نویسنده جستار: جنبش موالی در ايران از ورود اسلام تا پايان روزگار امويان  (بازدیدها: 1434 بار)

0 هموند و 16 میهمان درحال خواندن جستار.

Pasha

  • گرداننده امرداد
  • *
  • نوشتار: 8,071
  • امتیاز: 2838
  • جنسیت : آقا
    • تارنمای امرداد
به یاری اهورامزدا



جنبش موالی در ايران از ورود اسلام تا پايان روزگار امويان


بازگویه
به هنگاميکه عربان به سوی ايران زمين تاختند بر خلاف اصول اسلام که اوای برابری و برادری سر می داد شهرها و قلعه های بسياری را ويران بساختند و دودمانهای زيادی را ازميان برداشتند . عربان مال و ثروت توانگران و اغنيا را غارت نموده و غنايم وانفال نام نهادند و دختران و زنان ايرانی را در بازارهای حجاز به نامهايی بسان سبايا و اسرا فروختند و از کشاورزان و پيشه وران ايرانی که اسلام را نمی پذيرفتند به زور باج گرفته و نام جزيه بر ان نهادند .
بديهی است که تمامی اين اعمال در سايه تازيانه و شمشير انجام می پذيرفت . اما ايرانيان نيز که به ويژه پس از تاسيس سلسله موروثی امويان به دست معاويه بن ابوسفيان که پايه های حکومت خويش را برپايه برتری نژادی اعراب و تحقير غيرعربان بنا نهاده بود مورد ستم وازار بيشتری نسبت به دوران حکومت خلفای راشدين قرار گرفته بودند  و بسيار پست شمرده می شدند و با انان بسان بندگان رفتار می گشت و موالی خوانده می شدند سکوت اختيار نکرده و از هر فرصتی سود جسته و برای بدست اوردن فر و شکوه پيشين خويش تلاش نموده و برای خلفا دردسر فراهم می ساختند .

با توجه به مطالب بيان گشته ؛ در اين مقوله سخن وبحث برانست تا دو موضوع مورد بررسی قرار گيرد :

۱- واژه موالی به چه معنا است و جنبش موالی چگونه به وجود امد و عوامل موثر در تکوين و يافت شدن ان چه بود ؟
۲- شيوه های مختلف مبارزه موالی با سياستهانی نژادگرايانه و به دور از تعليمات اسلامی اعراب چه بود ؟

بدين سبب در ابتدا تعريف مختصری از موالی و اينکه به چه معنی است ارائه گشته و سپس واکنش ايرانيان در برابر اعراب را پيش از برپايی جنبش موالی خلاصه وار شرح داده و انگاه وارد بحث اصلی خواهيم گشت .

وجه تسميه موالی

مولی که جمع ان موالی است در زبان عرب واجد چندين معنا است و يکی از از مفاهيم ان بنده می باشد ( زيدان ؛ جرجی ؛ تاريخ تمدن اسلام ؛ ترجمه علی جواهرکلام ؛ چاپ نهم ؛ تهران :اميرکبير ؛ ۱۳۷۹؛ ص۲۲۷) از سوی دگر در برخی از کتابهای تاريخی و ادبی  تمام ملل غير عرب که تحت تسلط عرب درامده بودند موالی خطاب گشته اند ( ممتحن ؛ حسينعلی ؛ نهضت شعوبيه ؛ چاپ دوم ؛ تهران : باورداران ؛ ۱۳۶۸؛ ص۱۳۲) همچنين اعراب هرگاه مالک ؛ بنده خويش ازاد می ساخت؛ ارتباط و پيوستگی ميان اين دو را پس از ازادی ( ولا ) و بنده ازادشده را مولی می خواندند . چنانکه زيدبن حارثه را مولای پيامبر می گفتند چونکه محمد(ص) اورا ازادنموده بود ( همان ؛ص۱۳۱)و البته با توسعه و پيشرفت اسلام به سبب زياد گشتن بندگان ازادشده اعراب ! طبقه اجتماعی نوينی تحت عنوان موالی پديدار گرديد . ( همان ؛ ص۱۳۳) با اغاز دوران حکومت امويان که حکوت اسلامی کاملا به سلطنتی سياسی تبديل گشت و حکومتی متعصب در عربيت بنيان گرفت غيرعربان مقام ومنزلتی بسيارپست و پايين يافتند و چه اهل ذمه و چه تازه مسلمانان غيرعرب از کارگزاران اموی جور وستم بسيار ديدند و رسما از سوی خاندان اموی لقب موالی دريافتند . با توجه به مطالب گفته شده می توان اذعان داشت که موالی طبقه وگروهی در جامعه اسلامی ان روزگاران بودند که نژاد و  تباری غير عرب داشتند و ميهن انان تحت سلطه اعراب درامده بود و البته اين طبقه لزوما مسلمان نبودند و در ميان اينان از اهل ذمه نيز يافت می شد و از نظر مقام و موقعيت اجتماعی پس از بردگان وکنيزکان در پست ترين طبقه اجتماع قرار می گرفتند .

واکنش ايرانيان در برابر اعراب پيش از اغاز جنبش موالی

هنوز دوسالی از شکست لشگريان ايران از سپاهيان عرب در نبرد روی داده به جنگ نهاوند سپرس نگشته بود که عمربن خطاب خليفه دوم در مسجد مدينه ترور و کشته شد ( ذی الحجه سال ۲۳ هجری ). ضارب او فردی ايرانی به نام فيروز و نامور به ابولولو بود که گويا در نبرد جلولا اسير دست اعراب گشته بود . ( زرين کوب ؛ عبدالحسين ؛ تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ چاپ هشتم ؛ تهران : اميرکبير ؛ ۱۳۷۹ ؛ص۳۴۱) طبری زادگاه وی را نهاوند می داند (طبری ؛ محمدبن جرير ؛ تاريخ طبری ؛ ترجمه ابوالقاسم پاينده ؛ جلد سوم ؛ چاپ دوم ؛ تهران : اساطير ؛ ۱۳۶۵ ؛ ص۲۶۳). و اليته می توان کشته شدن خليفه به توسط فردی از تبار ايرانيان را نشانه ونمادی از خشم کينه ايرانيان نسبت به اعراب برشمرد . از سوی دگر در شهرها و مناطق مختلف ايران  هرگاه فرصتی مهيا می گشت مردم سر به شورش و طغيان برمی داشتند . به عنوان نمونه می توان به شورش مردم کوره شاپورخواست و کازرون پس از مرگ عمربن خطاب اشاره داشت . ( تاريخ ايران بعد از اسلام ؛ ص ۳۴۸) بعد از قتل عثمان نيز و همچنين هرزمان که شهرهای بصره وکوفه تعويض حاکم را به خويش می ديدند در نقاط مختلف ايران نهضتها و قيامهای محلی رخ می داد . به عنوان نمونه می توان شورش مردمان شهر استخر را پس از مرگ عثمان گواه اورد . ( همان ؛ ص ۳۴۹ ) حتی به عهد خلافت علی (ع) خراسان صحنه قيام و شورش بود و مردمان شهرهايی بسان نيشابور از پرداخت جزيه و خراج به اعراب خودداری نمودند . ( همان ؛ ص۳۵۱) به هرحال می توان قاطعانه بيان داشت که ايران وايرانيان تا مدتها پس از شکست نهاوند و حتی به ايام خلافت عثمان وعلی (ع) روزگار را به رخوت وسستی سپری نکردند و همواره به مبارزه وجدال با اعراب مهاجم مشغول بودند .

چگونگی و علل برپايی جنبش موالی

با شهادت علی ابن ابيطالب (ع) در مسجد کوفه خلافت معاويه بن ابوسفيان اغاز می گردد . فردی که با حلم و تدبير خويش خلافت به دست امده با کيد و مکر را به حکومتی موروثی در ميان خاندان خويش مبدل ساخت و خلافت اسلامی را به حکومتی کاملا عربی و برپايه تحقير ملل غيرعرب استوار ساخت . ( نهضت شعوبيه ؛ ص ۱۴۶و تاريخ ايران بعد ازاسلام ؛ ص۳۵۲) در واقع حکومت امويان را چيزی به جز ارتجاع و بازگشت به جاهليت عرب پيش از اسلام نمی توان ناميد ؛ زيرا به جز دوره کوتاه مدت خلافت عمربن عبدالعزيز تمامی خلفای اين سلسله خشونت وتنفر نسبت به موالی و غيرعربان را پيشه خويش کرده بودند ( تاريخ ايران بعداز اسلام ؛ ص ۳۵۳) و اين همه در حالی بود که پيامبر اکرم فرموده بود ( لا فضل لعربی علی العجمی الا بالتقوی ) .

امويان را اعتقاد براين بود که فقط کسی که خون خالص عربی در رگ و ريشه اش باشد سزاوار فرمانروايی خلق است و ساير نژادها برای خدمت به اعراب و انجام کارهای پست افريده شده اند (نهضت شعوبيه ؛ ص ۱۴۵) با توجه به چنين طرز تفکری که در ذهن اعراب و به ويژه امويان ريشه دوانيده بود طبيعی بودکه ستم وجور و اهانتهايی گسترده نسبت به موالی انجام گيرد . برخی از اين موارد ستم و تحقير برای اثبات صدق گفتار در ذيل می ايد :

- اعراب بر موالی مباهات می نمودند که ما شما را از بردگی و اسارت ازاد ساختيم و از کفر و شرک و پليدی نجات داده و به اسلام رهنمون ساختيم . ما شما را با شمشير سعادمند ساختيم و با زنجير به بهشت کشانديم . پس همين دليل کافيست تا بدانيد ما از شما برتريم . ( همان ؛ ص ۱۴۶)

ـ اعراب معمولا کارهايی را برعهده موالی می نهادند که از اهميت واعتباری برخوردار نباشد . به عنوان نمونه شغل قضاوت به هيچ عنوان به موالی واگذار نمی گرديد ؛ چرا که به عقيده عرب اين قبيل مقامات شايسته مردم پدردار و با خانواده بود و کسی بايد دارای اين مقام گردد که اصل و نسب پرافتخاری داشته باشد ( تاريخ تمدن اسلام ؛ ص۶۸۹)

- اقتدا نکردن اعراب به موالی در خواندن نماز از ديگر موارد پست شماری موالی محسوب می شود . و جالب انست که اگر هم بالفرض اعراب به موالی اقتدا می نمودند به انان می گفتند که برای فروتنی و تواضع نسبت به خداوند چنين کاری انجام داده ايم . ( همان ؛ ص ۶۸۹)

- عربان به هنگام مهمانی موالی را ولو اينکه دانشمند و متقی و مومن بود اجازه نشستن بر سر سفره نمی دادند و او او را بر سر راه می نشاندند تا همگان دريابند که او از اعراب نمی باشد . ( نهضت شعوبيه ؛ ص۱۴۶)

- معاويه بن ابو سفيان بدان حد موالی را پست می شمرد که از بيم انکه انان به سبب افزون گشتن تعدادشان دردسرساز گردند تصميم به نابودی و سربه نيست نموده انان و يا حداقل برخی از انان گرفت ليکن سرانجام بر اساس مشورت يارانش از اجرای چنين تصميمی خودداری نمود . ( همان ؛ ص۱۴۸) به واقع با از اين جريان می توان به عمق تفکر نژادپرستانه عربان پی برد ؛ خليفه مسلمين به حدی اين موضوع به ذهنش لانه کرده است که انگار می خواهد هزاران گوسفند را سر ببرد و هيچ عيبی هم در اين عمل نمی بيند .

- اعراب موالی را به کنيه صدا نمی کردند و موالی را از داشتن کنيه منع می ساختند ( تاريخ تمدن اسلام ؛ ص ۲۲۸) در حاليکه يکی از رسوم و افتخارات اعراب خواندن يکديگر به کنيه بود .

- عربان با موالی هرگز در يک رديف راه نمی رفتند و انان را علوج يعنی خدانشناس ها و نادانان می خواندند . ( همان ؛ ص۲۲۸ )

- اگر کسی از اعراب می مرد موالی را اجازه نمی دادند تا به همراه ديگران بر ان ميت نماز گذارند . ( همان ؛ ص۶۶۹)

- حجاج بن يوسف حاکم عراق به روزگار امويان بر دستان موالی داغ می نهاد و نشان می گذاشت تا از ساير طبقات شناخته شوند . (  نهضت شعوبيه ؛ ص۱۴۹)

- حجاج پس از شکست دادن ابن اشعث ؛ ان دسته از موالی را که در معيت او بودند دستگير نمود و برای انکه انان را پراکنده سازد و از اجتماع مجددشان جلوگيری نمايد دستور داد تا به دست هريک از انان نام سرزمينی را که بدانجا تبعيد می شوند خالکوبی نموده و داغ زنند . ( تاريخ تمدن اسلام ؛ ص۲۲۸)

- اعراب به هنگاميکه چيزی می خريدند و به خانه بازميگشتند اگر در ميان راه با يکی از موالی روبرو می گشتند او را مکلف می کردند تا وسايل را به مقصد رساند ( نهضت شعوبيه ؛ ص ۱۵۲)

- اگر عربی پياده بود و فردی ازموالی را سواره می ديد مولی را وادار می ساخت تا مرکب خويش را در اختيار او قرار دهد . (همان ؛ ص۱۵۲)

- اعراب زن دادن به غير عرب را نوعی بردگی و بندگی وننگ می دانستند ؛ انان حاضر بودند حتی دختران خويش را  به افرادی از پست ترين قبايل عرب شوهر دهند اما به هيچ وجه رضا به ازدواج انان با فردی از عجم نمی دادند . ( تاريخ تمدن اسلام ؛ ص ۷۰۰ )

- موالی اجازه نداشتند بدون اجازه اربابان سابق ؛ دختران خويش را شوهر دهند . ( همان ؛ ص ۷۳۱-۷۳۲)

- به هنگام نبرد ؛ اعراب موالی را با پای پياده و شکم گرسنه به اوردگاه می بردند و به انان اجازه سوار گشتن بر اسب و شتر را نمی دادند و پس از جنگ حتی اندک سهمی از غنايم به انان نمی دادند .

با توجه به موارد فوق و صدها نمونه مشابه دگر و اينکه کار غرور و خودپسندی اعراب درعصر امويان به حد افراط رسيد بزرگ زادگان و ازادگان ايرانی  را طاقت به سرامد و به قصد انتقام برخاستند . و البته برای پيروزی به دو گروه تفکيک گشته و دو روش متفاوت  را درپيش گرفتند :

۱- شعوبيان که اشکارا بر ضد برتری عرب به مبارزه فرهنگی روی اوردند و مبارزات کلامی را پيشه خويش ساختند و  مدعی گشتند که عرب را نه تنها هيچ مزيتی بر اقوام ديگر نيست بلکه خود از هر مزيتی عاری است .

۲- طرفداران مبارزه مسلحانه که با ال علی (ع) و خوارج و ساير دشمنان بنی اميه همدست گشتند و به نبرد روياروی با امويان دست يازيدند. 




سورنا گیلانی

صبوری کن سايه ی پا در گريزِ پسين،
خورشيد
برای بازآمدن است که می رود...
به یقین سپيده دم سرخواهد زد و
خورشيد باز خواهد گشت
و واژه های ممنوع نيز وزيدن خواهند گرفت...

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد