع های خود را نسبت به ادعای او بیان دارند، چرا که برای انسان حقیقت جو، برنده شدن اهمیت ندارد و حقیقت، رأس اولویت های او است. این قبیل افراد هم چنان به دنبال گمشده خود که همان ایمان است می باشند. در همین مورد است که بیان شده علم را طلب کنید حتی اگر در چین باشد كه به نظر مي رسد  منظور از علم در حدیث، همان حقیقت است.
کتاب اتوبیوگرافی کارل پوپر فیلسوف اتریشي-بریتانیایی نامش جستجوی بی پایان است. امر جستجوی بی پایان مخصوص کسی است که حقیقت جو باشد و خود را جائز الخطا بداند. کسی که خود را جائز الخطا نداند و یقین داشته باشد که حقیقت در دستش است، جز برای ترغیب جایی برای گفتگو ندارد.
اگر انسان در گفتگو با کسی مواجه شود که هدفی جز ترغیب او ندارد و به جستجوی حقیقت نیست، عاقلانه است که با آن فرد وارد گفتگو نشود.
در مثنوی معنوی اشعاری است که به انسانهایی اشاره دارد که چون به نظری خاص گرایش دارند پای در عرصه حقیقت جویی نمی نهند:
خود نبینی دلیل ای جاه جو          گر ببینی رو بگردانی از او
سفر کردم در این شهر شصت میل       مر، مرا گمراه گوید این دلیل
من در این موضعی که تو داری مخالفت می کنی شصت میل را پیموده‌ام و شصت فرسخ اشتباه رفته ام.
گر نهم من گوش سوی این شگفت       امر او را هم قبول باید گرفت
من حرف تو را چون درست نیست و حقیقت ندارد قبول نمی کنم. اگر من این حرف تو را قبول کنم شصت میلی را که طی کرده ام باید بازگردم.
من در این ره عمر خود کردم گرو       هرچه بادا باد ای خواجه برو
من در این راه بسیار راه رفتم و در این راه دوستان بسیاری به دست آوردم. جاه و جلال و موقعیت هایی کسب کردم.
این که انسان در راهی برود و بگوید اشتباه کردم بسیار مهم است. یعنی تن دادن به حقیقت شاید بسیار گران تمام شود. این مسئله تا قدری مهم و تأثیر گذار است که شاید بر اساس آن آدمی دوستان و یا حتی همسرش را از دست بدهد. چرا که دوستان و همسر خود را بر اساس معیار های قبلی خود انتخاب کرده است. لذا حقیقت جویی آسان و سهل نیست.

اصل سوم: وضوح و شیوایی بیان

انسان در عرصه ادعا و دفاع از ادعا باید بیانی شیوا داشته باشد. شیوایی به این معنا است که کلام باید از ابهام، ایهام و مسائل ضد و نقیض خالی باشد. زمانی که انسان سخن می گوید، شاید دلایل و سخنانش برای خودش واضح باشد ولی این کافی نمی باشد. چرا که کلام باید برای طرف ها و یا طرف مقابل ما واضح باشد. پس وضوح به این معنی است که در گفتگو خلط بحث وجود نداشته باشد و امور و موضوعات مختلف را به خوبی از هم تفکیک کنیم و در هر قدم به یکی از موضوعات بپردازیم. برای اینکه انسان در بحث و کلام خود وضوح بیان پیدا کند نیازمند آموزش است.
مسئله ای که در اینجا مطرح است این است که در اینجا مراد از گفتگو، فقط گفتگوی زبانی و لفظی نیست، بلکه گفتگو اعم از لفظی و کتبی است چرا که گفتگو می تواند حالت کتبی نیز داشته باشد.
وقتی فردی مقاله ای می نویسد و فردی دیگر مقاله او را بررسی می کند، در واقع اینجا نوعی گفتگو صورت گرفته است. برای اینکه در حالت نوشتاری، بیان شیوا داشته باشیم نیازمند آموزش هستیم. آموزش بیان مکتوب می تواند بر اساس شیوه آرگیومنت آموزش داده شود. در این نوع از آموزش بیان مکتوب، به افراد تزی داده می شود و در آن از افراد خواسته می شود که از آن موضوع دفاع کنند.
 اگر دو طرف در بحث حرف یکدیگر را متوجه نمی شوند این بدان معنا نیست که دو طرف باید بحث را خاتمه دهند و یکدیگر را ترک کنند بلکه این آغاز کار است. یعنی دو طرف بحث باید در این زمینه که حرف یکدیگر را بفهمند، تلاش کنند. ما در اینگونه مسائل مسئولیت اخلاقی داریم. خیلی از افراد اهل فکر در جامعه با هم حرف نمی زنند چرا که عقیده دارند که حرف یکدیگر را درک نمی کنند. این مسئله یعنی ترک گفتگو به جهت عدم درک طرفین، دلیل موجهی برای ترک گفتگو نمی باشد چرا که همین مسئله یعنی عدم درک طرفین، دلیلی برای راه افتادن است. مسئله ای که در اینجا مطرح شد با اصل افسانه چهار چوب که پوپر مطرح می سازد همخوانی دارد. این اصل بیان می کند که هر یک از طرفین گفتگو دارای چهار چوب هایی هستند و خارج از آن چهار چوبها نمی توانند وارد عرصه اختلاط و مراوده با دیگری شوند.
پوپر به این اصل«افسانه چهار چوب» می گوید. ما در این چهار چوب حبس شده ایم و وظیفه ما به عنوان یک انسان حقیقت جو این است که از این چهار چوب در بیاییم. در واقع گفتگوی جذاب، گفتگویی است که آدمی با شخصی که در چهار چوبش نیست انجام بدهد. وگرنه اگر کسی با دوستان و هم سنخان خویش بحث و مراوده کند این دیگر بحث نیست. چرا که دو طرف گفتگو با هم موافق هستند.

اصل چهارم: وظیفه اثبات

وظیفه اثبات بر عهده ی مدعی است. کسی که ادعایی می کند وظیفه دارد که آن را اثبات نماید. اثبات مدعا بر عهده خود مدعی است. وظیفه اثبات هر ادعا و هرموضع بر عهده کسی است که آن را طرح كرده است.

اصل پنجم: حمل بر صحت

شخص نقاد بایستی نظر آن گوینده یا نویسنده را برای کسانی که نوشته یا گفته ی گوینده و نویسنده را نشنیده اند، بیان دارد. علاوه بر این در بیان موضع نویسنده از بهترین و قوی ترین بیان استفاده نماید. به این عمل، اصل حمل بر صحت گفته می شود؛ یعنی منتقد، با آنکه با نظرگوینده یا نویسنده مخالف است نظر و استدلال آنان را به روش قوی و قویتر بتواند بیان کند،این مسئله از جمله قواعد فنی و اخلاقی در روند جریان گفتگو است که جنبه اخلاقی به اصل رعایت انصاف باز می گردد.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که در ذهن خوانندگان و یا خود نویسنده این سوال مطرح می گردد که منتقد با کدام یک از جنبه های نوشته مخالف است، جنبه قوی و یا جنبه ضعیف؟ اگر نویسنده با جنبه ضعیف کار نویسنده مخالف است، این سوال مطرح می گردد که چرا منتقد با جنبه قوی کار او مخالف نیست؟ لذا اگر منتقد با جنبه قوی کار نویسنده مخالف است باید همان جنبه را بیان کند.

اصل ششم: اصل ساختاری

این اصل به این امر می پردازد که ادله نباید با خودشان در تناقض باشند. یعنی مقدمات یک ادله نباید نقیض نتیجه باشند.

اصل هفتم: اصل ربط

کسی که له و علیه موضعی استدلال می کند، فقط باید دلایلی را ذکر کند که صدق آن دلایل شاهد و گواهی بر صدق نتیجه باشد. گاهی در بحثها امکان دارد که مقدمه ای صحیح باشد، اما آن مقدمه ربطی با نتیجه حاصل شده نداشته باشد. بر اساس این اصل، در مقدمه تنها صدق و صحت کافی نمی باشد بلکه باید میان مقدمه و نتیجه ارتباطی قوی و مؤثر برقرار باشد.
به عنوان مثال اگر فردی که لیسانس ندارد، بگوید من لیسانس دارم و مورد انتقاد واقع شد و در جواب انتقاد بگوید: مدرک دلیل سواد نمی شود! خوب این اصل، اصل درستی است اما به این مسئله که کسی که لیسانس ندارد بگوید لیسانس دارم، امری نادرست است و ربطی به نتیجه ندارد. یعنی با این مقدمه که بین مدرک و سواد رابطه ضروری نیست، کسی نمی تواند نتیجه بگیرد کسی که لیسانس ندارد خود را دارای مدرک لیسانس معرفی کند. در اینجا مقدمه صادق است، اما ارتباطی بین آن مقدمه و نتیجه وجود ندارد.

اصل هشتم: اصل مقبولیت

کسی که له یا علیه موضعی استدلال می نماید باید دلایلش مورد قبول افراد عاقل و بالغ باشد و ضوابط مقبولیت را رعایت کند.
مقبولیتی که در اینجا اشاره می گردد در واقع همان صدق است. افراد به دلیل مشکلاتی که در صراحت صدقیت یک موضوع دارند از واژه مقبولیت به جای صدق استفاده می کنند. البته باید به این نکته توجه داشت که مقبولیت اعتبار و شرف خود را از صدق می گیرد. از آن جهت که مسائل مقبول، رنگ و بویی از صدق دارند و نشانه هایی از صدق در آنها است ما آنها را مقبول می دانیم. در جهان معاصر، مسئله ی صدق بعد از اتفاقات تاریخ علم کمتر مطرح می گردد و کمتر کسی جرأت دارد که امری را ثابت شده تلقی کند. این از آن جهت است که بسیاری از مسائل علمی که حتمی تلقی می شوند بعدها مورد نقد قرار گرفت و نقیض های بسیاری برآنها مطرح شد.
بنابراین در این اصل، مقبولیت به جای صدق به کار رفته است. هرچند که زیر سایه صدق است. برای مقبولیت نشانه هایی مانند مشاهده اطلاعات عام، مشاهدات شخصی و گواهی های شخصی وجود دارد.

اصل نهم: اصل کفایت

افراد اگر مقدمات مقبول و مربوط داشته باشند و این مقدمه مقبول در عین حال صادق نیز باشد، باید در حد کفایت از این مقدمات مربوط، صادق و مقبول بهره ببرند.
به عنوان مثال اگر شخصی به قتل رسیده است و شخصی ۵ دقیقه قبل از قتل در مکان حادثه حضور داشته است، این امر می تواند مقدمه ای مقبول و صادق برای اتهام آن شخص باشد. اما این مقدمه برای اتهام آن شخص کافی نمی باشد.

اصل دهم: اصل دفع دخل مقرر(پاسخ به اشکالات مفروض)

اگر همه اصول نامبرده شده در باب یک مسئله وجود داشته باشد، در این حالت یک عمل دیگر باید انجام پذیرد و این عمل، پیش بینی بررسی ایرادات اشکال ها و اعتراضاتی است که ممکن است به نظرات گوینده وارد گردد. در واقع گوینده باید تلاش کند که به این سوالات احتمالی پاسخ دهد تا گفتگویی کامل و بی نقص داشته باشد.

اصل یازدهم: اصل تعلیق حکم

اگر به سود هیچ نظر یا موضعی دلیل قوی موجود نمی باشد و یا اگر از دو یا چند موضع با نیروی یکسان بتوان دفاع کرد در آن صورت باید گفت حکم معلق است و فعلاً نظری وجود ندارد و یا داده نمی شود. البته گاهی یک ملاحظاتی عملی در میان است و اعمالی را باید انجام داد. البته در نظراتی که به تصمیمات ما باز می گردد، نمی توان تعلیق حکم کرد. به عنوان مثال اگر شخصی بخواهد در انتخابات شرکت نماید و هنوز نظری ثابت و مطمئن را به دست نیاورده است نمی توان از اصل تعلیق حکم استفاده نماید چرا که او در زمانی مقرر باید نظر خود را ابراز کند.

اصل دوازدهم: اصل فیصله بحث

اگر استدلال له یکی از مواضع به لحاظ ساختاری بی عیب و معتبر باشد و ادله های مقبول و مربوط برای توجیه نتیجه آمده باشد، باید بحث را فیصله داد.
به طور کلی اگر فردی دارای استدلالی با ساختار درست باشد یعنی دارای مقدماتی، مقبول، مربوط و کافی باشد و موضع دفع دخل مقرر نیز توسط او انجام شده باشد و به گوینده نتوان نشان داد که نظریات رقیب او نیز کامل و سنجیده است، باید بحث را تمام کرد.

فیصله دادن بحث به این معنا نیست که پرونده آن بحث برای همیشه بسته می شود، بلکه چه بسا در آینده دلیلی خوب برای بسط و ادامه این مسئله پیدا می شود.



بخش اول سخنرانی هومن پناهنده محقق فلسفه با عنوان «گفتگوی عقلانی و اصول آن» ، پنج شنبه ۳۰ آبان ماه ۱۳۸۷ در محل موسسه معرفت و پژوهش

   
   

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد