امرداد، از فرهنگ نامیرا و اهورایی ایران زمین سخن می گوید - Amordad Forums

زبان و ادب پارسی => انجمن ادبی امرداد => از دل تنگ => نویسنده: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 02:31:36

سرنویس: هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 02:31:36
سلام بر یاران تار نما

شما را دعوت به همراهی با این مضمون که هر چه می خواهد دل تنگت بگو با موضوعات ادبی . عاشقانه . عارفانی . میهن پرستانه . نیایش . اشعار . متون ادبی و...میکنم .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 02:32:15
چرا!


نمی دانم!

      نمیدانم از کجا شروع شد و به کجا پایان خواد یافت ولی این را میدانم هیچ وقت منو تو به هم نمی رسیم!؟

امَا!

     امَا هنوز امیدوارم.

        امید وار برای روزی که تو را در آغوش بگیرم و با هم در زیر یک سقف زندگی کنیم.

چرا!

        چرا باید اینگونه باشد؟!

        چرا باید این روزگار این بلا را به سر ما بیاورد.

        چرا هیچ عاشقی به معشوقش نمیرسد؟؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 02:33:26
بی وفا!


مانده ام تنها خسته و غمگین

درون غم ها سر گردان و حیران

یاد تو امشب یه جوری آزارم می ده

مثل اون روزا که شکستی دلمو به خاطر کس دیگه

یادته عشق رو تو نگاه هم می دیدیم

شرم رو کنار می گذاشتیم و محو یکدیگه می شدیم

حالا دیگه حرفام برات مسخره شده

حالا اشکهام برات بیهوده شده

          شکستن دلم برات خیلی عادی بود

                     غم تو چشام همش برات تکراری بود

                         آره،آره حتما شاید حق با تو باشه

                      یا شاید وفا کردن گناه باشه؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 02:37:26
غریب

ای کاش تو هم مثل من غریب بودی تا می فهمیدی من چه دردی را می کشم

هیچ کس درد و رنج مرا نمی فهمد چون غریب نیست و عاشق

زندگی بی عشق مرگ است       پس مرگ بر این زندگی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 02:45:48
آرزوهای ویکتور هوگو


اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی

نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.

و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.

اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 02:54:54
باران می خواهم

بی هیچ تحمل

هوا می خواهم

بی هیچ کتمان

در این هوای بارانی

تو را می خواهم

بی هیچ تحمل کتمان

***

چه بغض بسته ای ست تمنا

در این زمین کویری ترک خورده

چه جان خسته ای ست در من

در این بی کرانۀ ابری .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 03:04:46
تو ای پر گهر خاک ایران زمین
که والاتری از سپهر برین
هنر زنده از پرتو نام توست
جهان سرخوش از جرعه جام توست
بر و بوم این ملک پاینده باد
بمان خرم ای خاک مینو سرشت
که در چشم ما خوشتری از بهشت
ترا از دل و جان پرستنده ایم
روان را به مهر تو آکنده ایم
بر و بوم این ملک پاینده باد
مخور غم که آمد بهار امید
ز شام سیه زاد صبح سپید
به تدبیر سر حلقه راستان
شده ملک جم غیرت باستان
بر و بوم این ملک پاینده باد


ترانه "ایران زمین" از رهی معیری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 12:49:02
دوستت دارم
نفس می زنی « دوستت دارم» در شب که گم می شوی
پای در باد می کشم ، تا پاره نشود بند ِ دلت از گاهی –
نرقتن و ُ هی دوید نم تا هی ماندن وُ هی راه نرفتنت

به آب وُ آتش فکز نکن – پای در ابر کشیده ای -
که سیاه شده ای از من و ُ به زیر ِ باران نرفتنم وَ
قد کشیده حیرت ِ تو تا لاک ِ تو که نیمقدم بر می گردی
 وَ از تماشای ِ الگو ها و ُ کلیشه ها بنفش می شود –
پیشانیت

 تا تعبیر می کنم رنگ خالی ِ صدف –
 دیگر نگاه نمی کنم
دیگر نفس نمی کشی.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: piransal در 28 نوامبر 2008 گاه 13:35:09
چندشنبه هاي بي تو

شاعرم!
اين را از گودي چشم هام نمي فهمي؟

سفيدي ناخن هايم

كوچكي آسمانم

و برش هاي دوري كه به فردا مي زنم

 

پاييز بي شعرهاي من

در ورق هايي دور

بي پنچ شنبه هاي تو پياده مي گذشتم

كوچكي آسمانم راهي به فردا نمي شناخت

وگرنه آمدن را از دوردست هاي تو مي گريستم

 

خوب مي شوم

اين دوستت دارم دوباره مي خواهد

اين ميز براي آرايش من كافي نيست

فردا از رخت هايم جدا مي شوم

مي خواهم

لب هايم از هميشه شاعرتر باشد

خواهي ديد

دوباره از خوب       پر

گونه هايم

از اين روزها كه بهتر است  دوباره...

پر مي شوم

از ترس        به دل دل ماندن

و چشم هايم كه زل زده اند

به چندشنبه هاي بي تو

فراري كه قرار است فردا

از رخت هايم

و لب هايم كه از هميشه شاعرتر

(فرزانه قوامی)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 28 نوامبر 2008 گاه 17:44:09
حکمت


تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن لختی بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.
كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
"خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم




                               (http://i35.tinypic.com/59shvt.gif)(http://i35.tinypic.com/59shvt.gif)(http://i35.tinypic.com/59shvt.gif)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 30 نوامبر 2008 گاه 22:08:59
دلم گرفت


دلم گرفت ای هم نفس_پرم شکست تو ای قفس
تو این قبار تو این سکوت _ چه بی صدا نفس نفس

ازاین نامهربونی ها دارم از غصه میمیرم
رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم

تو این شب گریه میتونی _ پناه هق هقم باشی
تو ای هم زاد هم خونه _ چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوبار ما
دو هم نفس دو هم زبون دو هم سفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهاییپناه آخر من باش
تو این شب مرگ پاییز بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات _ شبم روشن ترین باشه
می خوام آیینه خونم _ باچشمات هم نشین باشه

دلم گرفت ای هم نفس_پرم شکست تو ای قفس
تو این قبار تو این سکوت _ چه بی صدا نفس نفس

ترانه سرا : اهورا
خواننده : حامی
آهنگ ساز :بابک بیات(روحش شاد)



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 30 نوامبر 2008 گاه 22:14:47
ایینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم
   

                         رو درخت با نوک خنجر زنده باد درخت نوشتیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 30 نوامبر 2008 گاه 22:25:50
ای بازیگر بازی نکن ما هممون بازیگریم
صبح ها که از خواب پا می شیم نقاب به صورت میزنیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 01 دسامبر 2008 گاه 20:54:01
ایران بانو مادر من
از من اگرچه دوره
دلم برای دیدنش
یه پارچه شوق و شوره
ایران بانو مادر من
فرشته ی سفید پوش
بالش و وا کرده منو بگیره تو آغوش
بالش و وا کرده منو بگیره تو آغوش
ایران بانو مادر من
هیی
ایران بانو مادر من
هییی
می خوام توو بوی پیرهنش
برم خود عشق آبادبرم
تا قصر شیرینو
تا بیستون و فرهاد
برم با عطر دامنش
تا گلای بیابون
تا زلف خیس لیلی و تا گریه های مجنون
ایران بانو مادر من
سالار هر چی مادره
ایران بانو مادر من
از هر چی مادره سره
ایران بانو مادر من


سالار هر چی مادره
ایران بانو مادر من
از هر چی مادره سره
ایران بانو مادر من


ایران بانو مادر من
هییی
اگه منو بغل کنه
توو بغلش میرم خواب
کودکیم و خواب میبینم
روو پشت بوم مهتاب
می خوام برم با قصه هاش
تا خاطرات شیرین
تا عیدی های نوروز تا سفره های هفت سین
ایران بانو مادر من
سالار هر چی مادره
ایران بانو مادر من
از هر چی مادره سره
ایران بانو مادر من


سالار هر چی مادره
ایران بانو مادر من
از هر چی مادره سره
ایران بانو مادر من


هییی
ییایران بانو مادر من
هییییی

ایران بانو مادر من
ایران بانو مادر من
هییییی

به ایران
 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 04 دسامبر 2008 گاه 01:21:40
لبِ دریا با من

شبِ رویا با من

پایه ی رفتن باش

مقصدِ ما با من

یک شب اونجا سر کن   با من و تنهایی   تا سحر بیداری

قتلِ فردا با من

روبرو کن عشقو   با نگاهم امشب

این تصادف با تو   مرگِ در جا با من

صبحِ بی فردایِ   این شب خاکستری

از جوابِ خورشید تا اهورا با من

روبروی این عشق صف کشیده دنیا

پشت این سنگر باش

فتح دنیا با من

محرمم کن امروز با تب آغوشت

جرم این کفر از حبس تا چلیپا با من


http://mishairani.persianblog.ir/
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 04 دسامبر 2008 گاه 15:10:29
آدما از آدما زود سير مي شن
آدما از عشق هم دلگير مي شن
آدما رو عشقشون پا مي ذارن
آدما آدمو تنها مي ذارن
منو ديگه نمي خواي خوب مي دونم
تو كتاب دلت اينو مي خونم
*****
يادته اون عشق رسوا يادته
اون همه ديوونگي ها يادته
تو مي گفتي كه گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه
آدما آخ آدماي روزگار
چي مي مونه از شماها يادگار
*****
ديگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دو رو خسته شدم
نمي خواي بموني توي اين خونه
چشم تو دنبال چشماي اونه
همه ی حرفاي تو يك بهونه ست
اون جهنمي كه مي گن اين خونه ست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 05 دسامبر 2008 گاه 21:42:23

این دنیای مجازی را چون مجازی است دوستش دارم تابتوانم بی پروا از همه چیز بنویسم اما انگار که دیگر چندان هم مجازی نیست . آشنایان بیگانه ای می آیند و می روند آشنایان بیگانه ای که دوست دارم همچنان بیگانه بمانند. اما ، گاهی هم بیگانگانی می آیند ، آشنا می شوند و از دنیای مجازی می گذرند اما ، دوست نمی دارم از صفحه ی مانیتور بیرون بیایم ، رو به روی تو بنشینم و با تو حرف بزنم دوست نمی دارم برای تو بیش از آنچه اینجا می نویسم از دنیای خودم بگویم تو را چون ناشناسی آشنا هستی دوست دارم بگذار همچنان همراهت باشم و همراهم باشی اما در همین دنیای مجازی دوست می دارم ناشناسی آشنا باشم تا آشنایی بیگانه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 08 دسامبر 2008 گاه 14:49:51


هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند ،


اما همه می تواند از همین حالا شروع کنند وپایان تازه ای بسازند.


مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند. کمی از سرعتتان کم می کنند،


اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهید برد.


زیاد روی دست اندازها توقف نکنید. به حرکتتان ادامه دهید.


وقتی ناراحتید از اینکه به چیزی که می خواستید نرسیدید،


محکم بنشینید و خوشحال باشید ،

 
زیرا خداوند در فکر چیز بهتری برای شماست.


وقتی اتفاقی برایتان می افتد چه خوب و چه بد،


به معنایش فکر کنید.


در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است، که به شما یاد می دهد چطور بیشتر بخندید و سخت گریه نکنید.


شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد.


اما می توانید به کسی تبدیل شوید که دوستش می دارند.


بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش دارید از دست بدهید،


تا اینکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهید.


ما زمان زیادی صرف می کنیم تا کسی را به خاطر دوست داشتن پیدا کنیم یا خطای کسانی را که دوست داریم بگیریم.


اما چه خوب می شد اگر این زمان را برای بیشتر محبت کردن صرف می کردیم.


هرگز یک دوست قدیمی را ترک نکنید.


جانشینی برای او پیدا نخواهید کرد. دوستی مانند شراب است. هر چه کهنه تر.......


 

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 08 دسامبر 2008 گاه 15:05:03
خيلي براي بدست اوردنش تلاش كردم ولي خيلي راحت تر از اون چيزي كه فكرش رو ميكردم از دست دادمش.
اون تنها كسي بود كه واقعا از ته دل دوستش داشتم ولي ...
ولي هميشه بهم ميگفت منطقي باش ...چقدر از اين جمله متنفرم
بالاخره هم خودم تمومش كردم و جلب اينجاست كه حتي يك قطره اشك هم نريختم
الان احساس خيلي خوبي دارم و اون ارامشي كه هميشه دنبالش بودمو بدست اوردم ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 09 دسامبر 2008 گاه 14:49:10
تو هم نباشی بد یا خوب میگذره ، این دل ما رو باز یکی میبره
بعد یه مدت حالا سخت یا آسون فکر و خیالت از سرم میپره

همش می گی بی خبر میذارم میرم آخر بذار برو چه بهتر
بذار برو چه بهتر
بذار برو چه بهتر

دروغ میگی می خوای با صحنه سازی ، بگی با من نمی تونی بسازی
رفتی دیگه اینورا پیدات نشه کاش کی بدونم تو به چیت می نازی
کاش کی بدونم تو به چیت می نازی

همش می گی بی خبر میذارم میرم آخر بذار برو چه بهتر
بذار برو چه بهتر
بذار برو چه بهتر

خیال نکن تو عشق ندید بدیدم 
حساب بهتر تر از توشم رسیدم

جون دلم این جوری دُر ور ندار  تو عاشقی به هیشکی باج نمی دم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 09 دسامبر 2008 گاه 16:14:33
کاشکی تاریکی می رفت ، فردا می شد
صبح می شد ، چشمون تو پیدا می شد
لب های ناز تو با قصه ی عشق
مث گلهای بهاری وا می شد

تا دلم شکوه رو آغاز می کنه
دیگه اشکم واسه من ناز می کنه


یادته قول دادی پیشم می مونی
قصه ی عشق ، زیر گوشم می خونی
نمی دونست دل موامونده من
که تو رسم بی وفایی می دوین

تا دلم شکوه رو آ؛از می کنه
دیگه اشکم واسه من ناز می کن
ه


هنوز از عشق تو لبریزه تنم
عاشق چشمون ناز تو منم
نمی دونم چرا من هم مث تو
نیم تونم زیر قولم بزنم ؟

تا دلم شکوه رو آ؛از می کنه
دیگه اشکم واسه من ناز می کنه

شهیار قنبری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(برای هیچکس)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 12 دسامبر 2008 گاه 20:08:22
برای هیچکس
باز زمستون

برف و تگرگ و بارون

یادِ روزای جدایی

جای خالیت......

یادم اومد که گفتی

می ری که بر نگردی

یادم اومد اشکهام

می بارید از چشمهام

ناگهان بادی و زید

ردِ پاهاتو دزدید

رفتی اما ردِ پاهات

موند در خاطراتِ آخر من
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: Azar در 12 دسامبر 2008 گاه 21:07:59
درغريبي ناله كردم هيچكس يادم نكرد
مردن را آرزو كردم هيچكس كاري نكرد
دوستان را ياد كردم هيچكس يادم نكرد
دست در دستان باد دادم هيچكس كاري نكرد
دور شدم از ياران ، چرا هيچكس يادم نكرد؟
دوستي تازه گرفتم ،  پردانش فراموشم نكرد
او را خسته و دلخسته كردم هيچ نمودارم نكرد
بوسه بر گونه زدم از خودش دورم نكرد
بار ديگر او را خواستم مرا دست  سر نكرد
بهمن و ديدار دوباره با او درخواست كردم
او مرا او مرااو مرا  از ديدار محرومم نكرد
;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 15 دسامبر 2008 گاه 02:23:30
احمد شاملو میگه::

زندگی گذران خوکان نیست که نواله ی گندیده ای را لیف میکشند
یا از ان وزغان نیست که از گند لجنزار سر مستند
جست و خیز ولنگار یک عنتر
تک و تاز ترس الود یک موش
هلهله ی شهوت های بی افسار
پروار
شکمخوار
چرنده ای در چراگاه جهان
با پیکر غضروفی چون پیکر کرم
با نیروی فریب چون نیری ابلیس
انروز که رگبار ازمون بغرد
انکس که بنجل چنین گذرانی را بر دوش میکشد تنها مترسکی است
در چمن سوخته
بی ارجتر از ژنده ای چرکین
بی بهاتر از سفال شکسته

و من میگم اگه بعد از 8 سال رفیق گرمابه و گلستان بودن بازهم از اعتماد ادم سو استفاده بشه
باید چه واکنشی نسبت به اون رفیق انجام داد که حتی به روی خودش هم نمیاره
به همین شعرنو در یک پیامک باید بسنده کرد؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: ايرانپارس در 16 دسامبر 2008 گاه 02:23:50
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
در همین دنیای مجازی دوست می دارم ناشناسی آشنا باشم تا آشنایی بیگانه

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.ترانه
فرستاده شده ازسوی: lotr در 16 دسامبر 2008 گاه 18:56:02
مرا كه دانه اشك است دانه لازم نيست


                                                به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست
ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشم

                                               به طفل خانه به دوش ، آشيانه لازم نيست


نشان آبله و سنگ و كعب نى كافى است
                                          
                                              دگر به لاله رويم نشانه لازم نيست

به سنگ قبر من بى گناه بنويسيد
                                             اسير سلسله را تازيانه لازم نيست


عدو بهانه گرفت و زد و به او گفتم
                                             بزن مرا كه يتيمم ، بهانه لازم نيست


مرا ز ملك جهان گوشه خرابه بس است
                                          
                                             به بلبلى كه اسير است لانه لازم نيست

محبتت خجلم كرده ، عمه دست بدار
                                            براى زلف به خون شسته ، شانه لازم نيست


به كودكى كه چراغ شبش سر پدر است
                                              
                                              دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست

وجود سوزد از اين شعله تا ابد "ميثم "

                                               سرودن غم آن نازدانه لازم نيست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 16 دسامبر 2008 گاه 23:37:45
1سيب سرخي را به من بخشيد و رفت عاقبت بر عشق من خنديد و رفت اشک در چشمان سردم حلقه زد بي مرووت گريه ام را ديد و رفت .........




2 دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 17 دسامبر 2008 گاه 10:49:55
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو برآسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
هر روز بیفزود همی لطف تو با من
چون در دل من عشق بیفزود برفتی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 19 دسامبر 2008 گاه 11:02:57
ادت بیاد
چقده میگفتم دوست دارم ولی نفهمیدی

یادت بیاد
بهت می گفتم عاشقتم می خوامت ولی می خندیدی

همش واسه اینکه تو نری پی دیگرون
چقده گوش دادم به حرفات واسه عشقمون

همه گریه هام واسه این بود که من _
نمی خواستم تو رو ببینم _ بغل این و اون

از پیشم برو 
.
.
.
.

حالا که نمی خوام ، میگی با من میمونی واسه همیشه
ولی عزیزم عشقی که مرد دیگه زنده نمیشه

می دونی یه روزی دنیای من بودی
ولی اون روزا دیگه تکرار نمی شه

از پیشم برو
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفا
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 دسامبر 2008 گاه 12:43:07
برفی سنگین نشست,


درختی زیباشد,درختی شکست.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 دسامبر 2008 گاه 16:32:18
  نـا بـاورانـه

   خاطـراتـم را

   از دیـروز و  دیــروز ها

   از بـرگ بـرگ ِ دفتــر  ِ خـیـال

   بـیـرون می کـِشـم

   دلــم برای همه ی آن لحـظــه ها تـنـگ است ...

   پــس از تـــو ؛

   عـشــق

   مـضـحــِک تـریــن  ِ واژه  هـا ست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 19 دسامبر 2008 گاه 22:09:17
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
 

   پــس از تـــو ؛

   عـشــق

   مـضـحــِک تـریــن  ِ واژه  هـا ست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 دسامبر 2008 گاه 23:26:17
نه مرگ آسان آست

نه عشق را زيستن

هنگام

كه سگ

پوزه در جمجمه ی انسان

فرو مي كند

وبوزينگان

با گرگ

همخوابه مي شوند.

                         
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(تنهایی ما)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 20 دسامبر 2008 گاه 02:32:15
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ،

در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد،

طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت . . .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(آدمک آخر دنی
فرستاده شده ازسوی: lotr در 20 دسامبر 2008 گاه 03:07:27
قشنگ ترین پیامکی که تا به حال گرفتم:

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند ....!   
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 20 دسامبر 2008 گاه 14:14:58
وقتي دلم از دنيا و ادمهاش ميگيره خودمو ميسپارم به دست شعرهاي فروغ...
اونقدر تو شعرهاش غرق ميشم كه غم و غصه هامو فراموش ميكنم.لطفا شما هم با احساس بخونيد:

افتاب ميشود...

نگاه كن كه غم درون ديده ام چگونه قطره قطره اب ميشود
چگونه سايه سياه سركشم اسير دست افتاب ميشود
نگاه كن تمام هستي ام خراب ميشود،شراره اي مرا به كام ميكشد
مرا به اوج ميبرد
مرا به دام ميكشد
نگاه كن تمام اسمان من پر از شهاب ميشود...
تو امدي ز دورها و دورها
ز سرزمين شعرها وشورها
كنون نشانده اي مرا به زورقي
ز عاجها،ز ابرها،بلورها
مرا ببر اميد دلنواز من،ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پر ستاره مي كشانيم
فراتر از ستاره مي نشانيم
نگاه كن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهيان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چين بركه هاي شب شدم
چه دور بود پيش از اين زمين ما،به اين كبود غرفه هاي اسمان
كنون به گوش من دوباره ميرسد
صداي تو
صداي بال برفي فرشتگان...
نگاه كن كه من كجا رسيده ام،به كهكشان،به بيكران،به جاودان
كنون كه امديم تا به اوج ها
مرا بشوي با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان ديرپا
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستاره ها جدا مكن
نگاه كن كه موم شب به راه ما
چگونه قطره قطره اب ميشود
صراحي سياه ديدگان من
به لاي لاي گرم تو
لبالب از شراب خواب ميشود
به روي گاهواره هاي شعر من
نگاه كن
تو ميدمي و افتاب ميشود...


احساس نميكني كه بهتر شدي دوست عزيز؟
توصيه من به شما اينه كه هيچ وقت تو زندگي خودتو تو چهارچوب افكارت محدود نكني،ازاد باش...هميشه يه راهي خارج از وراي فكر تو وجود داره،يه راه حل، كه ميتونه تو رو نجات بده...
(http://i39.tinypic.com/nc01kw.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو( اينجا.اونجا)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 21 دسامبر 2008 گاه 19:54:47
 اينجا آسمان ابريه، اونجا رو نمي دونم.

اينجا هواش بهاريه، اونجا رو نمي دونم.

اينجا عاشقا تنهان، اونجا رو نمي دونم.

اينجا يه دل برات تنگ شده، اونجا رو نمي دونم!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 21 دسامبر 2008 گاه 19:56:28
 

                              در گذرگاه زمان                           خیمه شب بازی دهد

                              عشق ها می میرند                     رنگها رنگ دگر میگیرند

                              و فقط خاطره هاست                    که چه شیرین و چه تلخ

                                             دست نا خورده به جا می مانند                             
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفا
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 21 دسامبر 2008 گاه 20:02:33
این سرخ گونه
هرگز سخن از درد
نرانده ست
درون آتش می زید
 و هراس را با او
یارای برابری نیست
 خاموش نشسته به انتظار
زخم را
و گلوله را پاس می دارد
تا آن روز
 کز جراحت سهمگین خویش
پرچمی برافرازد
این سرخ گونه
خاموش نشسته به انتظار
تمامی تن من
سرزمین من است

 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عارفانه )
فرستاده شده ازسوی: lotr در 21 دسامبر 2008 گاه 20:10:33

 
(http://akaboudian.250free.com/babypray.jpg)
 

خدایا به داده هایت شکر؛ به نداده هایت شکر؛ به گرفته‌هایت شکر.

چون داده‌هایت نعمت؛ نداده‌هایت حکمت و گرفته‌هایت امتحان است
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 21 دسامبر 2008 گاه 23:41:39
اندوهِ بى تو بودن سخت است
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 22 دسامبر 2008 گاه 12:00:03
نميدونم تا چه حد به شعرهاي حافظ اعتقاد داريد ولي دو سال پيش وقتي دختر عموي 20 ساله ام فوت كرد ،ميخواستيم يه شعر مناسب براي سنگ قبرش پيدا كنيم،واسه همين از غزليات حافظ كمك گرفتيم كه اين شعر اومد:
حجاب چهره جان ميشود غبار تنم
خوشا دمي كه از ان چهره پرده برفكنم
چنين قفس نه سزاي چو من خوش الحانيست
روم به گلشن رضوان كه مرغ ان چمنم...


روحش شاد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 22 دسامبر 2008 گاه 12:36:56
عاقبت گیتار زن دیوانه شد
همره من بر سر پیمانه شد
ساز او سرمست شد از مستیش
همنوا شد با تمام هستی اش
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 22 دسامبر 2008 گاه 18:06:13
magnify

در نبود عدالت فقط با کلک زدن به مرگ به بقای برده وار خود ادامه میدهیم.....و در چرخ دنده خرد میشویم،چرخ میشویم. فکر مسموم می چرخد وقصابی سلاخی می شویم . هیولای کور،سلطه گر، غارتگر،ستمگر به تنگ آمده،..............

هر صبح تابوت خود را بر دوش می کشیم بر روی دندان.....

سرت را به دیوار می کوبی با حسرت ادم به حساب آمدن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

_آخ پس حق من...................

خفه!!!!!!!!!!!!!!...........

آیدا سرکسیان
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: parsa arian در 22 دسامبر 2008 گاه 21:10:40

گيرم كه بر سر اين بام
بنشسته در كمين پرنده اي
پرواز را علامت ممنوع ميزنيد
با جوجه هاي نشسته در آشيانه چه مي كنيد؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 23 دسامبر 2008 گاه 00:40:51
قلب من و تو را, پيوند جاودانه مهري ست درنهان. پيوند جاودانه ما ناگسسته باد, تا آخرين دم از نفس واپسين من, اين عهد بسته باد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: mandanacy در 23 دسامبر 2008 گاه 14:30:11
درود
 من خوشحالم چون تندرستم ایرانیم خانوادم رو دوست دارم تا حالا اجازه ندادم کسی از من سو استفادهکنه  تا جای که میتونم منطقی هستم اما احساسات به جای زیبا و زیادی دارم از گذشتم ( هر چند برخی جاهاش حالمو به هم می زنه ) درس گرفتم  به آینده با تلاشهای خودم ویاری خدا امیدوارم  به ایرانی بودنم میبالم  اما همیشه نگران ایران و تنهاییهاش و فرهنگ پر بارش هستم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(لحظه)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 23 دسامبر 2008 گاه 18:46:52
لحظه رفتنيست و خاطره ماندني

تمام ادبيات عشق را به يك نگاه مي فروختم اگر:

لحظه ماندني بود و خاطره رفتني....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: parsa arian در 23 دسامبر 2008 گاه 21:19:18

شنيدم گفتي ميري
بي خيال
لات بازي كمتر در بيار
قد اين حرفا كه نيستي
رو تو كم كن بي حيا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 24 دسامبر 2008 گاه 00:03:55
ازدست عزیزان چه بگویم؟!گله ای نیست!گرهم گله ای هست ,دگرحوصله ای نیست.!!ه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(زبانه شور عاž
فرستاده شده ازسوی: lotr در 24 دسامبر 2008 گاه 02:45:29
با یادت سرمستم ای نگاه آسمانی ........

 یادم کن تا هستم ای امید زندگانی ........

 تا به هر ترانه می کشد زبانه شور عاشقانه من ........

حال دل می گوید با زبان بی زبانی ........

هر لبخندت با من گوید دل مده به دست غم در این عالم ........

بنشین با عشق تا گل روید زین شب خزانی ........ ...

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: vatan در 24 دسامبر 2008 گاه 10:16:26
اي دوست بيا يك شب كه برفي سخت ميبارد
دوباره چون دو آهوي بياباني
شبي را تا سحرگاهان به كنج خلوتي گرم از وجود هم
به پا سازيم جشن ساگرد عشق ديرين را
(http://i39.tinypic.com/izuw3k.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: parsa arian در 24 دسامبر 2008 گاه 13:19:53
دل را نبخشيدم به تو آن را ربودي
آنكس كه من مي خواستم با من نبودي
قلبم سراي مستي و ميخانه ها بود
تو آمدي مستانگي را هم زدودي
اكنون نمي خواهم ز مستي رخ بتابم
ديگر ز پيش من برو آنجا كه بودي

   مهري آخوندي
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 24 دسامبر 2008 گاه 14:49:31
دلم گرفته از اين روزهاي باراني
و از تمامي اين لحظه هاي حسراني
دگر براي رسيدن غزل نميگويم
كه شعر مرده در اين ناله هاي شيطاني

(http://i41.tinypic.com/nwe8sh.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 24 دسامبر 2008 گاه 17:11:25
 صبح شد. مستی پرید و تنها درد ماند و حسرت و تردید و تازه فهمیدیم ، طعنه های شراب را.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(با توام ، با ت
فرستاده شده ازسوی: lotr در 24 دسامبر 2008 گاه 20:20:48
با توام ، با تو، خدا

یک کمی معجزه کن ،

چند تا دوست برایم بفرست.

پاکتی از کلمه

جعبه ای از لبخند

نامه ای هم بفرست.

کوچه های دل من

باز خلوت شده است ،

قبل از اینکه برسم، دوستی را بردند .

یک نفر گفت به من، باز دیر آمده ای،

دوست قسمت شده است .

با توام ، با تو، خدا

یک دل قلابی

یک دل خیلی بد

چقدر می ارزد؟

من که هر جا رفتم

جار زدم :

شده این قلب حراج

بدوید

یک دل مجانی

قیمتش یک لبخند

به همین ارزانی

هیچوقت اما

هیچ کس قلب مرا قرض نکرد ،

هیچکس دل نخرید .

با توام ، با تو، خدا

پس بیا، این دل من، مال خودت

من که دیگر رفتم

اما

ببر این دل را

دنبال خودت.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 24 دسامبر 2008 گاه 23:07:49

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟
طاقت بار فراق، این همه ایامم نیست؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 25 دسامبر 2008 گاه 03:07:34
حرمت کعبه ی دل را پس ازین خواهم داشت                     داغ این بی خردی را به جبین خواهم داشت
دل که اتشکده ی پاک خداوندی بود                                بعد ازین بار دگر رسم چنین خواهم داشت
خواهم از کفر کنم توبه بگو با وعاظ                                   راهتان را پس ازین کفر مبین خواهم داشت
دیگر این بت به دگر بتکده ها خواهد بود                            خاطر اسوده و بی غیرت و کین خواهم داشت
گر به حرمت شکنی کل جهان صف بکشند                         خاطر از دوست پریشان و غمین خواهم داشت

                                     گر بهای تو همینقدر بود کهنه رفیق
                                   پیشکش این بت بی قیمت و دین خواهم داشت

اینم واسه اون رفیق
درست حرمت رفاقت مارو نگه نداشت
اما ما حرمت نمیشکنیمو این شعرو نشونش نمیدیم
بذار فکر کنه ما نمیفهمیم
ما نمیدونیم
بذار شرمنده ما نشه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 25 دسامبر 2008 گاه 03:56:26
شبی خواب دیدم با خدا كنار ساحل قدم می زنم،

                                       رد پای هر دوی ما روی ساحل بود،

وقتی برگشتم و به گذشته نگاه كردم دیدم در مواقعِ

                                       سخت تنها یك رد پا كنار ساحل است،
پس به خدا گله كردم و گفتم:

                                       خدایا چرا در مواقع سختی مرا تنها گذاشتی؟
خدا لبخند زدو گفت:

                                       فرزندم در آن مواقع تو بار دوشِ من بودی

به خاطر همین تنها یك رد پا از آن مواقع باقی مانده
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(رنج آن دلقک )
فرستاده شده ازسوی: lotr در 25 دسامبر 2008 گاه 17:00:50


من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام.

 ________________________________________________________

کاش می دانستیم زندگی کوتاه است .

کاش از ثانیه های زندگی  لذت می بردیم .

کاش قلبی را برای شکستن انتخاب نمی کردیم.
 
کاش همه را دوست داشتیم.

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم .

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه و داغ را نمی دید.

کاش دلهایمان دریایی می شد .

کاش می فهمیدیم زندگی زیباست .

و لذت می بردیم تا نهایت.

کاش می دانستیم که ما نمی دانستیم فردا برایمانچه اتفاقی می افتد

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دل هلی زخم خورده نبود .  
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفا
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 دسامبر 2008 گاه 01:06:13
کاش میشد این مردم دانه های دلشان پیدابود




سهراب
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 26 دسامبر 2008 گاه 03:02:33
بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود
بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود
بغض دوباره ديدنت هست و بدر نمي شود

فكر رسيدن به تو ، فكر رسيدن به من
از تو به خود رسيده ام اينكه سفر نمي شود
بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود

دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود
براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود
صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها
پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود

بي همگان به سر شود ، بي تو به سر نمي شود
داغ تو دارد اين دلم ، جاي دگر نمي شود

صبور خوب خانگي ، شريك ضجه هاي من
خنده خسته بودنم زنگ خطر نمي شود
حادثه يكي شدن حادثه اي ساده نبود
مرد تو جز تو از كسي ، زير و زبر نمي شود

به فكر سر سپردنم به اعتماد شانه ات
گريه بخشايش من كه بي ثمر نمي شود
هميشگي ترين من ، لاله نازنين من
بيا كه جز به رنگ تو ، دگر سحر نمي شود

بي همگان به سر شود
بی تو...
حالا دیگه به سر  شود
من سر میکنم
... رو نمیدونم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 26 دسامبر 2008 گاه 03:06:44
دیدم از کوچه ی ما با دگران می گذری
با دلم گقت نگاهت : نگران می گذری
خبرت هست که دل از تو بریدم زین روی
دیده می بندی و چو بی خبران می گذری

گاه بشکفته چو گلهای چمن می ایی
روزی آشفته چو شوریده سران می گذری
ما نظر از تو گرفتیم چه رفته است تو را
که به ناز از بر صاحبنظران می گذری

بگذر از من که ندارم سر دیدار تو را
چه غمی دارم اگر با دگران می گذری؟؟؟
ای بسا ماهرخان را که در آغوش گرفت
خاک راهی که عروسانه بر آن میگذری
ناز مفروش و از این کوچه خرامان مگذر
که به خواری ز جهان گذران می گذری
تو هم ای یار چو آن قوم که در خاک شدند
روزی از کارگه کوزه گران می گذری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 دسامبر 2008 گاه 09:05:34
وای خدایا چقدردلم واسش تنگ شده
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 26 دسامبر 2008 گاه 15:24:59
خلقت زن ...
از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟
او بايد کاملا'' قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از
جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.

خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.

فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود:نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است،
تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با
يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني
که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي
زيادي مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است.
فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي،
تنهايي، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها
واقعا'' حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.

همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.

در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.

وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برايشان مهم هستيد.

قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و
بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان
مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند

خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد:چه عيبي ؟
خداوند گفت:
قدر خودش را نمي داند  
 http://armantaherian.blogfa.com/page/women-zan.aspx

"من که نفهمیدم چرا
شاید نمیتونم زن هارو درک کنم
شاید قدر خودشونو میدونن
شاید من نمیدونم"
شده صیدی و به هر دام فرود اید زود
با خبر از خطر دام و دلی بی تشویش

 

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: godfather در 26 دسامبر 2008 گاه 18:11:53
در غریب شب این سوخته دشت

 من و غم ، آه ... چه بر من بگذشت
 کاروان گم شد و خکستر ، ماند
 کرکس پیر دل من می خواند
 ای عطش در رگ من جاری باش
 شعله زن دودم کن کاری باش
رگ غم سوخته ، ای ریشه ی من
 بمک از طاول اندیشه ی من
دشت شب تاخته ام خاموشم
موج خود باخته ام ، مدهوشم
 طفل آواره ی شهر خوابم
 تشنه ی خویشتنم ، گردابم
 برگ پاییز به دست بادم
 ریخته ، سوخته ، بی بنیادم
 کاروان سوخته ای چاووشم
 در بدر زمزمه ای خاموشم
 گره کور غمم بازم کن
 قصه پایان ده و آغازم کن
 ای تو گم نامعلوم ای نایاب
 گنگ نامعلومی را دریاب
 دست پیش آر که رفتم از دست
 دامنم گیر که هیچم در هست
 من و تو چیست ؟ چه بیشی چه کمی ؟
چو کویری و تمنای نمی
من و تو چیست ؟ من و من باشیم
روح تنگ آمده از تن باشیم
بگریزیم و به هم آویزیم
عطشی در عطش هم ریزیم
نفسی در نفس من بفشان
 بکشانم ، بچشانم ، بنشان
 بکشان بر سر بازار مرا
جان فدای تو بیازار مرا
 سنگ بدنامی بر جامم زن
 کوس بدنامی بر بامم زن
 زندگی چیست ؟ سراب است ، سراب
 نقش پاشیده بر آب است ، بر آب
عشق ، خونابه ی دل نوشیدن
 کفن ماتم خود پوشیدن
آرزو ، گورکن دشت جنون
نانش از عشق و شرابش از خون
جغد پیریست سعادت در قاف
 نغمه اش لاف و همه لاف گزاف
 مرهم سوختن ، از ساختن است
 چه قماری که همه باختن است
زندگی چیست ؟ مرا یاد بده
آنچه می دانم بر باد بده
 توتیایی تو به چشمانم کش
تشنه ام ، تشنه ی آتش ، آتش
 تیشه بر ریشه جان دوخته ام
 دل بهر شعله ی غم سوخته ام
 باد آواره به گورستانم
 بذر پاشیده به سنگستانم
 برق منشور یخین ، رازم
 پر سیمرغ غمم بگدازم
پیش از آن لحظه که نابود شوم
 شب شوم ، شعله شوم ، دود شوم
 
نعره سوخته ام نفرینم
 
چون خدا در بدر و بی دینم
در غریب شب این سوخته دشت
کرکسی پر زد و نالید و گذشت
 
نصرت رحمانی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 دسامبر 2008 گاه 18:37:06
دلم گرفته.بیشترازهمیشه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 26 دسامبر 2008 گاه 19:17:58
هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم. ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(هر وقت دلتنگ 
فرستاده شده ازسوی: lotr در 26 دسامبر 2008 گاه 19:18:53
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن.

 کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست .

 اشک های تو را پاک می کند و دست هایت را صمیمانه می فشارد .

 تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت.

 و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند.

 باور کن که با او هرگز تنها نیستی .

 فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنی .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عشق شیرین من)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 26 دسامبر 2008 گاه 19:43:35
عشق شیرین من

در کویر خلوت دلم با لبانی تشنه راه دشواری را در پیش گرفتم

می دانم که نیاز به جرعه آبی دارم تا خود را با آن سیراب نمایم

در قلبم غوغایی است غوغای عشق تو

نگاهت برایم همچون رودخانه ایی است که هرگز درآن رکودی نیست

می خواهم که مرا به حال خود وا مگذاری و مرا همیشه با خود همراه سازی

بگذار تا از احساسات شیرینت لبریز شوم

بگذار تا به وسعت قلب پرمهرت دست یابم

زلالی عشقت را از من مگیر، انشای چشمت را برایم بخوان

تا با شنیدن آن سرشار از شادی شوم

دریچه ی نگاهت را به روی من مبند مگذار تا نگاههای محبت آمیزت انتها یابد

بگذار تا با دلی سیر به تماشایت نشینم و از عمق نگاهت سیراب شوم

تو در پاسخ به عشقم همیشه سکوت را اختیار کردی

و هرگز به خود اجازه ندادی که از لبانت شکوفه های عشق و محبت بیرون بیاید

و بوی عطر خوش آنان مرا مدهوش کند

ای رویای دیرینه ی من بگذار روییدن نرگس را در نگاهت ببینم

بگذار باران عشقت بر من ببارد تا من در زیر این باران زیبا خود را سیراب نمایم

بگذار تا برگهای خسته ی پاییزان به رقص عاشقی در بیایند

تو را قسم به مقدسات عالم که بگذار کویر دلت به دریا راهی یابد

بگذار برایت همچون زلیخای یوسف باشم

بگذار تا جاودانگی عشق را در خود ببینم

بگذارتا صدف دریای دل من باشی

که مروارید درونش برایم درخشش عشق زیبای تو را داشته باشد

می خواهم در کنار تو به اوج ابرها برسم

ای ستارگان آسمان همه بدانید و راز مرا همیشه با خود همراه سازید

که من او را چگونه دوست داشتم

ای آفتاب عالم تاب بدان که همچون تو همیشه سوزان و پر نور بودم

اما هیچگاه ابر غرور و تکبر او نگذاشت تا انوار طلایی خود را بر او بگسترانم

عشق من در مهتاب آسمان دلت شعله کشید

پس پذیرای آن باش و پرده ی بی مهری را بر روی آن مکش

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 دسامبر 2008 گاه 19:55:06
شب در گیسوت

صبح در چشمهات

و بهار در دستهات

                 رویای نیمه شبی هستی که به مهربانی ،

                                                                      می آیی .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 27 دسامبر 2008 گاه 11:32:21
شايد اين را شنيده اي كه زنان
در دل آري ولي نه به لب دارند
ضعف خود را عيان نميسازند
راز دار و خموش و مكارند...
آه... من هم زنم،زني كه دلش
در هواي تو ميزند پر وبال
دوستت دارم اي خيال لطيف
دوستت دارم اي اميد محال...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 27 دسامبر 2008 گاه 13:23:38
بی همگان به سرشود بی تو به سرنمی شود

داغ تودارداین دلم جای دگرنمی شود


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 27 دسامبر 2008 گاه 16:12:46
خدایا این چه دنیاییه؟چرابنده هات اینطور به جون هم افتادن؟این همه کشت وکشتار واسه چیه؟


حالم از این دنیای نکبت به هم می خوره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(دلتنگی)
فرستاده شده ازسوی: lotr در 27 دسامبر 2008 گاه 18:22:24

کاش می بست روزی کوله بارش را از دلم دلتنگی

کاش کوچ می کرد به شهر بی غمی دلتنگی

کاش می رفت و با خود می برد

هرچه غم و اندوه و درد است دلتنگی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 28 دسامبر 2008 گاه 00:58:43
بگذارسربه سینه من تاکه بشنوی اهنگ اشتیاق دلی دردمندرا

شایدکه بیش ازاین نپسندی به کارعشق ازاراین دل رمیده سردرکمندرا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 28 دسامبر 2008 گاه 01:12:40
یادم میفته لحظه ای که دست تو رو شد برام
قسم میخوردی پیش من که جز تو عشقی نمیخوام
دروغ میگفتی نباشم از بیکسی دق میکنی
اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق میکنی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 28 دسامبر 2008 گاه 01:56:12
كباب قناري بر آتش سوسن و ياس روزگار غريبي است، نازنين

[فایل پیوست به شوند قدیمی بودن، زدوده شده است]
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقنه.عارفانه و...)
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 28 دسامبر 2008 گاه 13:51:32

"وقتی بادهای مخالف می وزند،پناه می بریم به سنگها وصخره ها
          و فراموش می کنیم که از همین باد است پرواز بی نظیر عقاب ها..."

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 29 دسامبر 2008 گاه 15:24:11
گشتم نبود نگردنیست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 29 دسامبر 2008 گاه 16:16:11
وقتي روي برفها راه ميرم حس ميكنم تا هر جا كه بخوام ميتونم برم چون من هم مثل همه اونهاي ديگه هستم

همه اونهايي كه اسمشونو گذاشتم"ديگران"

ديگران آشنا

يا

ديگران غريبه

كاش ميتونستم خودم باشم...يك زير دريايي كوچك تنها...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 29 دسامبر 2008 گاه 16:36:54
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
از عشق
چيزي بگوي!

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 29 دسامبر 2008 گاه 16:42:34

   
درباره ی احساسات سخن نگو
اگر واقعا وجود ندارد......
قلبی را قفل نکن
وقتی کلیدش را نداری
هرگز دستی را نگیر
وقتی قصد شکستن قلبش را داری
هرگز نگو برای همیشه
وقتی میدانی که جدا می شوی
هرگز به چشمانی نگاه نکن
وقتی قصد دروغ گفتن داری
هرگز سلامی نده
وقتی می دانی که خداحافظی در پیش است
به کسی نگو که تنها اوست
وقتی در فکرت به دیگری فکر می کنی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 30 دسامبر 2008 گاه 01:48:01
احمد شاملو میگه

باران کند ز لوح زمین نقش اشک پاک
اواز در به نعره ی طوفان شود هلاک
بیهوده میفشانی اشک اینچنین به خاک
بیهوده میزنی به در انگشت درد ناک


 دانم که انچه خواهی ازین بازگشت چیست
این در به صبر کوفتن از درد بی کسی است
دانم که اشک گرم تو دیگر دروغ نیست
چون مرهمی صدای تو با درد من یکیست


افسوس بر تو باد و به من باد از انکه درد
بیمارو درد اورا باهم هلاک کرد
ای بی مریض دارو زان زخم خورده مرد
یک لکه دود مانده و یک پاره سنگ سرد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 30 دسامبر 2008 گاه 02:11:59
از همه این حرفا که بگذریم......
دیروز امتحان دیفرانسیل داشتیم ;) :D :-[ ;D
از کدوم دلتنگیم بگم من ;D ;D
باز هم خواب ریاضی دیده ام              خواب خطهای موازی دیده ام   

خواب دیدم میخوانم ایگرگ زگوند        خنجر دیفرانسیل هم گشته کند

از سر هر جایگشتی میپرم                 دامن هر اتحادی میدرم             

دست و پای بازه ها را بسته ام            از کمند منحنی ها رسته ام     

شیب هر خط را به تندی میدوم          گوش هر ایگرگ وشی را میجوم

گاه در زندان قدر مطلقم                   گاه اسیر زلف حد و مشتقم     

گاه خط را موازی میکنم                    با توان ها نقطه بازی میکنم     

لشگری تمرین دارم بی شمار           تیمی از فرمول دارم در کنار       

ناگهان دیدم توابع مرده اند                  پاره خط و نقطه ها پژمرده اند     

کاروان جذر ها کوچیده است              استخوان کسرها پوسیده است

از لگ و بسط و نپر آثار نیست              ردپایی از خط و بردار نیست       

هیچکس را زین مصیبت غم نبود          صفر صفرم هم دگر مبهم نبود     

آری آری خواب افسون میکند               عقده را از سینه بیرون میکند     

مردم زین ایکس و ایگرگ داد داد           روزهای بی ریاضی یاد باد!!! 

شعر از وبلاگ
ساحل یخی
http://ghazal-bluesea.blogfa.com/post-23.aspx
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 30 دسامبر 2008 گاه 06:34:42
با اینهمه ای قلب در به در ، از یاد مبر، که ما : من و تو، انسان را رعایت کردیم ، خود اگر شاهکار خدا بود یا نبود
(شاملو)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 30 دسامبر 2008 گاه 15:27:25
  پروردگارا

نگويم دستم را بگير

                   از اينكه دامنم را گرفته اي

                                           ز عنايت رها مكن

(http://i41.tinypic.com/2ii7s74.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 30 دسامبر 2008 گاه 17:25:01
بايد عاشق شد و رفت
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: رضا عطاران اينا در 31 دسامبر 2008 گاه 01:48:49
 شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس ؛ زندگي اجباريست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 31 دسامبر 2008 گاه 11:00:10
شبي با خيال تو همخونه شد دل
نبودي نديدي چه ويرونه شد دل
نبودي نديدي پريشونيامو
فقط باد و بارون شنيدند صدامو
غمت سرد وحشي به ويرونه ميزد
دلم با تو خوش بود و پيمونه ميزد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 31 دسامبر 2008 گاه 11:51:08
اگر به سويت اين چنين دويده ام
به عشق عاشقم،نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بيفروغ من
خيال عشق،خوشتر از خيال تو
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 31 دسامبر 2008 گاه 12:06:19
چرا نا تمامي قلبم بزرگ شد وهيچ نيمه اي اين نيمه را تمام نكرد....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 31 دسامبر 2008 گاه 15:42:41
دلم از خیلی روزها باکسی نیست
تودلم فریادوفریادرسی نیست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 31 دسامبر 2008 گاه 23:22:51
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را            دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 31 دسامبر 2008 گاه 23:32:04
بازگویه
هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
وقتي دلت روزه سكوت گرفت
                       چگونه بايد نوشت ؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 01 ژانویه 2009 گاه 00:42:26
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
...
قسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی
توی جمع عاشق تو صادق ترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو اشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
...
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری


یه زمانی به یکی میگفتم ماه من همیشه کامله
ولی...
هنوز هم
ماه من همیشه کامله

میبینمت که به تماشا نشسته ای مرا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 01 ژانویه 2009 گاه 12:47:56
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
وقتي دلت روزه سكوت گرفت
                       چگونه بايد نوشت ؟


(http://s2.wordpress.com/wp-content/themes/pub/quentin/images/printer.gif)
مرگ یعنی

وقتی سكوت است بين من و تو؛

زندگی یعنی

تو در كنار من اما حواست اينجا نيستو در كنار تو،

من،

باز با همين معني…

چمباتمه كنار پنجره‌ا‌ی رو به اين همه هيچي

به زير بارش هر زخم و طعنه و لعني،

به‌سوي روزنه

واينك

به سمت صبح بسيط

بخوان؛

افطار کن.روزه ات را
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 01 ژانویه 2009 گاه 14:15:17
يكي به من بگه آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ؟؟؟؟
آخه چرا بعضي آدم ها...هستند،چرا؟ :'( :'( :'( :'( :'( :'( :'(

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 01 ژانویه 2009 گاه 16:10:58
جا مانده است
 چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد  :(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 01 ژانویه 2009 گاه 21:48:46
آخر تو ای سپیده نشد رو به ما کنی
آخر نشد مرا به کنارت صدا کنی

قصد سفر به سوی تو کردم ، طبیب عشق !
گفتم بهانه گیرم و دردم دوا کنی

من آمدم ترانه مهر تو بشنوم
اینجا نیامدم که تو چون و چرا کنی

من آنچه دیده ام همه بی مهری و جفاست
کی می شود به قول و قرارت وفا کنی؟

تیر کمان ابروی تو در کممین ماست
دل را هدف گرفته مبادا خطا کنی

دستم به دست توست در این شیب روزگار
این منصفانه نیست بگیری رها کنی

باری بقول حافظ شیرازی ای حبیب
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنی؟

ای "منطقی"! سپیده شادی نیامده است
باید به تن لباس سیاه عزا کنی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: erfan69 در 02 ژانویه 2009 گاه 01:48:40
درود

سپاس فراوان از ژنرال برای انتخاب بسیار بسیارزیبا و دل انگیزش.شوریده شدیم باز...سپاس.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 02 ژانویه 2009 گاه 06:15:25
از هجوم روشنایی شیشه‌های در تكان می‌خورد.

صبح شد، آفتاب آمد.

چای را خوردیم روی سبزه‌زار میز.

ساعت نه ابر آمد، نرده‌ها تر شد.

لحظه‌های كوچك من زیر لادن‌ها نهان بودند.

یك عروسك پشت باران بود.

ابرها رفتند.

یك هوای صاف، یك گنجشك، یك پرواز.

دشمنان من كجا هستند؟

فكر می‌كردم:

در حضور شمعدانی‌ها شقاوت آب خواهد شد.

در گشودم: قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من.

آب را با آسمان خوردم.

لحظه‌های كوچك من خواب‌های نقره می‌دیدند.

من كتابم را گشودم زیر سقف ناپدید وقت.

نیمروز آمد.

بوی نان از آفتاب سفره تا ادراك جسم گل سفر می‌كرد.

مرتع ادارك خّـرم بود.

دست من در رنگ‌های فطری بودن شناور شد:

پرتقالی پوست می‌كندم.

شهر در آیینه پیدا بود.

دوستان من كجا هستند؟

روزهاشان پرتقالی باد!

پشت شیشه تا بخواهی شب.

در اتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با اوج،

در اتاق من صدای كاهش مقیاس می‌آمد.

لحظه‌های كوچك من تا ستاره فكر می‌كردند.

خواب روی چشمهایم چیزهایی را بنا می‌كرد:

یك فضای باز، شن‌های ترنم، جای پای دوست...

   
         
                                  ,,سهراب,,

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 02 ژانویه 2009 گاه 16:13:27
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد..
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 02 ژانویه 2009 گاه 22:09:10
مرغ شب مرده و بخت من بدبخت نگر
شیون مرک مرا ، مرغ سحر داده بسر
پس خداحافظ تو ... حافظ تو ، رفت دگر
بعد من بر سر هر مرده ، که شیون کردی
شیون مرک مرا ، مرک من ... از یاد مبر ....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 02 ژانویه 2009 گاه 22:30:55
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش
 مانیم که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم
 هر پسین
 این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست
 نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین
مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟
 ای راز
 ای رمز
ای همه روزهای عمر مرا اولین و آخرین
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 03 ژانویه 2009 گاه 01:08:25
خواب تلخ سهراب  

مرغ مهتاب
مي خواند.

ابري در اتاقم مي گريد.
گل هاي چشم پشيماني مي شكفد.

در تابوت پنجره ام پيكر مشرق مي لولد.
مغرب جان مي كند،
مي ميرد.

گياه نارنجي خورشيد
در مرداب اتاقم مي رويد كم كم

بيدارم
نپنداريدم در خواب

سايه شاخه اي بشكسته
آهسته خوابم كرد.

اكنون دارم مي شنوم
آهنگ مرغ مهتاب
و گل هاي چشم پشيماني را پرپر مي كنم.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 03 ژانویه 2009 گاه 13:29:52
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
برای نخستین گناه...
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم


پل الوار- شاعر فرانسوی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 03 ژانویه 2009 گاه 16:13:56
من بی می سرخ زیستن نتوانم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 03 ژانویه 2009 گاه 16:55:10
از درد سخن گفتن واز درد شنیدن

با مردم بیدرد ندانی که چه دردی است!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 03 ژانویه 2009 گاه 17:01:50
چه اعتراف تلخيه
انگار رسيدم ته خط
وقت خلاصي از همه ست
اي دنيا دلگيرم ازت
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 03 ژانویه 2009 گاه 21:29:51
کسی آمد که حرف عشق و با مــــــا زد
دل ترسوی مـــا هم دل به دریـــــــــــا زد
به یــــــــک دریــــــــــای طو فــــــــــانی
دل مـــــــــا رفتـــــــــــــــــه مهمــــــــانی
چه دوره ساحـــــلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت مــــا نیسـت
بایـــــــــــــــد پارو نـــــــــــــــزد وا داد
بایـــــــــــد دل رو بــــه دریــــــــــــــا داد
خودش می بردت هر جـــا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همون جاست
به امیدی که ساحــــل داره این دریــــــا
به امیـــــــــدی که آروم میشه تا فــــردا
دل مــا رفتــــــــــــــــــه مهمـــــــــــانی
بـه یـک دریــــــــای طو فــــــــــــــــانی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 04 ژانویه 2009 گاه 01:07:36
سوخت اگر در دل شب خرمن پروانه

      شمع هم
                         
                                تا به سرگاه بود مهمان
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 04 ژانویه 2009 گاه 07:23:01

من آن پری غزل خوان شهر دل هستم

به چشم های بی نهایت مهربان تو دل بستم

دیریست از این فاصله ها خستم

پر گشودم و از هوای آرزو رَستم

با خیال نیلوفری نگاه تو مستم

چه عاشقانه مستم...

من هنوز هستم...

من هنوز هستم...!

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 04 ژانویه 2009 گاه 15:30:09
(http://i44.tinypic.com/jl308z.jpg)

دلم گرفت قلبم شکست

چه بی صدا نفس نفس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 04 ژانویه 2009 گاه 15:36:40

سرودۀ علیرضا هاشمی پور ( شارق )

منم و یک دل وحشی – که به کار تو نیاید !

تو اگر عاقل شهری ، دل مجنونت نشاید !

من و آسودگی و  رامش و آرام  ز هم بی خبرانیم

من و  آوارگی و  در بدری   همسفرانیم

تو و فرزانگی و عقل کلی یکدگرانید

من و دیوانگی  همزاد  هم و هم  خطرانیم

بگذر از سر  بی افسر م ای دوست !

مفکن سایه خود بر سرم ای دوست!

مکن ای یار سبک خویش

که ما بار گرانیم !

مکن اینگونه دلت ریش

که ما خار  پرانیم !                     

منم و مرغ ِ دل ِ خویش – چه خطرها ! چه قفس ها!

 منم و یک  سر سودا -  چه هوی ها ! چه هوسها !

به جهانی که در آنیم

منم و یکسره سودا

که همه روزه زیانیم

بگذر از خرقه صد پاره بیچاره ای چون من

مکن آواره تر  آواره ای چون من

درمی نیست به همیان من اینجا

کرمی نیست ز سلطان ِ کس اینجا

نخرند و بفروشند  چه فخران که به ما

گر که به بازار جهانیم

منم و یک دل دیوانه – که فرزانه چنانیم !

شه و فرزین ِ تو فرزانه نخوانیم

کی و افشین ِ تو دانیم !

نخوریم آب ز جویت

ننهیم پای به کویت

ننشینیم به خوانت

نستانیم ز  نانت

که به ویرانۀ خود شاه ِ جهان ایم !

که به دیوانه خود عقل کلان ایم !

نپرانم پشۀ خویش ابا  باز ِ تو ای شَه !

ندوانم ز  پی ِ خنگ ِ شما  این  خر ِ لنگم

نخرم سیم و زر ِ تو -

گرچه سنگم !

من و خارایی و خاری

تو  و خواری به عماری

تو نگاری یا من ای دوست ؟

تو بگو -  گفت ِ تو نیکوست !

بگو باری ! بگو  آری !

سمن ِ من ز  لجنزار نروید

زقن اش مار نبوید

بدن اش باغ ِ جنان است

چو بهشتی که ز چشم زغن و زاغ نهان است

گُل ِ من بلبل ِ این باغ نبیند

دست ِ هر باد گُل ِ روش نچیند

نشود پَر پَر  ِ  دوران

ننشیند بَر ِ خاران

گُل ام ای دوست دگرگونه نگاری است

هر نگاه ِ گُل من خویش بهاری است !

منم و یک دل عاشق که خریدار ندارد

سکّۀ عشق ِ من ای دوست  بازار ندارد

اگر امروز ندارد سکّۀ عشق ِ تو بازار

بخرندش ، ببرندش

به یکی روز ، چه بسیار ! چه بسیار !

برسندش ز همه سوی یکی روز خریدار!

سکّۀ عشق ِ من امروز خریدار  ندارد

بگو بازار ندارد ! بگو بازار ندارد !

رسد ای دوست یکی روز که با زر نخرندش !

رسد ای دوست یکی روز که با سر ببرندش !

رسد آندم که خریدار تو گردند

رسد آندم که به بازار تو گردند !

آید آنروز که پیش تو در آیند

آیند آنروز که درویش تو آیند

آید آنروز که دیگر نخری شان !

بفتد روزی ز بازار  ِ تو   هم   سکّۀ ایشان !

نخور ای دوست غم ِ دهر – که این زهر

اگر صبر کنی ، شهد نماید !

همه احوال دگرگون شود و  بل  دگر آید

به سر آید شب ِ دیجور ِ جهان هم

ز در آید سحر ِ بخت ِ کهان هم

اگر اقبال بلند است بلند آوردت خود  ز نهان هم

ور که اقبال بُوَد پست

بلندیت نبخشند سماوات ِ جهان هم

کهکشان هم !

منم و یک دل ِ پُر درد -  نه ام سنگ ِ صبوری

بگشودم اگر  این سینه بَر ِ سنگ ِ قبوری !

بنهادم اگر این سر  به  مزاری !

تو مخوان یار من ای دوست

کاین مزار دگران است و  هنوزا نگران است !

منمش سنگ ِ صبوری !منمش سنگ ِ قبوری !

وی  و یک سینۀ پُر آه – که من دانم و بینم

که کشد بیش ز من پیش ِ من او آه   بگهگاه

ازآنچه گذرانده است

از آن عمر که طی گشت

از آن وقت که بگذشت

ز جهانی که فراموش نمودش

ز جهانی که فراموش نمودش

دوش آغوش ِ خوش و گرم نگاری بود و بگذشت

حالی امروز نگر خاک چه آغوش گشودش  !

 من اگر عابر این شهر شبانه ام

به دیاری است روانه ام

به سکوتی وگر از کوت گذشتم

به دل و جانست ترانه ام

شب ِ دلمرده من پیش تو مرده است

نگه کور تو اندر شب من راه نبرده است

من اگر در نگه ات بی سر و پایم

من اگر ژنده وشی پیر و گدایم

واگر آلوده ردایم

من اگر کولی ژولیده شهرم

من اگر با تو نشایم

شه شهر خود و شهزادۀ خویشم

به شما دل ندهم دل نستانم

نخرم عشوه از این شهر و  بدان نیز کرشمه نفروشم

نرود پند تو  فرزند بگوشم

سخن از تو ننیوشم

تو اگر مست ، منی باده فروشم

تو اگر باده فروشی

من از این باد ننوشم

که بَرَد هنگ ِ تو هوشم

که بَرد رنگ ِ تو  رویم !

که من انگورم و مویم !

من اگر مستم و پستم

من اگر نستم و هستم

یکی آیینه بدستم

که به باطل نشکستم

تو  به باطل بشکن آینه ات را

تو به دیگر ببر آری و نه ات را

من اگر مست و خرابم

من اگر بی تب و تابم

من اگر سوی سرابم

نه غروبم نه غرابم

دل حسرت کش این منتظران را

نفریبم دل این  دربدران را

نکنم خون بدگرباره دل خونجگران را

نخرم خویش اگر حرف خران را

به سخن های همه نغز  و همه مغز دچارم

به رخ خوب نگارم

ز چه مویم

به که گویم

که مرا سینه ز  زخم هنر خویش  چه شرحه است

به که مویم که دل و جان من از خلق چه قرحه است

که شنیدار به گفتار  سپرده است؟

در این دهر که دیدار فسرده است

 در این شهر هر آنکاو که دلی داد بمرده است

نبرده است کسی کام از این کامگة عشق

نخورده است کسی شهد از این جامده عشق

چو طبیبی که دهد خون دل خویش به بیمار

از این حیرت تیمار  گذشتیم

وگر سان حکیمان زمان نیک نگشتیم

هوس را به کسی نسخت وارو ننوشتیم

مگو دارو ننوشتیم

گذشتیم ز نامِ خود  و در ننگ نشستیم

که مستیم که پستیم

بیانگار  که نستیم

وگر  خویش بر آنیم که هستیم

اگر سوختنی هست بسوزیم

وگر ساختنی هست بسازیم

ببازیم سر خویش به بازی ای چو اینجا

به هیجان و به هیجا

اگر تاختنی هست بتازیم

وگر باختنی هست ببازیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 05 ژانویه 2009 گاه 02:28:26
سپيده

در دور دست
قويي پريده بي گاه از خواب
شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد .
 
لب هاي جويبار
لبريز موج زمزمه در بستر سپيد .
 
در هم دويده سايه و روشن .
لغزان ميان خرمن دوده
شبتاب مي فروزد در آذر سپيد .
 
همپاي رقص نازك ني زار
مرداب مي گشايد چشم
تر سپيد .
 خطي ز نور روي سياهي است :
گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد .
 
ديوار سايه ها شده ويران .
دست نگاه در افق دور
كاخي بلند ساخته با
مرمر سپيد .

                                            ,,  سهراب  ,,
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 05 ژانویه 2009 گاه 02:40:19
دلم مثل دلت خونه شقايق
چشام دريای بارونه شقايق
مثل مردن ميمونه دل بريدن
ولی دل بستن آسونه شقايق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصش جنس کوه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گل خونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق
گل همیشه عاشق
دویدیمو دویدیمو دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم

گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم

شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 05 ژانویه 2009 گاه 08:57:07
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

دلم مثل دلت خونه شقايق
شقایق درد من یکی دو تا نیست


خیلی زیباست متشکرم*****
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 05 ژانویه 2009 گاه 17:20:45
تو از قبیله ی باران تو از سلاله شبنم
دلیل هستی حوا گواه عفت مریم
تو عطر نور ونیایش تو دست سبز دعایی
شمیم فصل شکفتن بهار باغ خدایی بهار باغ خدایی
بهار باور ایمان ...شکوه عشق و یقینی
تو از هاله نوری تو از مال زمینی
زمین به یمن تو زیباست زمان به نام تو گویا
حیات به بوی تو باقی ست نجابت از تو شکوفا

تو از قبیله ی باران تو از سلاله شبنم
دلیل هستی حوا گواه عفت مریم
تو عطر نور ونیایش تو دست سبز دعایی
شمیم فصل شکفتن بهار باغ خدایی بهار باغ خدایی
تو را چه و که بگویم که ماه مهر حجابی
که صبح صبر وسلامی که عطر و نور ونمازی
نه اسمان که دو عالم نظر به سوی تو دارند
تویی که چشمه خورشید نظر به روی تو دارند
تو از قبیله ی باران تو از سلاله شبنم
دلیل هستی حوا گواه عفت مریم
تو عطر نور ونیایش تو دست سبز دعایی
شمیم فصل شکفتن بهار باغ خدایی بهار باغ خدایی...

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 06 ژانویه 2009 گاه 01:30:37
فریاد ازمعرفت رسمی وازعبادت عادتی وازحکمت تجربتی وازحقیقت حکایتی...0
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 06 ژانویه 2009 گاه 10:40:08

آدم ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند ....

و گنجشکها جدی جدی می میرند...

آدم ها شوخی شوخی زخم می زنند .

و قلبها جدی جدی میشکنند!!!!!!

آدم ها شوخی شوخی لبخند می زنند ..

ودل ها جدی جدی عاشق می شوند!!!

۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگی این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم

این آخر راهه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم لبامو روهم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم
با هرنگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم

نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سر نوشت

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو

نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سر نوشت

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 07 ژانویه 2009 گاه 00:57:59
...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 08 ژانویه 2009 گاه 05:13:58

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کـنـم
گـفـت کو زنـجیر تا تدبیر این مجنون کنـم
قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم
دوسـتان از راست می‌رنجد نگارم چون کنـم
نکتـه ناسنـجیده گفتـم دلـبرا معذور دار
عـشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنـم
زردرویی می‌کـشـم زان طبع نازک بی‌گـناه
ساقیا جامی بده تا چهره را گلـگون کـنـم
ای نـسیم مـنزل لیلی خدا را تا بـه کی
ربـع را برهـم زنـم اطلال را جیحون کنـم
مـن که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست
صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنـم
ای مـه صاحـب قران از بنده حافظ یاد کـن
تا دعای دولـت آن حسـن روزافزون کـنـم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 08 ژانویه 2009 گاه 07:47:43
  گذشت افسانه اين عمر كوتاه

نشد كس از دل تنگ من آگاه

تو را همراه مِدانستم افسوس

تو هم بودي رفيق نيمه راه

تا ديار نيستي راهي نمانده

در سراي سينه جز آهي نمانده

حاصلي از عمر كوتاهي نمانده

به درياي طوفاني زندگاني

شكسته چرا زورق مهرباني

در اين شهر سر تا به دامن خموشي

بيا مردم از دوري مهرباني
 
خدايا فراموشيم ده

لب بسته خاموشيم ده

چه حاصل ز هشياري دل

تو مستي تو مدهوشيم ده
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 09 ژانویه 2009 گاه 02:05:24

لحظه هاي کاغذي


خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري


لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري


آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري


با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري


صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري


عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري


رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري


عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري


روي ميز خالي من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري


                             
                            ,,  قیصر امین پور ,,


                           


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 09 ژانویه 2009 گاه 02:29:27
بکوشید هر روز بیش از روز دیگر شکاف های موجود
میان دیگران و خود را به پیوند دوستی و الفت مبدل سازید
قبل از همه خود را دوست داشته باشید
تا بتواند محبت خود را به دیگران اشاعه دهید .
چون از چیزی که ندارید نمیتوانید ایثار کنید.

لئوبوسکالیا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 09 ژانویه 2009 گاه 18:22:54
بگذارعشق خاصیت تو باشد 
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
 
خدا جواب داد

گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و
 بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .
 
كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

 موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ی پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

"گروه انديشه نيك "
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 10 ژانویه 2009 گاه 09:59:14
براي باور بودن جايي بايد باشه بايد
براي لمس تن عشق يكي بايد باشه بايد
كه سر خستگي هاتو به روي سينه بگيره
براي دلواپسي هات واسه سادگيت بميره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 10 ژانویه 2009 گاه 10:06:40
پشت این پنجره ها، وقتی بارون میباره
وقتی اهسته غرور، تو خونه پا میذاره
وقتی هر لحظه نسیم،توی باغچه ها میاد
توی خاک گلدونا،بذر حسرت میکاره
وقتی شبنم میشینه، رو غبار جاده ها
وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره
وقتی توی آینه خودمو گم میکنم
میدونم که لحظه هام،رنگ آبی نداره
تازه احساس میکنم که چشام بارونیه
پشت این پنجره ها داره بارون میباره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 10 ژانویه 2009 گاه 12:19:57
هنگامی كه آوازه ی كوچت
بی محابا در دل شب می پيچد
سكوت…….
داغی است بر زبان سايه ها
باز هم يادت …..
شرری می شود بر قامت باران های اشک
اين جا ميان غم آباد تنهايی
به اميد احيای خاطره ای متروك
روزها گريبان گير آفتابم
و شب ها
دست به دامن مهتاب
نمی گويم فراموشم نكن هرگز
ولي گاهی به ياد آور
رفيقی را كه ميدانم نخواهی رفت از يادش....
سرنویس: فلسفه غم
فرستاده شده ازسوی: kave در 10 ژانویه 2009 گاه 13:04:09
فلسفه غم

فرشتگان روزی از خدا پرسیدند : بار خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری غم را چرا آفریدی ؟ خداوند گفت:غم را بخاطر خودم آفریدم چون این مخلوق من که خوب می شناسمش تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 10 ژانویه 2009 گاه 13:27:03
رفتنت آغاز ویرانیست،
حرفش را مزن
چشم هایم بی تو بارانیست،
حرفش را مزن
خورده ای سوگند،روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نا مسلمانیست،
حرفش را مزن
حرف رفتن میزنی،وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانیست،
حرفش را مزن...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 10 ژانویه 2009 گاه 15:29:46

همچنان ...
هرترانه
تالابی است
ازعشق .

هرستاره تالابی است اززمان .
زمان
بسته دريک گره

هراه
تالابی است
ازيک فرياد.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 10 ژانویه 2009 گاه 22:53:21
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
لبت را ديگري بوسد منت شيرين دهن گويم
تنت با غير مي خوابد منت سيمين بدن گويم
منت ... گویم؟؟
هر کسی با یه چیز مست میشه
دوباره چشاش نشتی داشت
مست مست
مست تر از هر شب
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 10 ژانویه 2009 گاه 23:53:14
 با همه این حرفا
ارزویم این است
نرود اشک در چشم تو هرگزمگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ی هرروز تو عاشق باشی
عاشق انکه تو را میخواهد

و به لبخند تو از خویش رها میگردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
که دلت میخواهد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 11 ژانویه 2009 گاه 06:07:42
(http://www.farsinet.com/poetry/images/mehr_iranzamin.gif)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 11 ژانویه 2009 گاه 07:47:10
...من همونم که همیشه...

          ...غم وغصم بی شماره...

                     ...اونیکه تنها ترین...

                                 ... حتی سایه ام نداره...

                                             ...این منم که خوبیامو...

                                                       ...کسی هرگز نشناخته...

                                                                  ...اونکه در راه رفاقت...

                                                                             ...همه هستی شو باخته...

                                                                  ...هر رفیق راهی با من...

                                                        ...دوسه روزی همسفر بود...

                                             ...ادعای هر رفاقت...

                            ... واسه من چه زودگذربود...

                 ...هر کی بازمزمه عشق...

  ... دو سه روزی عاشقم شد...

                ... عشق اون باعث زجر...

                               ...همه دقایقم شد...

                                      ...اونکه عاشق بود عمری...

                                                  ... ز جدا شدن می ترسید...

                                                              ...همه هراس وترسش...

                                                                         ... به دروغش نمی ارزید...

                                                             ... چه اثرازاین صداقت...

                                                   ... چه ثمرازاین نجا بت...

                                          ... وقتی قد سرسوزن...

                          ... به وفا نکردیم عادت...
س.ق...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 ژانویه 2009 گاه 09:00:13
بدون تو سنگم
كنار تو ابرم
بيا تا گريه كنم
سر اومده صبرم
نه گريه مونده برام...
نه خنده مونده برام...
فقط يه كابوس كشنده مونده برام....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 11 ژانویه 2009 گاه 14:13:37
در این چمن به نوائی سری رود بر باد     وگرنه ذوقِ سرودن همیشه در سرِ ما است
        
          
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 11 ژانویه 2009 گاه 14:22:51
دلم برای خنده هات برای دل سوزوندنات

برای هرم نفست واسه نوازش نگات

دلم برای همه چیت شده یه آلبوم کوچیک

یه آلبوم دیدنی که می شه تو اون خاطره دید

یه آلبوم ازتو و چشات ازتو و نقش خاطرات

ازتوکه امیدمنی ازتوکه میمیرم برات

اگه بری داغون می شم بدون توتموم می شم

پیشم بمون عزیزدل فقط با توآروم می شم

می خوام برای موندنت واسه همیشه خوندنت

ماهی شم و شناکنم تونازکای پیرهنت

آخه تو امیدمنی پرتو خورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی

وقتی که بارون می باره غنچه ی عشقومی کاره

انگارچشاتو می بینم که آرومم نمی ذاره

چی می شه آشنام بشی؟ خیل ترانه هام بشی؟

تواوج این ناامیدی تعبیررویاهام بشی؟


چی می شه توخندیدنت توی ترانه خوندنت

برای دلخوشی من بگی که راسته موندنت؟

هرچی بخوای همون می شم مجنون این زمون می شم

فقط نرو،باهام بمون برات ترانه خون می شم

من تورو تو رویای دور تودشت سبزپرغرور

اون جایی که قاصدکا فراوونن،کرور کرور

دیدم که بی رویا بودی بدون من تنهابودی

دلت نمی خواست بخونی آروم وبی صدا بودی

من اماآرزوت می شم تو آوازت سکوت می شم

واسه کشیدن چشات قشنگترین خطوط می شم

آخه توامید منی پرتوخورشید منی

توبهترین دلیل من برای زنده موندنی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 ژانویه 2009 گاه 15:33:10

شبی غمگین

شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

به من میگفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود وندانست
که در قلبم چه آشوبی بپا کرد


و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...


(http://i39.tinypic.com/34eet81.jpg)

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 11 ژانویه 2009 گاه 18:30:27
ارزوداشتم به تودرروزگاری دیگر دل می باختم
که مهربان تر می بودو شاعرانه تر
وبه رایحه کتابها...وشمیم یاسمن نزدیکتر...
وبوی ازادی
حساس تر
.
.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 11 ژانویه 2009 گاه 19:15:56
فریاد زدیم که چرخ گردون

لیلا تو نداده ای به مجنون

فریاد برآمد آنکه خاموش

کم داد اگر نگیرد افزون

...

مسجد سر راه از آن گذشتیم

بر روی درش چنین نوشتیم

در میکده هم خدای بینی با مرد خدا اگر نشینی

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 11 ژانویه 2009 گاه 23:08:12
دلتنگم.همین!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 12 ژانویه 2009 گاه 13:19:24
خيلي وقته ديگه بارون نزده
رنگ عشق به اين خيابون نزده
خيلي وقته ابري پرپر نشده
دل آسمون سبك تر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثل بعض توي سينه منه
ابر چشمام پر اشكه اي خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه...
خيلي وقته كه دلم براي تو تنگ شده
قلبم از دوري تو بد جوري دل تنگ شده...
بعد تو هيچ چيزي دوست داشتني نيست
كوه غصه از دلم رفتني نيست
حرف عشق تو رو من با كي بگم
همه حرفها كه آخه گفتني نيست...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 12 ژانویه 2009 گاه 15:10:09

یک دامن گل

                                 
چون درخت فروردین، پر شکوفه شد جانم؛
دامنی ز گل دارم، بر چه کس بیفشانم؟
ای نسیم جان پرور، امشب از برم بگذر؛
ورنه این چنین پرگل تا سحر نمی مانم.
لاله وار خورشیدی در دلم شکوفا شد؛
صد بهار گرمی‌زا  سر زد از زمستانم.
دانه امید، آخر، شد نهال بارآور:
صد جوانه پیدا شد از تلاش پنهانم.
پرنیان مهتابم در خموشی شبها؛
همچو کوه پابرجا، سر بنه به دامانم.
بوی یاسمن دارد خوابگاه آغوشم؛
 رنگ نسترن دارد شانه های عریانم.
شعر همچو عودم را آتش دلم سوزد:
موج عطر ازان رقصد در دل شبستانم.
کس، به بزم میخواران، حال من نمی‌داند،
زان که با دل پرخون، چون پیاله خندانم.
در کتاب دل، سیمین، حرف عشق می‌جویم؛
روی گونه می لرزد سایه‌های مژگانم...



سیمین بهبهانی   

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 12 ژانویه 2009 گاه 21:43:42
شعر من
بافه انگشتان توست
و ملیله دوزی زیبایی ات
پس هر گاه مردم
شعری تازه از من بخوانند
تو را سپاس می گویند .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 13 ژانویه 2009 گاه 10:32:41


شکسپیر:

اگر کسی را دوست داری رهایش کن سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول برای تو نبوده .
??? ??? ???


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 13 ژانویه 2009 گاه 17:05:55
از هم گریختیم
و آن نازنین پیاله دلخواه را دریغ
بر خاک ریختیم
جان من و تو تشنه پیوند مهر بود
دردا که جان تشنه خود را گداختیم
بس دردناک بود جدایی میان ما
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم
دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
و آن عشق نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت
با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه من ناگزیر بود
من بارها به سوی تو بازآمدم ولی
هر بار دیر بود
اینک من و تو ایم دو تنهای بی نصیب
هر یک جدا گرفته ره سرنوشت خویش
سرگذشته در کشاکش طوفان روزگار
گم کرده همچو آدم و حوا بهشت خویش ...

هوشنگ ابتهاج
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 14 ژانویه 2009 گاه 01:14:33

چهل شب دارم برات قرآن میخونم


سوره ی واقعه

دوست دارم خوشبخت شی

پس اینبار خوب انتخاب کن

نه مثل من

یکی انتخاب کن که به گرد پاشم نرسم

یکی که حسرت بخورم که چرا از دست دادمت

باشه عشق من؟

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 14 ژانویه 2009 گاه 14:56:12
عشق چیست ؟/ازدواج چیست؟

شاگردی از استادش پرسید: عشق چست؟
استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی؟
و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟
استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! 
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.
استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین!! 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 14 ژانویه 2009 گاه 21:12:06
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

یکی انتخاب کن که به گرد پاشم نرسم


بگرد ...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 14 ژانویه 2009 گاه 21:19:08
غرور نذاشت بهت بگم چه قد تورو دوست دارم

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم

 

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو

سوزونده آفت غرور , از حالا تا همیشه مو

 

اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی

من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

 

کاشکی میون من و تو , تو اون روزا حصار نبود

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

 

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

 

یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده

نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

 

تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

 

باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پا

آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش

 

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست

 

توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت

حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

 

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم

 

کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه

  راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نش
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 14 ژانویه 2009 گاه 21:32:55
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی یود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف تزین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهامست
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چه قدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود
کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر
غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود
کاش دنیای دل ما شبی از این شبها
غرق هر چیز که می خواهی و می دانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
 راز این شعر همین مصرع پایانی بود

مریم حیدرزاده
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 14 ژانویه 2009 گاه 21:48:53
شعر چشماتُ می خونم،وقتی از تو خیلی دورم

گوش به آواز تو می دم،وقتی از غصه می میرم

آخ که اون لرزش چشمات،میگه انگار باز خزونه

خرد می شم به زیر پاهات،مثل برگی بی نشونه

شعر چشماتُ می خونم،وقتی از تو خیلی دورم

گوش به آواز تو می دم،وقتی از غصه می میرم

آخ که اون لرزش چشمات،میگه انگار باز خزونه

خرد می شم به زیر پاهات،مثل برگی بی نشونه

واسه من فرقی نداره سردی و گرمی دستات

برو با هر کی که خواستی،اسمتُ می برم از یاد

توی تکرار نفسهام از تو می خونم دوباره

بودن و نبودن من واسه تو فرقی نداره

من ساده فکر می کردم تو گلی پی صداقت

توی سوسوی نگاهات می بینم،حس خیانت

تو منُ می ذاری می ری پی همبازی تازت

تک و تنها توی جاده، تو سراب یه رفاقت

واسه من فرقی نداره سردی و گرمی دستات
برو با هر کی که خواستی،اسمتُ می برم از یاد         
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 14 ژانویه 2009 گاه 22:27:23
...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 14 ژانویه 2009 گاه 22:38:12
چیزی که از این دیار رخت بر بسته است اندیشیدن است! :(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 15 ژانویه 2009 گاه 11:40:03
برف در سرزمین من چشمه نمی شود
به فاصلاب می رود
در اعماق عفونت می گندد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 15 ژانویه 2009 گاه 20:16:57

مرا ببوس !

بدان که بی قلب نخواهم رفت. با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد.

دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و

ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد .

تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم

نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از

آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که

نمی توانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم .

من و عشقم یک وجودیم. ما در هم می خوابیم . دلم برای آنهایی می سوزد که

پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام،

معشوق بهانه است . اگر تا هفته دیگر طاقت نیاوردم به خانه ات می آیم...

زین پس به یاد او به خواب می روم، خواب او را می بینم و با یاد او از خواب

بر می خیزم . نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد .

و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند . نور روشنی او را گسترش

خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق ، سکوت او را فریاد می کند.

رفت و نمی دانست که بی او ، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر،

برای شنیدن یک آواز و برای شلیک یک گلوله چقدر تنها ماندم .


محسن مخملباف  -  گنگ خوابدیده



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: erfan69 در 15 ژانویه 2009 گاه 20:52:50
عالی  عالی  عالی. بسیار زیبا و ملموس بود.درود و آفرین و سپاس ایرانبانوی عزیز.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 15 ژانویه 2009 گاه 22:50:09
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
مرا ببوس !

 عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم

نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
عالی  عالی  عالی. بسیار زیبا و ملموس بود.درود و آفرین و سپاس ایرانبانوی عزیز.



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 16 ژانویه 2009 گاه 02:10:03

دلم برای تو تنگ می شود

 

 هرچه شیشه ها را پاک می کنم   

  ابرها کنار نمی روند

هرچه به گل ها آب می دهم   

  برفها آب نمی شوند

هرچه چشم ها را می بندم     

 قصه به آخر نمی رسد

 برای مردهای خانه هیچ اتفاقی نمی افتد

هرچه بیشتر خودم را در آینه می بینم

دلم برای تو تنگ می شود...

 
 محمود رعدآسا

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 16 ژانویه 2009 گاه 07:33:03
   رنگ دیروز


خرسند شدیم                از این كه امروز

رنگی دگر است              نه رنگ دیروز

تا شب نشده                 رنگ دگر شد

گفتند از این نكته        هزار نكته بیاموز
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 16 ژانویه 2009 گاه 13:09:48
پر پروازندارم امادلی دارم وحسرت درناها
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 17 ژانویه 2009 گاه 01:38:00
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من

که جز ملال نصیبی نمی برید ازمن
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 17 ژانویه 2009 گاه 03:42:53


چگونه به چشمانت عاشقی را آموخته ای

که من اینگونه

بی تابت شده ام
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 17 ژانویه 2009 گاه 09:19:36
رنگ از رخسار گندم رفته است

 دوستی از یاد مردم رفته است

ننگ دیگر در بین مردم ننگ نیست

آئینه با آئینه یکرنگ نیست . . .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 17 ژانویه 2009 گاه 09:36:52
چرا اینجا کسی حرف دل خودشو نمیزنه و همه فقط اشعار دیگران را مینویسند؟!
من یک ساعت دیگه امتحان دارم و بسیار مضطربم!!! کاش یکی الان منو آروم میکردددددد هر چند باید بیخیال امتحان بود... یا نبود؟
بودن یا نبودن ؟مسئله این است.. ;D ;D ;D
خدایا از اضطراب دارم چرت و پرت مینویسم.....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 17 ژانویه 2009 گاه 10:30:58
وقتي انسان آرامش را در خود نيابد ، جستجوي آن در جاي ديگر کار بيهوده اي است.


                                 لارو شفوکو
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 17 ژانویه 2009 گاه 20:17:41
تو غم این دلِ تنگَو نمی دونی
قصه ء این خسته رنگَو نمی دونی

تو پر از زمزمهء فکرای آبی
تو گرفتاریِ سنگو نمی دونی

نمی دونی چه غم سختیه موندن ،
 موندن و به روی خود درا رو بستن

رفتن از یاد همه  ، مثل یه قصه 
تو فراموشی به مرگ خود نشستن


 
غم رو قلب خسته ئ من خزه بسته
طاقتم مثل دلم در هم شکسته

دوست دارم جاری بشم مثل تو
 اما نمی تونم خسته ام خسته ئ خسته

کاش یه جور یمن و از کمن می گرفتی
کاش منو به دست موجا می سپردی


من توی این خستکگیا دارم می پوسم
کاش این خسته رو با خودت می بردی

شهره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 18 ژانویه 2009 گاه 10:27:56
وقتي به دلم نگاه ميكنم ،ميبينم كه هميشه خدا گرفته است...گاهي براي خودم و گاهي براي ديگران...
شايد بهتر بود اصلا دل نداشتم تا هيچ وقت نميگرفت،تنگ نميشد و يا نمي شكست...
با اين حرف ها من هنوز هم ميخوام دل داشته باشم تا دوست داشته باشم...دل داشته باشم تا همه آدم ها را دوست داشته باشم،عشق بورزم...همدردي كنم...ولي هيچگاه دل نسوزانم...

من برايت دل نمي سوزانم  زيرا ميدانم "تو" قوي تر از آني كه شايسته ترحم باشي...
ما در كنارت هستيم،و تو هيچگاه تنها نخواهي بود....
به اميد سلامت دوباره تو...
تقديم به دوست عزيزم...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 18 ژانویه 2009 گاه 15:11:39
يكي دسته گل براش دل خوشيه

يكي عادتش برادر كشيه

يكي زاغ مردمو چوب مي زنه

يكي از داغ دلش جون مي كنه

يه نفر خوابه رو تخت نقره كوب

يكي حيرون روي درياي جنوب

يكي زندگي رو زيبا مي بينه

يكي اما خودشو تنهاي تنها مي بينه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 18 ژانویه 2009 گاه 17:12:31

میدونی گریه چه سخته وقتی که ساده نباشی
میدونم که خیلی سخته مثل ابر ساده نباری
تو که جای من نبودی بدونی چه ها کشیدم
تو که مال من نبودی سیل غصه ها رو دیدم
زیر بارون نگاهم عشق تو یه جون پناه شد
نگو قسمتت همین بود که دلم برات فنا شد
وقتی از دلت می رفتم خنده کردی تا نبازی
نمیخوام ازم بمونه نه صدائی و نه رازی
از رو بام غصه هامون یه روزی پائین پریدم
دل من دنبال چاره اما راهی باز ندیدم
نفس های اخرم رو هدیه کردم به دو چشمات
از بدن روحم جدا شد یاد گریه یاد اشکات

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 18 ژانویه 2009 گاه 19:07:23
دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه      دوباره این دل دیوونه واست دل تنگه 

وقت از تو نوشتنه ستاره ی شعرام         اسم تو برای من قشنگترین آهنگه

بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم         با تو اما می رسم به قله ی آوازم

با یه چشمک دوباره منو زنده کن ...      نذار از نفس بیفتم ، تویی تنها راه چاره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 18 ژانویه 2009 گاه 19:11:44
آخر جاده


چشاتو وا نکن  اينجا ،  هيچ چي ديدن نداره                    صدای  ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره

 
توي آسموني که کرکسا پرواز مي‌کنن                             ديگه هيچ شاپرکي ، حس ِ پريدن نداره

 
دستاي نجيب ِ باغچه ، خيلي وقته خاليه                          از تو گلدون ، گلاي کاغذي چيدن نداره

 
بذار باد بياد ، تموم ِ دنيا زير و رو بشه                                قلباي آهني که ، ديگه تپيدن نداره

 
خيلي وقته ، قصه ی اسب ِ سفيد ، کهنه شده                   وقتي که آخر ِ جاده‌ها رسيدن نداره
 

نقض ِ قانون ِ آدم‌بزرگا جـُرمه ، عزيزم                                  چشاتو وا نکن ، اينجا هيچ چي ديدن نداره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 ژانویه 2009 گاه 00:07:02


دلم تنگ است.

انگار چیزی از سلاله ی یک غم غریب

لحظه های مرا به احتضار میکشاند

و ریسمان بغضی

احتقان مرا تسریع میکند.

بادی نمی وزد

و صدایی در من فریاد میزند:

               "  بگذار گلویت آواز بخواند

                         تا عقده های دل بیقرارت را

                             در لخته های خون

                                بیرون تف کند "

.

.

.

آواز میخوانم و سوت میزنم ...

سوت میزنم  و آواز میخوانم...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 19 ژانویه 2009 گاه 01:50:19
حرف دل همینه دیگه
از شعر قشنگترم میشه مگه؟
حالا من بگم؟
کاش میشد به پدرم بگم چقدر شرمندشم
کاش اینقدر مرد بودم تا از مادزم عذر خواهی کنم
کاش به برادرم میگفتم منو ببخش که...
کاش اونقدر غیرت داشته باشم که شرمنده خودم نشم
کاش ژنرال اینجا بود...

امشب واسم مسیج داده که رفیق تو با من قهری؟
اگه از من چیزی به دل داری بگو
بخدا من نمیدونستم از من ناراحتی
...
من چی بگم؟
روم نشد بهش بگم چیکا کردی
مثلن من هنوزم بیخبرم...
براش نوشتم
نه داداش
چیزی نیست

رفیق دیگم میگه هیچکی نمیتونه تو این جریان بخنده و بگه چیزی نیست تو چطور اینقدر خونسردی؟؟؟
ولی من فقط میخندمو بازم میگم
چیزی نیست
چیزی نیست...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 19 ژانویه 2009 گاه 01:58:17
بازگویه
حرف دل همینه دیگه
از شعر قشنگترم میشه مگه؟
حالا من بگم؟
کاش میشد به پدرم بگم چقدر شرمندشم
کاش اینقدر مرد بودم تا از مادزم عذر خواهی کنم
کاش به برادرم میگفتم منو ببخش که...
کاش اونقدر غیرت داشته باشم که شرمنده خودم نشم
کاش ژنرال اینجا بود...

مرسیی

کاش اینقدر ندار بودم که به همه بده کار بودم


ژنرال جون اینو بخون از اون حال بیا بیرون

کجای اين جنگل شب پنهون می‌شی خورشيدکم
پشت کدوم سد سکوت پر می‌کشی چکاوکم
چرا به من شک می‌کنی من که منم برای تو
لبريزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق‌هقمو

گريه نمی‌کنم نرو،     آه نمی‌کشم بشين
حرف نمی‌زنم بمون،    بغض نمی‌کنم ببين!
سفر نکن خورشيدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه، راهی اين سفر نشو
نذار که عشق من و تو اينجا به آخر برسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سر برسه

گريه نمی‌کنم نرو،     آه نمی‌کشم بشين
حرف نمی‌زنم بمون،    بغض نمی‌کنم ببين!

نوازشم کن و ببين عشق می‌ريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز غنچه ميدن ترانه‌هام
اگرچه من به چشم تو کم‌ام، قديمی‌ام، گم‌ام
آتشفشان عشق‌ام و دريای پر تلاطم‌ام

گريه نمی‌کنم نرو،     آه نمی‌کشم بشين
حرف نمی‌زنم بمون،    بغض نمی‌کنم ببين!
ایرج جنتی عطایی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 ژانویه 2009 گاه 01:59:24
خسته‌ام از هر تحمل، دره‌های سردِ بی پل
خسته‌ام از تو که خالی، خسته از باغچه که بی گل
خسته از تکرارِ آینه، قصه‌ی خنجر و سینه
خسته از عشقی که امروز شده همبسترِ کینه
در گریزم از ترانه، از گریزی که شبانه
روبروم دیوارِ سختِ خاطرات ابلهانه
روح من زخمی ترینه، خسته از این سرزمینه
نمی‌تونه حتا رنگِ صبحِ فردا رُ ببینه
دستِ نفرین تو داره، لحظه‌هامُ می‌شماره
بغض من شبیهِ ابره، کاش بتونه که ب‌باره
من شکستم تکه تکه، من بریدم هر دقیقه
وقت شلیک گلوله‌ست، گل سرخی بر شقیقه




تقدیم به ژنرالواسه دلتنگی هاش
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 ژانویه 2009 گاه 02:11:56
خدايي را صدا مي زنم، كه نمي يابم
دستي را مي طلبم، كه مال ديگري است
رويايي را مي جويم، كه از آن من است
....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 19 ژانویه 2009 گاه 23:40:14


 
هر روز که می گذره بیشتر دلتنگ اون چشم های قشنگت می شم .

چه با من چه بی من امیدوارم هر جا که هستی خوشبخت باشی عشق من .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 20 ژانویه 2009 گاه 15:50:11
درود
سرم شديدا درد ميكنه
تازگي ها احساس ميكنم بين زمين و هوا معلق مانده ام....نميدانم از زندگي چه ميخواهم....
سردر گمي چيز بديه،نه؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 20 ژانویه 2009 گاه 17:25:42
عشق پوشالی

روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند                    همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند                    گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند

آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند                   عشق ها را همه با دورکمر مي سنجند

خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد               عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: kave در 20 ژانویه 2009 گاه 17:29:07
سردرگم  

وقتی که به آینه درونت فکر می کنی و احساس می کنی که تو متفاوت با دیگران هستی و اون چیزی که در درون تو هست با همه آدم های دور و برت فرق می کنه..... هیچ وقت شک نکن.......چون

شک تو،خلقت رو زیر سوال می بره!!!

تو باید فرقی کنی و با همه فرق داشته باشی تا صفحه زندگی بتونه به حرکات و حیاتش ادامه بده.

می دونم که با دیدن خودت تو آینه از اینکه به این دنیا اومدی خیلی گله می کنی. اما گله نقش کاغذبازی توی یک اداره رو داره که قبل اینکه تو رو به هدفت برسونه ، تو رو سردرگم و

کلافه می کنه.

پس دوباره برمی گردی سمت آینه و باز خودت رو نگاه می کنی- شاید هم دستی روی صورتت تو آینه بکشی، آخه خود بی نقاب رو از هر دوستی بیشتر می شناسی و بهش علاقه داری.

اینجاست که شاید یکم دلت بلرزه و فکر کنی اگه خودت بمیره بازم اینقدر صمیمی هستی باهاش؟!

آه ای خود بیچاره ... از خودخوری تو خنده ام می گیره ... به جایی رسیدی که فکر می کنی کسی درکت نمی کنه...حتما حق با توئه.... پس توام بخند........اونقدر بخند که حتی وقتی

گریه می کنی کسی اشکات رو دلیل بر ضعف تو ندونه.

پس تا آینه نشکسته بخند....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 20 ژانویه 2009 گاه 22:07:53
بچه ها گفته بودن حالش خوب نیست ولی من فکر  نمیکردم اینجوری باشه
تا اینکه از مادرش شنیدم 3 روزه تو خونه بد خلقی میکنه
هر چی فکر کردم به این نتیجه رسیدم من ادمی نیستم که به خاطر کم محلیم یکی اینقد ناراحت شه
رفتم سر کلاس دیدم سرش رو میزه  خصوصا که دیشب زنگ زده بود میگفت میخوام بی دلیل عذز خواهی کنم!!!
منم بهش گفته بودم نه داداش چیزی نیست که ناراحت شم اما مثه اینکه ناراحت بود
خلاصه که دستشو گرفتم بردمش یه پاتوقی همون نزدیک دبیرستان
نشستم روبروش مثه همیشه خونسردو رو بیخیال
چند بار وانمود به خنده کرد مثه اینکه میخواست بگه منم اره
اما  دعا میکردم دیگه اینکارو نکنه چون با عوض کردن حالت صورتش به طور ناگهانی نزدیک بود بغضش بترکه
من از تعجب شاخ دراورده بودم
به خاطر من بود؟؟
عذر خواهی میکرد اما نمیگفت چرا
منم به روش نیاوردم
ترسیدم
ترسیدم انکار کنه
یا بد تر ازون توجیه کنه
اونوقت شاید این لبخندی که چند هفته به دلیلی با من بود دیگه از بین میرفت
ترسیدم نتونم خودمو کنترل کنم
پس چیزی نگفتم
فقط  گاهی به خودش نگاه میکردم
گاهی از پنجره پشت سرش خیابونو میدیم
با همه ادماش
خیابون با قانون خودش
و مثه همیشه خونسرد پا شدم خداحافظی کردیم
با یه روبوسی جانانه
در تمام مدت میگفت بگو چرا ناراحتی
اما ترسیدم
دیگه نتونم خودمو کنترل کنم
رفت
ولی یکی دیگه مونده...
اونم دیشب زنگ زد
بعد از یه ماه
ولی مغرور تر ازین حرفاس
و من این غرورشو دوست داشتم
جوابشو ندادم
نمیدم
اینجوری بهتره
فقط خداکنه زیاده روی نکرده باشم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 21 ژانویه 2009 گاه 23:27:13


درود

ژنرال گرامی

بسیار عالی بود باز هم ما را بهره مند نمائید .
پیروز باشید .

سپاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 22 ژانویه 2009 گاه 12:31:42
وقتی که دل تنگ میشم و همراه تنهایی میرم ،داغ دلم تازه میشه
زمزمه های خوندنم،وسوسه های موندم،با تو هم اندازه میشه...
این روزها دنیا واسه من از خونمون کوچیکتره
کاش میتونستم بخونم قد هزار تا پنجره.... :'( :'( :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 22 ژانویه 2009 گاه 16:39:01
دلم برای پدرم بسیار تنگ است...
کاش میتوانستم این شرم بی مورد را کنار میگذاشتم و  به ایشان میگفتم که چقدر دوستشان دارم
پدر دوستت دارم دوست دارم دوست دارم.....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 22 ژانویه 2009 گاه 21:27:35
سنگ ها هم حرف هايي مي زنند !!!

گوش كن ؛

        خاموش ها ، گويا ترند ...

از در و ديوار می بارد سخن

         تا کجا در يابد آن را جان من ؟؟؟

در خموشی های من فرياد هاست

                   آنکه در يابد چه می گويم کجاست ؟؟؟

آشنايی با زبان بی زبانانی چو ما دشوار نيست

                             چشم و گوشی هست مردم را ، دريغ ،

                      گوش ها

                               هشيار نه

                     چشم ها

                                بيدار نيست ..
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 22 ژانویه 2009 گاه 22:09:25
عاشق همه سال مست و رسوا بادا
سرگشته و شوریده و شیدا بادا
با هوشیاری غصه ی هر چیز خوری
چون مست شدی هر چه بادا بادا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 23 ژانویه 2009 گاه 00:35:35
میزنم فریاد
هرچه بادا باد....


                                                                    (http://irapic.com/thumbs/1232730444.jpg) (http://"http://irapic.com/view/Savalan-kurtu-guney-.jpg.html")

                                                      آره...
                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                             ماه من همیشه کامله
 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 24 ژانویه 2009 گاه 13:24:03
سال سقوط سال فرار سال گريز و انتظار
فصل شكفتن فلز سال سياه دوهزار
سال سقوط عاطفه تا بي‌نهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن انديشه تفسير صفر
تو ذهن ماشينهاي سرد معناي عشق و احتياج
روي نوار حافظه يعني يه درد بي‌علاج

سال به بن‌بست رسيدن پنجه به ديوار كشيدن
از معنويت گم شدن تن به غريزه بخشيدن
قبـيـله يعني يه نفر همخوني معنــا نداره
همبستگي خوابيه كه تعبيــــر فردا نداره

سال سقوط سال فرار سال گريز و انتـــظار
پاييـــز تلخ و بي‌بهارسال سياه دوهـــزار
سالي كه خون تو رگها نيست قلب فلزي تو سينه است
وقتي كه تصوير زمان شكستگي آيــــنه است

قبـيـله يعني يه نفرهمخوني معنــــا نداره
همبستگي خوابيه كه تعبيــــــر فردا نداره
تو اون روزهايي كه مياد كسي به فكر كسي نيست
هركي به فكر خودشه به فكر فريادرسي نيست



همه به هم بي‌اعتنــا حتي به مرگ همديــگه
كسي اگه كمك بخواد كي مي‌دونه اون چي ميگه
توي كتابهاي لغــــت سفيده برگها هميـشه
نه دشمني نه دوستي هيچي نوشته نمي‌شه

اين ناگزيره واسه ما سير صعودي تا سقــوط
هميشه قصه صــدا تمومــه با حرف سكوت
وقتي كه آيينه عشق سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه است مي‌رسه سال دوهـــزار

 
مارا چه شده که این گونه شدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 24 ژانویه 2009 گاه 19:38:53

ایرانی

هیچكی مثل ایرونی نمیشه
ایرونی ساقه و برگ ریشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
روزگارمون پاییز میشه
اما هیچوقت زمستون نمیشه
ایرونی بر قراره همیشه
هیچكی مثل ایرونی نمیشه
با تمام تلاشی كه میشه
ساقه از ریشه جدا نمیشه
برگهای سبزمون زرد میشه
بهارمون زمستون نمیشه
ایرونی برقراره همیشه
هیچكی مثل ایرونی نمیشه
هیچكى مثل ایرونی نمیشه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 24 ژانویه 2009 گاه 20:47:08
عمريه غم شده مهمون دلم      از دورنگي ها پريشونه دلم

آدما همديگه رو گول مي زنند     دست نزار? روي دلم? خونه دلم

اي خدا قلب آدما مثل سرابه     يا عطا كن چاره? يا مردن ثوابه

خط باطل مي كشه رو شوق و سر مستي تو     مي دوزه چشم طمع بر همهء هستي تو

اي خدا قلب آدما مثل سرابه       يا عطا كن چاره? يا مردن ثوابه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: kave در 25 ژانویه 2009 گاه 14:20:34
روزگار دلتنگی

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی

دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی

شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی

درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی

از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی

دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی

بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 25 ژانویه 2009 گاه 14:48:15

روز تولد تو....

امروز روز تولد توست...
صدای قلبمو می‌شنیدی که توی لحظه به دنیا اومدنت چقدر تند می‌زد... صدای اولین  گریه تو  توی اون روز بهاری برای من قسمت زندگی می نوشت... و من تولدت را جشن گرفتم تا لحظه ی اولین دیدار تو... تو توی این دنیا پا گذاشتی تا من برای تو بشم و ما برای هم... تولد تو برای من آغازیه با یه دنیا مهربونی... تولد همه‌ی خوبیها و زیباییهای زندگیم... روزی که فرشته‌ی زندگی من متولد شد و تک تک نفسهاش مرهم قلب من شدن... خنده‌هات شادی بخش زندگیمه... شونه‌های مردونت تکیه‌گاه خستگیهای روزگارمه... با تو و در کنار تو آرامش زندگی رو پیدا کردم... قدم‌هام با قدمهای تو جای پا گرفت... سختیهای زیادی رو پشت سر گذاشتی اما اونهارو از من دور کردی... کاش بتوونم مرهم خستگیهات باشم... دوستت دارم با همه ی وجودم... از خدای مهربونم می‌خوام همیشه سایه‌ت بالای سر من  باشه که این بزرگترین نعمت خدا برای ماست... امسال اولین تولدت که من و تو  در کنار همیم اما من در تنهایی برای تو جشن گرفتم....


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 25 ژانویه 2009 گاه 15:02:58
من عصبانيم >:(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 25 ژانویه 2009 گاه 15:08:21

غم پنهان

تو می رسی و غمی پنهان همیشه پشت سرت جاری

همیشه طرح قدم هایت شبیه روز عزاداری

تو می نشینی و بین ما نشسته پیکر مغمومی

غریب وخسته و خاک آلود؛ به فکر چاره ناچاری

شبیه جنگل انبوهی که گر گرفته از اندوهِ -

هجوم لشکر چنگیزی... گواهت این غم تاتاری

بیا و گریه نکن در خود که شانه های زمین خیسند

مرا تحمل باران نیست؛ تو را شهامت خودداری

همین که چشم خدا باز است به روی هرچه که پیش آید

ببین چه مرهم  شیرینیست  برای سختی و دشواری!!

کمی پرنده اگر باشی در آسمان دلم هستی

رفیق ماهی و مهتابی؛عزیز سرو وسپیداری...

چقدر منتظرت بودم !ببینمت کمی آسوده...

دوباره آمده ای اما؛ همان همیشه عزاداری!



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 26 ژانویه 2009 گاه 02:06:11
توبه کرده بودم
توبه کرده بودم
بچه ها داشته دیوونه میشدن
10 _12 ماهی بود که توبه کرده بودم
اونایی که کمتر با من دمخور بودن باور نمیکردن
میگفتن فلانی مگه میتونه
رفیقای خودم خدا میدونه چه کارا که نکردن تا دوباره بشم همونی که بودم
میگفتن فلانی تو که از همه ی ما ... بودی پس چی شد؟؟
ولی به خاطرش توبه کرده بودم
 اما کاری کرد که قبلن نکرده بود
کاری که من دیگه نمیکردم
حالا دیگه توبه رو شکستم
یکی دو ماهی میشه
چه راحت
چه قشنگ
دوباره مثه همون زمان
کسی نمیتونه ازم بخواد این ویژگی رو داشته باشم اونو نه
اما ژنرال رو دیگه نتونستم پیداش کنم
و این سنگین ترین غرامتی بود که دادم
نزدیک منه
فقط کافیه سعی کنم
ژنرال نزدیک منه
 اشتباه نمیکنه
اگه باشه میگه باید چیکا کنم
فقط کافیه سعی کنم
نزدیک منه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 27 ژانویه 2009 گاه 15:07:20
روبروي من و چشمات                    اتفاقي پا به ماهه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 27 ژانویه 2009 گاه 16:24:18
ديگر نمي خواهم صداي ملامت رااز حنجره ی شقايق هاي وحشي بشنوم من تو را مي خواهم.
من دست سبز تو را براي شکوفايي گل هاي وجودم مي خواهم بيا که اشکهايم بهانه ی تو را مي گيرند
بيا که پريان احساسم پرواز را فراموش کرده اند بيا که حوريان اشکهايم قسم خورده اند که راه قدم هايت را نمناک کنند.


200
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 27 ژانویه 2009 گاه 17:43:19
من به اينجا اومده بودم تا حرفهاي دلم،و حرفهاي تنهاييمو به كساني بزنم كه فكر ميكردم از جنس خودم هستند...باشه من ديگه حرف نميزنم :-X ...  اينجا براي من جاي حرف زدن نيست،چون دوست ندارم مسخره شوم...زير دريايي ساكت ميشه ه ه ه زير دريايي ديگه حرف نميزنه :-X :-X :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: lotr در 27 ژانویه 2009 گاه 19:01:13
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
من به اينجا اومده بودم تا حرفهاي دلم،و حرفهاي تنهاييمو به كساني بزنم كه فكر ميكردم از جنس خودم هستند...باشه من ديگه حرف نميزنم :-X ...  اينجا براي من جاي حرف زدن نيست،چون دوست ندارم مسخره شوم...زير دريايي ساكت ميشه ه ه ه زير دريايي ديگه حرف نميزنه :-X :-X :'(

هر جه میخواهد دل تنگت بگو.
تو نترس سخن از دل بگو
همه از جنس من و تو نیستن سخن گو.
از عقب رفتن نباشد حاصلی
بازی کودکانست زندگی
زمین خوردن شرط اول این بازیست
هنر آن باشد که با لبخندی ملیح رو کنی بر سختی زندگیت.


شعر از خودم. :-X
مسخره کردن کاره بچه هاست اون کسی که کسی را مسخره میکند خودش را میخواهد بزرگ کند ولی این را بداند که با کوچک کردن کسی خودش نیز کوچک میشود.


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 28 ژانویه 2009 گاه 20:16:08
شدم با چت اسیر و مبتلایش   شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم    تو اسمت را بگو ، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرشاد   ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش   کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست   ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من   اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم   به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام   که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم   زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده   که بینم چهره ی آن نور دیده
ز رویارویی ام او طفره می رفت   هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار   گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه ، وقت و روز موعود   زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت   توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا   بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا   کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من    بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم   از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم ، دیدم که او نیست   دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر   نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به « عرفان »    به شعر آورد او هم کل داستان
که تا گیرند از آن درس عبرت   سرانجامی ندارد قصّه ی چت
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 28 ژانویه 2009 گاه 20:25:32
درود
فرشاد گرامی
هنر زیبایی دارید چندی است که دوستان در سرگفتار انجمن شعر امرداد گرد هم آمده اند در همین تالار به نشانی http://www.amordad.net/forum/index.php?topic=10174.0
خوشنود میشوم قدم رنجه نموده و از شعرتان ما را سیراب کنید

سپاس

تیرشید
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 29 ژانویه 2009 گاه 00:15:54
با وجو سن کمی که داشتم کسی نمیتونست مثه من با موتور لایی بکشه البته تو همسنای خودم
یا میشستم ترک موتور یکی از اشناها که خیلی وارد بود یا خودم دیوونه بازی میکزدم ولی هیچوقت جرئت تک چرخ زدن رو نداشتم هم میترسیدم هم بدم میومد
بقیه رو هم که میدیم و میبینم تک چرخ میزنن اصلن خوشم نمیاد
ولی 4 سال پیش یه روز که همچنان در حال لایی بازی بودیم یه تاکسی وسط خیابون ترمز زد تا بزنه کنار و مسافر سوار کنه
ماهم که دو نفر بودیم رو موتور و سرعت خیلی زیادی داشتیم پشت سرش خوردیم زمین
خیلی وحشتناک بود
دست رفیقم شکست و هنوز بعد از 4 سال چند درصد از توانایی دستش رو از دست داده
چند ماه طول کشید تا دکترا دستش رو بعد از چند بار گچ گرفتنو عمل و ... معالجه کردن
ولی در کمال نا باوری برای من اتفاقی نیفتاد
هیچکی باورش نمیشد من سالم بودم فقط لباسام یکم پاره شده بود
تا 2 سال که از موتور میتزسیدم و سوار نمیشدم
بعد از اون ترسم کم کم ریخت و فقط مثه انسان موتور سواری میکردم کاملن مقرراتی و حوصله سر بر (البته بی گواهینامه) ;) :D
امروز باز سوار موتور شدم
ترمز نداشت
نکه فکر کنین ترمزاش ضعیف بودن نه کلن ترمز نداشت یعنی سیم تر مز عقب و جلوش پاره بود
کسی غیر از من سوارش نمیشد موتور من نبود حتا صاحبشم میترسید سوار شه :D
اما یه کار فوری بود که باید انجام میشد
 منم مثه دهقان فداکار سوییچ موتورو گرفتم و با یکی دیگه از بجه ها نشستیم رو موتور بر و که رفتیم ;) :-[ :-[
رفتنا درست رفتیم اروم و محتاط اما برگشتنا دیر شده بود
مجبور بودم اون موتور بدون ترمز رو گازش بدم >:( >:(
تا اینکه افتادیم تو کمر بندی
دیدم تا دور برگردون راه زیادی
با کسب اجازه از ترک نشینم دلو زدم به دریا موتورو انداختم تو لاین خلاف
لایی اولو تمیز کشیدم خیلی قشنک اما همینکه از لایی درومدم بوممممممممممم >:( >:( >:(
ماشین بعدی رو نتونستم رد کنم زد بهمون
خیلی ترسیده بودم که مبادا واسه رفیقم اتفاقی افتاده باشه اما زمانی که فهمیدم ایندفعه هم ترک نشین سالمه!!!! ;D .....
راننده که اومده بود پایین از ترس خشکش زده بود
منو میدید که دارم رفیقمو مسخره میکنمو بهش میخندم
رفیقمو میدید که مثه پلنگ الانه که وسط خیابون بپره به من تیکه پارم کنه
پا شدیم هردومون میلنگیدیم
دیدم راننده داره زنگ میزنه به پلیس گفتم قربونت ما مقصریم خسارتت رو هم میدم الان پلیس بیاد که بیچاره میشیم با موتور مردم
اونم  یه هزاری گرفت راهشو کشید رفت
خلاصه که خوشبختانه موتور و ما  ;D!!! کاریمون نشد فقط موتور پنچر شده بود
رفتیم پنچریشو گرفتیم طرف اپاراتیه هرچی متلک بلد بود نثار ما کرد که شما جوونا.... :D :-[ :-X :-[
دو ساعت دیر رسیدیم
حالا بهتر فهمیدم دیر رسیدن بهتر از نرسیدنه و یک لحظه هوسرانی یک عمر پشیمانی
از نیم ساعت بعدش پام خیلی درد میکنه نمیتونم درست راه برم
شنیده بودم اولش که تن ادم گرمی چیز زیادی احساس نمیکنه  :o :o :-[ :-[
ولی بازم خدارو شکر که خطر گذشت و ما هنوز زنده ایم
زنگ زدم رفیقم حالش خوب خوب بود
خدارو شکر
 :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[ :-[
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 30 ژانویه 2009 گاه 00:47:32
چرا این مردم بی جنبه بازی میکنن
مگه تا حالا کسی رو ندیدن که تو خیابون بلنگه
چرا نیگا میکنن :( :( :(
ببین بعد از چهر سال یه بار اومدیم به یاد گذشته یه ریسکی بکنبم
خدا همونجا
گذاشت کف دستمون
تا من باشم... :'( :D 8)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 31 ژانویه 2009 گاه 15:43:28
پنداشتم آن زمان كه رازيست
در زاري و هاي هاي دريا
شايد كه مرا به خويش ميخواند
در غربت خود،خداي دريا


(http://i40.tinypic.com/s1nd4x.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 31 ژانویه 2009 گاه 15:48:06
بارون روقلب  شیشه ها هی جا می ذاره رد پا
مثل تو که رو قلب من پارو گذاشتی بی صدا
هنوز وقتی بارون میاد دلم عشق تو رو می خواد
میگم به هر قطره ئ  بارون بگین به دیدنم بیاد

یادت میاد رو قلب من هی تازیانه میزدی
واسه رفتن به هر در وبه هر  بهونه میزدی

دل شیشه می لرزه  مثل قلب من توی سینه
راستی چرا کسی نبود قلب منو ببینه
همه میگن بذار بره برگرده باز همینه
نمی دونن عاشقتم نقشی نداره کینه

شهره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 01 فوریه 2009 گاه 23:38:01

عشق

گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 02 فوریه 2009 گاه 16:12:57
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید،

چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟

چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟

اما افسوس ... هیچ کس نبود

همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره

آری با تو هستم .. با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا نگاه هایت همیشه آنقدر غمگین است ؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 02 فوریه 2009 گاه 16:42:27
چرا چشم هایت همیشه بارانی است!!!؟؟؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 04 فوریه 2009 گاه 12:58:04
دیشب دوباره کار دلم اشک و آه بود
فریاد دلخراش من از قعر چاه بود
ای کاش می شد از تو بگویم خدای عشق
از خاطراتم که تو بودی و ماه بود
من مثل یک کبوتر بر بام شانه ات
کی بینمان خطوط سیاه از گناه بود ؟ 
برروی دستهای تو تابم به راه بود
آری منم ! همان که ز گل آفریده ای
آن کس که ظلم کرده بود به خود ، بی پناه بود
درآسمان سراغ تو را می گرفتم و ...
جا پای مهربان تو در بین راه بود
ممنون ازتحمل طولانیت عزیز !
بر بنده ای که حاصل عمرش تباه بود
حالا برای توبه و اصرار آمدم
امشب دوبارهکار دلم اشک و آه بود

ریحانه نوری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 04 فوریه 2009 گاه 18:07:49
عصبی هستم خفن .
این معلم های پیش دانشگاهی عوض این که آدم رو برای کنکور آماده کنند ، از هر فرصتی برای خالی کردن عقده ( متاسفم که لحنم تنده ) خودشون سر دانش آموز ، استفاده می کنند .
این معلم زبان ما ، برگه من و یه دوست دیگم رو با نهایت نامردی صحیح کرده و به دلیل زور زیادشون ، 5 نمره ی ما رو هم نداد ، چون ایشون عاشق نادیده گرفتن و ضد حال زدن به ما شاگرد زرنگا بود .
نمی دونم این جا جاش بود یا نه ولی برای کاهش عصبانیتم و پیدا شدن یه هم دم اینا رو گفتم .

:(

اما : بی خیال

به خاطر تولدم نادیده می گیرم ( چه بخشنده !!! )

:-\
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 04 فوریه 2009 گاه 18:37:49
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
عصبی هستم خفن .
این معلم های پیش دانشگاهی عوض این که آدم رو برای کنکور آماده کنند ، از هر فرصتی برای خالی کردن عقده ( متاسفم که لحنم تنده ) خودشون سر دانش آموز ، استفاده می کنند .
این معلم زبان ما ، برگه من و یه دوست دیگم رو با نهایت نامردی صحیح کرده و به دلیل زور زیادشون ، 5 نمره ی ما رو هم نداد ، چون ایشون عاشق نادیده گرفتن و ضد حال زدن به ما شاگرد زرنگا بود .
نمی دونم این جا جاش بود یا نه ولی برای کاهش عصبانیتم و پیدا شدن یه هم دم اینا رو گفتم .

:(

اما : بی خیال

به خاطر تولدم نادیده می گیرم ( چه بخشنده !!! )

:-\

درود


امیدوارم حالتون بهتر بشه .دانش آموزا, اگه معلما رو نبخشند. جای معلما توی جهندمه بخاطر این بی عدالتی هاااااا.

تولدتون پیشاپیش مبارک .
  ;) :) ;) :)



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: atrin در 05 فوریه 2009 گاه 00:09:00
با درود.
اینجا قرار است حرف دل زده شود دیگر؟

دیگر نمی خواهم در روزگار سخت پر از درد بر آسمان بنگرم و در اوج صدای پروانگان بگویم که خب، سرانجام زمستان می آید. از لطف کردگار یک ذره بسیار بزرگ را سپاس گفتم تا نکند به روال مسبوق بر شکرگذاری ناتوان باشم و تشبث کنم به کسانی دیگر.
در آینه دلم دیدم که لطف او را پاسخ داده ام. چقدر کردگار ما خوب است. ولی ای کاش می شد اسم اصلی اش را به او بگوییم. اصلاً چرا کردگار ما باید اسم داشته باشد حتماً؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 05 فوریه 2009 گاه 01:52:27
بهش گفتم من مثه این چماق دارا نیستم که میان تو جلسه هاتون متفرقتون میکنن درسته ؟؟
گفت اره درسته
گفتم من مثه این بد دهنا نیستم که تو هر جمعی هر چی به دهنشون میرسه بهت  میگنو خرابت میکنن اینم درسته؟؟
گفت اره
گفتم پس اینو بدون که اگه من بخوام واکنشی نشون بدم کاری میکنم که با اینا فرق میکنه
چون من با اینا فرق دارم
همینطور که مثه چماق دارا تو گوشت نمیزنم و مثه این چپیا فحشتم نمیدم کاری میکنم که اینا نمیکنن باشه؟

میدونی که تو این یکی دو سال من هیچوقت با تو موافق نبودم اما کاری هم بهت نداشتم چون هیچ زمان پا تو کفشم نکردی
حالا هم بهتره که مثه قبل پا رو دم من نذاری
اون خوب میفهمید من چی میگم
دیده فرقش چیه
امیدوارم این نصیحت برادرانه رو به گوش بگیره چون اشتباه بزرگی کردم که میتونه اذیتم کنه اما بعدش چی میشه خودش میدونه
گفت رو من حساب کن
هرچند راحت دروغ میگه
اما احمق نیست
فقط حقیرو پسته
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 05 فوریه 2009 گاه 20:30:14
خدا رو می خوام نه واسه این که ازش چیزی بخوام
خدا رو می خوام نه واسه مشکل  و حل غصه هام

خدا رو دوست دارم  نه  واسه ی  جهنم  و بهشت
خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدا رو می خوام نه واسه روزای  تلخ  آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکو یا مقام
خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه این که تو رو بهم داده
خدا رو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره
خدا رو دوست دارم چون عاشقو  تنها  نمیذاره

خدا رو دوست دارم واسه این که حواسش با منه
خدا رو دوست دارم آخه  همیشه  لبخند  میزنه

خدا رو دوست دارم واسه این که منو تو با همیم
خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

                                             ( رضا صادقی )
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 07 فوریه 2009 گاه 09:20:54
دلم مثل آسمون امروز ابریه!
دلم گرفته :'( :'( :'( :( :(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: erfan69 در 07 فوریه 2009 گاه 13:23:28
وطنبانوی دریادل ، گریه و غم  چرا؟گر چه گاه ناگزیر میشود.امیدوارم هرچه زودتر آفتابی شوید. ;) ::)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 08 فوریه 2009 گاه 02:38:08
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
وطنبانوی دریادل ، گریه و غم  چرا؟گر چه گاه ناگزیر میشود.امیدوارم هرچه زودتر آفتابی شوید. ;) ::)

با درود عرفان گرامی
نمیدونم چرا امرزو صبح به قول معروف دل و دماغ نداشتم ولی حالا به قول شما آفتابیم.
سپاس از تو به خاطر محبت و مهربونیت :)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 09 فوریه 2009 گاه 16:34:10
من یه مرض بد دارم و اون هم مرض کمک به هم نوع است...در این راه انتظار سپاسگذاری از هیچکس را ندارم ،برای ادامه کارم هم به انگیزه و تشویق نیاز ندارم...ولی گاهی لازم است از کنار بعضی مسائل بی تفاوت بگذری...یا بهتره بگم از کنار بعضی آدم ها باید رد شد...رد شد و انها را ندید...

کاش یه دستگاه دروغ سنج داشتم تا بدانم چه کسی راست میگوید وچه کسی دروغ....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 09 فوریه 2009 گاه 18:37:45
دلتنگم وباهیچ کسم میل سخن نیست!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 11 فوریه 2009 گاه 17:28:46
هر دم شقایق می دمد ، بر خاک این دشت و دمن
آزاد باش و سر فراز   ای خانه ی من  ای وطن
ای خانه ی من   ای وطن

از تمامی هوادارانی که با شرایط بد جوی به استادیوم آزادی رفتند و حامی تیم ملی بودند تشکری جانانه می نمایم .
در ضمن به گزارشگر وطن دوست و پر شور کشور مان ، جواد خیابانی عزیز ، خسته نباشید می گویم .

سرفراز باد ایران و ایرانی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 11 فوریه 2009 گاه 20:01:17
بازی خوردم
بازی خوردم اساسی
هرچند کسی نفهمید
خودم که میدونم
فقط خدا خواست در زمانی که نباید جایی که نباید نبودم
وگر نه...
راستش همشون کپ کردن
بیچاره ها فکر کردن خوندمشون
هرچند خونده بودم
اما اشتباه
خلاصه که خدا نخواست اینجوری شه
مرسی خدا
بیچاره ها میخواستن تلافی کنن
اما نشد
راستی کدوم اخلاق من شبیه کنستانتینه ???
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 12 فوریه 2009 گاه 10:34:11
نمیدونم چرا دلم گرفته...همینجوری ...الکی...اصلا حوصله هیچ کس رو ندارم...یه نفر پیدا نمیشه دل منو شاد کنه...همینجوری...الکی!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 12 فوریه 2009 گاه 16:20:50
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
نمیدونم چرا دلم گرفته...همینجوری ...الکی...اصلا حوصله هیچ کس رو ندارم...یه نفر پیدا نمیشه دل منو شاد کنه...همینجوری...الکی!

فقط و فقط برای دلشاد شدن شما دوست عزیز ، قول می دهیم که دربی را با اختلاف گل کم ، ببریم .

;D
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Libra در 12 فوریه 2009 گاه 17:29:54
salam doustan khoubin?vaghiatesh mikham ye chizi begam ke dare divounam mikone.chand ruze pish rafte boudam 360 e yeki az doustan .baad ham az page oun raftam tu bloge ye adame bebakhshida ashghal.oun kasi ke in blogo dasht ouje ashghal boudano fezahat boud.chon amordad pake nemikham ba kalameye badi kasifesh konam.vaghean narahatam .chera bayad in site ha baz bashan ?shayad fk konid aghab mounde am valy na be khoda heily halam gerefte shod hanuz moje badesho ru zendegim hes mikonam.hata nemidounam khoda mano mibakhshe ke in aksaro didam ya na?byayn ba ham ye kari bokonim doustan ke in chiza beere hava vase hamishe.man motaghedam age kasi tu zendegish amizesh nadashte bashe hich chizi nemishe
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: erfan69 در 13 فوریه 2009 گاه 14:14:03
درود

دوست عزیز،لیبروی نازنین،پاکی شما ستودنی است اما خودتان را رنجه نکنیدبرای مسائلی که هرگز مسببش شما نبوده اید.آفرین بر اعتقادات پاک شما.بیشتر بنویسید.سپاس. ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 13 فوریه 2009 گاه 15:43:08
هر کجا محرم شدی چشم از خیانت بازدار که بسا محرم با یک  نقطه مجرم میشود

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 14 فوریه 2009 گاه 10:37:36
امسال سال بسیار عجیبی برای من بود....اتفاقاتی برایم رخ داد که هیچگاه فکر نمیکردم در زندگی من پیش بیاید ولی آمد!...
نمیتونم خودمو ببخشم...یکی از این حوادث بسیار تلخ بود...خیلی هم تلخ بود...هرچند که من نمیخواستم اینطور بشه ولی شد....
 دلم خیلی گرفته است...به جایی از جاده زندگی ام رسیده ام که اسمش پایان راه است....جایی که بعد از آن دیگر زندگی نیست ؛ مرگ هم نیست ولی ای کاش بود...خدایا احساس میکنم در این دنیای کثیف رها شده ام،نمیدانم به کدام سو بروم...چرا فقط مرا نظاره میکنی و دستم را نمیگیری؟!
دلم از همه تان گرفته است :'( :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: erfan69 در 14 فوریه 2009 گاه 11:36:40
درود

زیردریاییِ مکدر،تازگی ها فهمیده ام ، زیر دریا هم میشود گریست.پیش از این خیال میکردم دریا یک پدیده ی طبیعی با تعریفی علمی است اما چندی است فهمیده ام دریا گودالی بزرگ است که از اشک ماهی ها ساخته شده.پس زیر دریا گریه کنیم روی زمین بجنگیم و در آسمان ، بی وزن و رها ، مهمان خدا باشیم.
دوست من، خوشحالم که در سایت متین و ارجمند امرداد، علاوه بر روشنگری و شناخت وطن،گاه میشود ازخود بگوییم و سبک شویم.وسپاسگزارم که شما صمیمی و خالص،درددل می کنید.امیدوارم در دریای پاکی و راستی شسته شویم.سپاس.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 18 فوریه 2009 گاه 18:59:42
کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم

مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 18 فوریه 2009 گاه 23:15:41
سلام
به قول دوستمون که از امسال شکایت میکنه این هفته واسه من پر حادثه بود



7 نفری نشستیم سر سفره شام
7 تا از رفقا
گوشی نفر اول زنگ خورد
دوست دخترش بود
_سلام
_سلام عزیزم چطوری
مرسی...
...
_خداحافظ  دوباره کی میزنگی
_خداحافظ عزیزم بعد دوباره بهت زنگ میزنم قرار بذاریم
حالا گوشی نفر دوم که منم زنگ میخوره کمتر از 40 ثانیه بعد
نکته اینجاست که همون شماره بود!!!!
_الو سلام
_سلام عزیزم چطوزی جیگر
_مرسی نشستم با ... و چندتا از بچه های دیگه شام میخورم
_ چی کدوم ...؟؟
_مگه تو نمیشناسی
_نه منظورت چیه (با ناراحتی)
_بابا  ناراحت نشو یه لحظه صبر کن
(اروم گوشی رو میدم به ...)
_الو  سلام علیک خام خانما
یه دفعه قطع میشه
گوشی نفر سوم بعد از یکی دو دقیقه زنگ میخوره
همون شماره!!!
_الو سلام چه عجب یاذی از ما کردی یه زنگ زدی
_سلام چطوری دیگه احوالی از ما نمیپرسی حتمن پیش بقیه دوست دختراتی که دیگه سمت من نمیای اره
_ نه الان پیش ... و ... نشستم شام میخورم
(من و ... بلند میخندیم و باز قطع میشه)
خدای من اتفاقی افتاد که باورش سخته
گوشی چهارمین نفر از همون شماره زنگ خورد
اول میخواست جواب نده اخه ناراخت شده بود
اما بعد از مشورت وصل کرد رو ایفون
بعد...
یه دفعه چهار نفری با صدای بلند : سلام ... خانم چرا قطع میکنی...
بدون هیچ حرفی قطع شد
اره اونشب ما حقارت رو حس کردیم
صدای ضعیف حقارت رو شنیدیم...
وجود پستشو حس کردیم




اما این ناراحت کننده بود که...
تو دبیرستان یکی از بچه ها از صبح تو لک بود
ما هم که رفقاش بودیم بالاخره ازش گرفتیم که اره اون اتفاق خیلی بد که یه سالی منتظرش بود افتاده
بچه ها :
واییییی
نهههههههههههه
چراااااااااااااااااا
حالا من هرچی جون میکنم بهشون بفهمونم این بابا الان خودش کوه بدبختیه اما داره بزور لبخند میزنه(واقعا خوشم اومد افرین به این ذهن قدرتمندش) حالا شما بی خیال
خلاصه اون روز رو خندید هر طور یود
اما فرداش...
دیدم یه گوشه تنها نشسته
رفتم جلو دیدم ...
این که واسه منو بقیه اسوه ی شجاعت و ظلم ناپذیری بود
اینی که تا هفته پیش بجه های سال پایینتر به خاطر کارای مقتدرانش جلوی ناظم و حتا اموزش و پرورش و حراست بهش تبریک میگفتن
اینی که فرقه ی حجتیه رو تنهایی از تو دبیرستان جمع کرد
تنهایی
حالا داره گریه میکنه
خدای من داغون شده بودم
بد تر از همه این بود که نمیدونستم باید تنهاش بذارم گریه کنه راحت شه یا برم پیشش که احساس تنهایی نکنه
اگه یکم احساس داشتم میفهمیدم
اما اخرش نفهمیدم باید چیکا کنم
ولی رفتم پیشش ارومش کردم
یعنی کار درستی کردم؟؟


پارسال بهترین دروازه بان دبیرستان و دبیرستانای نزدیک بودم
اما تو فینال 6 تا گل خوردم
6تا گل؟؟؟ :suicide:
نه تنها منو بجه های تیم بلکه تیم حریف هم باورش نمیشد 6تا به من زدن
ازون تاریخ دیگه بازی نکردم
تاامروز
2 تا گل خوردم اما بردیم
افرین به بچه ها


11 سال درس خوندم
حالا فقط 15 روز دیگه مونده برم مدرسه
تموم... :( :'( :stop:


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 19 فوریه 2009 گاه 08:44:40
 

درود از اینکه حدود 14 روز نبودم و همگی خرسند بودید. ناراحت شدم و دوباره برگشتم .تا من خرسند شوم و آن هایی که خرسند بودند ناراحت شوند.

خرسند شدیم از اینکه امروز رنگ دیگریست نه رنگ دیروز .
:read: :P


سپاس . پاینده باشید.
:-* :dance1: :party: :yahoo: ;D ;D ;D
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 19 فوریه 2009 گاه 10:08:18
درود ایران بانوی عزیز
من یکی که خرسند نبودم و فکر نکنم کسی هم از نبود شما خوشحال بوده باشد...تازه همش از خودم میپرسیدم چرا ایران بانو را پیدا نیست! وقتی نبودی چطوری میتونستم ازت بپرسم که چرا نیستی؟؟ ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 19 فوریه 2009 گاه 10:53:08
دلم گرفته از این روزهای بارانی
                                           و از تمامی این لحظه ای حسرانی

                                              دگر برای رسیدن غزل نمیگویم
                                     که شعر مرده در این ناله های شیطانی

 تو مثل نغمه رودی در این بهار مست
                                          نیاز رویش گل در رخنای عرفانی

                                   و من سکوت پراحساس لحظه های توام
                                            در این تلاطم بی انتهای طوفانی


                                پر از غبار نیازم،پر از ترانه عشق
                                            پر از محبت بی ادعای روحانی...


...دلم گرفته به سان یک فریاد
                  میان بغض پر از های های زندانی
                                                     غزل به پای نگاهت،دوباره جانی یافت
        بیا و خامش کن،این رازهای پنهانی...

     
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 فوریه 2009 گاه 11:36:52


چه کنم بااین رنج؟

بااین ملودی غمگینی که سالهاست در زندگی من جاریست...

چه کنم بااین غم ؟بااین سکوت زجراور!

خسته ام .خسته!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 19 فوریه 2009 گاه 15:35:39
دیشب دو تا تصمیم بزرگ گرفتم هیچ دلیلی برای آنها نداشتم امروز یکی از آنها را نقض کردم
بعدی رو کی نقض میکنم؟!

سپاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 19 فوریه 2009 گاه 16:48:51
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
دیشب دو تا تصمیم بزرگ گرفتم هیچ دلیلی برای آنها نداشتم امروز یکی از آنها را نقض کردم
بعدی رو کی نقض میکنم؟!

همین که تشخیص بدی این تصمیمت بهت ضرر می زنه ، نقضش خواهی کرد .

امدوارم پیروز و شاداب باشی

:give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 19 فوریه 2009 گاه 16:50:50
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
همین که تشخیص بدی این تصمیمت بهت ضرر می زنه ، نقضش خواهی کرد .

امدوارم پیروز و شاداب باشی

:give_rose:
بهم ضربه نمیزد خیلی هم خوب بود و مفید
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 22 فوریه 2009 گاه 15:36:31
خدايا در شب قبرم بسوزان                   ولي محتاج نامردان مگردان
عطا كن دست بخشش همتم را            خجل از روي محتاجان مگردان
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 22 فوریه 2009 گاه 15:46:37
نميدونم چرا حواس پرت شدم
اين دفعه بار سومه كه گمش كردم
خدا كنه هر كي پيداش كرد،بهم برگردونش.... :search: :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: gamasb در 22 فوریه 2009 گاه 21:57:14
اگه دوباره اونو دیدی اصلا صبر نکن من ضربش رو خوردم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 23 فوریه 2009 گاه 13:07:04
 چندگاهي هست كه نميتونم خودمو پيدا كنم (اگر بخوام درست بگم چند سالي هست كه خودمو گم كردم) يه چيزي توي وجودم مرده.احساس ميكنم چيزي نيست كه منو به اين زندگي بچسبونه عشق ، اعتماد ، شور هر چيزي كه منو يه جوري به اين زندگي وصل كنه مرده هاتا (حتي ) اميد هم ندارم اميدي به درست شدن به برگشتن اون من.دلم براش تنگ شده براي شور و احساس پاكش براي گلهاي مريمي كه مي خريد براي  گريه هاش چقدر وحشتناكه حتي اين من ديگه گريه هم نميكنه .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 24 فوریه 2009 گاه 23:24:36
من آن گلیرگ مغرورم
که می میرم زبی آبی
ولی با خفت وخاری
پی شبنم نمی گردم ...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 25 فوریه 2009 گاه 03:46:34


پايان ِ من

گفتی که پــَر بکش ، برو از آسمان من

باشـد ، قبـول ، کفتر ِ نا مهربان من

هر بار گفته ام که : تو را دوست دارمت

پـُر می شود از آتش ِعشقت دهان من

این جمله که برای بیانش به چشم تو

افتـاده است باز به لکنـت ،  زبان من

آنقدر عاشقـم که تو عاشـق نبوده ای

دیگر رسیـده کارد  ، بر این استـخوان من....




سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 25 فوریه 2009 گاه 04:55:28
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
دیشب دو تا تصمیم بزرگ گرفتم هیچ دلیلی برای آنها نداشتم امروز یکی از آنها را نقض کردم
بعدی رو کی نقض میکنم؟!

سپاس
خوش به حالت
دلم برای توبه شکستن تنگ شده
حیف که تو طریقت من هیچ چیز حرامی پیدا نمیشه که با انجام دادنش لذت گناه کردن,پس از انجام دادنش هیجان عذاب وجدان و با دوباره انجام دادنش لذت توبه شکستن رو بچشم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 فوریه 2009 گاه 12:25:03


عزیز من اگر روزی بیایند و بگویند تو آمده ای و در پس در ایستاده ای،چه کنم؟
دروغ نگویم،بگذار صادق باشم.آنقدر تو را در ذهن خویش تصویر کرده ام و آنقدر وسیع و دور که دیوانه می شوم.
 مگر پروانه ای را شنیده ای که طاقت هم آغوشی خورشید را داشته باشد؟؟؟؟؟ مرا کجا جرأت آن است که دست بردارم و در بگشایم،سر بلند کنم و در چشمان تو بنگرم،بنشینم و به ادب دامانت ببوسم.نه! دیوانه میشوم!!!
میگریزم و باز باز دور میشوم،دریا دریا......
اینچنین است حکایت عشق ما و هجران تو، باور کن
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 فوریه 2009 گاه 13:24:20
در گورستانی که من زنده ام
 سکوت را حرمتی است
 که بودن ، با نبودن برابر است
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 01 مارس 2009 گاه 03:18:27

يک شعر


شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال
خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت
روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود
در عالم خيال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود
موي سياه او شده بود اندکي سپيد
گفتي سپيده از افق شب دميده بود
از خود برون شدم به تماشاي روي او
کي لذت وصال بدين حد رسيده بود
دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر
يکسال ميگذشت پسر را نديده بود
ياد آمدم که در دل شبها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو کشيده بود
چون محو شد خيال پدر از نظر مرا
اشکي به روي گونه زردم چکيده بود.

شعر از سياوش کسرايي

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 01 مارس 2009 گاه 08:35:05
امروز گريه كردم...تو اتاق گريه كردم...تو خيابون گريه كردم....تو اتوبوس هم گريه كردم...ولي هيچ كس متوجه اشكهاي من نشد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 01 مارس 2009 گاه 09:53:23

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
امروز گريه كردم...تو اتاق گريه كردم...تو خيابون گريه كردم....تو اتوبوس هم گريه كردم...ولي هيچ كس متوجه اشكهاي من نشد


برای چی گریه کردی عزیزم ؟؟؟   :'( :scenic:

امیدوارم همیشه شادباشی و آن مشگلاتی که باعث ناراحتی و گریه ئ تو عزیز شده اند از بین بروند. و همیشه شادمان و خوشنود باشی . این را به خاطر داشته باش که زمانی   

فرامی رسد که به دلیل گریه های امروزت می نگری آنقدر محکم گردیده ای که دلایل گریه ئ امروزت حقیر و به گریه های امروزت می خندی . غمها همیشه پایدار نیستند. امیدوار باش .
 پاینده باشی و خوشنود.دوست تو ....  :give_rose: :drinks:




سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 02 مارس 2009 گاه 12:28:28
من همونم که یه روز
میخواستم دریا بشم
                                                    میخواستم بزرگترین
                                                    دریای دنیا بشم
                                                                                                    آرزو داشتم برم
                                                                                                    تا به دریا برسم

شب رو آتیش بزنم
تا به فردا برسم...



                                                   اولش چشمه بودم
                                                   زیر آسمون پیر
                                                                                                   اما از بخت سیاه
                                                                                                   راهم افتاد به کویر...

چشم من به اونجا بود
پشت اون کوه بلند
                                                  اما دست سرنوشت
                                                  سر راه یه چاله کند
                                                                                                  توی چاله افتادم
                                                                                                 خاک منو زندونی کرد

آسمون هم نبارید
اونم سر گرونی کرد
                                                 حالا یه مرداب شدم
                                                 یه اسیر نیمه جون
                                                                                                 یه طرف میرم تو خاک
                                                                                                 یه طرف به آسمون...



(http://i42.tinypic.com/2hp60j8.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 02 مارس 2009 گاه 14:59:48
ثانيه يعني پتك
من اين را چه مي‌دانستم؟
صداها در خيابان
صداها در اين جا نيستي ببيني چه آزار مي‌دهد
من اين نمي‌دانم را چه مي‌دانستم؟

ثانيه‌ها بي تو بر اين جا فرو مي‌شكند
وبي تو اين گونه من شده‌ام گوش مي‌دهم
صداي ماشين‌ها در سرم راه مي‌رود
صداي پا مي‌آيد اما نگاه مي‌كنم تو نيستي

اين پتك ها چه سنگين
كاش مي‌دانستم اين شهر ِ پُر از خيابان چه‌ كاري دست من مي‌دهد
صداي ماشين‌ها در سرم
كاش مي‌‌دانستم اين روز ِ قبل از تعطيلات را دور بيندازم
صداي پا مي‌آيد
كاش مي‌دانستم اين ساعت چگونه خاموش كنم
صداي پتك هر ثانيه.
 
   
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 04 مارس 2009 گاه 13:34:25
ماه من، غصه چرا ؟!

تو مرا داری و من

هر شب و روز ،

آرزویم همه خوشبختی توست

ماه من دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن

کارآنهائی نیست که خدا را دارند . ..

ماه من غم و اندوه اگر هم روزی ، مثل باران بارید .

یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست!

او همانی است که در تارترین لحظه شب ، راه نورانی امید نشانم می داد ...

ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد !

معنی خوشبختی بودن اندوه است ...!

ولی از یاد مبر ؛

پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا

و در آن باز کسی می خواند ؛

که خدا هست ، خدا هست

و چرا غصه ؟! چرا ؟!

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 07 مارس 2009 گاه 12:15:06
شوریختانه ، در همون اوایل کارم در امرداد ، من یه چند تا قطعه ادبی کار کردم ، ولی بعد از اون و از طریق ایمیل چنان برخورد زننده ای با من شد که گفتم ، اگه امرداد این است بهتر است من برای سرگرمی بیایم و فقط مطلب طنز بزنم ( البته توجه کنید که هدف من تخریب این قسمت ها نیست ، اتفاقا وجود اونها در امرداد رو واجب می دونم و به همین دلیل برای گردانندگی شوخستان ( و   ورزشی ) کاندید شدم تا از طریق درستی ، بارورشون کنم ) ، ولی باور بفرمایید ازاون روز به بعد ، من کاملا بهم ریختم ( حیف اون همه برنامه هایی که داشتم ) .

البته مدتی بود که فقط مطالب دوستان را می خواندم و نگر من نیز نسبت به امرداد و امردادیان تغییر کرد ( به همین دلیل یه حدسایی می زنم که اون کار هم توسط دشمنان امرداد بوده باشه ) ولی هنوز ته دلم چرکینم ، به همین خاطر فعلا در مشاعره ها و داستان های امرداد فعالیت دارم .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 07 مارس 2009 گاه 12:25:04
فرشاد عزيز
نبايد به خاطر چند ايميل بي ارزش،راهي را كه در پيش گرفته بوديد،رها كنيد...من به شخصه از قطعات ادبي شما در شگفت شدم و در دل تحسينتان كردم...اميدوارم فعاليت خود را از سر بگيريد...مشتاقانه در انتظارم :)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 07 مارس 2009 گاه 12:31:40
خيلي حالش بد بود...ولي هوش و حواسش كاملا سر جاش بود...خسته بود و كلافه....شعرهاش آدم رو به يك دنياي ديگه ميبرد...ميگفت ميخوام همه شان را پاره كنم....گفتم:نه،خواهش ميكنم اين كار رو نكن.من قول ميدم ازشون سوء استفاده نكنم،در عوض نگهشون دارم....گفت:بگذريم،تو چرا چيزي نميگي؟ گفتم:من هم خسته ام...از اين دنيا و آدمهاش...گفت:انقدر منفي باف نباش.گفتم:اتفاقا سعي ميكنم مثبت فكر كنم.ولي...همه به من بد كردند...از خوب بودن خسته شدم...گفت:خسته باش ولي بد نباش....هميشه خوب باش :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 07 مارس 2009 گاه 12:32:48
راستي ميگفت:دو سال ديگه بيشتر زنده نيستم...گفتم:از كجا ميدوني؟ گفت:با خدا حرف زدم...خودش بهم گفت...
وقتي سكوت مرا ديد،ادامه داد:آدمهاي بد هم گاهي با خدا حرف ميزنند...

و من نميدونم اينها را از روي توهم گفت يا واقعيت!!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 07 مارس 2009 گاه 14:46:43

شاعر هنوز از درد غربت مي‌نويسد
        از لحظه‌هاي تلخ هجرت مي‌نويسد
                        در خانه اما دست خون آلود جلاد     
                                برچهره‌ی خورشيد، ظلمت مي‌نويسد


روي دخيل بسته بر بازوي گلها
    اوراد جادوي جهالت مي‌نويسد
            آن لكه را خوش باورانه، قطره ديديم
            گفتيم دريا را به جرأت مي‌نويسد
                    ناگفته مي‌ماند، ولي معناي انسان
                    تاريخ را وقتي وقاحت مي‌نويسد
 

دنياي ما درد است و اين دنياي بي درد
    غم‌هاي كوچك را مصيبت مي‌نويسد
            بر شيشه‌هاي شب‌زده، باران غربت
                    اندوه ما را بي‌نهايت مي‌نويسد
                         در فصل زرد عشق، پاييز غزل‌هاست
                                دستم فقط از روي عادت مي‌نويسد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 07 مارس 2009 گاه 17:18:13
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
فرشاد عزيز
نبايد به خاطر چند ايميل بي ارزش،راهي را كه در پيش گرفته بوديد،رها كنيد...من به شخصه از قطعات ادبي شما در شگفت شدم و در دل تحسينتان كردم...اميدوارم فعاليت خود را از سر بگيريد...مشتاقانه در انتظارم :)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 09 مارس 2009 گاه 05:50:54

(http://persianteam.ir/forum/images/smilies/79.gif)    من و تو     (http://persianteam.ir/forum/images/smilies/79.gif)

به هم که می رسیم 3 نفر میشیم . من و تو و شادی . :drinks:
 از هم که دور میشیم 4 نفر میشیم . تو و تنهایی ، :girl_cray:
 من و خاطره .  :girl_in_love:


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 09 مارس 2009 گاه 20:26:34
 :hysteric:

چون يك بمب شده ام
مي خواهم همه چيز را به هم بريزم .
و از نو بسازم
............ و شايد هم ديگر چيزي براي بازسازي نماند
               
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 10 مارس 2009 گاه 04:31:17
عشق يعنی خستگی افسردگی

عشق يعنی بی کسی پژمرده کی

عشق يعنی انتظار و افتخار

عشق يعنی خاطرات ماندگار

عشق يعنی مهر بانی با گدا !!!

عشق يعنی تاسحر دست برد دعا

عشق يعنی همسفر  با آشنا

عشق يعنی جاده بی انتـــها

عشق يعنی صابر و ساده دلی

عشق يعنی صالح و زنده دلی

عشق يعنی عاشق و بی سرپرست

عشق يعنی بردن و گاهی شکست

عشق يعنی ميزبان راحتی

عشق يعنی آری از بی حرمتی

عشق يعنی چاره و بيچارگی

عشق يعنی سرنوشت زندگی

عشق يعنی محترم بودن چو گل

 عشق وصل عهد و پيمان مثل پل

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 10 مارس 2009 گاه 22:19:18
تو اگر میدانستی خنجر از دست رفیقان خوردن چه سخت است ازمن نمیپرسیدی که چرا تنهایی؟؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 10 مارس 2009 گاه 23:34:43

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خيال
خواب از سرم به نغمه مرغي پريده بود
در گوشه اتاق فرو رفته در سکوت
روياي عمر رفته مرا پيش ديده بود
در عالم خيال به چشم آمدم پدر
کز رنج چون کمان قد سروش خميده بود
موي سياه او شده بود اندکي سپيد
گفتي سپيده از افق شب دميده بود
از خود برون شدم به تماشاي روي او
کي لذت وصال بدين حد رسيده بود
دستي کشيد بر سر و رويم به لطف و مهر
يکسال ميگذشت پسر را نديده بود
ياد آمدم که در دل شبها هزار بار
دست نوازشم به سر و رو کشيده بود
چون محو شد خيال پدر از نظر مرا
اشکي به روي گونه زردم چکيده بود

 
شعر از سياوش کسرايي


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 مارس 2009 گاه 10:59:21
دوستان من ميخوام خودم بشم...همون زير دريايي  پيشرفته ساخت سال 1363 ايران!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 18 مارس 2009 گاه 10:03:55
سلام به همگی
احوال شما
ما نیستیم و شما شادین دیگه
تا باشه شادی باشه

یادمه تو دوره ی راهنمایی همیشه دبیرا بهمون میگفتن شما بد ترین دانش اموزایی بودین که ما تا حالا داشتیم
هرچند از لحاظ علمی اونسالی که ما از راهنمایی فارغ التحصیل شدیم بهتیرن  خروجی رو اون مدرسه تو مشهد داشت
جوری که تا اون سال سابقه نداشت اون مدرسه ی راهنمایی اونجوری خروجی بده
و تا جایی که من خبردار  شدم بعد ازون هم دیگه نتونست اون رتبه رو که اونسال ما براش بدست اوردیم حفظ کنه
اما هنوزم دبیرامون میگن شما شرترین دانش اموزایی بودین که ما تاحالا ذاشتیم
وارد دبیرستان هم که شدیم همینجور
حالا بعد از چهار سال ناظما و دبیرا همین حرفو میزنن
شما شرترین موجوداتی بودین که  ما تاحالا  باهشون سروکار داشتیم
اما فرقش اینه که این موجودات شر از نظر دبیرا دوست داشتنی و محترم هستن چون به اونا احترام میذارن و نظم کلاسو رعایت میکنن
اما از نظر ناظما دشمن خونی هستن چون همیشه با اونا درگیرن و احترامی واسه هم قایل نیستن...


بهشون گفتم بیاین اخرین کار بزرگمون تو دبیرستانو بکنیم تا اگه یه روز خداحافظی کردیم این اخرین خاطره ی بزرگو داشته باشیم
این کارو کردیم
کاری که قبل از ما کسی نکرده بود
و فکر نمیککنم بعد از ما کسی جرئت کنه انجامش بده
هیچکدوم گریه نکردن
همشون میخندیدن
اما خنده هایی که از دیدن عسکهایی که طی این چهار سال گرفته بودیم بوی همون گریه رو میدادن
عکسامونو جایی نیگا کردیم که قبل ازما کسی بدون پروانه ی مدیرو ناظم و... اونجا نبود و بعد از ما هم
همینطور



حالا فهمیدم چرا میگفت این جمعی که 7 سال پا برجاست دیگه درست نمیشه

اخه اینجور ادما به قول خودش هر 500 سال یه بار تو بازه زمانی قرار میگیرن تازه به همم میرسن



دیشب چاارشنبه سوری بود
جاتون خالی خیلی فاز داد
اول که مامورای نیروی انتظامی اومدن شاکی شدم
اما بعدش که ملت شورشو دراوردن بهشون حق دادم که جلوی این کارارو بگیرن
ای کاش ماهم یه جشن سازماندهی شده مثه خیلی از کشورای دیگه داشتیم
با همه این حرفا خیلی خوش گذشت
بارون که گرفت گفتیم دیگه تمومه ولی نه...
تازه شروع کردن :yahoo:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 18 مارس 2009 گاه 18:06:03
گل وُ شکوفه همه هست و یار نیست، چه سود؟
بت ِ شکرلب ِ من در کنار نیست، چه سود؟
بهار آمد و هر گل که باید، آن‌همه هست.
گلی که می‌طلبم، در بهار نیست؛ چه سود؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 18 مارس 2009 گاه 19:11:28

هیچ خشمی بالاتر از عشقی که به نفرت تبدیل شده باشد ، نیست. (کنگر بو) :'(

چقدر عاقلند کسانی که در عشق احمقند ! (ویکتور هوگو نویسنده مشهور فرانسوی) :drinks:

در نبرد عشق کسی پیروز است که پا به فرار میگذارد. (ناپلئون بناپارت) :punish:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 18 مارس 2009 گاه 19:58:49
تقديم به عشاق عزيز
خدايا ! بعد كنكور يه دونه از اون هلوهاش رو نصيب ما هم بفرما
:sarcastic:


خیلی وقته که دیگه دلت واسم تنگ نمی شه     گل ابریشم من ، گل که دلش سنگ نمی شه

خیلی وقته که یه پیغومی ندادی واسه من     آخ چقد قشنگه از عشق تو دیونه شدن
تو میای تموم می شه هر چی غمه     روز دیدار تو روز عشقمه

زندگی عشق همین دقایقه     زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه


مثل تو عاشق عشقم منو بیگانه ندون     باز یه روز دستای گرمت رو به دستام برسون

با خودت عشقو بیار ، گذشته هامو بسوزون     می دونم باز یه روزی تموم می شه فاصلمون

تو میای تموم می شه هر چی غمه     روز دیدار تو روز عشقمه

زندگی عشق همین دقایقه     زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه
زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه     زنده باد هر کی هنوز یه عاشقه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 18 مارس 2009 گاه 21:22:34
یک سئوال دارم...شما دوست خوبی واسه خودتون هستید یا نه؟؟
من هیچ وقت دوست خوبی واسه زیر دریایی نبودم...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 18 مارس 2009 گاه 21:40:39
ازم می پرسن چرا همیشه از غم می گم ! میگم از غم میگم تا همه بدونن عشقا دوزو کلکه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 19 مارس 2009 گاه 01:58:23
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن                   رخم را بوسه ده که کنون همانیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 19 مارس 2009 گاه 14:53:01
تا که بودیم نبودیم کسی .....

کشت مارا غمه بی همنفسی....

تا که خفتیم همه بیدار شدند...

تا که رفتیم همگی یار شدند...

قدر آن شیشه بدانید که هست ....

نه د رآن لحظه که افتاد و شکست !!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 19 مارس 2009 گاه 16:22:06
دوستان به این فکر کنید که روزهای خوبی در انتظارتون هست...به نظرم به هر چی که فکر کنید،همون هم در زندگی برایتان رخ خواهد داد...

این روزها من خیلی شاد و سرحالم...چون من زندگیمو دوست دارم...و این زندگی شاید فقط یک بار برای من اتفاق بیفته و تکراری در کار نباشه...

در آغاز سال جدید برای همه کسانی که دلشان تنگ و تار است و نقطه امیدشان کم رنگ شده،دعا میکنم....باور داشته باشید که زندگی با تلخی هایش شیرین است...
سال نوی همه مبارک...همتونو دوست دارم :give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 22 مارس 2009 گاه 19:23:36
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
یک سئوال دارم...شما دوست خوبی واسه خودتون هستید یا نه؟؟
من هیچ وقت دوست خوبی واسه زیر دریایی نبودم...

من دوست خوبی واسه خودم هستم اما...
خودم دوست خوبی واسه من نیست

میدونم هیچکیمتوجه نشد چی گفتم :biggrin:
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
دوستان به این فکر کنید که روزهای خوبی در انتظارتون هست...به نظرم به هر چی که فکر کنید،همون هم در زندگی برایتان رخ خواهد داد...

این روزها من خیلی شاد و سرحالم...چون من زندگیمو دوست دارم...و این زندگی شاید فقط یک بار برای من اتفاق بیفته و تکراری در کار نباشه...

در آغاز سال جدید برای همه کسانی که دلشان تنگ و تار است و نقطه امیدشان کم رنگ شده،دعا میکنم....باور داشته باشید که زندگی با تلخی هایش شیرین است...
سال نوی همه مبارک...همتونو دوست دارم :give_rose:

اخ که حرف دل منو زدین

من از زندگی
چه بد چه خوب

لذت میبرم

من به زندگی میخندم
و برام مهم نیست که بهم دهن کجی کنه

من ازوم لجباز ترم

و شادم

خب این منم دیگه :ok:

پس...

سالی پر از شادی و نشاط رو براتون ارزو میکنم

نوروز مبارک

هر روزتان نوروز  نوروزتان پیروز
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 23 مارس 2009 گاه 11:43:52
تو هم مرا عاشق خود کرده ای ای خدا

     پس جوابمان را بده
                               




                           از پس تیرهای دعا....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 25 مارس 2009 گاه 00:37:28
عجب بارون قشنگی داره میباره...یه پسر بچه 4 ساله امروز نفس عمیقی کشید و گفت اینجا بوی خوب میده...خیلی با احساس گفت...من فقط تعجب کردم!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: رامتین در 25 مارس 2009 گاه 16:03:58
هوای خانه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب نیز بر دشتهای استغنا
اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 27 مارس 2009 گاه 05:01:57

من که می ترسم از هجرت دوست
کاش می دانستم ...                     
روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد.
کاش می دانستم ...
که چرا مرغ مهاجر ، وقت پرواز به خود می لرزد !!!

******* ***** ***** ***** ***** ***** ****

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 27 مارس 2009 گاه 13:48:47
بر لبانش گل­واژه می­روید،

هم­چراغی؛

ساده می­گوید.

عشق را در قطره می­جوید، می­گوید: سلام، یار بارانی سلام
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 28 مارس 2009 گاه 01:00:43
وقتی که در دریا غرق بشی،روحت آزاد خواهد شد و با بالهای سبک به جهانی دیگر کوچ میکنی...ولی طعم زندگی را دیگر نخواهی چشید...وقتی که در دنیا غرق میشی،روحت برای همیشه در دستان پلید زشتی ها اسیر خواهد شد...تو در این دنیا جاودانی ولی با خفت و خواری...

امازمانی که در رویا غرق بشی،وضع فرق میکنه...رویا مثل دریا کوچک و کم عمق نیست ،به مانند دنیا آلوده و کثیف نیست...نا محدود و عمیق است ...شفاف و روشن مثل آیینه...روحت در رویا آزاد میشود ولی کسی زندگی را از تو نخواهد گرفت...

(حالا زیاد هم نمیخواد در رویا غرق شین!)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 28 مارس 2009 گاه 03:28:50
دریا بهترین مکان برای پناه بردن به آغوش سکوت است به همین دلیل مردم را به سوی خود جلب میکند. دریا زیباترین آفریده خداوند بعد از عشق است.
دریا حامل پیام بی کرانگی عظمت خداوند است.
من عاشق دریا و اقیانوسم به ویژه غروب زیباش.ارزومه توی دریا بمیرم می دونم که یه روز یه قایق میخرم و باهاش میرم و دیگه هم به روی خشکی برنمیگردم.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 04 آوریل 2009 گاه 09:43:41
چرا آخه اينطوري شدددددددددددددددددددددددددددد؟؟ :'( :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 04 آوریل 2009 گاه 10:54:30
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
چرا آخه اينطوري شدددددددددددددددددددددددددددد؟؟ :'( :'(
:girl_sad: :girl_cray:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 04 آوریل 2009 گاه 11:11:29
آذر جان شما ديگر چرا؟؟!

دوست دارم از همه چيز و همه كس فرار كنم...برم يه جايي كه هيچ كس نباشه جز خدا...واز خدا بپرسم كه چرا اينطوري شد؟؟چرا؟؟...
تلاش كردن ديگه هيچ فايده اي نداره...فرار كردن هم هيچ مشكلي رو حل نميكنه...تنها بايد چشمامو ببندم و همه چيز رو فراموش كنم،اما مگه ميشه؟... :'( :'(...ميشه فكر كنم كه هيچ چيز نبوده؟؟ميشه؟؟...
من هم بي تقصير نبودم تو اين مسئله...ولي..ولي خدايا تو ميدوني كه من هيچي تو دلم نيست...هيچي...چطوري بگم...چطور ميتونم بگم؟...كاش جواب سوالم رو ميداد... :girl_cray: :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 04 آوریل 2009 گاه 14:04:10
مي خواهم از تو بگويم.و براي تو بنويسم
اما چه سود
تو ديگر نيستي
نه گريه ، نه فرياد ، نه ....
هيچ كدام سودي نه براي تو دارد نه براي من
چه مي توان گفت . چه مي توان نوشت.

حتي فرياد هم غم سنگين را از دل نمي برد.
آه ......
 :girl_cray:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 06 آوریل 2009 گاه 06:26:06
سلام به همگی
احوال همگان چطوره
خب اینجوری میشه دیگه
سرنوشت رو نمیشه دستکاری کرد
قبلن نوشته شده

حالا یکی بگه من چیکا کنم






از همون بچگی پدرم سرزنشم میکرد و گاهی مادرم
که چرا تو مثه بقیه اینکارو نمیکنی
اونکارو نمیکنی

اخه کی اینکارو میکنه که تو کردی بچه

الانم که به این سن رسیدم باهش بحثم شد
میگه چرا دیشب اینجوری کری
این چه تفریحیه
اخه من چیکا کنم خودشون دوروبر من میپلکن
من که نمیتونم بهشون بگم برید اونطرف

تازه اونا باید بترسن که زشت باشه یا نه

واسه من که عیبی نداره

خلاصه که تو این هیری ویری شهریه کلاسمم رسیده

با کدوم رو باز ازش پول بگیرم

اینا همه به کنار باز وسط این ماجرا پیر مرد با 75 سال سنش میگه تو شهریه کلاس منو ندادی

اینو دیگه چجوری به پدر بگم

بگم اره باید علاوه بر اون یکی شهریه اینو هم دوباره بدی

واویلا


حالا باز رفیق اون یکی زنگ زده میگه کمرشو شکستی (یعنی میخواست بگه طرف دپرس شده خیلی ناراحته یا همچین چیزایی!!!) مگه تو ادم نیستی که اینجوری کردی باهاش

بهش میگم خب چیکا کنم نکنه من باید ازش عذر خواهی کنم

میگه فقط یه رفتار انسانی بکن از این حالت درش ار

ای بابا...

اگه پیر مرد استادم نبودو سنش بالا نبود میدونستم باید چیکا کرد


به پدر میگم

شهریه پیرمردو باید دوباره بدی

اون کلاسم میرم

اخه چند سال منتظر بودم تا به سن قانونی برسم برم گواهی نامه بگیرم

شاید 9 یا 10 سال

بعد پدر چی میگه؟

یعنی بگم؟ :-\ :aggressive: :punish:





سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: امروز در 07 آوریل 2009 گاه 20:49:19
ای عزیز ترینم , ای خوبترینم , دیشب پیش از خواب شبانه , از خواب غفلت بر خواستم . بخود آمدم . ودر خویش فرو رفتم .پرده سنگین وسیاه به یکباره فرو افتاد . همه جا روشن و نورانی بود . منبع نور را جستجو نمودم . خورشیدی را در کنارم دیدم که می درخشید و گرما می بخشید . این خورشید درخشان و زندگی بخش کسی نبود جز تو که عالمی از گرمی و نشاط و زیبایی بودی . با همه شعف و شادی و غروری که با وجود تو در خود احساس می نمودم .طعم تلخ غفلت و بی خبری از وجود نازنینی چون تو که بهترین همه عالمی و کیمیا و نگین زنان جهانی را , برای لحظه ای چشیدم . اما بیداری و هو شیاری  با تو بودن آنچنان شهد شیرینی بود که خیلی زود به پرواز در آمدم . احساس غرور و احساس شیرین پیروزی تمام وجودم را در برگرفته بود . بخود آمدم . وتازه فهمیدم که چه گوهر گرانبهایی در کنار خویش دارم . و قدرش را آنگونه که شایسته اش می باشد نمی دانم . از سویی از بیداری خود شاد ومسرور بودم . واز طرفی از بی توجهی و بی خبری خود شرمسار , خود را سر زنش نمودم . اما هیجان بخود آمدن و شادی با تو بودن آنچنان مستم نموده بود . که در پوست نمی گنجیدم . تا قبل از این عشق مفهومی کودکانه و احساسی برایم داشت . دوست داشتن معنایی دنیایی و مادی برایم بود . اما احساس تعلقی که دیشب در من زنده و بیدار شد آنقدر زیبا و آن اندازه شگرف , بزرگ وعمیق وشگفتی آفرین بود که اگر تمام عالم را با همه چیزهای خوبش بدهند با یک تار گیسوی تو عوض نخواهم کرد . همیشه فکر می کردم کلمات و عبارات و ترکیب بندی جملات را در چنگ دارم و در همه قالبها پیچیده ترین مفاهیم را شعر گونه خواهم سرود . اما تو یک آسمان ستاره ای و یک اقیانوس زلال و من آنقدر کوچکم که در برابر اینهمه زیبایی وشکوه مبهوت وحیرانم . نمی دانم چه بگویم . چگونه آشوبی را که در تمام وجودم شعله می کشد . ابراز کنم . کلمات فراموشم شده است .گویی از غرش رعد آسای بیداری و بخود آمدن گیج و منگ شده ام ......
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 09 آوریل 2009 گاه 07:45:47
نفهمیدم  چی شد

اول فکر کردم رودست خوردم

خیلی عصبی شدم

بعد فکر کردم چیزی که عوض داره گله نداره

بعد گفتم افرین بالاخره کار خودشونو کردن منم کم اوردم

یه هواشناسی کردم دیدم نه بابا اونام بی خبرن

از همون اول فکر میکردم ازین بخارا نداشته باشن

ولی نفهمیدم چی شد

رفتم سر کار

یعنی رو دست خوردم

اما نفهمیدم کی بود چی شد چیکا کردم

جدا نفهمیدم کی منو اینقد الاف کرد

هنوزم واسم گنگه!!!

عجیبه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 آوریل 2009 گاه 13:29:58
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

جدا نفهمیدم کی منو اینقد الاف کرد

هنوزم واسم گنگه!!!

عجیبه

درود بر شما دوست عزيز
فكر ميكردم نامت ‍ژنرال تنها باشد!!!!!!!!!!..پس..؟؟؟
دوست عزيز خب پدر و مادرت حق دارند ديگه...مگه نميخواي امسال كنكور بدي؟؟اگه آره كه بايد حسابي حواست به درس و مشقت باشه...بهونه هم نيار كه "اونا خودشون دور و بر من ميپلكند؛من چيكار كنم آخه؟" !!!!!!!!!!!!!! >:(

وگرنه نتيجه اش اين ميشه كه تو كف اين بموني كه كي علافت كرده....!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 آوریل 2009 گاه 14:18:24
بابا گفت:حالا بازم بايد زير دريايي بره؟...من سرم رو پايين انداخته بودم و هيچي نمي گفتم...گفت:يعني بازم بايد دلمون براش تنگ بشه؟؟...همانطور كه سرم پايين بود،لبخند كوچولويي زدم...نگاهي به اون دور دستها انداختم كه يعني انگار من هيچي نشنيدم!!


بيشتر از اينكه به فكر خودم باشم به فكر آدمهاي دور و برم هستم!آخه چرا؟؟...ديگه از اينكه به همه چيز فكر كنم خسته شدم...كاش يه كم فكرم خلوت ميشد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 13 آوریل 2009 گاه 21:30:37
دروغگويي كار بديه...چند بار بگم آخه؟! >:(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 13 آوریل 2009 گاه 22:50:21
نميدونم چرا خوشحال نيستم...چرا هميشه ريسك كردن رو دوست دارم...چرا هميشه موقعيت هاي جديد رو زود ميپذيرم؟؟؟...
خدايا تو همه جا همراه من بودي...جزء يك جا...كه اونم خودم نخواستم...شايد هم ميدونستم بايد باشي و خودم رو زدم به ندونستن!...

احساس خوبي ندارم...نميدونم بايد چيكار كنم...
من خيلي دختر بدي هستم ...خيلي...

وقتي آدم دروغ ميگه نبايد از ديگران هم انتظار راستگويي داشته باشه...


تو اتاق،رو تختم نشسته بودم و به دور دستها كه خودم هم نميدونستم كجاست،خيره شده بودم...
وروجك اومد پيشم و گفت:دوباره چي شده؟؟
گفتم دارم فكر ميكنم...فكر ميكنم كه آيا كارم درست بود يا نه؟؟
وروجك:حالا به نظرت كارت اشتباهه؟
گفتم:نميدونم...نميدونم كه چي تو دل آدمها ميگذره...چرا آدمها انقدر غير قابل اعتماد شده اند؟...
چرا من بايد از ديگران بترسم؟؟...چرا دنيا اين همه وحشتناك شده؟؟...
وروجك هيچي نگفت...هيچي نداشت كه بگه...
هميشه پشيمونم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 14 آوریل 2009 گاه 05:39:02
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود بر شما دوست عزيز
فكر ميكردم نامت ‍ژنرال تنها باشد!!!!!!!!!!..پس..؟؟؟
دوست عزيز خب پدر و مادرت حق دارند ديگه...مگه نميخواي امسال كنكور بدي؟؟اگه آره كه بايد حسابي حواست به درس و مشقت باشه...بهونه هم نيار كه "اونا خودشون دور و بر من ميپلكند؛من چيكار كنم آخه؟" !!!!!!!!!!!!!! >:(

وگرنه نتيجه اش اين ميشه كه تو كف اين بموني كه كي علافت كرده....!


اره بخدا راست میگین

راست میگین

باید راه خودمو پیدا کنم

دیگه حتا خودمم نیستم

ژنرالم نیستم


درسته که خیلی اوقات به حرف پدر گوش نمیکنم

سرکشی میکنم

اما چند سالی میشه که به این موضوع ایمان اوردم

و هر دفعه که با پدر مخالفت میکنم ته دلم زمزمه میکنم

                 پدر اشتباه نمیکنه                           

                                     پدر اشتباه نمیکنه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 14 آوریل 2009 گاه 06:01:32
یاد حرف دوستی افتادم

        برگشت گفت فلانی تا کی ادعا

یه نیگا به خودم کردم گفتم
   
                                                 
                                 فلانی تا کی فقط ادعا

       
                                   بزرگی سراسر به گفتار نیست

                                                                                        امثال منو دیده بودن که گفتن



                             دوصد گفته چون نیم کردار نیست


 یادمه یه روز دوستی گفت

  فاصله ی بین حرف تا عمل یک جفت کفش خوب را پاره میکند


                           کفشای من سالمه سالمن...


دنبال ژنرال میگردم
کسی ندیدش؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 17 آوریل 2009 گاه 11:15:57
چه بغض بسته ای ست تمنا

در این زمین کویری ترک خورده

چه جان خسته ای ست در من

در این بی کرانۀ ابری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 18 آوریل 2009 گاه 18:43:21
چرا بايد برگ آخر  زندگي بعضي ها،برگي از دفتر خاطرات زندگي من باشد...
مرگ براي من شيرين و دلچسب است...مثل يك شال گردن نرم...
انسانهاي مرده به مانند كاشيهاي ديوار آشپزخانه هستند...ساكت و بيروح...ولي وقتي بهشان نگاه كني ،طوماري از حرف براي گفتن دارند...آنها چه ميگويند؟؟...آن خطوط پيچيده...آن نوارهاي كم رنگ...گويي همگي به مكاني اشاره دارند...به مكاني كه جايگاه خداست...
راستي خدا كجاست؟؟...چرا نميبينمش؟....چرا با من حرف نميزنه؟...چرا خدا فقط به ما نگاه ميكنه و هيچ كاري نميكنه؟؟...چرا صبر و تحمل خدا اين همه زياده؟؟...چرا من سر از كاراش در نميارم؟!
خدايا تو كي هستي؟

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 18 آوریل 2009 گاه 20:42:27
 :'( :girl_cray: >:(
نفس كشيدن برام سخت شده...ميخوام برم روي كوهي  كه هيچكس نباشه و هيچ كس رو نبينم



ميشه ازت خواهش كنم كه انقدر تو گذشته ها سير نكني؟؟
من همه چي رو فراموش كردم...انگار فقط امروز،روزي از روزهاي زندگيم بوده...نه گذشته اي و نه خاطره تلخي...انتظار كشيدن براي آينده خيلي سخته...بهتره كه هيچ چيز تو ذهنم نباشه...
حالا گذشته ها رو پاك ميكني يا نه؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 20 آوریل 2009 گاه 06:14:15
مزد ان گرفت جان برادر ...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 20 آوریل 2009 گاه 08:01:30
درود
 :sorry: :sorry:

مردمانت که چه بسیار...!
چه بسیار که از اندوه غفلت خویش
خواهندگریست!  
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 20 آوریل 2009 گاه 18:44:07
من هستم!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: lotr در 20 آوریل 2009 گاه 19:08:16
هرکس به طریقی دل ما میشکند                   

                                                      بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

                                                       از دوست بپرسید که چرا میشکند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 21 آوریل 2009 گاه 01:24:05


درود
هرکس به طریقی دل ما میشکند                  
 بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
از دوست بپرسید که چرا میشکند  :wacko: :wacko: :'(


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 21 آوریل 2009 گاه 09:53:43
از زندگانی ام گله دارد جوانی ام         شرمنده جوانی از این زندگانی ام

دارم هوای صحبت یاران رفته را          یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 21 آوریل 2009 گاه 11:18:19
نه بر آسمان ستاره ئي و نه برزمين درختي داشتم .از اين جهان فراخ جز مهر تو هيچم نصيب نبود. مي شتابم بر درگاه ,
دريغا! ستاره رفته است و من بي آغوش تو مي گريم...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 22 آوریل 2009 گاه 17:22:43

درود برای نخستین بار سخن از دل خود می نگارم . 

برایم تعریف کرده اند که وقتی جنگ ایران و جهان در سال 59 آغاز گردید مردم بی دفاع با چشمانی اشکبار بدن های زخمی و کشته های خود را از زیر آوار ها بیرون می کشیدند....
برایم تعریف کرده اند که هنگامی که پیکر مقدس شهیدان را برای تشییع به مکان زندگیشان می آوردند خانواده شهدا نمی گریستند .
هنگامی که پرسیدم چرا خانواده شهدا بر پیکر شهدای خود نمی گریستند در پاسخ به من گفته شد که آنان رویارو با دشمن متجاوز جنگیدند . و آگاهانه...
و هنگامی که کودکانه پرسیدم پس چرا آنانی که بدن های عزیزان خود را از زیر آوارها بیرون می کشیدند می گریستند چه پاسخی شنیدم؟؟؟
به من گفتند آنان بدون خواسته و بی دفاع و بدون آگاهی از وجود دشمن جان باختند.....
اکنون در امرداد جمع گشته ایم تا بر علیه دشمنان ایران , چه دشمنان داخلی و چه دشمنان خارجی آماده و مهیا گردیم. هر از گاهی شهیدی می دهیم و هموندی که دیگر توانایی ماندن در خانه ئ خود ( امرداد ) را ندارد جانباخته و دل شکسته می رود . آیا نباید به وضعیت این شهیدان که نا آگاهان و نا خواسته در وطن کشته می شوند گریست. ؟؟؟


چه هنگامی نوبت من می گردد؟؟؟؟.......

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 24 آوریل 2009 گاه 03:21:06
آدمک آخر دنیاست ! بخند!

آدمک مرگ همین جاست ! بخند!

آن خدایی که بزرگش خواندی.....

به خدا مثله تو تنهاست! بخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شو خی کاغذی ماست بخند!

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست! بخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ! بخند!

راستی انچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست! بخند!

آدمک نغمه آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست !

بخنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 24 آوریل 2009 گاه 04:59:41

آدمک آخر دنیاست ! نخند!

آدمک مرگ همین جاست ! نخند!

آن خدایی که بزرگش خواندی.....

به خدا مثله تو تنهاست! نخند!

دست خطی که تو را عاشق کرد

شو خی کاغذی ماست نخند!

فکر کن درد تو ارزشمند نیست

فکر کن گریه چه زیباست! نخند!

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ! نخند!

راستی انچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که در جاست! نخند!

آدمک نغمه آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست !

نخنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!  :wacko:



با پوزش از لتر گرامی.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saw در 25 آوریل 2009 گاه 19:08:15
در زماني كه وفا،قصه برف به تابستان است و صداقت گل نايابيست...و صداقت گل نايابيست و در آيينه چشم شقايق ها عابر ظالم ولي عاطفه غم جاريست؛به چه كس بايد گفت؟ :با تو خوشبخت ترين انسانم...!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 آوریل 2009 گاه 04:27:36
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟
طاقت بار فراق، این همه ایامم نیست؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 آوریل 2009 گاه 06:54:33
به نقطه ای فکر می کنم که در میان بینهایت هستی

ذره ای ناچیز است

و مرا

با خود می چرخاند و

می گرداند

می گرداند و

می چرخاند

تا مو های سیاهم سفید شود

و استخوان های سفیدم

سیاه...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 26 آوریل 2009 گاه 21:57:33
جرم این کفر
 
                                   از حبس
                                             تا چلیپا

                                                                                با من   


                                            (http://upload.iranblog.com/2/1204071677.jpg)

به تمام خدایان مصر پناه میبرم ازشر تمام کسانی که برای سعادت من گامی بردارند

                                                                                                "سینوهه"
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 02 مه 2009 گاه 00:20:35

  دخترکی نوشته بود:
                                                        
            حسودشهدا.....!
 
   ازاین کلمه عرفان راآموختم
                     
            و رسم دلداگی را یادگرفتم.
 
                       یک غزل بس نیست هجـران تو را
 
                                  کــاش صــد دیوان و شاعــر داشتـم
                                         
                                                           ای شهید... :hi:

 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: وبمستر در 03 مه 2009 گاه 18:08:46
آنقدر به ناحق از آدمها و زمونه نالیدم که  به ناله های برحقم ، کسی ، گوش فرا نداد !

چرا دیر فهمیدم به ناحق نگویم ؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 03 مه 2009 گاه 19:38:26
دلم گریه میخواد ....................... ولی بهانه ای براش ندارم.(میگن وقتی برای هر چیزی گریه نمی کنی یعنی اینکه بزرگ شدی من از بزرگ شدن بدم میاد )
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 03 مه 2009 گاه 19:50:44
تو بعضي چيزها واقعا بايد بزرگ شد...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 04 مه 2009 گاه 19:00:40
امروز استادمان حرف جالبي زد...گفت:چرا ما هميشه پيرو هستيم و نميخوايم يك لحظه فكر كنيم...فكر كنيم كه شايد چيزي اين وسط اشتباه باشه...؟
اون زماني هم كه يك نفر به جاي ما فكر ميكنه،حرفش رو قبول نميكنيم و به راهمان ادامه ميدهيم...

به راستي چرا بعضي وقتها پذيرش تغييرات، براي ما اين همه سخت است؟؟...چرا ما حرفهاي نو  و جديد را دير قبول ميكنيم؟و يا حتي بعضي وقتها قبول نميكنيم؟!!!! :scare:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 04 مه 2009 گاه 22:05:10
درود
تاكنون پيش آمده آنقدر سخن بگويي كه نفست بالا نياد اما . كاري از پيش نبري  :(
و 5 دقيقه عمل كني و ببيني كارت پيش رفته :girl_smile:
گاهي بجاي سخن گفتن بايد كار كرد  :wild:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 05 مه 2009 گاه 00:05:16
وقتي كه پدر بزرگم رفت،در دفترم نوشتم كه هيچگاه فراموشت نخواهم كرد و هماره به يادت خواهم بود...

امروز با خودم فكر كردم كه واژه" پدربزرگ" چه واژه غريبيست براي من!

گويي در هر رفتني،فرشتگان با قيچي هاي فراموشي از راه ميرسند و بندهاي خاطره را پاره ميكنند...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: امروز در 05 مه 2009 گاه 07:56:10
در آستانه هر پنجاه و اندی سالگی لختی می ایستم . و به سالهای رفته نگاه می کنم .چیزهای زیادی از دست رفت . یافنه ها را با بر باد رفته ها می سنجم . خیلی کم واندک اند . یافته هایم را وقتی می شمارم , تردیدها , تناقضات, پرسشهای بی پاسخ , وبه درازنای پنجاه و اندی سالگی غفلت که از شمار خارج است .
یافته هایم = می توانستم بهتر از این باشم .و آه , افسوس که فرصتی دیگر نیست .
و باز در پنجاه واندی سالگی دیگر , می دانم که باز خواهم گفت : می توانستم بهتر از این باشم . و آه , افسوس ...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 05 مه 2009 گاه 09:10:53

*
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: kave در 05 مه 2009 گاه 22:47:54
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم

تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 06 مه 2009 گاه 02:38:56

درود شعر زیبایی بود . لذت برم

 سپاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 06 مه 2009 گاه 02:41:45
درود
گاهی به مصدر ها می اندیشیم . رفتن , ماندن , زدن , بخشیدن ,ماندن , ریختن ,من اکنون در حال اندیشیدن به ... بگذریم , زمانی که نمی توانی خودت به زبان بیاوری چگونه می توانی آنرا بنگاری؟؟؟ پس در دلت فکر کن تا به چیزی متهم نشوی.

روی سخنم با امردادیان گرامی نیست , دوباره سیل انتقادات هموندان در پیام های خصوصی سرازیر نگردد. دلم با فکرم سخن گفت , دستم فالگوشی کرد و موضوع اینجا لو رفت. منتظر نظراتتان در این بخش هستم.
سپاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: erfan69 در 06 مه 2009 گاه 04:27:42
درود نازنین

ممکن هست آیا کمی بیشتر توضیح دهید؟

رفتن خوب است وقتی که جاده ترا صدا کندو تو به افقهای زیبا و دور چشم دوخته باشی
و بد است مثل از دست رفتن،رفتگان،بربادرفتن
ماندن درجازدن است فرورفتن است مثل مرداب
و خوب است مثل ماندگاری خاطره،مانایی عشق و وفا...
زدن گاه بد است مثل کتک زدن ،کف زنی،تیغ زنی،زد و خورد ...
و گاه خوب است مثل ماشین چمن زنی،سوزن زدن،ورق زدن...
بخشیدن خوب است همیشه خوب است خوب ، خوب ، خوب...
ریختن گاه خوب است مثل ریزش آب، چای،قهوه،می
و گاه بد است مثل آبروریزی

و به چه اندیشیدی که گذشتی از بیانش؟همیشه دست از ذهن عقب می افتد...

سپاس.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 06 مه 2009 گاه 21:16:57
درود

يكي از كارهايي كه كوالا انجام ميده،اينه كه از اول تا آخر عمرش به شاخه هاي درختان آويزونه...
با اينكه كوالا خيلي بامزه هست،ولي اصلا دوست ندارم مثل اون آويزون كسي باشم!!!!!!!! ;D


(http://i41.tinypic.com/tashmw.jpg)

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 07 مه 2009 گاه 06:10:18
خوش به حالت تکه سنگ که نداری دل تنگ .
 حســـودیم میشه به تـو بی صـــدایی و یکرنگ
دل عاشــق نــداری تا پیش کس جـا بذاری .
تا با غــم بشــکننش از چشــات خون بباری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 09 مه 2009 گاه 01:32:35
میومد یه سی دی میداد بهمون میگفت اهنگای جدیدی که خوندم براتون رایت کردم

زده بود تو خط رپ

مایم اکثر اوقات دستش مینداختیم

دنیا چه سریع میچرخه

و چه کوچیکه

ما اصلا اون سی دی ها رو بازم نمیکردیم که ببینیم چی توشه

بعد از چند روز ما رو میدید و میگفت فلان اهنگ فلان جاش قشنگ بود نه؟ یا اون قسمتش بد شده بود مگه نه؟

البته واسه اینکه ناراحت نشه ما معمولا نمیگفتیم گوش نکردیم و تاییدش میکردیم
اما خوب میفهمید ما الکی سر تکون میدیم و میگیم اره و نه اینجوری و اونجوری
 بعد کلی ناراحت میشد و میخورد تو ذوقش
حالش گرفته میشد

حالا کارمون به جایی رسیده که بهش میگیم کارای جدیدتو  واسمون رایت کن میگه رایترم خرابه

تو گوشیشم نمیریزه که مجبور نشه بلوتوث کنه
ادرس سایتی که اهنگ اونجا اپ شده رو میده

دنیا اونقد چرخید

که حالا ما وقت میذاریم اهنگاشو از اینتر نت دانلود میکنیم ...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 09 مه 2009 گاه 06:01:44
درود

سينه آتشكده ســــــــرد اما
چشم پرآذرم چه مي خواهد
سالها ساختم به هــر دردي
درداز پيكرم چــه مي خواهد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 10 مه 2009 گاه 05:42:32
خدایا می دونم همه جا ناظر کارهای منی ؛ خودت کمکم کن چه در حال حاضر چه اینده وقتی اونایی که منو میشناسن راجع به من حرف میزنن حتی یکیشون توی دلشم نگه سالومه ؟؟؟؟؟؟ یا دلش با کارهای امروزم نشکنه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 10 مه 2009 گاه 21:42:27
 :girl_sigh: :girl_sigh: :girl_sigh:
درود
گاهي مي انديشم چرا ما زود دلگير مي شويم.
چرا زود از هم مي رنجيم .
براي آنچه كه ارزش دلگيري ندارد.
و چقدر زود دير مي شود.
وقتي ثانيه اي ديگر شايد يكي از ما نباشد.
 :scare: :girl_sad:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 11 مه 2009 گاه 02:03:55

درود
خیلی خسته ام از خودم , کاش می شد انسان می توانست از وجود خویش بگریزد.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 11 مه 2009 گاه 03:34:18
درود

گاهي با يك سخن چهره ها خود را مي نمايانند .
آنهايي را كه زيبا يافته بودي چه بد و وحشتناك خود را نشان مي دهند.
 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 11 مه 2009 گاه 04:30:42
دلم گرفت از آسمون ، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه ، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی ، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون ، دست رفاقت نمی دم
امروز از اون روزاست که من ، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها ، دردمو فریاد بزنم
از این همه در به دری ، تو قلب من قیامته
چه فایده داره زندگی ، این انتهای طاقته
از این همه در به دری ، به لب رسیده جون من
به داد من نمی رسه ، خدای آسمون من
دلم گرفت از آسمون ، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه ، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی ، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون ، دست رفاقت نمی دم

دلم گرفت یه عالمه ، هر چی بگم بازم کمه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 11 مه 2009 گاه 06:45:54
درود
شهر بوي فريب مي دهد
      مرا به دهكده خوبيها بخوانيد
مي خواهم ساده ترين صداقت را
                       حس كنم
و صبح روشن در رگهايم جاري شود.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 11 مه 2009 گاه 18:18:55


درود دیدم  زیباست گذاشتم اینجا

بهار که مي آيد گويي با خود رنگ مي آورد ،سبز؛ قرمز، نارنجي ، زرد ......، فقط کافيست چشمهايت را اين طرف وآن طرف بچرخاني،دامان طبيعت را

سرشار از گل هاي رنگي مي بيني.گل هاي زيبايي که هر کدام براي خود غزلي بي پايان هستند.

(http://www.imageurlhost.com/images/zoc5tueezpil5302pg.jpg)
(http://persian-star.net/template/line/h19a.gif)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 مه 2009 گاه 19:56:49
درود

از هر طرف جغرافیایی که به سمت اتوبوس واحد بیایی،راننده تو رو میبینه و سوار میکنه...عجب هواسشون جمعه...

اگه منم دقت و هواس جمعی این راننده ها را داشتم الان به یه جایی رسیده بودم :party:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 13 مه 2009 گاه 04:10:18
خدایا توانایی سکوت در برخی شرایط رو که باید و باید سکوت کنم بهم بده وقتی که از چیزی مطمئن نیستم ، یا اسیر ظاهر افراد نشم نمی دونم خدا چرا برخی موافع وقتی یکی راجع به یکی قضاوت غیرمنصفانه می کنه ولی حرف میزنه حق رو کامل می دهم به اون غافل از اینکه حق با اون نیست بلکه حق با کسی بوده که سکوت کرده  می خواهم عمق این حرف که میگن گاهی اوقات سکوت بالاترین فریادهاست رو درک کنم
خدایا وقتی اینجور مواقع حرف میزنم بعد از اینکه چندبار دیگران به حرفم گوش کردن برای بارهای بعدی می گن سالومه حرفاش حرف نیست ! خدایا من اینو نمی خوام که به مرحله ای برسم که دیگران نخوان به حرفام گوش کنند و بی اعتنا به حرفام باشن


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 13 مه 2009 گاه 07:58:37
سکوت خیلی خوبه،البته واسه آدمهایی که حرفهایت را از میان سکوتت بشنوند..و...بفهمند...

خیلی جاها سکوت کردم،اما کمتر کسی پیدا شد که حرفهامو از تو چشام بخونه...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 13 مه 2009 گاه 09:41:32
چند گاهیه دارم درباره مرگ فکر میکنم. واقعن عجیبه!! زندگی ..............مرگ. فکر کنم عجیب ترین اتفاق زندگیه ، پر از ابهام ، پر از راز، باهاش بیگانه ای ولی خیلی آشناست. نمیدونی امروز که پا از خونه بیرون میزاری آیا برگشتی هست ؟؟!!یه لحظه همه چیز تموم میشه و تو مردی.... به همین سادگی. وقتی اعلامیه های ترحیم رو می بینم یه لحظه نام خودمو به جای اون طرف میزارم ....حس غریبیه..... و بعد یه لبخند میزنم نمی دونم چرا ولی خندم میگیره!!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 13 مه 2009 گاه 10:47:06
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

خیلی جاها سکوت کردم،اما کمتر کسی پیدا شد که حرفهامو از تو چشام بخونه...

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
چند گاهیه دارم درباره مرگ فکر میکنم. واقعن عجیبه!! زندگی ..............مرگ. فکر کنم عجیب ترین اتفاق زندگیه ، پر از ابهام ، پر از راز، باهاش بیگانه ای ولی خیلی آشناست. نمیدونی امروز که پا از خونه بیرون میزاری آیا برگشتی هست ؟؟!!یه لحظه همه چیز تموم میشه و تو مردی.... به همین سادگی. وقتی اعلامیه های ترحیم رو می بینم یه لحظه نام خودمو به جای اون طرف میزارم ....حس غریبیه..... و بعد یه لبخند میزنم نمی دونم چرا ولی خندم میگیره!!!


چون مرگ زیبا تر از زندگیه ,حداقل از زشتیها دور میشی ,حتی اگه تو جهنم باشی نه تو بهشت.!!!!!

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 14 مه 2009 گاه 13:31:11
درود
بعضی از انسان ها ارزش دوستی را نمی دانند, و وقتی آن را از دست می دهند بجای جبران , دست به دشمنی و انتقام می زنند, انتقام از خود تبدیل می شود به انتقام از دوست .
اهریمن اینگونه پیروز می شود. و انسان همیشه فریبخورده ئ اهریمن است چون انتقام لذت بخش می نماید. حتی اگر انتقام از خود به اشتباه تبدیل شود به انتقام از دوست.
به درون خویش بهتر و دقیقتر بنگریم .

سپاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 16 مه 2009 گاه 20:22:27
خيلي چيزها تو اين دنيا هست كه بي استفاده مانده اند...بي استفاده و دست نخورده...درست مثل مغز من!كه بيكار واسه خودش تو سر من نشسته!...

شايد هم من  اشتباه فكر ميكنم؟!...شايد زير دريايي از مغزش استفاده ميكنه و اين دستهاي اونه كه فرمان مغز رو انجام نميدهند...؟؟!
ميگن،وقتي كه مغز به دستها يا حالا هر عضوي از بدن دستور بده،اون عضو كار خواسته شده رو انجام ميده...ولي من فكر ميكنم،گاهي اوقات ،براي اجرا شدن برنامه اي،به يه چيزه ديگه هم نياز باشه...و اون اراده است...

اراده چيست؟...يه چيزيه كه كم يا زياد درون ما وجود داره...اگر كم باشه،كم كاره و اگر زياد باشه، پركار...
آيا اراده ميتونه قابل لمس باشه؟؟...ميتونه  رشته هاي عصبي،فضاي سيناپسي يا بصل النخاع باشه؟؟؟...يا يه چيزي مثل احساساته كه فقط حس ميشن و قابل لمس نيستن؟؟...واقعا چيه؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 17 مه 2009 گاه 05:38:08
ای که دلم بردی وجان سوختی


در سر سودای تو  شد  روزگار !
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 17 مه 2009 گاه 08:05:27
سقوط من در خودمه سقوط ما مثل منه
مرگ روزهاي بچگي از روز به شب رسيدنه
دشمنيها مصيبته سقوط ما مصيبته
مرگ صدا مصيبته، مصيبته، حقيقته
حقيقــته، حقيقـته

تقصير اين قصه‌ها بود تقصير اين دشمنها بود
اونا اگه شب نبودن سپيده امروز با ما بود
سپيده امروز با ما بود
به نام عشق و آزادي غم اين خلق مي‌خوردند
ولي با دست خود ما را به قربانگاه مي‌بردند
كجايند آنهمه دلسوز در اين هنگامه ماتم
كه رفتند و رها كردند من و ما را به حال هم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 17 مه 2009 گاه 08:21:06
پروردگارا...
سرور من..
چقدر از این بزرگترین اشتباه تو...
از نوع بشر...
متنفرم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 18 مه 2009 گاه 23:07:03
مثل برگي خشك و تنها،روي شاخه موندم اينجا،
                                       
                                                                                  ميترسم

توي چنگ وحشي باد،برم از خاطر و از ياد ...بپوسم...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 19 مه 2009 گاه 09:28:00
کبوتری که با کلاغها هم نشین شود پرهایش سفید میماند

اما دلش سیاه میشود

ای خدایگان...

کاش میشد برگشت به زمانی که بزرگترین اندوه شکستن نوک مدادم بود...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: lotr در 19 مه 2009 گاه 10:08:34
به نام آنکه شب را به روز تبدیل میکند تا کودکی از هراس به آرامش برسد.

خدایا دارم حرف میزنم نمیدنم چی شده اطرافیانم دور میشن؟
مثل اینکه صدایم آزارشون میده؟
تا میام میگم من ! اطرافیانم رو میگردانند و با هم به گفت و گو می نشینند.
برخورد هاشان طوری شده که انگار دیگه من نیستم و وجود ندارم.
احساس میکنم هوا سرد تر و سرد تر شده!!!!
نمیدون فکر کنم باید اطرافیانم رو عوض کنم چون من که عوض نشدم.
ولی به خودم میگم...
 
عجب اي دل عاشق
تو هم حوصله داري
تو اين سينه نشستي
هزار تا گله داري

لتر
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 20 مه 2009 گاه 18:14:20
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
تا میام میگم من ! اطرافیانم رو میگردانند و با هم به گفت و گو می نشینند.

درود بر شما لتر عزيز
شوربختانه دنياي ما آدمهاي اكنون اينطور شده كه هيچ كس گوش شنيدن سخنان ديگران را ندارد ... حوصله اين را ندارند كه از طرف مقابل بشنوند:من....
تنها دوست دارند بشنوند:تو...فقط تو... توووووووووووووووو...........................................تو راست ميگي،تو خوبي،تو فلاني تو بماني....!!!!

پس هيچ وقت نگو: من...

تو به قصه ها شبيهي
ساده اما حيرت آور
شوق تكرار تو دارم
وقتي ميرسم به آخر
تو پلي واسه رسيدن
روي گردابه ترديد
منو رد ميكني از رود
منو ميبري به خشكي....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 20 مه 2009 گاه 22:51:06

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
پس هيچ وقت نگو: من...


درود

از همان روزی که فرزندان آدم صد پیغام آور باری تعالی زهر دشمنی درخونشان جوشید
آدمیت مرده بودگرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف رابرادرها به چاه انداخته
از همان روزی که با شلاق خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد بعد دنیا گشت گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغا آدمیت برنگشت.

فریدون مشیری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 21 مه 2009 گاه 04:44:08
نفرین برتمام دلتنگی های دنیا


خسته ام . خسته
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 21 مه 2009 گاه 22:41:37
یکی از ترانه های لیلا کسری

مثل باد سرد پاییز - غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید - که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد - تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم - به غم زمونه خندید
آسمون مست جنونی- آسمون تشنه خونی
آسمون مست گناهی - آسمون چه رو سیاهی
اگه زندکی عذابه - یه حباب روی آبه
من به گریه ها میخندم - میگم این همش یه خوابه
آسمون تو مرگ عشقو - توی یاخته هام نوشتی
این یه غمنامه تلخه - که تو سر تا پام نوشتی
من به لحظه شکستم - اگه نزدیک اگه دورم
از ترحم تو بیزار - من خودم سنگ صبورم
آسمون تیشه ت شکسته - من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری - تو ترانه هام میمونم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 21 مه 2009 گاه 22:51:44
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
یکی از ترانه های لیلا کسری

مثل باد سرد پاییز - غم لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید - که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد - تو تنم جوونه خشکید
اما این دل صبورم - به غم زمونه خندید
آسمون مست جنونی- آسمون تشنه خونی
آسمون مست گناهی - آسمون چه رو سیاهی
اگه زندکی عذابه - یه حباب روی آبه
من به گریه ها میخندم - میگم این همش یه خوابه
آسمون تو مرگ عشقو - توی یاخته هام نوشتی
این یه غمنامه تلخه - که تو سر تا پام نوشتی
من به لحظه شکستم - اگه نزدیک اگه دورم
از ترحم تو بیزار - من خودم سنگ صبورم
آسمون تیشه ت شکسته - من دیگه رو پام میمونم
منو از تنم بگیری - تو ترانه هام میمونم
روحش شاد بانو هایده
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 21 مه 2009 گاه 23:28:29

تاحالا بهت گفته بودم؟گفته بودم شعرهات  دیوونه ام می کنه؟

من تنها بانوی شعر تو!من تنها لیلی تو!

کی میگه افسانه ست؟

فقط من می دونم وبس

.

.

.

 


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 22 مه 2009 گاه 19:54:10
بوی هجرت می‌آید...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 23 مه 2009 گاه 04:00:11

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
بوی هجرت می‌آید...

درود دوست گرامی آناهیتا

چرا بوی هجرت می آید ؟؟؟؟؟

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 23 مه 2009 گاه 07:01:17
از بازار گرمیهای الکی خسته شدم !
چرا مردونگی از یادمون رفته ؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 23 مه 2009 گاه 07:39:41
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
بوی هجرت می‌آید...
باید دماغت را با انگشت بگیری آناهیتا جان
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 23 مه 2009 گاه 09:00:46

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
باید دماغت را با انگشت بگیری آناهیتا جان

درود این یعنی پاسخ

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود دوست گرامی آناهیتا

چرا بوی هجرت می آید ؟؟؟؟؟


و یا....؟؟

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
بوی هجرت می‌آید...

توضیح دهید.

سپاس


منتظر پاسخ شما هستم.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 23 مه 2009 گاه 11:03:28
یاور از ره رسیده با من ایران بگو

از فلات قوطه ور در خون بسیاران بگو

باد شبگرد سخن چین بشت گوش پرده هاست

تا جهان آگه شود بی پرده از یاران بگو

شب سیاهی میزند بر خانه های سوگوار

از چراغ روشن اشک سیه پوشان بگو

پرسه یاس است در آوار این پت یارگان

از زمین از زندگی از عشق از ایمان بگو

سوختم آتش گرفتم از رفیق و نارفیق

از غریب و آشنا یاران هم پیمان بگو

زجه نام آوران زخمی به خاموشی نهند

از خروش نعره اندوه گم نامان بگو

قصه های قهرمانان بهر ویرانگر نوشت

از غم و خشم جهان ساز تهی دستان بگو

با زمستانی که میتازد به قتل عام باغ

از گل خشمی که می روید در این گلدان بگو

یاور از ره رسیده با من ایران بگو


 در حسرت ديدار خود آواره ترينم ...
... هر چند که تا منزل من فاصله ای نيست


 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 24 مه 2009 گاه 07:49:54
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود این یعنی پاسخ

و یا....؟؟

توضیح دهید.

سپاس


منتظر پاسخ شما هستم.


عسل گیسوی عزیز آنچه من نوشتم در پاسخ دوستمان آناهیتا و به شوخی بود
خوب وقتی بوی بد می آید باید دماغ را با انگشت گرفت
و بوی هجرت به شامه ی من بوی بدیست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 24 مه 2009 گاه 09:57:11

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
بوی هجرت می آید...

به نام یگانه ئ جاوید
 
با خود می اندیشم که چرا تا این اندازه از همه چیز دور گشته ایم؟ کسی می آید به پیشوازش می رویم,کسی می رود به بدرقه اش می رویم ,  گلی می روید آن را می بوییم , کسی هجرت می کند خوش آمدش می گوییم. اما هرگز به علت ها نیاندیشده ایم. به علت آمدن ها , رفتن ها , روییدن ها و هجرت ها. واما هجرت از جنسی دیگر است. هجرت یعنی انتخاب برای رفتن, یعنی انتخابی از بین دو گزینه ئ بد و بدتر.
 انتخابی که اجباری است , نمی خواهی بروی اما مجبور می شوی که بروی. می خواهی بمانی در وطنت , شهرت , دیارت , اما باید از همه ئ اینها بگذری و بروی .

رفتنی دردناک برای هدفی برتر. بوی هجرت می آید...


با سپاس از آناهیتای گرامی که تلنگری به وجدان همیشه خوابم زد.


درود

godfather گرامی

آیا بهتر نیست به علت هجرت اندیشید؟

با سپاس


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 24 مه 2009 گاه 10:39:36
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود

godfather گرامی

آیا بهتر نیست به علت هجرت اندیشید؟

با سپاس



چرا که نه
اما چه بیاندیشم؟علت هجرت را آناهیتا می دانند و اگر مایل بودند شرح می دهند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 24 مه 2009 گاه 12:59:19
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
چرا که نه
اما چه بیاندیشم؟علت هجرت را آناهیتا می دانند و اگر مایل بودند شرح می دهند

درود
ولی فکر نمی کنم راه حل مناسبی باشد, که بجای اندیشیدن جایگزین کنیم.

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
باید دماغت را با انگشت بگیری آناهیتا جان

 اگر جسارت کردم پوزش می خواهم.فقط نگر خویش را گفتم و قصد دیگری نبوده است.

سپاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 24 مه 2009 گاه 13:40:17
درود

" اگر خود را كسی بپنداری، راه را گم می كنی ، ولی اگر خود را هیچ بپنداری، به مقصد "می رسی  :yes:


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 24 مه 2009 گاه 19:03:47

افسانه ی هستی...

گذشت افسانه ی این عمرکوتاه
نشد کس از دلِ تنگِ من آگاه
تو را همراه میدانستم افسوس
تو هم بودی رفیق نیمه ی راه
تا دیار نیستی راهی نمانده
درسرای سینه جز آهی نمانده
حاصلی از عمر کوتاهی نمانده
آه آه آه....
به دریای توفانی زندگانی
شکسته چرا زورق مهربانی
در این شهر سرتابه دامن خموشی
بیا مُردم از دوری مهربانی
خدایا فراموشی ده
لب بسته،خاموشی ام ده
چه حاصل زهشیاری دل
تو مستی تو مدهوشی ام ده
خدایا چه میشد که دستی
ز من این محبت بگیرد
دل با همه مهربانم
دراین سینه روزی بمیرد


با پوزش و سپاس از erfan69 گرامی

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: پیروز در 24 مه 2009 گاه 20:17:28


داشتم از سر کار میومدم خسته و بی جون هوا گرم بود خیلی گرم  رسیدیم به یه چهار راه پشت چراغ موندیم45-44-43-...یهو راننده تاکسی گفت ببین رو اون پارچه نوشته چی نوشتن .به اونطرف نگاه کردم نوشته بود :همایش بزرگداشت عمار یاسر با حضور فلان  الفلانی از یک کشور عربی خیلی تعجب کردم انگار هوا دوبرابر گرم شده بود .چی میدیدم همایش برای بزرگداشت یه خارجی با حضور یه خارجی دیگه به عنوان سخنران.اون هم تو کشور من که اینهمه ادم سرشناس داره ولی یادی از اونا نمیشه.داشتم دیوونه میشدم.به یاد اون درد دل پاشا افتادم که گفت:برای تولد مسیح تو کشور ما و روی یه پوستر بزرگ تبریک میگن ولی برای شادباش زادروز اشوزرتشت خردمند که مطعلق به همه ایرانیان است .افسوس
خودم رو زدم به نفهمی و از راننده پرسیدم :حالا این عمار یاسر کیه؟گفت گمون کنم از سردار های اسلامه .هنوز چیزی نگفته بودم که ادامه داد ما خودمون اینهمه سردار داشتیم .چرا باید برای این.....بزرگداشت بگیرن.دوباره خودم رو زدم به کوچه علی چپ و پرسیدم کدوم سردار ها رو میگی؟
فکر میکنید چی گفت ؟
گفت :بابک. اریو برزن .سورنا
خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم یک راننده تاکسی که به خاطر شغلش باید همش توی خیابونا بچرخه و فرصت مطاله رو نداره اینقدر خوب سرداران کشورش رو میشناسه.
دیگه غصه نمیخوردم چون فهمیدم همه دارن به طرف شناخت فرهنگ ایران زمین میرن و فقط ما نیستیم که این کار رو میکنیم  .حالا دیگه راننده های تاکسی هم هوشیار شدن .واین پوستر ها و پارچه نوشته ها فقط برای ظاهر سازیه.
مسئولان ما باید خجالت بکشن .
 :punish:مسئولان
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 24 مه 2009 گاه 22:59:08
بوی هجرت می‌آید...
بالش من پر آواز پر چلچله‌هاست...


براستی صبح خواهدشد؟



سپاس دوست گرامی ام گادفادر عزیز وعسل گیسو ی مهربان .از توجه شما ممنونم.


چه بگویم سخنی نیست....

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 25 مه 2009 گاه 17:06:05
خيلي گشنمه :nyam:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 25 مه 2009 گاه 22:37:45
اي خدا يك كسي هم نيست كه بهش بگم پام خيلي درد ميكنه... :'( :'( :'(
خيلي هم درد مي كنه ها!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 25 مه 2009 گاه 22:04:55
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
اي خدا يك كسي هم نيست كه بهش بگم پام خيلي درد ميكنه... :'( :'( :'(
خيلي هم درد مي كنه ها!

درود زیر دریایی بانو وقتی تو باشی ولی امرداد تعطیل باشد, چگونه می خواهی بگویی تا هموندان بشوند؟ :blink: :give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 26 مه 2009 گاه 00:26:09
درود
 :girl_hide: :girl_hide:  :girl_sigh: :girl_sigh:

 :punish:======== :haha: :sarcastic:
 :punish:======== :haha::hi:

 

واي از دست اين دو تا  :scare: :scare:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 26 مه 2009 گاه 01:06:47
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
 :girl_hide: :girl_hide:  :girl_sigh: :girl_sigh:

 :punish:======== :haha: :sarcastic:
 :punish:======== :haha::hi:

 

واي از دست اين دو تا  :scare: :scare:



منظورتون کدومان بانو آذر گرامی؟ کیا؟

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 26 مه 2009 گاه 02:09:37
ترانه «آفتابكاران جنگل»


سر اومد زمستون شكفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومدو شب شد گريزون
كوهها لاله زارن لاله ها بيدارن
تو كوهها دارن گل گل گل آفتابو مي كارن
توي كوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توي سينه اش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره داره
سر اومد زمستون شكفته بهارون
گل سرخ خورشيد باز اومدو شب شد گريزون
لبش خنده نور دلش شعله شور
صداش چشمه و يادش آهوي جنگل دور
توي كوهستون دلش بيداره
تفنگ و گل و گندم داره مياره
توي سينه اش جان جان جان
يه جنگل ستاره داره، جان جان، يه جنگل ستاره دار

در دستینه من این سرود را میتوانید دانلود کنید.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 26 مه 2009 گاه 07:55:29
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
منظورتون کدومان بانو آذر گرامی؟ کیا؟
درود گرامي به دو نفر از دوستان كه فكر كنم خودشان بدانند  ;)
.....................................

هیچ میدانی چرا چون موج. در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم ؟ زآنکه بر این پرده تاریک. این تاریکی نزدیک. آنچه میبینم نمی خواهم. آنچه میخواهم. نمیبینم ...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 27 مه 2009 گاه 04:35:20
کاش...
یه بار دیگه هم این کارو کردم
نمیدونم هر بار به چه امیدی هستم
یکی تا حد مرگ متنفر میشه ازم یکی واسه همه تعریف میکنه این بابا دومی نداره خیلی کارش درسته
هر دو در اشتباهن ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 27 مه 2009 گاه 06:23:52
فتیله های سوخته !! نوید نورهای غلیظند می دانی؟؟؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 27 مه 2009 گاه 12:29:59

بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
خط می کشم رو دیوار....


 رگبار

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 29 مه 2009 گاه 03:31:43
قسمت میدم پشت سرمن
من مسافر گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
بیشتر از جونم من دوستت دارم
این دم آخر گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
میبرم با خود من کوله بار خاطره ها رو
گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
میخوام ببینی با لب خندون صبح فردا رو
گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
بر میگردم با یه دنیا جلوه های عاشقانه
گریه نکن
بر میگردم که بخونم در وصف تو باز ترانه
گریه نکن
توی دنیا تو رو دارم برای من همین بسه
گریه نکن
خوبترینه بهترینه اون که با من هم نفسه
گریه نکن
گریه نکن
قسمت میدم پشت سرمن
من مسافر گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
بیشتر از جونم من دوستت دارم
این دم آخر گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
میبرم با خود من کوله بار خاطره ها رو
گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
میخوام ببینی با لب خندون صبح فردا رو
گریه نکن
گریه نکن
گریه نکن
بر میگردم با یه دنیا جلوه های عاشقانه
گریه نکن
بر میگردم که بخونم در وصف تو باز ترانه
گریه نکن
توی دنیا تو رو دارم برای من همین بسه
گریه نکن
خوبترینه بهترینه اون که با من هم نفسه
گریه نکن
گریه نکن
توی دنیا تو رو دارم برای من همین بسه
گریه نکن
خوبترینه بهترینه اون که با من هم نفسه
گریه نکن
گریه نکن
توی دنیا تو رو دارم برای من همین بسه
گریه نکن
خوبترینه بهترینه اون که با من هم نفسه
گریه نکن
گریه نکن


فرزین
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 30 مه 2009 گاه 08:37:30
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد



میگیم و میخندیم و شادیم و سرخوش
واسه بچه ها داریم برنامه ی خوش
میگیم و میخندیم وشادیم و سرخوش
دیگه تهنا نیستیم
گل میدیم به دست هم با دلهای خوش

امان امان
کاکشی صدای بلبلم میومد



دیگه نمی تونیم بگیم و بخندیم و سرخوش باشیم.چون نمی گذارند...

واسه بچه ها دارند برنامه ی نا خوش

دیگه نمی تونیم بگیم و بخندیم و سرخوش باشیم.چون نمی گذارند...

دارند تهنامون می کنند

نمی گذارند دل خوشی بمونه

تفرقه نمی ذاره به همدیگه گل بدیم

امان امان

فقط صدای جغد میاد.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 30 مه 2009 گاه 12:46:46



میون یه دشت لخت
زير خورشید کوير
مونده یک مرداب پیر
توی دست خاک اسیر
منم اون مرداب پیر
از همه دنیا جدا
داغ خورشید به تنم
زنجیر زمین به پام

من همونم که یه روز
می خواستم دريا بشم
می خواستم بزرگترين
دريای دنيا بشم
آرزو داشتم برم
تا به دريا برسم
شبو آتیش بزنم
تا به فردا برسم

اولش چشمه بودم
زير آسمون پیر
اما از بخت سیاه
راهم افتاد به کوير
چشم من
چشم من به اونجا بود
پشت اون کوه بلند
اما دست سرنوشت
سر رام یه چاله کند

توی چاله افتادم
خاک منو زندونی کرد
آسمونم نباريد
اونم سر گرونی کرد
حالا یه مرداب شدم
یه اسیر نیمه جون
یه طرف میرم به خاک
یه طرف به آسمون

خورشید از اون بالاها
زمینم از این پایین
هی بخارم می کنن
زندگیم شده همین
با چشام مردنمو
دارم اینجا میبینم
سر نوشتم همینه
من اسیر زمینم
هیچی باقی نیست ازم
قطره های آخره
خاك تشنه همینم
داره همراش میبره
خشک میشم تموم میشم
فردا که خورشید میاد
شن جامو پر میکنه
که میاره دست باد
باسپاس فراوان از عرفان گرامی

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 30 مه 2009 گاه 16:55:54
درود
 دلم مي خواهد برم  لب دريا با دريا سخن بگويم
بنشينم گريه كنم  :'( :girl_cray: :girl_cray:
بعد نگاه كنم به دريا و موجهاش
اشك شورم تو آب شور دريا گم كه شد خندم بگيره
يك قطره اشك من در برابر اشكهاي كره زمين  :girl_sigh:
بعد غرق شدن تو فكرهاي بچگانه من اينهمه گريه كردم همه اين دريا اشك منه
ياد فيلمهاي كارتوني كه يكي گريه ميكرد همه را آب مي برد
و بزنم زير خنده من بخندم دريا هم با موجاش بخنده  :sarcastic:  :girl_smile:
بدرود


 
    
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 30 مه 2009 گاه 18:27:24
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
خط می کشم رو دیوار....

 رگبار

چقدر من شعرهای سیاوش را دوست دارم ... واقعا این اشعار رو وقتی آدم میخونه، مو به تنش راست میشه!!!

ببین که چند تا قرنه تن به اسیری دادیم...دنیات شده شبیه سلول انفرادی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 30 مه 2009 گاه 20:28:34
اين زندگي هم عجب هي سر ما بازي در مياره...! :hysteric:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 31 مه 2009 گاه 13:17:34
درود
بد نیست گاهی اوقات نگاهی به خودمان بیندازیم و نگاهی به اطرافیانمان,که ما چه هستیم , چه می کنیم؟ و اطرافیانمان چه هستند و چه می کنند؟ خود را , حقیقت درونی خود را بکاویم.

چه محبت ها که کردیم, چه ظلم ها که کردیم , چه ستم ها که کردیم و می کنیم.

اطرافیانمان مگر چه کردند که دشمن من هستند؟ چه زخمی به من زدند؟ چه ظلمی به من کردند؟ پس چرا من اینگونه ستمگر شده ام ؟؟؟

حتی با کسانی که با من کاری ندارند و چیزی به من ندادند بجز مهر؟؟؟؟



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 31 مه 2009 گاه 18:58:31
دلم ميخواد برم فيروزكوه................ وايسم روي گردنه گدوك..............نفس بكشم و لذت برم... دلم ميخواد وايسم پل ورسك و نگاه كنم. :girl_sigh: :tender:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 31 مه 2009 گاه 19:02:01
دلم ميخواد كه دلم نميخواست....!! :girl_sigh:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 31 مه 2009 گاه 19:55:00

یورش

اگه با مني کو جنبش ؟
اگه عاشقي کو شورش ؟
تو به اندوه دل ما

پس چرا نبردي يورش ؟
تو نخواستي عهد ببنديم
که به غمهامون بخنديم
حالا مي ترسم از اينکه
توي اين شهر بگنديم
شهري که هزار هزارتا
آدمهاي خسته دارد
شهري که قد يه دنيا
دل خون نشسته دارد
شهري که درهاشو بستن
تا سواري تو نيايد
شهري که سرها رو
شکستن تا سري سايه
نخواهد
اگه با مني کو جنبش ؟
اگه عاشقي کو شورش ؟
تو به اندوه دل ما

پس چرا نبردي يورش ؟
شهري که غيره مصيبت
ديگه تحفه اي ندارد
کوچه هاي غم گرفته اش
مرگمو يادم ميارد
مرگي که هر روز و هر شب
تجربه کردم و ديدم
مرگي که با زنده بودن
براي خودم خريدم

مرگ من عاشقيم بود
عاشق سپيده ديدن

عاشق رستم سوسن
به هواش ناله کشيدم

سايه گاه سر من باش
که من خيلي غريبم

عشق من یاور من باش
که خالی ز فریبم

حبیب


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 31 مه 2009 گاه 20:02:27

یاران من

شب من تار و سیاهه پایان نداره
غم من در شهر غربت سامان نداره
مثل یه لاله در این بیابان پرپر شدم من از داغ یاران
هرگز نبارید یک قطره باران روی تن من ای سوگواران
اینجا غمگینم شب در کمینم
یاران من کو یاری نبینم
یاران من نام تان زمزمه هر شب مستی من است
یادتان شوق من و عشقم و هستی من است


حبیب


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 31 مه 2009 گاه 20:04:59

مادر
مادر بی تو تنها وغریبم
اتاق خالیم بی توچه سرد
مادر، مادر خوب و قشنگم
بدون تو دل من پر درد
فضای خونه بی بویه تو هیچه
صدای تو هنوز اینجا می پیچه
مادر مادر
هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
خاله سوسکه دیگه، شعرآشتی مثل قدیما نمی خونه
مادر،مادر، شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم
لالایی مادرم حالا نوبت توست،تو بخواب امیدم

مادر، مادر
مادر، مادر

خواننده : حبیب

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 01 ژوئن 2009 گاه 18:47:35
درود

خدایا از اول تا آخر عمرم،همیشه تویی که با منی و هیچ وقت تنهام نمیذاری...چقدر تو خوب و مهربونی...کاش بنده هات نیز یه کم مثل تو معرفت داشتن،مهربون بودن...پاک و ساده بودن...


خدایا تو چشمام و تو قلبم تو رو حس میکنم... و میخوام که تنها تو با من باشی...نه انسانها...



دوست دارم زل بزنم به آسمون و انقدر نگاش كنم كه از رو بره!... :girl_sigh:

خداياااااا....خيلي دوستت دارم...چقدر خوبه كه هر وقت دلم ميخواد ميتونم باهات حرف بزنم و انقدر نق بزنم كه خودمم خسته شم!!...ولي تو هيچ وقت هيچي بهم نميگي و دعوام نميكني...من تو كف تو موندم ....خدايا مخلصت هستم اساسي!... :drinks: :friends:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 01 ژوئن 2009 گاه 21:56:12
درود
كو مهر
    كو محبت
       كو همدلي
          كو .....
 
آي آدمها
مهرتان را نخواستم
محبتتان را نخواستم
سنگي
تيشه اي
    .....
به دست من دهيد.......
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 02 ژوئن 2009 گاه 08:46:03

درود   

چقدر تحمل بعضی چیزها , بعضی حرف ها , بعضی....سخته ولی آمدنمان به این دنیا انتخابی نیست , پس دو راه در پیش راه داریم. 

1_ تحمل کنیم تا زمان رفتن گردد. 

2_  خود تصمیم بگیریم که تمامش کنیم و برویم. ....

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

بیرون بیا خودت باش تو آدمی نه برده
همیشه باخته هرکس شکایتی نکرده
عاشق زندگی باش زندگی شغل و پول نیست
تو امتحان بودن برده بودن قبول نیست
خط می کشم رو دیوار همیشه روزی یک بار
تو هم شبیه من باش حسابتو نگه دار
خط می کشم رو دیوار....


 رگبار



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 03 ژوئن 2009 گاه 06:25:29
چقدر بعضی اوقات با بزرگ شدنمون بعضی مفاهیم عوض میشن مثل مردونگی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 03 ژوئن 2009 گاه 06:57:58
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
چقدر بعضی اوقات با بزرگ شدنمون بعضی مفاهیم عوض میشن مثل مردونگی

درود با این گفته ئ شما هم رای هستم.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 03 ژوئن 2009 گاه 08:16:25
درود

چقدر آدمها عجیب و غیر قابل پیش بینی هستند...و چقدر همه سرگردانند که خودشون هم نمیدونن دارن چیکار میکنن...

ارتباط چیزه خوبیه :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 03 ژوئن 2009 گاه 11:07:17


درود

 اگه کسی رو رنجاندم همینجا پوزش می خواهم.

مسیر رو اشتباه آمده بودم.

پس باید برگردم.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 04 ژوئن 2009 گاه 03:43:12

                  اگه بعد از این همه گدایی شب جمعهمو گم کنم که به درد لای جرز دیوار میخورم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 04 ژوئن 2009 گاه 05:23:53
کوچیکتر که بودم همیشه از بیشتر روشهای تربیتی پدر اصلا خوشم نمیومد
از بعضیاش که متنفر بودم
دوستای بدی داشتم که پدر خیلی سعی میکرد از من جداشون کنه یا منو از اونا
اما بلد نبود و هیچوقت نتونست...
همیشه به خودم میگفتم اگه یه روز بچه داشته باشم هیچوقت این کارارو نمیکنم
اما حالا ...
یه داداش دارم 8 سا لشه
من شدم همون پدر
اونم شده ی همون پسر شرور
همون رفتارارو نشون میدم و یه دفعه به خودم میام و خود کوچیکمو جلو خودم میبینم که بد جور حالش گرفتس
و پدر رو میبینم که میگه بچه تو الان نمیفهمی بعدا متوجه میشی من خیرت رو میخوام
اما این ارومم نمیکنه
حسابی از دست خودم عصبانی میشم . هر دفعه سعی میکنم یه روش دیگه رو امتحان کنم
اما باز همون میشه
بد تر از همه اینه که میدونم این روشی که باعث ناراحتی دوطرف میشه
جواب نمیده...
حالا داداشم داره یه من دیگه میشه و من اصلا اینو دوست ندارم
منم واسش همون محدودیت هارو در نظر گرفتم...
همون تنبیه ها...
همون برخورد ها...
با اینکه میدونم چقدر بده
یه حسی بهم میگه بچه باید تربیت بشه این کارا لازمه
اما...
تنها راه حلش اینه که از وقت تفریح خودم میزنم و بیشتر با خودم میبرمش تفریح
یه چند باکسی کارتون و بازیم براش گرفتم
خیلی سعی میکنم دوباره همون پدر نشم که مبادا داداشم همین من بشه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 04 ژوئن 2009 گاه 05:56:39
یا من سنم کمه نمیتونم تفاوت هارو بفهمم...
منظورم اینکه احتمالا من تجربه ی کافی ندارم که نمیتونم بفهمم اینا چه فرقی داشتن
یا این مردم ...
نمیدونم به این سادگی بخندم یا گریه کنم
عجب هیجانی دارن
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 04 ژوئن 2009 گاه 06:04:38
درود
به نظر من بهترین روش تربیتی اینه که با بچه ات رفیق شی...احساسات بچه گانه اش رو درک کنی وسعی کنی به روشی غیر از نصیحت و سرزنش اونو اصلاح کنی...

هیچ چیز بدتر از سرزنش و مقایسه نیست...آدم رو کفری میکنه...اگه با بچه دوست بشی،اونوقت میتونی به دنیاش راه پیدا کنی و شنونده درد دلهاش باشی...درست مثل یک دوست خوب...
همونطور که بچه ها از دوستاشون حساب میبرن و به حرفاشون گوش میدن،با این روش،به حرفهای ما هم گوش میدن...
شاید هم ندن!...چون بچه دار نشده ام که امتحان کنم!!!!!!!!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 04 ژوئن 2009 گاه 08:23:30


درود

دوستان از اینکه پیش شما هستم بسیار خوشنود هستم.همین .  :sarcastic: ;D

شادی همراهتان :give_rose:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 04 ژوئن 2009 گاه 10:15:40
وای که دیگه حالم داره به هم می خوره از این اوضاع.

 

من هم دارم باتو می سوزم وطنم‍!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 04 ژوئن 2009 گاه 11:56:00

درود

 چقدر دلم گرفته ...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 04 ژوئن 2009 گاه 20:49:09
درود
اعتیاد به هر چیزی بده...نمیدونم چرا معتاد شدن،انقدر راحته، ولی ترک اعتیاد این همه زجر آور...؟؟!

آدم باید به همه جنبه های زندگیش اهمیت بده...اعتدال بر عکس اعتیاد چیزه خوبیه...ولی نمیدونم چرا هیچ کس میانه روی رو دوست نداره...چرا ما این همه افرط و تفریط داریم؟؟...چرا انقدر "گوشی " هستیم...و هر چیزی رو که میشنویم،باور میکنیم؟؟!...

مردم ایران از بس غم و غصه دارن،از هر گونه ماجراجویی استقبال می کنند و قدرت ریسک بالایی دارن...ولی بدبختانه،هیچوقت نتیجه نگرفته اند...

ما چیمون از بقیه کمتره؟؟...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 04 ژوئن 2009 گاه 21:00:16

...اما عجیب دل نگرانم، چه می کنی؟
ابری ترین سوال جهانم چه می کنی ؟
یک روز موج آمده و بعد رفته ای
آن سوی آب،در جریانم،چه می کنی؟
هی نامه پشت نامه ،جوابی نمی دهی
خطی، نشانه ای که بخوانم چه می کنی
حالا اگر به خانه ی خورشید رفته ای
ای نبض نور !در شریانم چه می کنی؟
هر روز گفته ام که تو آنجا دلت خوش است
هر روز آه ....بی که بدانم چه می کنی
من بی تو اضطراب سرابم مشوشم
در لحظه لحظه ی هیجانم چه می کنی؟
می خواستم به نام تو از ماه دم زنم
با تکه ابر روی دهانم چه می کنی؟


سید اکبر میرجعفری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 06 ژوئن 2009 گاه 19:06:12


                       قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی

                             فردا میشکند دگری قلب تو را . . .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 08 ژوئن 2009 گاه 03:01:11
دوستان رفتند و ما جاماندیم .حال سخن رفت و بی سخن ماندیم.رفتند و هیچ نگفتند ماندیم و هیچ نگفتیم.((لتر))

بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم                                  تویی آرام دل من مبر ای دوست قرارم

ز جفای تو حزینم جز عشقت نگزینم                                  هوسی نیست جز اینم جز از این کار ندارم

تو به رخسار چو ماهی چه لطیفی و چه شاهی                  تو مرا پشت و پناهی ز تو آراسته کارم

جز عشقت نپذیرم جز زلف تو نگیرم                                    که در این عهد چو تیرم که بر این چنگ چو تارم

تن ما را همه جان کن همه را گوهر کان کن                          ز طرب چشمه روان کن به سوی باغ و بهارم

شمس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 08 ژوئن 2009 گاه 04:33:31
دورم از تو ، اما با تو ، لحظه ها رو زنده هستم



نمی دونم می دونه که من دارم چی می کشم ؟ ولی امیدوارم درکم کنه .

نا خواسته سبب چیزی شدم که داره دیوانه ام می کنه ، اما ته دلم می گه که مهربونتر از اون حرفاست که منو نبخشه .

شما چی می گید ؟ یعنی می شه ؟ یعنی می شه دوباره منو با همون لحن خطاب کنه تا منم بتونم دل تنگی این مدت را فراموش کنم نه این که بیشتر ناراحت بشم .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: پیروز در 08 ژوئن 2009 گاه 04:48:32
دلم تنگ است.
دلم میسوزد از باغی که میسوزد.
دلم از اینهمه نامردمی تنگ است.
دلم تنگ است .
دلم از تنگی دلهای این نامردمان تنگ است.
دلم تنگ است.
چگونه اینهمه دلتنگی ام را بازگویم.
چگونه. :-X
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 08 ژوئن 2009 گاه 10:13:16
درود

 :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric:
 :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :shout:
نه بازم نميشه
فكر مي كني سوار يه اتوبوس هستي
                         يه راننده داره
                          پشتش را كرده به جاده و روبروي تو نشسته
                                      داره از قيافه و رانندگيش تعريف ميكنه
                                         وايييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
داره ديوونت ميكنه
 :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric:
نه هنوز خوب نشدي !!!!!

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 08 ژوئن 2009 گاه 12:17:50
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود

 :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric:
 :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :shout:
نه بازم نميشه
فكر مي كني سوار يه اتوبوس هستي
                         يه راننده داره
                          پشتش را كرده به جاده و روبروي تو نشسته
                                      داره از قيافه و رانندگيش تعريف ميكنه
                                         وايييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
داره ديوونت ميكنه
 :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric:
نه هنوز خوب نشدي !!!!!



درود آذر گرامی کارت خیلی قشنگه با این همه افکار منفی که در جامعه به شوند انتخابات و روشنگری های کاندیداها وجود دارد ,کار شما درخور سپاس است ,چون باعث می شود, کمی از گفتگوهای انتخاباتی دور شویم و نفسی بکشیم.

سپاس


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 08 ژوئن 2009 گاه 18:59:05
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد


شما چی می گید ؟ یعنی می شه ؟ یعنی می شه دوباره منو با همون لحن خطاب کنه تا منم بتونم دل تنگی این مدت را فراموش کنم نه این که بیشتر ناراحت بشم .

درود بر فرشاد عزيز
من ميگم ميشه... :thank_you: :)...
راستي بازگشتتان رو بعد از اين مدت طولاني(براي ما كه طولاني بود) تبريك ميگم...و اميدوارم دوباره شاديتان را در آواتارتان ببينم :friends: :give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 09 ژوئن 2009 گاه 03:04:09
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود بر فرشاد عزيز
من ميگم ميشه... :thank_you: :)...
راستي بازگشتتان رو بعد از اين مدت طولاني(براي ما كه طولاني بود) تبريك ميگم...و اميدوارم دوباره شاديتان را در آواتارتان ببينم :friends: :give_rose:

سپاس از مهر شما ، این سفر برای خودم هم بسیار طولانی و از جهاتی رنج آور بود

:o :o :o :o :o :o :o :o :o :o :o :o




خدایا ازت ممنونم


احساسم در قالب کلمات نمی گنجه .

نگفتم مهربون تر از اون حرف هاست که منو نبخشه ؛ تازه چیزی گفت که من شرمم شد ، اون به من گفت ببخشید ، یعنی به همین سادگی و با مهربانی از اشتباه من گذشت .

حالا دوباره لحنش همون لحنیه که شادی رو به تمام ذرات وجودم میاره .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 09 ژوئن 2009 گاه 05:37:56
درود
 :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :shout: :shout:
حالم داره دگرگون ميشه
دروغ داره فراگير ميشه
كو اون دعاي پادشاه
هموني كه هي ميگيم به هم
داد ميزنيم اي واي خدا
خسته شديم از اين چيزا
من از دروغ بدم مياد
از اينها كه مي بينم
از اين چيزا كه مي شنفم
آي خدا جون
كجابرم
چها كنم
من از دروغ بدم مياد
كجا بايد فرار كنم
كجا بايد فراركنم
كجايي اي شاه جهان
بيا براي ايران ما
دوباره يك دعايي كن
دعايي از ته دل
تا شايد خدا اين كشورو از دروغ دور بداره
 :'( :girl_sad: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 09 ژوئن 2009 گاه 05:56:53


    من حتی یه مناظره هم ندیدم حتی به حرفاشونم گوش نکردم  منو اوردن تو بازی حالا یکمم مهلت نمی دم بابا چشام داره دیگه سیاهی میره بسکه امروز به مونیتور چشم دوختم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 09 ژوئن 2009 گاه 22:53:13
درود

ته دلم يه جوراييه...نميدونم چه جوري...دلم ميخواد هميشه زندگيم قشنگ و پر از ماجرا باشه...اما هميشه يه چيزهايي هست كه حال آدمو ميگيره...نميدونم شايد هم همين حال گيريهاست كه زندگي رو زيبا ميكنه :o :blink:

چقدر دلم ميخواد الان روي يك كوه سرسبز بودم و از اون بالا ،اون دور دستها را نگاه ميكردم...هيچ كسي هم كاريم نداشت....چه سكوت زيبايي...و چه نسيم دلنوازي....

كاش يك درخت بودم...درخت تنها...درختي كه مشكل نداشت....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 10 ژوئن 2009 گاه 07:20:28
درود

شاعرنيم وشعرندانم كه چه باشد. ...............  من مرثيه خوان دل ديوانه خويشم
از بسكه ملول از دل دلمـــــرده خويشم ........ هــم خسته بيگانه هم آزرده خويشم
اين گريه مستانه من بي سببي نيست ........ ابـــــرچمن تشنه و پـــژمرده خويشم
شادم كه دگر دل نگرايد سوي شــادي ........ تا داد غمش ره به سرا پرده خويشم
اي قافله ، بدرود ،سفرخوش ،بسلامت ........ من همسفر مركب پي كرده خويشم
                                     .........................



             " م. اميد"
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 10 ژوئن 2009 گاه 08:28:16
غریبه اگر دلی بشکند گویند غریبست ؟
من چه بگویم که دوست می شکند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 10 ژوئن 2009 گاه 08:49:36




میر حسین موسوی




سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 ژوئن 2009 گاه 02:03:48
درود

هر چي ميخوام هيچي نگم و عصباني نشم،نميشه....اين كارها يعني چي؟...چرا توي امرداد بعضي ها فكر ميكنند خيلي دانا و فيلسوف هستند و بقيه هيچي حاليشون نيست؟؟؟ >:(...اين مسخره بازي ها چيه؟؟؟...بچه هاي جديد و قديم چيه....... >:(....اين تخريب ديگران و اين تحويل گرفتن هاي كاذب چيه؟؟؟....

فكر ميكردم هر كي كه اينجا هست،فرهنگ داره...حس ميهن پرستي داره...فكر داره....احترام به ديگران رو بلده...
.حالم بهم ميخوره از اين دانشمندهاي بي خرد...حالم بهم ميخوره از اينكه بعضي ها هر كار دلشون ميخواد ميكنن،فقط به خاطر اينكه اينجا يك مكان مجازي است....واقعا خجالت داره...حالم بهم ميخوره از بعضي هااااااااااااااااااااااااا >:(...بفرماييد نطق كنيد و هر چيزي رو كه خودتون اسمش رو دانش و فهم و كمال ميگذاري،ايراد كن...بقيه مي ايستن و سخنان شما ها را گوش ميدن....

اونا ميتونن من رو خفه كنن...ولي يادشون باشه با اين اخلاقهاي اجتماعي به هيچ حا نميرسن.... >:( >:(


واقعا شرم آوره...متاسفم براي بعضي ها...
ديگه نميخوام پوست كلفت باشم تا بلكه بعضي ها فكر نكنن انيشتين هستند... >:( >:( :'( :'( :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 11 ژوئن 2009 گاه 12:32:33

باز هم می بینم سکوت زیباتر است از سخن گفتن , پس سکوت می کنم. شاید بشود تحملشان کرد.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 12 ژوئن 2009 گاه 08:30:24

 می دیدم در آن رویا و بیداری
 هنوز آرام
 کنار بستر من مام
 مگر چشم خرد بگشاید و چشم سرم بندد
برایم داستان می گفت
 برایم داستان از روزگار باستان می گفت
دریغی دارم از آن روزگاران خوش آغاز
سیه فرجام
هنوز اما
مرا چشم خرد خفته است در خواب گرانباری
 دریغا صبح هشیاری !
 دریغا روز بیداری !
,, حمید مصدق,,

به مناسبت 22 خرداد


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 12 ژوئن 2009 گاه 09:44:15
درود

روزي كه برخروشم و زنجير بگسلم
روشن شود كه آتشم و آب نيستم!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 12 ژوئن 2009 گاه 10:13:15
دل من الان داره به همه اینو میگه:

قصيده‌ی “آبي، خاكستري، سياه“:

«...
با من اكنون چه نشستن‌ها، خاموشي‌ها
با تو اكنون چه فراموشي‌هاست
چه كسي مي‌خواهد
من و تو ما نشويم
خانه‌اش ويران باد
من اگر ما نشوم، تنهايم
تو اگر ما نشوي،
خويشتني
از كجا كه من و تو
شور يكپارچگي را در شرق
باز برپا نكنيم
از كجا كه من و تو
مشت رسوايان را وانكنيم
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي‌خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟

چه كسي با دشمن بستيزد؟
چه كسي
پنجه در پنجه‌ی هر دشمن دون
آويزد
دشت‌ها نام تو را مي‌گويند
كوه‌ها شعر مرا مي‌خوانند
كوه بايد شد و ماند،
رود بايد شد و رفت،
دشت بايد شد و خواند
در من اين جلوه‌ی اندوه زچيست؟
در تو اين قصه‌ی پرهيز كه چه؟
در من اين شعله‌ی عصيان نياز،
در تو دمسردي پاييز - كه چه؟
حرف را بايد زد!
درد را بايد گفت!
سخن از مهر من و جور تو نيست
سخني از
متلاشي شدن دوستي است،

و بحث بودن پندار سرور آور مهر
آشنايي با شور؟
و جدايي با درد؟
و نشستن در بهت فراموشي ـ
ـ يا غرق غرور؟!
سينه‌ام آينه‌اي است
با غباري از غم
تو به لبخندي از اين آينه بزداي غبار
آشيان تهي ‌دست مرا،
مرغ دستان تو پر مي‌سازد
آه مگذار، كه دستان من آن
اعتمادي كه به دستان تو دارد به فراموشي‌ها بسپارد
آه مگذار كه مرغان سپيد دستت
دست پرمهر مرا سرو تهي بگذارد
من چه مي‌گويم، آه...
با تو اكنون چه فراموشي‌ها؛
با من اكنون چه نشستن‌ها، خاموشي‌هاست
تو مپندار كه خاموشي من،
هست برهان فراموشي من
من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي‌خيزند»
(حميد مصدق ـ آذر و دي 1343

لتر

(همه برویم رای خود را بدهیم)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: امروز در 12 ژوئن 2009 گاه 19:04:19
پله پله تا پشت بام راهی نیست .


مزرع   سبز  فلک   دیدم   و  داس  مه   نو                                  یادم  از  کشته خویش آمد و هنگام درو

گفتم ای بخت  بخفتیدی  و  خورشید  دمید                                  گفت با این همه از سابقه  نومید مشو

گر  روی  پاک  و   مجرد  چو مسیحا  بفلک                                  از  چراغ  تو  بخورشید  رسد  صد  پر تو

تکیه  بر  اختر  شب  دزد  مکن  کاین  عیار                                  تاج    کاووس   ببرد  و   کمر   کیخسرو
 
گوشوار  زر و  لعل ار چه  گران دارد   گوش                                  دور   خوبی  گذرانست   نصیحت  بشنو

چشم بد دور ز خال تو که  در عرصه حسن                                  بیدقی راند که بر د از مه و خورشید گرو

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق                                خرمن  مه   بجوی خوشه   پروین بدو  جو

آتش زهد و ریا خرمن دین  خواهد  سوخت                                  حافظ  این  خرقه  پشمینه  بینداز  و  برو

                                                                                                                                حافظ
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: lotr در 12 ژوئن 2009 گاه 19:51:25
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد


من اگر برخيزم
تو اگر برخيزي
همه بر مي‌خيزند
من اگر بنشينم
تو اگر بنشيني
چه كسي برخيزد؟

چه كسي با دشمن بستيزد؟



درود دلکم میگه بازم بگم.
من رفتم رای دادم 45 دقیقه توی صف بودم من برخواستم خیز بعدی با شماست تا که بشکنید تلسم جادوگر را
ما همه قطره قطره رفتیم موج شدیم.شما هم قطره قطره به این موج بپیوندید تا طوفان شویم تا برسیم به هدف خودمان.

لتر
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: امروز در 12 ژوئن 2009 گاه 20:55:34
تا انتها حضور

امشب

 در یک خواب عجیب

رو به سمت کلمات

 باز خواهد شد .

 باد چیزی خواهد گفت

 سیب خواهد افتاد .

روی اوصاف زمین خواهد غلتید ,

تا حضور وطن غایب شب خواهد رفت .

سقف یک وهم فرو خواهد ریخت .

 چشم

هوش محزون نباتی را خواهد دید .

پیچکی دور تماشای خدا خواهد پیچید.

 راز , سر خواهد رفت .

 ریشه زهد زمان خواهد پوسید .

سر راه ظلمات

لبه صحبت آب

برق خواهد زد .

باطن آینه خواهد فهمید .



امشب

ساقه معنی را

وزش دوست تکان خواهد داد ,

بهت پرپر خواهد شد .


نه شب , یک حشره

قسمت خرم تنهایی را

 تجربه خواهد کرد .



داخل واژه صبح

صبح خواهد شد ..

                             سهراب سپهری
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: امروز در 12 ژوئن 2009 گاه 21:54:43
بشتابید


بشتابید

زمان در تب و تاب نفس حادثه فوج عبور ,

 بی درنگ ,

از عقب غافله سبز عبور ,

 می رسد.

و به ما می گوید ,
 
فرصت بازی تقدیر

بسی سنگین است .

بی تامل ,

               به تعلل منشینید,

و به هر دست یکی دانه بکارید .

و به یک رویش سبز

انتظار همگان را

به فرا خوان طلوع سحری

مژده وصل دهید.

بشتابید ..بشتابید..

                امروز
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 13 ژوئن 2009 گاه 03:38:46
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنـــم   
               
گلـــــدان زرد یـــاد را باتـــو معطــر میکنــم 
               
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
               
ناچــــار این پــــرواز را این بـــار باور میکنـم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 13 ژوئن 2009 گاه 05:11:22
فقط همین :

 " ارزش  آدمها به حرفای نگفته شون است "
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 13 ژوئن 2009 گاه 05:18:18
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنـــم   
               
گلـــــدان زرد یـــاد را باتـــو معطــر میکنــم 
               
تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست
               
ناچــــار این پــــرواز را این بـــار باور میکنـم


درود بسیار نیکو گشت که یاران امردادی در نوشتارهای مربوط به ریاست جمهوری رعایت ادب نسبت به یکدیگر انجام شد و در اثر گفتگویی در موردی باعث رنجش و پراکنده شدن دوستان و یاران از خانه اشان یعنی امرداد نگشت.

رفتند و گمانم دلگیریشان و رفتنشان  هرگز ارزش آن گفتگو ها و از بین رفتن دوستیها را نداشت. به امید اینکه دلگیریهایشان  دچار مرور زمان گشته و فراموش که نه , بلکه آرامش به ذهن ها و دلهایشان بازگردد و دوستان رفته بازگردند.

در نبود یک یک آنان امرداد چیزی کم دارد. خانه بدون وجود یکی از فرزندانش سوت و کور می شود هر چند فرزند برای لحظه ای دور شده باشد.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 13 ژوئن 2009 گاه 06:15:07
درود

غم دل با تو گويم ، غار !
بگو آيا مرا ديگر اميد رستگاري نيست؟
....................

آيا اميدي هست...


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 13 ژوئن 2009 گاه 07:12:27
امروز یه چیز شنیدم خیلی دلم گرفت یه جورایی شکست

راجع بهش حرف نمی زنم چون معتقدم ادم نباید به هر حرفی جواب بده ارزش من بیشتر از این حرفاس

ولی خیلی  بی معرفتی نمک می خوری نمکدون می شکنی
اگه هیچی یاد نگرفتی حداقل مطمئنم سبب گمراهیت نبود

 این رسمشه ؟


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 13 ژوئن 2009 گاه 16:46:32
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
غم دل با تو گويم ، غار !
بگو آيا مرا ديگر اميد رستگاري نيست؟
....................
صدا نالنده پاسخ داد
آری نیست ؟ :girl_sad:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: lotr در 13 ژوئن 2009 گاه 16:57:12
خواب نیامد بر چشم
که صبر دهد
مژده سحر را
سحر آمد
سحر تیره تر از
شب بی ماه
این سحر شب نما
گرگ های سپید بره نما
پاره کردند تمام ذهنم را
امیدم را !


لتر
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 14 ژوئن 2009 گاه 02:42:21
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود

غم دل با تو گويم ، غار !
بگو آيا مرا ديگر اميد رستگاري نيست؟
....................

آيا اميدي هست...





فتیله های سوخته !! نوید نورهای غلیظند می دانی؟؟؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 14 ژوئن 2009 گاه 18:23:02
اي كاش لااقل ميتوانستم گريه كنم و اين بغض و درد لعنتي را از سينه خارج كنم...كاش نه مي ديدم،نه مي شنيدم و نه حس مي كردم...خوش به حال اونهايي كه خوابيده اند :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 15 ژوئن 2009 گاه 06:55:40
تقدیم به پدر که ارزو میکنم...
ارزو میکنم هرگز فرزندی مثه خودم نداشته باشم

گفته بودم که سلامی ندهم
دیگر این گلهارا
همه خودرو
همه هرجایی و پست
که فقط خار به بر میگیرند
چون دگر من گل خودرا دارم
شاه گل ها
که بسی مغرور است
و مرا در بر خود میخواهد
لیکن ای دوست درنگ
من همان خار هستم
که به اغوش هزاران گل خود رو خفته است
و تو شایسته ی یک گل هستی
که چو تو پاک وفادار بود
نه چو من خار که از خواری خود
باز امروز گناهی کرد است...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 16 ژوئن 2009 گاه 23:03:49
من هیچگاه از مرگ نترسیدم
اما دیدن جنازه هاییکه برای هیچ به زمین می افتند
احساس کردن ارواحی که به سوی هیچ میروند
و خواندن اینده ای که ازاین کشتار ساخته نمیشود
من رو همیشه دچار اندوه کرده است
ای کاش هر خونی...
به قیمتش ریخته میشد
   
                شب سیاهی میزند بر خانه های سوگوار     از چراغ روشن چشم  سیه پوشان بگو
                عرصه ی یائس است بر اوای این پتیارگان     از زمین از زندگی از عشق از ایمان بگو
                                                                            یاور از ره رسیده با من از ایران بگو
                                                                           
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 16 ژوئن 2009 گاه 23:19:11
خیلی کم پیش میاد کسی رو من تاثیر بذاره
اما باید اعتراف کنم این روزا عجیب تحریک شدم
به قول موش خرما
  "روز خوبیه برای مردن" و " منتظرت بودم سرنوشت"

این راه به کدامینسوی رهنمونم خواهد شد
                              چه جنون امیز و نا هموار است این راه           مگر به بیراهم کشاند
  بگذار به هر ناکجا ابادی که میخواهد ببرد         من...
                                                                 این راه را میپویم
                             حسرت نبرم به خواب ان مرداب                کارام درون دشت شب خفته است
                             دریایمو نیست باکم ازطوفان                     دریا همه عمر خوابش اشفته است
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 17 ژوئن 2009 گاه 14:19:01
درود

کاش می شد آن چه را که در این هفته دیده بودیم خوابی ترسناک بیش نمی بود ,اما شوربختانه آنچه را که تاکنون دیده ایم رویایی بود بس , و در این هفته بیدار بیداریم.


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 17 ژوئن 2009 گاه 18:56:33
درود
نمی دونم چی کار کنم...بیرون برم یا نه...اگه نرم که از حرص و عصبانیت نمیتونم یک جا بمونم و اگر هم بروم،مثل دیشب باید این صحنه های وحشتناک را ببینم که آرام و قرار را ازم بریده... :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: ایران مهر در 17 ژوئن 2009 گاه 12:59:42
دوباره میسازمت وطن

اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو میزنم

اگر چه با استخوان خویش
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 17 ژوئن 2009 گاه 13:07:49
درود


دلم براي مردن پر ميزنه
ميخواهم درآغوشش بگيرم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 18 ژوئن 2009 گاه 23:51:05
دیشب  به خودم گفتم جند روزه شهر شلوغ شده
به خاک و خون کشیده شده
مردم تظاهرات کردن
منم که این چند روز تو خونه نشستم بذار برم ببینم چه خبره
 رفتم فلکه پارک
روبه روی دانشگاه فردوسی مشهد
و محل هر گونه اعتراض و تجمع و ...
ساعت هشت و نیم بعد ازظهر
مردم اومدن اونجا
نسبتا هم شلوغ بود
همه خوشحال  و شاد و خندون با هم شام میخوردن
بدمینتون بازی میکردن
قدم میزدن
ورزش میکردن
نوه ها شونو اورده بودن پارک
تنقلاتشونو میخوردن
شاید میخواستن بعدش یه سینمایی هم برن
خب پارک ملت بود دیگه
پارک دیگه
...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 19 ژوئن 2009 گاه 07:09:33
دلم تنگ است.

به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهايي تنها و تاريک خدا مانند
دلم تنگ است.
بيا اي روشن .... اي روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي ها
دلم تنگ است.
بيا بنگر چه غمگين و غريبانه
در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال
دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي ها
و اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي.
شب افتاده است و من تنها و تاريکم ....

و در ايوان من ديريست
در خوابند
پرستوها و ماهي ها و آن نيلوفر آبي
بيا اي مهربان با من !
بيا اي ياد مهتابي !
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 20 ژوئن 2009 گاه 04:32:05
درود :girl_cray:



 :wild: تمام باورهايم فروريخت :hysteric:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 20 ژوئن 2009 گاه 05:15:10
درود

خواهش میکنم یک نفر به من بگوید من چه کار کنم...؟؟...خیلی خیلی افسرده هستم و  این مسافرت کوتاه هم نتوانست غم دلم را خارج سازد... :'(...
چرا وطن من اینگونه شده؟؟...چرااااااا...چرا انسانی باید کشته شود و "زندگی" از او گرفته شود...؟

ایران عزیزم ،تا به حال انقدر برام مهم و عزیز نبودی...همیشه روی خاک پاک تو،خون بیگناهان باید ریخته شود...
این خون ریخته شد ولی چه سود...چه سود که هنوز آشفته ای... :'( :'(...
چرا بعضی از هموطنانمان انقدر بی خیال و بی توجه هستند؟؟!...

خدایا دارم خفه میشم از بس سکوت کردم و فریادم را در خود هضم کردم...خدایا بگذار کمی گریه کنم...گریه کنم تا این دنیا را برای لحظاتی نبینم...این دنیای کثیف را... :'( :'( :'(...بخدا دلم گرفته ...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 20 ژوئن 2009 گاه 07:04:33
درود

همه ايوان و صحن خانه خاموش
همه ديوارها در هم شكسته
به هر طاقش تنيده عنكبوتي
به روي سقف گرد غم نشسته

............
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 21 ژوئن 2009 گاه 06:33:00
هجمه ی باد زمستانی به اوج خود رسید
این  بدان  معنا بود انفاس  اخر را  کشید
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 21 ژوئن 2009 گاه 07:31:57
درود
 :give_rose: :give_rose: :give_rose: :give_rose:
همه گلها پيشكش جوانان وطن
  :girl_smile:
ققنوسهاي ايران سر برمي آورند .
من امروز در غم شادي ديدم. در خون آزادي
هزاران درود بر فرزندان ايران زمين
 :smile: :smile: :smile:
پيروزي از آن سرافرازان است
بدرود
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 21 ژوئن 2009 گاه 16:44:38

درود

هميشه همانند خورشيد باش
كه اگر روزي خواستي بركسي نـــــــتابي
نــــــتـــــوانـــــــي

برای گلی خاک گلدون باش که اگه یه روز به آسمون رسید بفهمه ریشش کجا بوده

یکدیگر را بشناسیم و به یکدیگر اعتماد کنیم. تا اعتماد نباشد راستی ها را دروغ می پنداریم.

به چشمات خوب دیدن رو بیاموز.

یادت باشه که سیاست بی پدر و مادر است ,پس برای سیاست دوستانت را از خودت نرنجان.

به فراموشی بسپار آنچه اندوهگینت میسازد و وبه یاد داشته باش آنچه را که  شادمانت می سازد


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 21 ژوئن 2009 گاه 23:01:21
درود

خدایا دارم دیوونه میشم...از اینکه حضور تو را احساس نمیکنم،اعصابم خرابه...خدایا کجایی؟؟؟؟...چطور میتوانی سکوت کنی؟؟...خدایا عدالتت کجاست،مهربانیت کجاست؟؟..پروردگارا چرا تو همیشه در لحظه های حساس ما را تنها می ذاری؟! :'(... چرااااا؟؟؟؟...
حالم  از این دنیا بهم میخوره...چرا مرا به این دنیا آوردی...آوردی که چه را ببینم؟؟...پستی انسانها را ببینم؟؟؟؟؟...خدایاااااااا :hysteric:...

آیا کسی هست که نجات بخش و یاری دهنده باشد؟؟...آیا... :girl_cray:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 22 ژوئن 2009 گاه 01:12:40
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود

خدایا دارم دیوونه میشم...از اینکه حضور تو را احساس نمیکنم،اعصابم خرابه...خدایا کجایی؟؟؟؟...چطور میتوانی سکوت کنی؟؟...خدایا عدالتت کجاست،مهربانیت کجاست؟؟..پروردگارا چرا تو همیشه در لحظه های حساس ما را تنها می ذاری؟! :'(... چرااااا؟؟؟؟...
حالم  از این دنیا بهم میخوره...چرا مرا به این دنیا آوردی...آوردی که چه را ببینم؟؟...پستی انسانها را ببینم؟؟؟؟؟...خدایاااااااا :hysteric:...

آیا کسی هست که نجات بخش و یاری دهنده باشد؟؟...آیا... :girl_cray:



درود

شماخیلی حساسید. اینگونه , تنها خود را ازار می دهید که هیچ سودی برای دگرگونی رویداد پیش امده ندارد .

اگر چشمبراه معجزه هستید باید بگویم که تاریخ انقضایش خیلی پیش تر فرا رسیده بود.

اینچنین خود را ازار ندهید. :agree:

خداوند چندین هزارتکه شده که هر تکه ان در وجود منو شما است (همه ی مشی زادها). برای پیروزی باید این تکه ها دوباره یکی شوند.


به امید سر زندگی برای همه اهورایی ها , پیرانسال :preved:


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 22 ژوئن 2009 گاه 01:24:59
شاید خدا هم دلش میخواهد حضور انسانها را ببیند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 23 ژوئن 2009 گاه 14:06:01

درود اینجا جستار :هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.

دلم خیلی چیزها برای گفتن داره ،خیلی هم تنگ است امااااااااااااااااااا............

اما اون دل دیگه ام می گوید: سکوت بهتر از گفتن است.

ولی تحمل سکوت خیلی سخته ،خدا کند بتوانم به سکوتم ادامه دهم.

و پا روی دلم بگذارم، یا نه بهتر اینکه بگویم به حرف اون دل دیگه ام کنم و ...


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 24 ژوئن 2009 گاه 07:44:16
به گمانم خدا بايد مرده باشد

که تو اينقدر تندمي تازي

و من استخوان مي شکنم زير لگدمال ديوان غره و خشمگين کلامت

که اگر زنده بود يا تو را به سزا مي رساند

يا مرا ميرهاند

خدامرده که همه مي گويند اين گونه کرده، قبلا

نشنيدم کسي بگويد : مي کند

خدا کند نمرده باشد

که همه اميدم به فريادرسي اوست.


کارو
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 24 ژوئن 2009 گاه 14:39:08
درود

اکنون دفترچه ی خاطرات امردادیم ( نوشتار هایم ) را ورق می زدم .آن را مرور می کردم   ....


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 25 ژوئن 2009 گاه 08:04:30
درود

خدایا اکنون احساس میکنم در نقطه " بی خبری از دنیا" سیر میکنم...هیچ کس نیست...هیچ صدایی نیست...هیچ کس احوال مر جویا نمی شود!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Asal gisoo در 26 ژوئن 2009 گاه 11:40:07

درود 



شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
"پرونده ی پدر"

نامت چه بود؟

ـ آدم

فرزند؟

- من را نه مادر نه پدری، بنویس اول یتیم عالم خلقت

محل تولد؟

ـ بهشت پاک

اینک محل سکونت؟

ـ زمین خاک

آن چیست بر گرده نهادی؟

ـ امانت است

قدت؟

ـ روزی چنان بلند که همسایه خدا، اینک به قدر سایه بختم به روی خاک

اعضای خانواده؟

ـ حوای خوب و پاک، قابیل خشمناک، هابیل زیر خاک

روز تولدت؟

ـ در روز جمعه ای، به گمانم که روز عشق

رنگت؟

ـ اینک فقط سیاه، ز شرم چنان گناه

چشمت؟

ـ رنگی به رنگ بارش باران، که ببارد ز آسمان

وزنت؟

ـ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست، نه آنچنان وزین که نشینم بر این زمین

جنست؟

ـ نیمی مرا ز خاک، نیم دگر خدا

شغلت؟

ـ در کار کشت امیدم،  به روی خاک

شاکی تو؟

ـ خدا

نام وکیل؟

ـ آن هم فقط خدا

جرمت؟

ـ یک سیب از درخت وسوسه

تنها همین؟

ـ همین!!!

حکمت؟

ـ تبعید در زمین

همدست در گناه؟

ـ حوای آشنا

ترسیده ای؟

ـ کمی

ز چه؟

ـ که شوم من اسیر خاک

آیا کسی به ملاقاتت آمدست؟

ـ بلی، گاهی فقط خدا

داری گلایه ای؟

ـ دیگر گلایه ای نه، ولی... حکمی چنین آن هم به یک گناه!!؟

دلتنگ گشته ای؟

ـ زیاد

برای که؟

ـ تنها فقط خدا

آورده ای سند؟

ـ بلی !

چه؟

ـ دو قطره اشک

داری تو ضامنی؟

ـ بلی... تنها کسم خدا

در آخرین دفاع؟

ـ می خوانمش، چنانکه اجابت کند دعا...

[url]http://saharforuzin.blogfa.com/post-32.aspx[/url]


سپاس از شما دوست گرامی بسیار زیبا بود و از خواندنش بسیار لذت بردم.


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 29 ژوئن 2009 گاه 20:50:46

درود

گاهی اوقات تلاش می کنیم سایه هایمان نیز به یکدیگر نزدیک نشوند.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 30 ژوئن 2009 گاه 09:54:09
گاهی هيچ چيزی نمی‌تواند جلو فرو رفتن يا اوج گرفتن آدمی را بگيرد. تو يک جا ايستاده‌ای و می‌بينی داری فرو می‌روی

چه حس بدی دارم!



تاريخ‌ مثل‌ يك‌ صفحة‌ كاغذ است‌ كه‌ ما روي‌ پهنه‌اش‌ زندگی‌ مي‌كنيم‌ و درد مي‌كشيم‌، دردی‌ به‌ پهناي‌ كاغذ‌. و وقتي‌ گذشتيم‌ در پروندة‌ تاريخ‌ به‌ شكل‌ خطي‌ ديده‌ مي‌شويم، همان خط لبة کاغذ‌. گاهي‌ هم‌ اصلاً ديده نمي‌شويم‌.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 02 ژوئیه 2009 گاه 09:19:41



پیش که برم شکایت تو --- کز خلق نترسی از خدا هم



کاش می تونستم داد بزنم :wall:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 02 ژوئیه 2009 گاه 10:39:18


ما پريشان نسل غمگين را
فخر بايد كرد يا ندبه
شوق بايد داشت يا فرياد؟
با چه بايد بودمان دلشاد
يادها يا بادها يا هرچه بودا بود باداباد؟  :sorry:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 02 ژوئیه 2009 گاه 10:48:46
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
شترنج

این پیاده میشود،آن وزیرمیشود
صفحه چیده میشود،دار و گیر میشود
این یکی فدای شاه،آن یکی فدای رخ
در پیادگان چه زود،مرگ ومیر میشود
فیل کجروی کند،این سرشت فیلهاست
کجروی دراین مقام،دلپذیرمیشود
اسب خیز میزند،جست وخیز کار اوست
جست و خیز اگر نکرد دستگیر میشود
آن پیاده ی ضعیف راست راست میرود
کج اگر که میخورد ناگزیرمیشود
هرکه ناگزیرشد،نان کج براوحلال
این پیاده قانع است،زود سیر میشود
آن وزیر میکُشد،آن وزیر میخورد
خورد و بُرد او چه زود چشمگیر میشود
ناگهان کنارشاه خانه بندمیشود
زیرپای فیل،پهن،چون خمیرمیشود
آن پیاده ی ضعیف عاقبت رسیده است
هرچه خواست میشود گرچه دیر میشود
این پیاده...آن وزیر...انتهای بازی است
این وزیرمیشود،آن به زیر میشود

محمدکاظم کاظمی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 02 ژوئیه 2009 گاه 13:33:39
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
نصرت رحمانی([url]http://i12.tinypic.com/2ez1vdc.jpg[/url])

مادر منشین چشم به ره برگذر امشب
بر خانه پر مهر تو زین بعد نیایم
آسوده بیاران و مکن فکر پسر را
 بر حلقه این خانه دگر پنجه نسایم
با خواهر من نیز مگو : او به کجا رفت
چون تازه جوان است و تحمل نتواند
 با دایه بگو : نصرت ، مهمان رفیقیست
تا بستر من را سر ایوان نکشاند
فانوس به درگاه میاویز! عزیزم
تا دختر همسایه سر بام نخوابد
چون عهد در این باره نهادیم من و او
 فانوس چو روشن شود آنجا بشتابد
 پیراهن من را به در خانه بیاویز
 تا مردم این شهر بدانند که ؟ بودم
جز راه شهیدان وطن ره نسپردم
 جز نغمه آزادی شعری نسرودم
 اشعار مرا جمله به آن شاعره بسپار
 هر چند که کولی صفت از من برمیده است
او پاک چودریاست تو ناپاک ندانش
 گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده است
 بر گونه او بوسه بزن عشق من او بود
یک لاله وحشی بنشان بر سر مویش
 باری گله ای گر به دلت مانده ز دستش
 او عشق من است آه ... میاور تو به رویش


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 03 ژوئیه 2009 گاه 12:04:40

انار پر ترک ....
 
اناری پرترک از شاخه افتاد
سر شب بی صدا تو حوض خونه
نفهمید و یهو پخش و پلا شد
همه دار و ندارش دونه دونه

 
تموم ماهیا تو حوض اون شب
صدایی توی تاریکی شنیدن
پریدن روی پاشویه نشستن
اناری پرترک رو اب دیدن
 

انار پرترک تنهای تنها
دلش صد تیکه شد تو اون سیاهی
یهو اون ماهیای با محبت
شدن بی رحم عین کوسه ماهی
 
به جون اون انار افتادن و ...آخ
نخوردن آب ها اصلا تکونی
چی شد از اون انار تیکه پاره
نه جونی موند نه دونی نه خونی ؟
 
اناره یادش اومد اون شبا رو
که اون بالا بالاها آشیون داشت
برای ماهی یا لالا یی می خوند
لبی خندون دلی از غصه خون داشت

 
دلش خون بود مبادا تو دل شب
بیاد باد  و  رو  آبا  چین بیفته
نمی دونس که تیکه تیکه می شه
ازاون بالا اگه پایین بیفته
 

انار تیکه تیکه تازه فهمید
که دست مهربونش بی نمک بود
رفیقا م کا شکی روزی بفهمن
دل من اون انار پر ترک بود ...!

 سعید بیابانکی
 
     

              
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 04 ژوئیه 2009 گاه 06:43:44


 هنگامی که دلت از خدا می گیره ، باید به کی گله کنی؟

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 04 ژوئیه 2009 گاه 07:48:06
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

 هنگامی که دلت از خدا می گیره ، باید به کی گله کنی؟



یاد ضرب المثله افتادم که میگه :
هر چه بگندد نمکش زنن ، وای به روزی که نمک بگندد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 04 ژوئیه 2009 گاه 08:19:14
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

 هنگامی که دلت از خدا می گیره ، باید به کی گله کنی؟



درود پیرانسال گرامی شاید بجای گله کردن کمی باید با خودتان خلوت کنید. آن هنگام درمی یابید که به چه کسی باید گله کنید یا از چه کسی باید گله کنید.

بدرود

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 04 ژوئیه 2009 گاه 19:31:08
درود
بعضي وقتها آدم حقيقت رو ميدونه،ولي فراموش ميكنه...اون وقت اگه كسي بياد و برامون يادآوريش كنه،ميزنيم زير گريه...شايد به خاطر اينكه حقيقت تلخه....ولي "حقيقت" بهترين راه پيش روي ماست...بايد باهاش كنار بيايم...

بهترين چيز براي ما چيه؟؟؟!...لطفا بيدار شين
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 05 ژوئیه 2009 گاه 00:04:54
درود
برای پیشرفت سه چیز لازم است: اول پشتکار، دوم پشت کار، سوم پشت کار.

بسیاری از آرزوهایمان را می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم .




سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 05 ژوئیه 2009 گاه 00:10:00
دوستان کنکوری بعد از قبولی شیرینی ما فراموش نشه!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 05 ژوئیه 2009 گاه 00:16:14
درود

اون دوستانی  هم که امتحاناتشون تموم شده،دل بقیه رو نسوزونن :talk:

من امروز امتحانم رو بد گذراندم...هر کی مهربون و خوش تیپه! برای من دعا کنه...البته همه همکلاسیهام بد دادند ها!!...فکر نکنید من بچه تنبلم :wild:

خوش باشین :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :mlaugh: :party: :party: :party: :party:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 05 ژوئیه 2009 گاه 02:49:58


هميشه همانند خورشيد باش
كه اگر روزي خواستي بركسي نـــــــتابي
نــــــتـــــوانـــــــي

اما یک نکته را فراموش نکن و اینکه همه تاب تحمل نور و گرمای مستقیم خورشید را ندارند
پس
هماره مانند خورشیدی باش که از پس لایه ی نازکی از ابر بر دیگران بتابی

تا دیگران تحمل تو را داشته باشند
:::eyes::: منبع قسمت دوم : ایران بانو :::eyes:::
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 05 ژوئیه 2009 گاه 04:38:33
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود

اون دوستانی  هم که امتحاناتشون تموم شده،دل بقیه رو نسوزونن :talk:

من امروز امتحانم رو بد گذراندم...هر کی مهربون و خوش تیپه! برای من دعا کنه...

سفارش شما انجام میشود.

سپاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 05 ژوئیه 2009 گاه 04:48:03

رنج قفس به جاي خود

                               اما عقاب را
                                      
                                      
                                    جولان زاغ بي سر و پا پيـــر مي كند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: piransal در 05 ژوئیه 2009 گاه 09:00:04
 پروردگارا ، مزدا اهورا ، اکنون که گوش هایت را دو دستی گرفتی و چشمانت را سخت بهم فشردی تا نه چیزی ببینی و نه بشنوی.
بدان که این همکار کوچک تو ، گاهی سنگ صبور کسانی بوده است که دلشان خیلی گرفته بوده است.

همین ، گاهی خیلی سست مهر می شوی.


افتاد ؟!

می دانی شباهت هایی با بنده ات ! محمود احمدی ... داری ، او هم مانند تو دروغ می گوید.


باشه ، مانند بچه ها لجبازی کن . ببین چه  بدست می آوری و چه از دست می دهی.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 05 ژوئیه 2009 گاه 19:46:35
درود

چقدر این دنیای بچگانه بزرگان را شبیه بچه ها میکند.

صبر اون چیزه که در برابر بچه ها باید خرج کرد تا بزرگ شوند ولی در برابر بچه های بزرگ نما باید چه کرد؟

لتر
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 05 ژوئیه 2009 گاه 22:47:05
گاهی وقتها هیچی نمیتونی بگی جز:

واقعاً که!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: mandanacy در 05 ژوئیه 2009 گاه 16:00:51
 درود
   در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند   
 


 آري آري جان خود در تير كرد آرش   كار صدها صد هزار ان تيغه شمشير كرد آرش


 منم آرش   سپاهي مرد آزاده
 
 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 05 ژوئیه 2009 گاه 18:00:43

درود بر امردادیان گرامی

پیشاپیش روز پدر و روز مرد را به پدران و مردان آزاده ی ایرانی شادباش می گویم .

شاد ، تندرست ، خوشنود ، پیروز و سرافراز باشید .

الاهی هزار ساله گردید.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 05 ژوئیه 2009 گاه 18:36:29
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

درود بر امردادیان گرامی

پیشاپیش روز پدر و روز مرد را به پدران و مردان آزاده ی ایرانی شادباش می گویم .

شاد ، تندرست ، خوشنود ، پیروز و سرافراز باشید .

الاهی هزار ساله گردید.




مردان ازاده ایرانی!!!؟
روز پدر!!!

 :wacko: :blink:
 :-X
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 06 ژوئیه 2009 گاه 04:18:35
درود

هر چه می خواهد دل تنگت بگوی...؟؟؟



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارف
فرستاده شده ازسوی: piransal در 06 ژوئیه 2009 گاه 10:50:37
لالائي بخواب خوابت قشنگه                    گل مهتاب شبها هزار رنگه

يه وقت بيدار نشي از خواب غصه               يه وقت پا نذاري تو شهر قصه

لالائي كن مامان چشمهاش بيداره            مثل هرشب لولو پشت ديواره

ديگه بادبادك تو نخ نداره                           نمي رسه به ابر پاره پاره

لالائي كن مامان تنهات نمي گذاره             دوستت داره مي شينه پاي گهواره     
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 06 ژوئیه 2009 گاه 13:42:44
درود

باشد که شادی از شما باد. همیشه شادی را برای همگان خواستارم .
پیروز باشید.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 06 ژوئیه 2009 گاه 18:59:34
با همگان بسر کنیم ...
  بی همگانم بسر شود...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 06 ژوئیه 2009 گاه 22:24:51


 :sarcastic: :sarcastic: :sarcastic: به يك نام سهندگي(حساسيت) پيدا كرده ام حالا چكاركنم  :sarcastic: :sarcastic: :sarcastic:
 ::running:: ::running::
 :punish: :punish:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 07 ژوئیه 2009 گاه 00:29:00

دستم را بگیر 2

روزی که لبخندی حقیقی بر لبانم نقش بندد
روزی که بتوانم عشقی را پاسخگو باشم
و چشم دلی را سیراب کنم
روزی است که میتوانم عاشقانه دستت را بگیرم
و تو را با عشق، به زندگی پیوند دهم.
زیرا که دست دیگری، دست مرا گرفته است
و مرا با لذت زندگی پیوند داده است.
به گمانم دست خدا باشد!!
آری دست خداست ،
پس مرا دریاب و بگذار خدایی باشم
دستت را به من بده،
تو نیز خدایی باش.

مهدی فرجی – جمعه 19 بهمن 1386 - تهران

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 07 ژوئیه 2009 گاه 11:24:21
(http://i15.tinypic.com/6akhshi.jpg)
درود

بالم شکسته چاره ندارم دعا کنید

پژمرده شاخه های قرارم دعا کنید

احساس آشنایی من مانده در قفس

وا مانده ای به پشت حصارم دعا کنید

از من گرفته اند حسودان مسیر عشق

دیگر کجا قدم بگذارم دعا کنید

من خسته ام و از سفری دور می رسم

تا بشکفد دوباره قرارم دعا کنید

یاران صفا و تازگی باغتان کجاست

پژمرده شاخه های بهارم دعا کنید

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Andia در 08 ژوئیه 2009 گاه 05:47:21

پاي رفتنم

پاي رفتنم را پيش تو گذاشته‌ام.
يادت هست
         كه نروم؟

حال تو رفته‌اي
با پاي من؟
          يا پاي من رفته است
                                 با تو؟



O كيكاوس ياكيده[/font][/size]
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 08 ژوئیه 2009 گاه 09:01:33

اهورامزدا یاریم ده.

این روز ها می خواهم همه چیز را ترک کنم ،

دگرون شده ام . پیشتر اینچنین نبودم .

دوستانم را یک به یک از دست می دهم. تلاشم برای مهر ورزی به دیگران فایده ای ندارد.

همه چیز و همه کس از من فراری هستند.

به کارهایم نمی رسم.

مزدا اهورا چه کرده ام که بازخورد آن کردارم این است. به کی بد کرده ام ؟ به شوند کدام کردار بدم آرامش روانم را از دست داده ام .

از چه کسی باید دلجویی کنم ، به پای چه کسی باید بی افتم و زار بزنم که مرا ببخش؟

خرابم ، نابودم . مرا دریاب.

دریافتم از زندگی ، پست تر از (روزمرگی) است. روز را شب کردن رنج آور شده است.نمی توانم تحمل کنم .

یک مرده سودش از من بیشتر است. و زیانش کمتر .

.............


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 08 ژوئیه 2009 گاه 22:57:06

درود

می دانید بیگانگی در جمع یاران یعنی چه؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 09 ژوئیه 2009 گاه 08:50:38
امشب دلم آرزوي تو دارد
نجواكنان و بي آرام خوش با خدايش
مي نالد و گفت و گوي تو دارد  :girl_sigh:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 09 ژوئیه 2009 گاه 09:44:12


هر زباني به صد بيان گويا
تا کنم قصه‌هاي عشق املا

آنکه عشاق پيش او ميرند،
سبق زندگي از او گيرند،

تا نميري نباشي ارزنده
که به انفاس او شوي زنده

هست ازين مردگي مراد مرا
آنکه خواهند صوفيان به فنا

نه فنايي که جان ز تن برود
بل فنايي که ما و من برود

شوي از ما و من به کلي صاف
نشود با تو هيچ چيز مضاف

نزني هرگز از اضافت دم
از اضافت کني چون تنوين رم

هم ز نو وارهي و هم ز کهن
نگذرد بر زبانت گاه سخن:

,, جامي,,

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 09 ژوئیه 2009 گاه 21:52:58
درود

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
با همگان بسر کنیم ...
  بی همگانم بسر شود...

بار خدایا ایزد یکتا هرگز مرا تنها مگذار ، من به امید به تو زنده ام . پس امیدوارم به مهر تو ، نا امیدم مکن.


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 11 ژوئیه 2009 گاه 01:31:07


امان از دلتنگی!

دلم کمی دلخوشی می خواد

دارم می پوسم تو این غربت!!

                                         غربت!!!

                                                         می فهمی!؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 11 ژوئیه 2009 گاه 06:45:31
چهار نفری نشستیم دور هم گفتیم مرد باشیم فقط واسه یه هفته توبه کنیم
از یکشنبه تا یکشنبه
اون یکشنبه رو که به عنوان اولین روز قبل از توبه تا نصف شب...
دیروزم توبه شکسته شد
چهار نفری باز به عنوان اولین وز پس از توبه تا نصفه شب...

یادتونه گفته بودم مردن خدا واسه من فرقی نداره؟
دیروز بچه ها میگفتم نه گواهیمامه نه کارت و نه بیمه فقط افسر کم داریم
گفتم نترسید تا حالا خدا با ما بوده از حالا به بعدم هست
یکی  پرسیدچه دلیلی هست که خدا با موجوداتی مثه ما باشه؟
گفتم اخه خدا میبینه
میبینه هیجکس با ما نیست
میگه بذا من با اینا باشم...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 11 ژوئیه 2009 گاه 10:43:28

درود

برخی دگرگونیها بسیار تلخند ، اگر چه همگان خواستار این دگرگونیها در تو باشند و از این دگرگونی در تو خوشنود و شادمان باشند .

شاید ناخواسته دچار دگرگونی شوی و دگر نتوانی به اصل خویش بازگردی ، پس مراقب اطراف و اطرافیانت باش تا بر اثر بهره جویی و نزدیک بودن (ارتباط با اطرافیانت) از آنان دچار اینگونه دگرگونی ناخواسته نگردی که بسیار ناخوشایند و دردناک است.

همیشه باید بنگری که : در چه حالی و چه شده ای. آیا هنوز خود حقیقی خودت هستی ؟ یا خویشتن خود را از دست داده ای و به دیگران دگرگون گشته ای و اثری از تو در خودت باقی نمانده است؟؟؟

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 11 ژوئیه 2009 گاه 10:50:45
درود

گاهی از زمان ها باید بگذری تا بگذرانند، هرگز اینگونه نیندیش که همیشه وظیفه داری تا سنگی را از سر راه دیگران برداری ، یا دست کسی را بگیری ، ،شاید گاهی از زمان ها لازم باشد که پایشان به سنگ بگیرد و زمین بخورند ، یا بر اثر بی یاوری و تنهایی خود دست نیاز سوی تو آورند ، آنگاه سودمند تر خواهی بود .

پس ببین و نگاه کن که کدام نیکو تر است آن باش و آن را انجام بده.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 ژوئیه 2009 گاه 17:26:42
درود

من میخوام برم خونه  :'( :'(



بعضی آدمها انقدر به هم بد و بیراه میگن که...بعد هم  میشینن و میگن همدیگر رو دوست داریم!!!
بعضی آدمها هم نمیخوان با حقیقت مواجه شن و میشینن و گریه میکنن،وقتی هم بهشون میگی گریه چرا،میگن آخه دوستش داریم!!!

نمیدونم شاید اگر من هم به جای اینها بودم،همینطوری رفتار میکردم....ولی یادتون باشه دل به هیچ چیز این دنیا نبندید که.... :::eyes:::
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 13 ژوئیه 2009 گاه 09:15:56

درود

اینجا هر چه می خواهد دل تنگت بگو....

بیشتر زمانها در اینجا از ناخوشنودی ها ، سختی ها و دل تنگی ها سخن گفته می شود .اکنون من نیز که جزء این دسته بوده ام و تنها گاهی اشعاری که به نگر خودم نیکو بود می گذاشتم .

می خواهم  بگویم : پاشای گرامی کاری بسیار زیبا انجام دادید حقیقتا دگرگونی نسخه ی امرداد تاثیر بسزایی در روان ما گذاشته است و زیبایی تالار و زحمات شما روان ما را شاد گردانیده است باشد که همواره خوشنودی  و شادی همراه شما و دیگر هموندان امردادی باشد .

پیروز و سربلند باد ایران و ایرانی

با سپاس فراوان

ایران بانو

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Andia در 14 ژوئیه 2009 گاه 00:50:45

توانش را دارم

یک آغوش مهمانت کنم

بی آنکه بخواهم بمانی کنارم

 

توانش را  دارم

 یک بوسه هدیه دهم

 به تو

در روز تولدت

 که هیچکس به خاطرش خوشحال نیست

 

توانش را دارم

به تو

لبخندی بزنم و

سبدهای هلو  و  گیلاس

تعارفت کنم

تا در دلت

برای یک لحظه

زندگی را به خاطر بیاوری

و بعد

بروی...

 

از: http://targolbahrami.blogfa.com/post-174.aspx (http://targolbahrami.blogfa.com/post-174.aspx)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 14 ژوئیه 2009 گاه 07:16:00

 مزدا اهورا

 نگذار که من هم به مانند دیگران آنچنان فرومایه شوم که نخست به جیب خریدار جنسم (در اینجا هنرم) نگاه کنم وسپس بهای آن را گزاف تر از دستمزدم بگیرم.

 مزدا اهورا خودت می دانی که تا چه اندازه از دروغ بدم می آید و می دانی کوشش سختی هم در این راه کردم(راستگوی) ، ولی آیا این را می دانی که تن های زیادی هستند که میان راست و دروغ ، دوست دارند دروغ زیبا را بشنوند تا راستی ناخوشایند را؟

اگر من سخن راست را به دوستان و آشنایان و پیرامونیان بگویم ، آن ها را از دست خواهم داد و هاتا(حتی) شاید آنان به دشمن خویش دگرگون شوند.

مزدا اهورا آیا می دانی در این روزگار راستگو تنها است . و کسی او را دوست ندارد؟


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Andia در 14 ژوئیه 2009 گاه 18:34:43

آرام باش عزيز من آرام باش

حكايت درياست زندگى

گاهى درخشش آفتاب، برق و بوى نمك، ترشح شادمانى

گاهى هم فرو مى‏رويم، چشم‏هاى‏مان را مى‏بنديم، همه جا   تاريكى است،

 

آرام باش عزيز من

آرام باش

دوباره سر از آب بيرون مى‏آوريم

و تلألوء آفتاب را مى‏بينيم

زير بوته‏ئى از برف

كه اين دفعه

درست از جائى كه تو دوست دارى طالع مى‏شود



*شمس لنگرودي
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 15 ژوئیه 2009 گاه 08:01:12
درود

چند روزی نیستم . برای رخشگری(عکاسی) می رویم شمال. برای تفریح نمی ریم . کار جدی است . دوربین و سه پایه روی هم ۳۰ یا ۴۰ کیلو می شود.شاید هم ۵۰ .

چند روز پیش هم رفته بودیم خونه ی آیدین آغداشلو . دو تا تابلو بود که باید از آنها رخش(عکس) می گرفتیم.

دیگه ...!

کمر درد هم گرفتم .

همیشه کار رو دوست  داشتم ، چون چیزهای آزار دهنده ی زندگیم را از یادم می بره.

از مزدا اهورا خواستار آن هستم که همه چیز به خوبی و خوشی بگذرد.

پدرود



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 15 ژوئیه 2009 گاه 19:59:21
درود

اي كاش امرداد به همان رويه پيشين برگردد،چرا كه طرح جديد خيلي اذيت ميكند  :talk:


اصلا هيچ هدف  و برنامه اي براي آينده ندارم...نميدونم بايد چيكار كنم...اينطور درس خوندن و ادامه تحصيل فايده نداره بايد يك فكر اساسي كرد...يعني شغلي ميتونم پيدا كنم؟؟؟...همه چي روي هواست


در اين پهنه وسيع و برهنه،خطوط انحنادار،مستقيم به نظر ميرسند....راه دو شاخه است...پس به راهي كه ميروي اعتماد مكن،همواره منتظر خطوط فرعي و مشكلات راه باش...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 17 ژوئیه 2009 گاه 00:57:04
 

چه غربت گریزی چه مهمان نوازی
چه زیباست با چشمت آیینه بازی
تو آغاز و انجام یک شعر نابی
خوشا با خیال تو تصویر سازی
سرانجام در آتش چشم هایت
مرا می نشانی مرا می گدازی
تو را ذره ای ذره ای می سرایم
مرا زخمه ای زخمه ای می نوازی
دلم را زمانی ست می آزمایی
از این دست آتش از این دست بازی
دمیده ست از خط پیشانی تو
خدایی ترین جلوه بی نیازی

عبدالجبار کاکایی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 17 ژوئیه 2009 گاه 03:38:33
درود
 :hysteric: :shout:
دلم مي خواهد بروم وسط ميدان همينطور جيغ بزنم :hysteric:
طوري كه صداي من تو شهر بزرگ ميليوني از خاور تا باختر
و از بلندي كوهها تا چهارصد دستگاه بپيچد و
همه مردم كوچك و بزرگ پير و جوان صدايم را بشنوند
 آن دم بچه مي شوم يا ديوانه يا عاقل كداميك
نمي دانم

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 18 ژوئیه 2009 گاه 20:10:05
درود

من کجای زندگی و کجای این دنیا ایستاده ام...؟؟...چه لحظه های غریبیست...گویی همه چیز فراموش می شود...همه چهر های از دنیا رفته،در ابهام آبی آسمان محو می شوند و حتی دیگر صدایی هم از آنها باقی نمی ماند....من کجای این زندگی ایستاده ام؟؟؟...این دنیا را چه خواهد شد؟؟...شبهای تابستان پر از ساعتهای تنهاییست...پر از سکوت مرموز....پر از حرف نگفته...

خدایا چقدر از شبهای تابستون بدم میاد...حس میکنم ،این شبها یه چیزی میخوان بهم بگن...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 19 ژوئیه 2009 گاه 11:16:58


تا با منی و تا برايت می‌نويسم
تا آخر دنيا برايت می‌نويسم
در ازدحام کوچه‌های تنگ تهران
احوال دريا را برايت می‌نويسم
تهران سياه است و خيابان‌ها بيابان
از سمت آبی‌ها برايت می‌نويسم
گاهی غزل‌ها را به جو‌‌يی می‌سپارم
بر ساحل رويا برايت می‌نويسم
تا عصر رويايی لنگرگاه آنجا
از شهر بی‌دريا برايت می‌نويسم
شب‌ها به وزن شرشر باران بندر
از غربت اينجا برايت می‌نويسم
آتش اگر فرصت دهد در اين عطشناک
از شبنمی حتا برايت می‌نويسم
تنهاترين فانوس هم انگار خواب است
من همچنان اما برايت می‌نويسم

 

عليرضا بهرامي

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 20 ژوئیه 2009 گاه 09:56:55
درود

دلم براي صادق هدايت تنگ شده !!!! همينجوري  ::running:: ::running:::::sleep::: :::sleep::: :::sleep:::
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 20 ژوئیه 2009 گاه 11:30:24
درود

ای شب


هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
 یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
 کز دیدن روزگار سیرم
 دیری ست که در زمانه ی دون
 از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
 تا باقی عمر چون سپارم
 نه بخت بد مراست سامان
 و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان
 چندین چه کنی مرا ستیزه
 بس نیست مرا غم زمانه ؟
 دل می بری و قرار از من
 هر لحظه به یک ره و فسانه
 بس بس که شدی تو فتنه ای سخت
 سرمایه ی درد و دشمن بخت
 این قصه که می کنی تو با من
 زین خوبتر ایچ قصه ایچ نیست
خوبست ولیک باید از درد
نالان شد و زار زار بگریست
 بشکست دلم ز بی قراری
 کوتاه کن این فسانه ،‌باری
آنجا که ز شاخ گل فروریخت
 آنجا که بکوفت باد بر در
 و آنجا که بریخت آب مواج
 تابید بر او مه منور
 ای تیره شب دراز دانی
 کانجا چه نهفته بد نهانی ؟
بودست دلی ز درد خونین
 بودست رخی ز غم مکدر
 بودست بسی سر پر امید
 یاری که گرفته یار در بر
 کو آنهمه بانگ و ناله ی زار
 کو ناله ی عاشقان غمخوار ؟
در سایه ی آن درخت ها چیست
 کز دیده ی عالمی نهان است ؟
 عجز بشر است این فجایع
یا آنکه حقیقت جهان است ؟
 در سیر تو طاقتم بفرسود
 زین منظره چیست عاقبت سود ؟
 تو چیستی ای شب غم انگیز
 در جست و جوی چه کاری آخر ؟
بس وقت گذشت و تو همانطور
 استاده به شکل خوف آور
 تاریخچه ی گذشتگانی
 یا رازگشای مردگانی؟
تو اینه دار روزگاری
یا در ره عشق پرده داری ؟
 یا شدمن جان من شدستی ؟
 ای شب بنه این شگفتکاری
 بگذار مرا به حالت خویش
 با جان فسرده و دل ریش
بگذار فرو بگیرد دم خواب
 کز هر طرفی همی وزد باد
 وقتی ست خوش و زمانه خاموش
مرغ سحری کشید فریاد
 شد محو یکان یکان ستاره
 تا چند کنم به تو نظاره ؟
بگذار بخواب اندر ایم
 کز شومی گردش زمانه
 یکدم کمتر به یاد آرم
 و آزاد شوم ز هر فسانه
 بگذار که چشم ها ببندد
 کمتر به من این جهان بخندد


نیما یوشیج
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 21 ژوئیه 2009 گاه 05:19:29

درود

ایکاش می شد ، توانایی سپاسگزاری از مهر دوستانی را که به تو دارند را داشته باشی.و فقط شرمندگی برایت باقی نماند.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 21 ژوئیه 2009 گاه 11:56:32
درود

امرداد خالی از یاران چقدر دلگیر است.

چرا اینگونه گشته است؟

تحملش بسیار دشوار است .

 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 21 ژوئیه 2009 گاه 19:44:33
دلم گرفت از مرگ این همه هموطن بی گناه...دلم پوسید از این همه دار ... از این همه قفس.... از این همه درد..... از این همه اشک...مرگ بر گستره وطن من سایه افکنده ...
حالم بهم می خوره از این همه کلاغ (مثل کلاغ شعر ناتل خانلری ، تنها برای چند صباحی بیشتر ماندن ، در گنداب و مردار زندگی می کنند نه زندگی نمی کنند تنها زنده اند).
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 22 ژوئیه 2009 گاه 02:18:58
من سردم است و انگارهیچوقت گرم نخواهم شد

چقدرسخته زن باشی و از  ازادی حرف بزنی.

همه طور برچسبی بهت می زنن!خردت میکنن وهمه انسانیتت رو زیز سوال می برن .

روانت شاد فروغ!

همیشه  رنجی رو که بردی حس می کردم. اما فکر می کنم تابه به حال اینقدر عمیق,درکت نکرده بودم.

می فهمم دردی  رو که با همه وجودت لمس کردی وقتی گفتی:


این منم

زنی تنها

در استانه فصلی سرد

.

.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 22 ژوئیه 2009 گاه 20:54:33

درود
گاهی از زمان ها برداشت ها و اندیشه های ما بسیار نادرست است و تصمیم هایی که می گیریم و انجام می دهیم نادرست تر.

بد نیست پیش از هر کاری ابتدا کمی به گمانی که به ذهن ما رسیده است بیاندیشیم ، با درایت بیشتری آن را بررسی کنیم ، شاید دچار اشتباه شده باشیم.

اگر کمی بیشتر دقت کنیم نشانه ها نمایانگر اشتباه ما خواهند بود.

پس با عجله تصمیم نگیریم و بیهوده به گمان های نادرست اطمینان نکنیم .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: seabreeze در 22 ژوئیه 2009 گاه 22:49:41

دلم برای زندگی تنگ شده احساس مرده ای رو دارم که هیچ چیز مرگش رو ثابت نمیکنه...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 22 ژوئیه 2009 گاه 22:54:54
من از 3 چیز متنفرم: پشه، اسلام، دیمیتری مدودف(رییس جمهور روسیه)

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 23 ژوئیه 2009 گاه 01:55:58

هشیار شدیم از این که هستیم      رفتیم و در مــــــیکــــــــده بستیـــــــــــم

با خود به سخن چنین نشستیـم      ما باده نخورده ایـــــــــــم و مستــــــیــم

مسجد سر راه از آن گذشتیــم        بر روی درش چنین نـــــــــوشتـیــــــــم

در میکده هم خدای بینـــــــی          با مرد خدا اگر نشینی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 23 ژوئیه 2009 گاه 08:06:59
قصه من و غم تو
قصه گل و تگرگه
                      ترس بی تو زنده بودن
                      ترس لحظه های مرگه
ای برای تو بودن
باید از بودن گذشتن
                                                   سر به بیداری گرفته
                                                   ذهن خواب آلوده من

همیشه میون قاب خالی درهای بسته
طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشام ببینن...
طرح اندام تو داره زنده میشه،جون میگیره،پا توی اتاق میذاره


                                                  کاش میشد صدای پاهات،بپیچه تو گوش دالون
                                                  طرف دالون بگرده،سر آفتابگردونامون

کاش میشد دوباره باغچه،پر گل های تو باشه
غنچه سفید مریم با نوازش تو،وا شه
                                                                                                                      کاش میشد اما نمیشه
                                                                                                                     نمیشه بیای دوباره
                                                                      نمیشه دستات تو گلدون
                                                                      گلهای مریم بذاره
                                                                      کاش میشد اما نمیشه
                                                                      این مرام روزگاره


                                                                                                                                                   رفتنت همیشگی بود
                                                                                                                                                   دیگه برگشتن نداره...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 23 ژوئیه 2009 گاه 08:26:43
رفتنت همیشگی بود
                                                                                                                                                   دیگه برگشتن نداره...




این نیزبگذرد...

مثل همیشه

اینه زندگی ما :wall:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 23 ژوئیه 2009 گاه 09:23:53
این مرام روزگاره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 23 ژوئیه 2009 گاه 11:56:53
 :aggressive: :hammer2:
 :talk: :::eyes:::
 :punish:
 :wild: :hysteric:


چه خوب!سبک شدم.



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 23 ژوئیه 2009 گاه 11:57:19
اضافه وزن . چقدر چاق شدی . آب درمانی ، یه دکتر خوب می شناسم . تقصیر شما جوون(جوان) های تنبل که وضع مملکت اکنون اینجوریه !

شب ها سالاد بخوریم ، باشه؟

گویا این روزها پس از انتخابات ، مهم ترین رویداد ایران اضافه وزن پیرانسال است.





سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 24 ژوئیه 2009 گاه 03:27:59
 هر گاه تنها دوستم دلش گرفته بود یا غم تو دلش خونه کرده بود  ، می آمد و برای من میگفت ، من هم گوش میکردم ، همدلی میکردم ، و اگر یاری از دستم برمیآمد ، به او راهکاری یشنهاد می کردم.

 امروز من برای او درد دل کردم . ولی هاتا(حتی) نمی گذاشت سخنم به پایان برسد ، و شتبان چیزی که دوست داشت را به میان می کشید.

دیگه دیگه !

خب کس(هم زبان) دیگری هم ندارم .

امروز فردا هم تارنگار(وبلاگم) را هم خواهم بست.
از امرداد هم که کم کم دارم دل می کنم . تنها پویای من می شه تو بخش دلتنگی ها.

 :sorry:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 24 ژوئیه 2009 گاه 05:02:42
توی این موقعه هاست که یاد شعر سهراب میفتم که میگه:

آب را گل نکنیم
در فرو دست انگار ...کفتری می خورد آب
یا که در بیشه دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی..کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می رودپای سپیداری..تا فرو شوید اندوه دلی.

 (http://ce.sharif.edu/~ghodsi/soft-group/misc/yalda.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 24 ژوئیه 2009 گاه 05:22:41
اگه شما جای من بودید زورتون نمیگرفت؟
ترم پیش 20 واحد داشتم و کلاً یه دونه میان ترم دادم
الان تو ترم تابستونی یه درس 2 واحدی برداشتم؛استادش میخواد دو تا میان ترم بگیره
..
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 24 ژوئیه 2009 گاه 06:28:25
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
از مرداد هم که کم کم دارم دل می کنم . تنها پویای من می شه تو بخش دلتنگی ها.
 :sorry:

درود
 :hysteric: :hysteric: :talk: :talk: :shout: :shout:
ببخشيد اين سخنان چيست هر روز از سوي يكي از امرداديان شنيده ميشود؟؟
وايييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي از دست شماها  :scare:
 :punish: :punish:



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 24 ژوئیه 2009 گاه 06:48:58
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
 :hysteric: :hysteric: :talk: :talk: :shout: :shout:
ببخشيد اين سخنان چيست هر روز از سوي يكي از امرداديان شنيده ميشود؟؟
وايييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي از دست شماها  :scare:
 :punish: :punish:

درود

روزگاره دیگه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 24 ژوئیه 2009 گاه 06:53:45
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
 :hysteric: :hysteric: :talk: :talk: :shout: :shout:
ببخشيد اين سخنان چيست هر روز از سوي يكي از امرداديان شنيده ميشود؟؟
وايييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي از دست شماها  :scare:
 :punish: :punish:

درود

روزگاره دیگه

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
با همگان بسر کنیم ...
بی همگانم بسر شود...

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 24 ژوئیه 2009 گاه 09:51:09
.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 24 ژوئیه 2009 گاه 10:26:33
سطرهاي سپيد

واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند


خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!


قيصر امين پور
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 24 ژوئیه 2009 گاه 19:28:56
درود


چه حس بدي است
                 
              نه حس نوشتن هست

                       نه حس انديشيدن

و .... نفس كشيدن نيز   :(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 24 ژوئیه 2009 گاه 20:08:56
خوشم میاد همه دربو داغونیم
باید تو امرداد یه برنامه بازپروری بزاریم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 24 ژوئیه 2009 گاه 22:27:02
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
خوشم میاد همه دربو داغونیم
باید تو امرداد یه برنامه بازپروری بزاریم

کاملا با شما موافقم.

خوب از کجا شروع کنیم؟

این چه طوره؟ :drinks:

)البته شما برای رفع داغونی باید به یه جراح مراجعه کنین.  :sarcastic:.بشکنه دست نامردا :aggressive:

 :mlaugh:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 24 ژوئیه 2009 گاه 22:37:09

انتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان

يا بگوئي : خدا به خير کنه ، صبح شده . .

( وين داير )
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 25 ژوئیه 2009 گاه 10:14:09
                         یار اصفهانی

              سفر
دلم گرفته خدا را بگو چه کار کنم
غروب می وزد از چارسو چه کار کنم
 
گرفتم اینکه دل از خانه خودم کندم
 به آن دو پنجره روبرو چه کار کنم *
 
به آن دریچه سبزی که صبحها لب او
شکفته می شد با گفتگو چه کار کنم
 
تمام این همه فانوس نیمه روشن هیچ
به آن چراغ فروزان - به او - چه کار کنم
 
شکسته های دل خسته را کجا ببرم
به درد این سر پر های و هو چه کار کنم
 
به فرض هم که فراموش می شود همه چیز
به نعش یک دل بی آرزو چه کار کنم
 
اگرچه با دل خون نیز می شود خندید **
ولی به بغض غریب گلو چه کار کنم
 
زمان زمانه ننگین مرد سالاریست
پدر،برادر،دایی ،عمو چه کار کنم
 
نه! من چکار به سالاری شما دارم
دلم گرفته فلانی بگو چه کار کنم
 
 
*ما چون دو دریچه روبروی هم
   .........                                  اخوان
** با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
                                               
       حافظ

بهروز یاسمی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 25 ژوئیه 2009 گاه 13:12:11
درود

فکر میکردم فرق میکنه .کجاش بماند.
فکر میکردم دیگه (اون کجاش بماند) بزرگش یا بهتر بگم ریش سفیدش به خاطر مسئله های بچگونه دل چندی را نمی شکاند.
یک روز داشتم با یکی از دل شکسته ها صحبت میکردم برام گفت:مارا به چندی .... نما (جاخالی نما) فروختند.
فکر میکردم اون ریش سفید دیگه پارتی بازی یا رابطه گرای نداره.
فکر میکردم اونجا دیگه مثل اجتماع  بدی ندارد.
ولی از چندی پیش فهمیدم این کجاش بماند از همون اونایی تشکیل شده که از اجتماع بد میگند. ولی خودشون این اجتماع رو تشکیل میدن.دیگه فهمیدم مشکل اجتماع نیست که به اون جایه دیگه پناه ببرم مشکل خود آدما هستند از اوناست که باید به پیش ....

لتر
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 26 ژوئیه 2009 گاه 03:15:05
آخه چرا جان مردم هیچ اهمیتی برای حکومت امام زمان نداره ؟؟؟؟؟!!!! چرا باید دسته دسته انسان بیگناه به فجیع ترین شکل مممکن توی این مملکت بمیرند و هیچکس هم پاسخگو نباشه...؟! 3 حادثه ی خونبار در یک هفته!!!! آخه بی عدالتی و بی مدیریتی تا کی ؟؟؟!!!

کم کم دارم به جایی میرسم که ایرانی بودن برایم تهوع آور باشد! آخه مگه ما چه گناهی کردیم که باید تاوان روابط خصمانه و احمقانه دولتمردان ج.ا را با آمرکا و اروپا را پس بدهیم ؟؟؟!!! مگر هسته ای شدن چقدر دارای ارزش و اهمیت و اولویت است که اینگونه جان و مردم گرفته شود و صدا از کسی درنیاید؟! اگر ما نخواهیم هسته ای شویم، باید چهره ی نحس چه کسی را ببینیم ؟!

متأسفم که جان انسانها در مملکت امام زمان کوچکترین ارزشی ندارد.

دیگر همه چیز برایم غیرقابل تحمل شده است...خسته ام از اینهمه حماقت و نادانی... خسته.....





سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 ژوئیه 2009 گاه 03:40:22
نمی دونم واسه شام چه غذایی بپزم!

درحال حاضراین بزرگترین مشکل منه :girl_sigh:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 26 ژوئیه 2009 گاه 04:01:06
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
نمی دونم واسه شام چه غذایی بپزم!

درحال حاضراین بزرگترین مشکل منه :girl_sigh:

آخ جون شام
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 26 ژوئیه 2009 گاه 07:43:00
 رخشگری(عکاسی) را دوست دارم.

تنها کاری که دوست دارم ، تنها چیزی که دوست دارم. دوست دارم بهترین رخش ها(عکس ها) را بگیرم.

بزرگترین آرمانم ، تنها آرمانم.



(http://h.imagehost.org/0663/491608e6-md.jpg)

اینم یجورش است.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 ژوئیه 2009 گاه 19:08:37

 :friends:

هرچی فکرمی کنم نمیدونم این دوتا دارن چی به هم میگن!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 ژوئیه 2009 گاه 19:11:02
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
:friends:

هرچی فکرمی کنم نمیدونم این دوتا دارن چی به هم میگن!

فهمیدم!دارن درموردناهار صحبت میکنن

اخ که مردم از این تکراربیهوده خسته کننده :hysteric:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 26 ژوئیه 2009 گاه 23:38:58
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
فهمیدم!دارن درموردناهار صحبت میکنن

اخ که مردم از این تکراربیهوده خسته کننده :hysteric:

از دنیا ی شما سه چیز را می پسندم
صبحانه
ناهار
شام
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 28 ژوئیه 2009 گاه 05:09:59
درود

اینگونه می اندیشیدم که تا ممکن است در اینجا چیزی ننویسم .

اما شوربختانه گاهی اوقات دوستان به گونه ای رفتار می کنند و نمی توانند بیطرفانه به سخن و گفتگوی دو هموند نگاه کنند .

این دوستان بدانند اگر کمی تحمل کنند درخواهند یافت که گفتگویی که به نگرشان ناخوشایند می رسد به گونه ای خوشایند با بر طرف شدن ناخوشنودی ها پایان می پذیرد.

پس کمی تحمل کنیم ، شاید نیازی به جبهه گیری نباشد.

ایکاش چیزی به نام طرفداری نادرست و جبهه گیری نادرست وجود نداشت ، این جبهه گیری ها ناخوشایند تر از خود تلخی ها هستند.

باشد که همه ی هموندان و دوستان شاد و خوشنود باشند.

پیروز باشید

ایران بانو
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 28 ژوئیه 2009 گاه 05:17:12
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
رخشگری(عکاسی) را دوست دارم.

تنها کاری که دوست دارم ، تنها چیزی که دوست دارم. دوست دارم بهترین رخش ها(عکس ها) را بگیرم.

بزرگترین آرمانم ، تنها آرمانم.



([url]http://h.imagehost.org/0663/491608e6-md.jpg[/url])

اینم یجورش است.


درود

امیدوارم شما و همه ی هموندان همیشه پیروز باشید.

و اما در مورد رخشگری ، امیدوارم که همیشه رخش هایی زیبا و شاد بگیرید، آنهم به فرنود داشتن دنیایی زیبا و شاد که آرزوی همه ی انسان ها می باشد.

نه مانند رخش زیبا اما ناخوشنودی که گذارده اید، بلکه شاد شاد ، بدور از همه ی بدی ها.

به امید آنروز

خوشنود و پیروز باشید.

ایران بانو

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 28 ژوئیه 2009 گاه 09:27:26
درود

گاهي همه چيز تهي مي شود ، مغز و زبان  :o

بايد سري به ساندويچيها بزنم  :nyam:

شايد پيوند مغزها به دردم بخورد  :mlaugh:




سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Andia در 29 ژوئیه 2009 گاه 06:19:52

گاهي آدم چقدرررررررررررر دلش مي‌خواهد كه زندگي دكمه بازگشتي ميداشت.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 29 ژوئیه 2009 گاه 07:36:38
درود
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .  ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 29 ژوئیه 2009 گاه 08:28:31
دلـتـنـگ ز یــاران دو رنــگ آمـــده ام
 وز جور زمانه سر به سنگ آمده ام

از دشمنی دشمن خود باکم نیست
 وز دوستی دوست به تنگ آمده ام
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 29 ژوئیه 2009 گاه 08:49:52
خوبه پسر یکی از آقایان مرد تا مسئولین به تحرک بیفتند و فکری به حال شکنجه گاه کهریزک بکنند! دهها نفر مردند و اجازه مراسم تدفین به خانواده هایشان داده نشد، صدا هم از کسی درنیامد. ولی تا فرزند یک شخصیت اصولگرا مرد، همه به جوش و خروش آمدند و خواستار تعقیب و مجازات عاملین قتل شدند!!!

محسن جان روحت شاد ولی با رفتنت خدمت بزرگی به ایرانیان کردی!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 30 ژوئیه 2009 گاه 13:44:24

درود بر همه ی امردادیان گرامی دوستانی که چندگاهی است که با ایشان آشنا گشته و زندگی کرده ام.

سخنی دارم که شاید سخن دیگران نیز باشد ، و فرنود نگارش این سخن در این جستار نیز فقط و فقط همین است .

می خواهم بگویم اگر پدر و مادری چند فرزند داشته باشند ، گاهی اوقات خواسته و با آگاهی کامل (تمام)  در بین آنان به ناعدالتی بین آنان حکم می کنند .

آنان خود می دانند حکم درست چیست؟؟؟؟؟؟؟ ولی یکسری دو دو تا چهار تا می کنند و حق یکی دیگر را از بین می برند .

ایکاش پس از این ماجراها دچار ناراحتی(عذاب)وجدان نشوند .   :yes:>:(

 :think:فقط همین  :think:


راستی می دانید دموکراسی چیست؟؟؟؟؟؟؟




سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 30 ژوئیه 2009 گاه 22:24:32


                            من بی می ناب زیستن نتوانم

                               ای بابا !کو می ناب؟
                             
                               
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 31 ژوئیه 2009 گاه 01:46:29
پیشی پیشی ملوسم
میخوام تو رو ببوسم
مامانم نمیزاره
خدایا این چه کاره؟!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 31 ژوئیه 2009 گاه 02:03:17
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
پیشی پیشی ملوسم
میخوام تو رو ببوسم
مامانم نمیزاره
خدایا این چه کاره؟!
به به!

بالاخره یکی پیدا شد moodش بالاست!
یزدان عزیز!

گادفادر قراره برای بالابردن روحیه هموندان,بازپروری راه بندازه.

خواهش می کنم شما هم با ایشون همکاری کنین. فکر کنم بعداز اتمام دوره,همه مون مانیک بشیم :smile:

 :party: :party: :party:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 31 ژوئیه 2009 گاه 02:29:49
شبهای رفتن تو
شبهای بی ستارس
ببین که خاطراتم،
بی تو چه پاره پارست
با هر نفس تو سینه
بغض تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم
عکس تو روبرومه

آخ که چقدر تنگه دلم ،برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم ،به روزای گذشته
هوای پاییزی چرا تو عشق ما نشسته

سپردی عهدمونو به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان،خودت گرفتی آروم
قهر تو رامو بسته
غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته
یاد تو پینه بسته
غم دلمو شکسته....

غروب باز دوباره
شب توی انتظاره
ابر تو نگام نشسته
خیال گریه داره
اسم تو فریادمه
درد تو صدام ،ترانه ست
خنده آیینه تلخو
بی تو پر از بهانه ست…. :'(


درود

هیچ آدمی پیدا نمیشه که دلش بخواد به حرفها و درد دلهای دیگران گوش بده...نمیدونم چرا همه انقدر خودخواه شدن....


همش دروغ و همش بهونه...اصلا نپرسی یک وقت ها!!...اونجا فقط رگ و خونه...خون کثیف...خون گذشته ها...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: وبمستر در 31 ژوئیه 2009 گاه 03:53:39
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

درود بر همه ی امردادیان گرامی دوستانی که چندگاهی است که با ایشان آشنا گشته و زندگی کرده ام.

سخنی دارم که شاید سخن دیگران نیز باشد ، و فرنود نگارش این سخن در این جستار نیز فقط و فقط همین است .

می خواهم بگویم اگر پدر و مادری چند فرزند داشته باشند ، گاهی اوقات خواسته و با آگاهی کامل (تمام)  در بین آنان به ناعدالتی بین آنان حکم می کنند .

آنان خود می دانند حکم درست چیست؟؟؟؟؟؟؟ ولی یکسری دو دو تا چهار تا می کنند و حق یکی دیگر را از بین می برند .

ایکاش پس از این ماجراها دچار ناراحتی(عذاب)وجدان نشوند .   :yes:>:(

 :think:فقط همین  :think:




درود بر یاران

نه فرزندم هیچ پدر یا مادری بین فرزاندنش فرقی نمی گذارد همه فرزندان برای پدر ، مادرها یکی هستند اما هیچ گاه بچه ها این رو باور نمی کنند  :( این احساس در همه فرزندان هست اما احساس درستی نیست ؛ هیچگاه هیچ والدی دوست ندارد حکم به ناحق کند .

بهروز باشید
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 31 ژوئیه 2009 گاه 04:27:48
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
به به!

بالاخره یکی پیدا شد moodش بالاست!
یزدان عزیز!

گادفادر قراره برای بالابردن روحیه هموندان,بازپروری راه بندازه.

خواهش می کنم شما هم با ایشون همکاری کنین. فکر کنم بعداز اتمام دوره,همه مون مانیک بشیم :smile:

 :party: :party: :party:
can you speak persian?
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 31 ژوئیه 2009 گاه 06:49:28
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
به به!

بالاخره یکی پیدا شد moodش بالاست!
یزدان عزیز!

گادفادر قراره برای بالابردن روحیه هموندان,بازپروری راه بندازه.

خواهش می کنم شما هم با ایشون همکاری کنین. فکر کنم بعداز اتمام دوره,همه مون مانیک بشیم :smile:

 :party: :party: :party:

البته این مانیک که میگید من نمیدونم یعنی چی! ولی با هر کسی که بشه در این زمینه همکاری خواهم نمودید
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 02 اوت 2009 گاه 19:19:52
درود

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

گريه کن


گريه کن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه
گريه کن گريه غرور مرهم اين راه دوره

سر بده آواز هق‎هق خالي کن دلي که تنگه
گريه کن گريه قشنگه گريه قشنگه

گريه سهم دل تنگه گريه کن گريه قشنگه
بزا پروانه احساس دلتو بغل بگيره

بغض کهنه‎رو رها کن تا دلت نفس بگيره
نکنه تنها بموني دل به غصه‎ها بدوزي

تو بشي مثل ستاره تو دل شبا بسوزي
گريه کن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه

ترانه سرا : فروغ دانش


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 02 اوت 2009 گاه 19:28:26
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود بر یاران

نه فرزندم هیچ پدر یا مادری بین فرزاندنش فرقی نمی گذارد همه فرزندان برای پدر ، مادرها یکی هستند اما هیچ گاه بچه ها این رو باور نمی کنند  :( این احساس در همه فرزندان هست اما احساس درستی نیست ؛ هیچگاه هیچ والدی دوست ندارد حکم به ناحق کند .

بهروز باشید

درود بر شما وبمستر گرامی

سپاس از همدردی شما

من نیز با شما هم رای هستم که : همه فرزندان برای پدر ، مادرها یکی هستند .


و اما یک نکته باقی می ماند و اینکه اگر هیچگاه هیچ والدی دوست ندارد حکم به ناحق کند ، پس چرا این احساس در فرزندان ایجاد می گردد؟

سپاس از شما

ایران بانو

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 11 اوت 2009 گاه 02:27:57
چه سکوت دلگیری امرداد رو گرفته.

یعنی همه مثل من بی انگیزه و دپرس شدن؟ :girl_sad:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 11 اوت 2009 گاه 02:41:20
رازناگفته گشته ام رسوا
عشق مانند مشک بو دارد
همه بردم آرزو در خاک
خاک دیگر چه آرزو دارد

بیدل
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 11 اوت 2009 گاه 07:56:39
اشكاتو پاك كن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت
اما اينو يادت باشه كه باز ميشه زندگي رو دوباره ساخت
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 11 اوت 2009 گاه 23:12:04
زندگی آخر سرآید، بندگی درکار نیست            (درکار یعنی لازم)
بندگی گر شرط باشد، زندگی درکار نیست

لاهوتی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 12 اوت 2009 گاه 02:56:28
درود

چقدر سخته

 گاهي حتي نمي تواني حرف دلت را بزني!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: وبمستر در 12 اوت 2009 گاه 05:49:43
خدایا

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 13 اوت 2009 گاه 03:00:52
من فهمیدم

راهش سفره
من یک هفته رفتم سفر حالا توپه توپم.شعری هم که می خونم اینه

یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشگل ما
مستانه مستانه
دیوانه دیوانه

البته اینو همونطوری که استاد می خونه بخونید
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 13 اوت 2009 گاه 20:31:50
چشمان خودَ به ناز می گردانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
ما گر ز سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

دوبیتی تاجیکی/ افغانستانی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 14 اوت 2009 گاه 00:07:52
هر که او اگاهتر ,پردرد تر

هرکه او پردردتر ,رخ زردتر



افسردگی بهایی است که آدم برای شناخت خودش و دنیاش می پردازه. هرچه عمیق تر به زندگی بنگری به همان مقدار هم عمیق تر رنج می کشی.

 اخه تو! تو چه می فهمی افسردگی من چیه؟

یک لحظه از دنیای خلوت و افسرده ام رو با یه دنیا شادی احمقانه ات عوض نمی کنم.همه شادی های دنیا ارزونی خودت!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 15 اوت 2009 گاه 02:30:01
سلام و درود فراوان بر عاکفان ...
بقیش باشه واسه خودم ;)
خب ما چیکا میکنیم...؟!!!
الان بیش از 18 ساله صبا که از خواب پا میشم سکه میندازم که امروز و به شادی طی کنیم و بخندیم یا نه
شیر بیاد خوشحالیم
خط بیاد اون روزو افسرده ایم
فیلم شعله رو کی دیده
من سکم یه رو داره
همش شیر شیره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو (عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 15 اوت 2009 گاه 04:25:25
مگه مو دختر بابا نبودُم :im_so_happy:
مگه مو خوش قد و بالا نبودُم :::love2:::
مو رو دادن به یک گاو سیاهی :hysteric:
مگه مو لایق خوبا نبودم :wall:

دوبیتی بومی ایرانی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 15 اوت 2009 گاه 08:56:28


در خانه ی ما ز نيك و بد چيزي نيست
جز تنگي و پاره اي نمد چيزي نيست

از هرچه پزند نيست غير از سودا
وزهر چه خورند جز لگد چيزي نيست

«عبيد زاكاني»
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

يكي پرسيد از آن فرخنده ايام
كه تو چه دوست داري؟ گفت: دشنام

كه هرچيز دگر كه مي دهندم
بجز دشنام، منت مي نهندم

«عطار»

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 15 اوت 2009 گاه 19:30:50
امروز پشت شيشه عقب اتوبوس هاي BRT نوشته شده بود :

تذكر لساني        وظيفه همگاني
شوراي امر به معروف و نهي از منكر شركت واحد اتوبوس راني تهران و حومه

چقدر اين نهادها و سازمان ها (بخونيد علف هرز) در كشور ما فعالند!! :blink:اگر نباشن عمرا چرخ اين مملكت بچرخه!! :blink:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 15 اوت 2009 گاه 20:42:15
سلام
بعد از 15 روز اومدم امرداد... خيلي خسته ام....از لحاظ روحي نه ها!! از لحاظ جسمي!...


كاش اين خسته شدن براي خود من هم سودي داشت!!!....پسرعموم سوخت ت ت ت ت ت ت ت ت ت !!!!!!!!!!!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 15 اوت 2009 گاه 23:00:08
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
سلام
بعد از 15 روز اومدم امرداد... خيلي خسته ام....از لحاظ روحي نه ها!! از لحاظ جسمي!...


كاش اين خسته شدن براي خود من هم سودي داشت!!!....پسرعموم سوخت ت ت ت ت ت ت ت ت ت !!!!!!!!!!!!

مبارکه کو شیرینیش؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 15 اوت 2009 گاه 23:06:55
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
مبارکه کو شیرینیش؟

ديگه سوختن هم شيريني داره!!!...اميدوارم خوشبخت بشن...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 15 اوت 2009 گاه 23:09:55
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
ديگه سوختن هم شيريني داره!!!...اميدوارم خوشبخت بشن...

ببین چجوری می پیچونندااا
سرنویس: نگار نازنین هیچی به هیچی
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 16 اوت 2009 گاه 07:47:56
نگار نازنین از مو جدا شد :girl_sad:
نگار نازنین ورگو که را شد :think:
نگار نازنین هیچی به هیچی :wacko:
نگار نازنین هیچی چرا شد :bye2:

شالچی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 16 اوت 2009 گاه 08:05:05
دیر گاهیست که تنها شده ام
باز هم قسمت غم ها شده ام
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 16 اوت 2009 گاه 10:40:00

* سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده *

شاید گلی بروید شبیه به آنچه در بهار بوییدیم

* پس به نام زندگی هرگز نگو هرگز...*



************
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 16 اوت 2009 گاه 20:21:16
درود


دل تنگ سيري چند؟  :sorry:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 16 اوت 2009 گاه 20:32:47
داشتن پشت سر يكي غيبت ميكردند....از دختر عمه ام پرسيدم :كيو ميگين.؟؟ با سر اشاره اي به مادر شوهرش كرد و گفت:شير بزرگ را مي گويم!!...من گفتم:تو چي هستي؟...مظلومانه گفت: من موش كوچك هستم!!...انقدر از اين حرفش خنديدم كه مادرشوهرش بهمون شك كرد....البته حقش هست كه اينطور پشت سرش حرف بزنن،چون منو هم كه نوه برادرش هستم،خيلي اذيت كرد...خودش نه ها!! دخترش... خيلي پشت سرم حرف ميزنه و با من لجه!!...نميدونم هم چرا!!...ولي خدا شاهده كه من اصلا باهاش بد نبودم و كاري به كارش نداشتم،حتي دلم براش مي سوخت كه با هنوز ازدواج نكرده....ولي وقتي فهميدم انقدر ازم بدگويي كرده خيلي ناراحت شدم...يك بار هم جلوي خودم به يكي گفت:اين زيردريايي يك مارمولكيه!!!....خداييش شما بگين من مارمولكم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!...اصلا از اين خاله زنك بازي ها خوشم نمياد....ولي يه كارهايي ميكنن كه آدم دهنش باز ميشه...هر چند كه من ديگه ازش ناراحت نيستم....

 :party:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 17 اوت 2009 گاه 00:04:35
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
داشتن پشت سر يكي غيبت ميكردند....از دختر عمه ام پرسيدم :كيو ميگين.؟؟ با سر اشاره اي به مادر شوهرش كرد و گفت:شير بزرگ را مي گويم!!...من گفتم:تو چي هستي؟...مظلومانه گفت: من موش كوچك هستم!!...انقدر از اين حرفش خنديدم كه مادرشوهرش بهمون شك كرد....البته حقش هست كه اينطور پشت سرش حرف بزنن،چون منو هم كه نوه برادرش هستم،خيلي اذيت كرد...خودش نه ها!! دخترش... خيلي پشت سرم حرف ميزنه و با من لجه!!...نميدونم هم چرا!!...ولي خدا شاهده كه من اصلا باهاش بد نبودم و كاري به كارش نداشتم،حتي دلم براش مي سوخت كه با هنوز ازدواج نكرده....ولي وقتي فهميدم انقدر ازم بدگويي كرده خيلي ناراحت شدم...يك بار هم جلوي خودم به يكي گفت:اين زيردريايي يك مارمولكيه!!!....خداييش شما بگين من مارمولكم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!...اصلا از اين خاله زنك بازي ها خوشم نمياد....ولي يه كارهايي ميكنن كه آدم دهنش باز ميشه...هر چند كه من ديگه ازش ناراحت نيستم....

 :party:

اعتراف می کنم بهترین دلتنگیی که تا حالا اینجا خوندم همین بود

ممنونم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 17 اوت 2009 گاه 00:59:09
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
داشتن پشت سر يكي غيبت ميكردند....از دختر عمه ام پرسيدم :كيو ميگين.؟؟ با سر اشاره اي به مادر شوهرش كرد و گفت:شير بزرگ را مي گويم!!...من گفتم:تو چي هستي؟...مظلومانه گفت: من موش كوچك هستم!!...انقدر از اين حرفش خنديدم كه مادرشوهرش بهمون شك كرد....البته حقش هست كه اينطور پشت سرش حرف بزنن،چون منو هم كه نوه برادرش هستم،خيلي اذيت كرد...خودش نه ها!! دخترش... خيلي پشت سرم حرف ميزنه و با من لجه!!...نميدونم هم چرا!!...ولي خدا شاهده كه من اصلا باهاش بد نبودم و كاري به كارش نداشتم،حتي دلم براش مي سوخت كه با هنوز ازدواج نكرده....ولي وقتي فهميدم انقدر ازم بدگويي كرده خيلي ناراحت شدم...يك بار هم جلوي خودم به يكي گفت:اين زيردريايي يك مارمولكيه!!!....خداييش شما بگين من مارمولكم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!...اصلا از اين خاله زنك بازي ها خوشم نمياد....ولي يه كارهايي ميكنن كه آدم دهنش باز ميشه...هر چند كه من ديگه ازش ناراحت نيستم....

 :party:

درود

جای من خیلی خالی بود زیردریایی جان که از دیدن این همه شجاعت دو تا شاخ در بیاورم که ...روبروی خودت درباره ات  بد گویی کنند . البته غیبت نیست چون خودت انجا بودی و شنیدی . :::eyes:::

واقعا جای تاسف دارد.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 17 اوت 2009 گاه 02:02:44
اگر یار مرا دیدی به خلوت :hi:
بگو ای بی وفای بی مروت :girl_blum:
گریبانی که از دست تو چاک است :wacko:
نخواهم دوخت تا روز قیامت :::eyes:::

دوبیتی از تربت حیدریه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 17 اوت 2009 گاه 03:08:58

بروي مو ببستي هر رهي را
بدين عادت که داري کي ته مردي

نپنداري که زندان خوشترم بي
سرم بو گوي ميدان خوشترم بي

چو گلخن تار و تاريکه به چشمم
گلستان بي ته زندان خوشترم بي

ز بيداد فلک يارون امان بي
امان جستن روز آخرزمان بي

اگر پاره کرم يخه بجا بو
که وامو آسمان پرسرگران بي

در اشکم بدامان ريته اولي
خون دلم ز چشمان ريته اولي

بکس حرفي ز جورت وانواجم
که حرف جور پنهان ريته اولي

دل تو کي ز حالم با خبر بي
کجا رحمت باين خونين جگر بي

تو که خونين جگر هرگز نبودي
کي از خونين جگرها با خبر بي

بسوي باغ و بستان لاله وابي
همه موها مثال ژاله وا بي

وگر سوي خراسان کاروان را
رهانم مو سوي بنگاله وا بي

غم اندر سينه‌ی مو خانه ديري
چو ويرانه که بوم آشانه ديري

فلک اندر دل مسکين مو نه
ازين غم هرچه در انبانه ديري

,, بابا طاهر،،

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 17 اوت 2009 گاه 03:50:13
درود

 چه زيبا و شادي آفرين بود

وقتي پرچم افراشتيم

                   ما زيبايي با هم بودن
را در چشمان خسته همديگر ديديم
ديدنيها نيز ديگر تكرار نخواهد شد
سپاس از مهرو مهرباني هايتان






سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 17 اوت 2009 گاه 04:55:15
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
خداييش شما بگين من مارمولكم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!...
 
:party:


خدا به دور ! 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 17 اوت 2009 گاه 09:05:39
درود


گفتم هنگام سفر مرگ را جلوي چشمانم ديدم

كسي پرسيد مگر با هواپيما سفركردي

پاسخش گفتم نه
                  با ايران پيما  :)  ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 20 اوت 2009 گاه 10:09:26

چهره ی ماه


زین راه اگر شب گذری داشته باشد
امید ندارم سحری داشته باشد!


بازیچه تقدیر نخواهم شد از این پس
شاید که به دستش تبری داشته باشد


خوش می گذرد باد از این دشت کویری
خوش باد که از تو خبری داشته باشد


خورشید - ولی- آمده تا یک نفس از دور
بر چهره ماهت نظری داشته باشد


گفتند که عاشق مشو! اما شدم اکنون
هر چند برایم خطری داشته باشد


آنقدر که من متنظرم هیچ کسی نیست
چشمان به در منتظری داشته باشد


هرگز مطلب آخر این قصه جانسوز
پایان غم انگیزتری داشته باشد

عبدالرحیم سعیدی راد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 20 اوت 2009 گاه 10:12:48

سرشار از انتظار...


من همچنان به ياد تو هستم، غريب وار...   
ای ابر نيمه سوخته! ‌برقی بزن ببار!...


برقی بزن! بچرخ و سماعی دوباره کن!
اما ببار تيغ به چشمان روزگـــــــــار....


من همچنان که تو هستی هنوز هم
 سيراب از غرورم و سرشار از انتظار


ای باغبان عشق! بيا مثل قبل از اين
 در زخم های سينه من خنده ای بکار!


تا بنگريم خلوت صبحی دوباره را
 دستی بيار و پرده شب را بزن کنار!

عبدالرحیم سعیدی راد


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 20 اوت 2009 گاه 10:15:01


در اوج شکيبايی


هر چند چنين‌ شادم‌، هرچند كه‌ خوشحالم‌
آرام‌ و غريبانه‌، مي‌گريم‌ و مي‌نالم‌


اي‌ موج‌ كه‌ افتادي‌ آرام‌ به‌ فنجانم‌
 اي‌ نيمة‌ پنهانم‌! آشفته‌ مكن‌ فالم‌


«من‌ رفتم‌ و ... بايد رفت‌»، اما چه‌ كنم‌ اي‌ دل‌
 مي‌آيد و مي‌آيد، تقدير به‌ دنبالم‌


هم‌بغض‌ من‌ و شعرم‌! اي‌ چهرة‌ رؤيايي‌
 يك‌ روز نمي‌پرسي‌، از آينه‌ احوالم‌؟


در اوج‌ شكيبايي‌ اين‌ حال‌ من‌ است‌ امروز:
 دلگيرم‌ و دلشادم‌، غم‌ دارم‌ و خوشحالم


عبدالرحیم سعیدی راد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 20 اوت 2009 گاه 10:18:27

تفسير مهربانی


آفتاب نگاه تو زيباست
با صفا دلفريب و روح افزاست

گفته ام بارها به چشمانت :
مثل گل خنده ها ی تو زيباست!

دلت از جنس آب و آيينه ست
يعني از دوستان خوب خداست

نام نوراني تو چون خورشيد
بي شك از پشت ابرها پيداست

چشمه تفسير مهرباني توست
ابتداي تو آخر غمهاست

گرمي واژه ها ی تو خوب است
 از شكوه تو اين زبان گوياست

ما پر از سيب سرخ احساسيم
 شرمي از عشق همچنان با ماست

شعر و يك جرعه عشق و فقر و غرور
 هر چه داريم از همين اينهاست

كاش مي ديدي از خداي بزرگ
 دلم امشب فقط تو را مي خواست!


عبدالرحیم سعیدی راد

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 20 اوت 2009 گاه 10:23:32

آسماني‌


شور عشقي‌ در جبين‌، گم‌ كرده‌ام‌
آتشي‌ در آستين‌، گم‌ كرده‌ام‌

در ميان‌ چشم‌هاي‌ سنگي‌ام‌
اشك‌هايي‌ آتشين‌، گم‌ كرده‌ام

آن‌ طرفتر، زير يك‌ دار بلوط‌
چشم‌هايي‌ نكته‌بين‌، گم‌ كرده‌ام‌

بين‌ اين‌ مردم‌، همين‌ اهل جنوب
ايل‌ خود را پيش‌ از اين‌، گم‌ كرده‌ام

پيش‌ از اين‌ هم‌، گفته‌ بودم‌ بارها
خنجري‌ بر روي‌ زين‌ گم‌ كرده‌ام‌

آسماني‌ بوده‌ام‌، يك‌ شب‌، ولي‌
نام‌ خود را در زمين‌ گم‌ كرده‌ام‌


عبدالرحیم سعیدی راد

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 20 اوت 2009 گاه 12:55:43
درود
حالا یکی ندونه،فکر میکنه من حسودم!!!...بابا بیا!...وطن بانو هم گفت:پسرعموت سوخت واقعا!!!....هی خدا...


با اینکه باید زیر دریاها باشم ولی دیگه غلط کنم توی آب برم....همه استوخونهای دست و پام درد میکنه....میگم نکنه رماتیسم دارم؟؟!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 20 اوت 2009 گاه 23:26:45
دانی ز جهان چه طرف بربستم هیچ :'(
وزز حاصل ایام چه در دستم هیچ :wacko:
شمع خردم ولی چو بنشستم هیچ  :boredom:
آن جام جمم ولی چو بشکستم هیچ :::eyes:::

انوری؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 21 اوت 2009 گاه 00:39:43
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
واندر دل آتش درا پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها
وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو


باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 21 اوت 2009 گاه 00:54:24
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
واندر دل آتش درا پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وانگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شوی از کینه ها
وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو


باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو


درود
ممنون از این شعر زیبا

خیلی دوست داشتم متنش رو داشته باشم :)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 22 اوت 2009 گاه 07:22:12
عجیب تابستون مزخرفیه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 22 اوت 2009 گاه 07:54:41
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
من فهمیدم

راهش سفره
من یک هفته رفتم سفر حالا توپه توپم.شعری هم که می خونم اینه

یک شب بیا منزل ما
حل کن دو صد مشکل ما
ای دلبر خوشگل ما
مستانه مستانه
دیوانه دیوانه

البته اینو همونطوری که استاد می خونه بخونید

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
عجیب تابستون مزخرفیه

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 22 اوت 2009 گاه 07:59:37
من اشتباه کرده بودم
یه هفته رفتم سفر ولی حالم واسه نهایت سه روز خوب بود
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 22 اوت 2009 گاه 08:53:21
مرگ اگر مرد است گو پیش من آی :talk:
تا در آغوشت بگیرم تنگ تنگ :give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 22 اوت 2009 گاه 08:53:36
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
من اشتباه کرده بودم
یه هفته رفتم سفر ولی حالم واسه نهایت سه روز خوب بود


ستاره‌ی سحري بود و قطره باران بود         
يکي نماند کنون زان همه، بسود و بريخت
چه نحس بود، همانا که نحس کيوان بود                 
نه نحس کيوان بود و نه روزگار دراز
چو بود؟ منت بگويم: قضاي يزدان بود                 
جهان هميشه چو چشميست گرد و گردانست
هميشه تا بود آيين گرد، گردان بود                     
همان که درمان باشد، به جاي درد شو
و باز درد، همان کز نخست درمان بود                 
کهن کند به زماني همان کجا نو بود
و نو کند به زماني همان که خلقان بود                 
بسا شکسته بيابان، که باغ خرم بود
و باغ خرم گشت آن کجا بيابان بود                   
همي چه داني؟ .......

،،رودکی






سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: جاماسپ در 22 اوت 2009 گاه 08:58:52
درود
گادفادر گرامی ریشه یابی مشکل خیلی سخته ولی من که شما رو نمیشناسم به خاطر همی ناز لحاظ سنی نمی دونم در چه شرایطی قرار داری ولی خوب شاید... آره کار دله دیگه چی کار میشه کرد :think:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 22 اوت 2009 گاه 23:25:19
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
گادفادر گرامی ریشه یابی مشکل خیلی سخته ولی من که شما رو نمیشناسم به خاطر همی ناز لحاظ سنی نمی دونم در چه شرایطی قرار داری ولی خوب شاید... آره کار دله دیگه چی کار میشه کرد :think:
:party: :party:
 :give_rose:  :give_rose:  :give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 22 اوت 2009 گاه 23:43:59
سلام درود به همگان
جشن فارغ التحصیلی بود
مام تقریبا دودسته شدیم یه دسته گروه همیشه حاضر در صحنه ی مبارزه با کفر
یه دستم گروه اهل دل و فرهنگ و ادب ;) ;) ;)
اول که من رفتم یکی از شعرای نازیننمو درباره دبیرا خوندم هم خودشون هم بچه ها از خنده مردن :drinks: :haha: :mlaugh:
 اخرشم همچین تراژدیک کردم که دپرس شدن :scenic: :scenic:
بعدش اون گروه همیشه در صحنه اومدن یه نمایشنامه اجرا کردن درباره ی شلوغیا
یجا دیالوگ یکیشون این بود
میکشم میکشم انکه برادرم کشت
بعدش خنده و مسخره و اینا
یدفه به خودم اومدم دیدم رفیقام گرفتنم که دیگه داد نزنم : میکشم میکشم انکه برادرم کشت :wild: :wild:

بعدش گفتن متن خدافظی رو یکی ا ما اید بخونه خیلیم سرش بحث شد که یکی از بچه های ما درومد گفت بذارین این مجلسو با خاطره ی خوب تموم کنیم دیگه جشن خودمونه حیفه که خراب شه :hi:  :aggressive: :punish: :aggressive:
اونام گفتن پس متنشو ما مینویسیم منم گفتم قبوله و دوباره رفتم رو سن
ولی جو گیر شدم متنو بعد ازینکه چند خطشو خوندم انداختم اونور یه صحبت براشون کردم که بچه ها که هیچی 3تا از دبیرا هم دچاره فوران احساسات شدن زدن زیر گریه
خودمم نزیدک بود پس از مدتها بگریم ولی نگریستم :whistle:
کاری کردیم ما که تا ابد مارو یادشون نره...
 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 23 اوت 2009 گاه 08:25:52
ز دست یار خود دل خونُم امشو
پریشون از غم هجرونُم امشو
نشستُم دست تنها می کنُم حال
خودُم لیلی خودُم مجنونُم امشو


هادی خرسندی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 23 اوت 2009 گاه 10:26:58

درود
حالا که همه در امرداد هستیم چرا هیچکس نوشتار تازه نمی گذارد .؟

چقدر من نوشتار تازه بگذارم ؟ خسته شدم..... ;D
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 24 اوت 2009 گاه 07:33:20
درود

 
 :hysteric:
 :shout:
 :wall:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 24 اوت 2009 گاه 07:48:43
درود

چرا ما هنوز نتونستیم  فرهنگ بادیه نشینان رو از جامعه مان پاک کنیم....په عه!... :talk:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 24 اوت 2009 گاه 10:59:59

درود

ایکاش پس از این همه سخن نادرست شنیدن ، یک جمله یا یک نوشتار زیبا هم می خواندم. برخی انسان ها چقدر عذاب آور هستند و از اینکه به هموطنان خود خنگ بگویند خوشنودند.

کاش کمی انسانیت و ادب را یاد می گرفتند.

چرا اینان که ایرانیان را خنگ می دانند به ایران می آیند؟

خسسسسسسسسسسسسسسسسسسته ام بسیار خسته ام. :sorry:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 24 اوت 2009 گاه 11:58:42
شما بارها پاسخ این سخنان خود را گرفتید و درنیافتید.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 24 اوت 2009 گاه 13:53:11


(http://a.imagehost.org/0207/j5n1l3tdda57jme18gs.jpg)

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 24 اوت 2009 گاه 20:21:52
درود

نمیدونم یک آدم تا چه حد میتونه انقدر خودخواه باشه که خود را از دیگران سرتر و بهتر بداند...وراحت به بقیه توهین کنه....

من هم اعصابم بسیار خرد استتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

 :bye2:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 24 اوت 2009 گاه 22:03:48
موهایم داره سفید میشه!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 24 اوت 2009 گاه 22:25:57
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
موهایم داره سفید میشه!
باز خوبه مو داری :D
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 24 اوت 2009 گاه 22:35:45
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
باز خوبه مو داری :D

 :sarcastic:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 24 اوت 2009 گاه 22:54:53
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
:sarcastic:


نخند سرت میادا :'( :'( :shout:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 24 اوت 2009 گاه 22:59:58
 :punish: :hysteric: :aggressive: :shout: :wall: :talk: :::eyes::: >:( :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 24 اوت 2009 گاه 23:27:39
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
:sarcastic:


بخند به من گفتند همه خوش تیپهای دنیا کچل یا نیمه کچل اند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 24 اوت 2009 گاه 23:57:20
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
بخند به من گفتند همه خوش تیپهای دنیا کچل یا نیمه کچل اند

بات شوخی کردن.اگه قراربودخوش تیپ ترین ادمای دنیا کچل باشن,پرزیدنت جیگرمون الان طاس تشریف داشتن :mlaugh:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 اوت 2009 گاه 03:05:26
اين هم از يک عمر مستي کردنم
  سالها شبنم پرستي کردنم
 اي دلم زهر جدايي را بخور
چوب عمري با وفايي را بخور
 اي دلم ديدي که ماتت کرد و رفت
 خنده اي بر خاطراتت کرد و رفت
 من که گفتم اي بهار افسردنيست
 من که گفتم اين پرستو رفتنيست...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 25 اوت 2009 گاه 03:17:20
به من گفتند خوش تیپ ترین آدمهای دنیا..
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 اوت 2009 گاه 03:39:06
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
به من گفتند خوش تیپ ترین آدمهای دنیا..

خودتو تحویل نگیر!رییس جمهورت رو گفتم :girl_blum:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: وبمستر در 25 اوت 2009 گاه 06:47:32

 تا حالا شده برای فرهنگ جامعتان تلاش کنید اما بعد از مدتی ببینید تلاشتان بیهوده بوده ؛ شاید گزینه بهتر کم فایده بوده ؟
 چه بغض بدی گلوی آدمو می گیره ؟  :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 25 اوت 2009 گاه 06:51:30
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
  تا حالا شده برای فرهنگ جامعتان تلاش کنید اما بعد از مدتی ببینید تلاشتان بیهوده بوده ؛ شاید گزینه بهتر کم فایده بوده ؟
 چه بغض بدی گلوی آدمو می گیره ؟  :'(

آره شده
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 25 اوت 2009 گاه 07:02:32
وب ماستر گرامی!

آری. زمان شاه خوب بود که کتاب کم بود و هر چی چاپ می شد روی مردم کارگر می افتاد. اکنون همه چیز درهم برهم و بسیاره و برای همین چندان کارگر نیست.

3پاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 اوت 2009 گاه 07:23:02
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
تا حالا شده برای فرهنگ جامعتان تلاش کنید اما بعد از مدتی ببینید تلاشتان بیهوده بوده ؛ شاید گزینه بهتر کم فایده بوده ؟
 چه بغض بدی گلوی آدمو می گیره ؟  :'(

البته من فکر می کنم تنها کاری که تو جامعه ما جواب میده کاری فرهنگی کردنه.  نبایدناامید شد. درسته که سیرکندی داره اما بدون تردید مفیده.در چندسال اخیر شاهد رشدفکری بیشتری بخصوص درقشرجوان بوده ایم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 25 اوت 2009 گاه 07:42:39
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
  تا حالا شده برای فرهنگ جامعتان تلاش کنید اما بعد از مدتی ببینید تلاشتان بیهوده بوده ؛ شاید گزینه بهتر کم فایده بوده ؟
 چه بغض بدی گلوی آدمو می گیره ؟  :'(
کار فرهنگی مان را باید بدانیم یعنی باید دقیقا و دقیقا برای خود مشخص کرده باشیم که در چه زمینه و با چه هدفی می خواهیم کار کنیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 25 اوت 2009 گاه 09:48:52

 آخیش ! تهران چقدر خوبه . چقدر خنکه .

همین امشب از  کیش برگشتیم . بخار شدیم رسما.

برای گردش هم نرفته بودیم ، رخشگری(عکاسی) از برج های دوقلو .

از سد متر بالای  زمین هم ، میان زمین و آسمان ، رخشگری کردیم.

خوابم می اد. شب خوش. :shout:

 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 25 اوت 2009 گاه 19:58:00
درود

دایی من میگه:مردهایی که جلوی سرشون کچله،خوش تیپن....مردهایی که عقب سرشون کچله،زیاد  فکر میکنن...مردهایی هم که جلو و عقب سرشون کچله،فکر میکنن که خوش تیپن!....

پس خیالت راحت باشه که خوش تیپی!!...بهت هم دروغ نگفتن :mlaugh:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 اوت 2009 گاه 20:18:31
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود

دایی من میگه:مردهایی که جلوی سرشون کچله،خوش تیپن....مردهایی که عقب سرشون کچله،زیاد  فکر میکنن...مردهایی هم که جلو و عقب سرشون کچله،فکر میکنن که خوش تیپن!....

پس خیالت راحت باشه که خوش تیپی!!...بهت هم دروغ نگفتن :mlaugh:

زیردریایی جون دایی تون درمورداونایی که وسط کله شون کچله چیزی نگفتن؟اخه ظاهرا بعضیها وسط کله شون کچله! :yahoo:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 25 اوت 2009 گاه 22:34:43
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود

دایی من میگه:مردهایی که جلوی سرشون کچله،خوش تیپن....مردهایی که عقب سرشون کچله،زیاد  فکر میکنن...مردهایی هم که جلو و عقب سرشون کچله،فکر میکنن که خوش تیپن!....

پس خیالت راحت باشه که خوش تیپی!!...بهت هم دروغ نگفتن :mlaugh:
کلا هیولاها خوش تیپ اند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 اوت 2009 گاه 00:02:39
توی تالار دام پزشک نداریم؟

ماهی قرمزم دیابت گرفته.هرچی بهش غذا میدم سیر نمیشه!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 26 اوت 2009 گاه 06:05:07
درود :(

تو بیمارستان یک جوون اعیان زاده ای بستری بود...اما پزشکان بیماریش را تشخیص ندادند و اون جوون بیگناه بعد از چند روز فوت کرد...میشه گفت مرگش ناگهانی بود...دیدن تصویر مادر شیک پوشش که بدجوری خود زنی میکرد و جیغ میزد،دل همه رو به درد آورد...دل من هم خیلی گرفت :'( :'(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 26 اوت 2009 گاه 06:53:48
خلق عالم از کهین و از مهین: :hi: :girl_wink: :-* :wacko: :talk: :dance1: :first_move: :im_so_happy: :whistle: :think: :stop: :first_move:
لعنت الله علیهم اجمعین :think:


از حاشیۀ یک نسخۀ خطی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 26 اوت 2009 گاه 07:24:58
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
خلق عالم از کهین و از مهین: :hi: :girl_wink: :-* :wacko: :talk: :dance1: :first_move: :im_so_happy: :whistle: :think: :stop: :first_move:
لعنت الله علیهم اجمعین :think:
از حاشیۀ یک نسخۀ خطی


شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
پرهیز از دبیرۀ کج و ماوج تازی
من این پیشنهاد را یک بار نوشته ام، نمی دانم کجا رفته.
3پاس

درود
و همچنين واژه هاي عربي  ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 26 اوت 2009 گاه 07:32:24
این سروده را من نگفته ام و باید امانت دار بود.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 26 اوت 2009 گاه 23:56:44
درود

چقدر فاصله هست بين حرف و عمل
چقدر فاصله هست بين گفتن دوست داشتن و نشان دادن دوستي
چقدر فاصله هست بين ............
                             
                                  .............. دل من هم گرفت
                                    متاسفم  :sorry:
 :girl_sad: :sorry: :girl_cray: :girl_cray:
هميشه چيزهاي غيرمهم مهمترند.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 27 اوت 2009 گاه 04:02:35
درود

میگما اعصاب من ضعیفه؟؟؟؟؟!!! :mlaugh:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 27 اوت 2009 گاه 08:14:03
به ياد ندارم زندگي را

                                  پيش از عشقت.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 27 اوت 2009 گاه 08:18:14
درود

شانس نداریم که!... :::eyes:::
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 27 اوت 2009 گاه 08:18:45
گاهی وقتا با اینکه شوق گفتن آدم رو بی تاب میکنه بهتره چیزی نگفت
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 27 اوت 2009 گاه 08:33:20
تو یار نازنین من :girl_in_love:
تو دوست بهترین من :friends:
تو عشق اولین و هم :first_move:
تو عشق آخرین من :game: :game: :game: :game: :game: :game: :game: :game: :game: :game: :game: :game: :game: :game:


سرودۀ تاجیکی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 27 اوت 2009 گاه 09:22:59

درود دوستان،

خبر جدید

ترانه های افغانی تمام شده ، تاجیکی روی کارآمده؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 27 اوت 2009 گاه 11:29:30
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
کلا هیولاها خوش تیپ اند

درود

من هم موافقم که هیولا ها خوش تیپ هستند ، زیرا راجع به هیولا ها بسیار قصه نوشته شده ، بعضی از آنها هم بسیار نازک دلند(البته در قصه ها ، نه در واقعیت).

روی سخن من فقط هیولاهای قصه هاست نه کس دیگر.!!!

اگر خواستید  لینک مورد نگرش را بگویید تا بگذارم.

اطلاعات تکمیلی در آینده ....

سپاس



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 27 اوت 2009 گاه 11:45:57
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
توی تالار دام پزشک نداریم؟

ماهی قرمزم دیابت گرفته.هرچی بهش غذا میدم سیر نمیشه!

درود بر آناهیتا بانوی گرامی ، من دامپزشک نیستم، ولی ... در مورد انسانها از انسولین ان ، پی اچ و رگولار استفاده می کنند، بد نیست یک واحد از نوع رگولار به این ماهی قرمز بخت برگشته که دچار دیابت شده تزریق کنید تا شاید حالش بهبود یابد.

پ ن:پیشنهاد از سوی واحد خود درمانی امرداد

فکر می کنید داروهای کشف شده در ایران را که دیگر نوع خارجی آن را وارد نمی کنند (مانند سیکلوسپورین)با آن همه عوارض را اول بر روی چه کسانی تست می کنند؟

احتمالا ....

چون بسیار نتایج چشمگیری(عوارض) در این نوع دارو دیده شده است.



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 27 اوت 2009 گاه 18:46:30
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد


فکر می کنید داروهای کشف شده در ایران را که دیگر نوع خارجی آن را وارد نمی کنند (مانند سیکلوسپورین)با آن همه عوارض را اول بر روی چه کسانی تست می کنند؟

احتمالا ....

چون بسیار نتایج چشمگیری(عوارض) در این نوع دارو دیده شده است.

درودبرشما

متاسفانه همینطوره. داروهایی که قبلا وارد میشد وامروز ایران  درموردش به خودکفایی رسیده,دیگه وارد نمیشه وبیماران نگون بخت ناچارند از نوع ایرانی استفاده کنن که متاسفانه باعوارض زیادی همراه هست. این درمورد داروهای خاصه. مثل همین سیکلوسپورین یا اینترفرون و..

البته داروهایی مثل انتی بیوتیک واستامینوفن واینا ,کم اثرن.به عبارتی مثل گچ میمونن(منظورم نوع ایرانیشه)

میبینین:ما واسه اینکه بگیم به استقلال رسیدیم و نیازی به بیگانه نداریم جون ادما رو به خطر میندازیم.مراحلی که تولید یه دارو باید طی کنه تا وارد بازاربشه مشخصه. اما اون رو هم دور میزنیم.
البته منظورم از ما کسانیست که در حدکلان تصمیم میگیرن نه مردم.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 28 اوت 2009 گاه 19:49:20
درود

بارها به شانه و
هيزم به گرده طفل
كودكان ميهن من
اين گونه مي زي اند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 28 اوت 2009 گاه 23:53:24
درود

من از ماه - از شكلش از فرمش از عكسش بدم مي آيد
هر جا شكلي از ماه را مي بينم چشمانم را مي بندم
تا خورشيد هست نبايد به ماه دل بست
دلبستگان به ماه خورشيد را نفي مي كنند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 29 اوت 2009 گاه 06:00:04
به روسیه: ترابلیو :hi:
به اَنگلیسی: آی لاو یو  :give_rose:
به فارسی گویمت یارم: :think:
«ترا من دوست می دارم» :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2::: :::love2:::


سرودۀ تاجیکی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 29 اوت 2009 گاه 07:07:14
با درود به دوستان خوبم به ویژه ایران بانو و آناهیتا ی گرامی

بازگویه
فکر می کنید داروهای کشف شده در ایران را که دیگر نوع خارجی آن را وارد نمی کنند (مانند سیکلوسپورین)با آن همه عوارض را اول بر روی چه کسانی تست می کنند؟

احتمالا ....

چون بسیار نتایج چشمگیری(عوارض) در این نوع دارو دیده شده است.

بازگویه
متاسفانه همینطوره. داروهایی که قبلا وارد میشد وامروز ایران  درموردش به خودکفایی رسیده,دیگه وارد نمیشه وبیماران نگون بخت ناچارند از نوع ایرانی استفاده کنن که متاسفانه باعوارض زیادی همراه هست. این درمورد داروهای خاصه. مثل همین سیکلوسپورین یا اینترفرون و..

البته داروهایی مثل انتی بیوتیک واستامینوفن واینا ,کم اثرن.به عبارتی مثل گچ میمونن(منظورم نوع ایرانیشه)

میبینین:ما واسه اینکه بگیم به استقلال رسیدیم و نیازی به بیگانه نداریم جون ادما رو به خطر میندازیم.مراحلی که تولید یه دارو باید طی کنه تا وارد بازاربشه مشخصه. اما اون رو هم دور میزنیم.
البته منظورم از ما کسانیست که در حدکلان تصمیم میگیرن نه مردم.

امروزه برخی از داروها همانطور که گفته شد در ایران تولید می شوند و با بسه بندی ایرانی در اختیار بیماران قرار می گیرند ولی نباید از نظر دور داشت که هنوز هم بسیاری از مواد موثره ( اصلی ) در دارو های تولیدی ، ساخت خارج است و به شکل مواد اولیه وارد کشور می شود و در هر واحد دارویی به میزان مشخص شده وجود دارد . چون سنتز این مواد به کل در خارج از ایران صورت گرفته پس بنابراین محصول نهایی نمی تواند دارای اثرات جانبی بیشتر از نمونه ی خارجی آن باشند . البته در پاره ای موارد شاهد ساخت گونه هایی از مواد اولیه ی موثره در داخل ایران هستیم که دارای اثرات جانبی  بیشتر از نمونه ی خارجی آن هستند و بیماران ترجیح می دهند از نمونه های خارجی آن استفاده کنند مانند امپرازول ، کلوپیدوگرل ، بوپروپیون ، استامینوفن  و ...
امیدوارم سودمند بوده باشد

پاینده باشید
آبتین
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 29 اوت 2009 گاه 07:26:35
یادش بخیر

وقتی که دلتگ می شم و
همراه تنهایی می رم،
داغ دلم تازه می شه
زمزمه های خوندنم
وسوسه های موندم
با تو هم اندازه می شه

قد هزارتا پنجره
تنهایی آواز می خونم
دارم با کی حرف می زنم؟
نمی دونم، نمی دونم

این روزا دنیا واسه من از خونم کوچیک تره
کاش می تونستم بخونم قد هزار تا پنجره

طلوع من، طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتن منه
طلوع من، طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقع رفتن منه

حالا که دلتنگی داره
رفیق تنهاییم می شه
کوچه ها نارفیق شدن
حالا که می خوان شب و روز
به هم دیگه دروغ بگن
ساعت ها هم دقیق شدن
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 29 اوت 2009 گاه 08:00:47
در من غم بيهودگيها مي زند موج
در تو غروری از توان من فزونتر

در من نيازي مي كشد پيوسته فرياد
در تو گريزي مي گشايد هر زمان پر

***

اي كاش در خاطر گل مهرت نمي رست
اي كاش در من آرزويت جان نمي يافت

اي كاش دست روز و شب با تار و پودش
از هر فريبي رشته عمرم نمي بافت

***

انديشه روز و شبم پيوسته اين است
من بر تو بستم دل ؟ دريغ از دل كه بستم

افسوس بر من، گوهر خود را فشاندم
در پاي بتهائي كه بايد مي شكستم

***

اي خاطرات روزهاي گرم و شيرين
ديگر مرا با خويشتن تنها گذاريد

در اين غروب سرد دردانگيز پائيز
با محنتي گنگ و غريبم واگذاريد

***

اينك دريغا آرزوي نقش بر آب
اينك نهال عاشقي بي برگ و بي بر

در من، غم بيهودگيها مي زند موج
در تو،غروري از توان من فزونتر
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 29 اوت 2009 گاه 09:14:32
بانو از اقلیم شهد و شکّر است :dance1:
بانو شهبانوی گلهای تر است :clapping:
در قطار بهترینان بهترین :girl_sigh:
از تمام بهترینان بهتر است :game:
در قطار بهترینان بهترین :thank_you:
از تمام دلربایان زمین :hi:
بهتر است :give_rose:
بهتر است :give_rose:
نازنین بهترین دلبر است :tender:
نازنین بهترین دلبر است :tender:


سرودۀ افغانستانی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 29 اوت 2009 گاه 20:38:09
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
موهایم داره سفید میشه!

 :haha: :haha: :sarcastic: :sarcastic:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 29 اوت 2009 گاه 20:39:42
امام جمعه موقت تهران روز جمعه را روز پيوند با "ولی اعظم" خواند و گفت "می ‌خواهيم در روز جمعه به دور آقا امام زمان بگرديم."

................. ;D :blink: :shout: :sarcastic: :wacko: :scare: :mlaugh:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 29 اوت 2009 گاه 20:29:37
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
با درود به دوستان خوبم به ویژه ایران بانو و آناهیتا ی گرامی

امروزه برخی از داروها همانطور که گفته شد در ایران تولید می شوند و با بسه بندی ایرانی در اختیار بیماران قرار می گیرند ولی نباید از نظر دور داشت که هنوز هم بسیاری از مواد موثره ( اصلی ) در دارو های تولیدی ، ساخت خارج است و به شکل مواد اولیه وارد کشور می شود و در هر واحد دارویی به میزان مشخص شده وجود دارد . چون سنتز این مواد به کل در خارج از ایران صورت گرفته پس بنابراین محصول نهایی نمی تواند دارای اثرات جانبی بیشتر از نمونه ی خارجی آن باشند . البته در پاره ای موارد شاهد ساخت گونه هایی از مواد اولیه ی موثره در داخل ایران هستیم که دارای اثرات جانبی  بیشتر از نمونه ی خارجی آن هستند و بیماران ترجیح می دهند از نمونه های خارجی آن استفاده کنند مانند امپرازول ، کلوپیدوگرل ، بوپروپیون ، استامینوفن  و ...
امیدوارم سودمند بوده باشد

پاینده باشید
آبتین

سپاس از توجه شما

راستش نمیشه دراین مورد احساساتی اظهار نظر کرد

در مورد داروهایی مثل اینترفرون که بیماران msمجبور به استفاده از اون شدن اطلاع من کامله دوست عزیز
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 29 اوت 2009 گاه 20:31:11
پیوسته تردیدی
می گذاردت
بر سر دوراهی
کجا باید رفت ؟
به کدام سمت
یا کدامین سو
اما
راه دریا
می شناسد رود
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 29 اوت 2009 گاه 21:46:47
  پرنده رو ازاد بذاریم رها باشه ، پرنده توی قفس میمیره نخوایم زندانیش کنیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 30 اوت 2009 گاه 00:30:28
خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی :::love2:::
خوشا با پریچهرگان زندگانی :game:

خوشا با رفیقان یکدل نشستن :friends:
به هم نوش کردن می ارغوانی :drinks:

جوانی که پیوسته عاشق نباشد :talk:
دریغ است از او روزگار جوانی :::eyes:::

به وقت جوانی کنی عشق بهتر :dance1:
که هنگام پیری بود ناتوانی :wacko:


فرخی سیستانی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 30 اوت 2009 گاه 05:01:58
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی :::love2:::
خوشا با پریچهرگان زندگانی :game:

خوشا با رفیقان یکدل نشستن :friends:
به هم نوش کردن می ارغوانی :drinks:

جوانی که پیوسته عاشق نباشد :talk:
دریغ است از او روزگار جوانی :::eyes:::

به وقت جوانی کنی عشق بهتر :dance1:
که هنگام پیری بود ناتوانی :wacko:


فرخی سیستانی


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



http://ganjoor.net (http://ganjoor.net)




خوشا عاشقی خاصه وقت جوانی             خوشا با پریچهرگان زندگانی
خوشا با رفیقان یکدل نشستن             به هم نوش کردن می ارغوانی
به قوت جوانی بکن عیش زیرا             که هنگام پیری بود ناتوانی
جوانی و از عشق پرهیز کردن             چه باشد، ندانی، بجز جان گرانی
جوانی که پیوسته عاشق نباشد             دریغست ازو روزگار جوانی
در شادمانی بود عشق خوبان             بباید گشادن در شادمانی
در شادمانی گشاده‌ست بر تو             که مدحتگر پادشاه جهانی
جهاندار مسعود محمود غازی             که مسعود باد اخترش جاودانی
سر خسروان افسر تاجداران             که او را سزد تاج و تخت کیانی
زمین را مهیا به مالک رقابی             فلک را مسمی به صاحبقرانی
به مردانگی از همه شهریاران             پدیدار همچون یقین از گمانی
به جنگ اندرون کامرانست لیکن             ندانم کجا راند این کامرانی
نبینی دل جنگ او هیچ کس را             تو بنمای گر هیچ دیدی و دانی
از آن سو مر او راست تا غرب شاهی             وز این سو مر او راست تا شرق خانی
سپاهیست او را که از دخل گیتی             به سختی توان دادشان بیستگانی
اگر نیستی کوه غزنین توانگر             بدین سیم روینده و زر کانی
به اندازه‌ی لشکر او نبودی             گر از خاک و از گل زدندی شیانی
خداوند چشم بدان دور دارد             از این شاه و زین دولت آسمانی
چنین شهریار و چنین شاهزاده             که دید و که داده‌ست هرگز نشانی
بدین شرمناکی بدین خوب رسمی             بدین تازه‌رویی بدین خوشزبانی
حدیث ار کند با تو از شرم گردد             دو رخسار او چون گل بوستانی
نه هرگز بدان را به بد داده یاری             نه هرگز به بد کرده همداستانی
جهان را به عدل و به انصاف دادن             بیاراست چون شعر نیک از معانی
به جوی اندرون آب، نوش روان شد             ازین عدل و انصاف نوشیروانی
چنان گشت بازارهای ولایت             که برخاست از پاسبان پاسبانی
سپاه و رعیت نیابند فرصت             به شغل دگر کردن از میزبانی
ز پاکیزگی شهر و از ایمنی ده             روان گشت بازار بازارگانی
زهی شهریاری که گویی ز ایزد             به رزق همه عالم اندر ضمانی
به کردار نیکو و گفتار شیرین             همی آرزوها به دلها رسانی
دل من پر از آرزو بود شاها             وز اندیشه رخسار من زعفرانی
نه زان کاندرین خدمت این رنج بردم             که واجب کند بر من این مهربانی
مرا شاد کردی و آباد کردی             سرای من از فرش و مال و اوانی
بیاراستم خانه از نعمت تو             به کاکویی و رومی و خسروانی
خدایت معین باد و دولت مساعد             تو باقی و بدخواه تو گشته فانی
سرای تو پر سرو و پر ماه و پر گل             ز یغمایی و چینی و خلخانی
همایون و فرخنده بادت نشستن             بدین جشن فرخنده‌ی مهرگانی
به تو بگذرد روزگاران به خوشی             دو صد جشن دیگر چنین بگذرانی
http://fa.wikisource.org (http://fa.wikisource.org)


درود

بر شما دوستان گرامی

یک پرسش برای من  پیش آمده است :و آن این است که ..... با آنکه نام شاعر یکی است دگرگونی هایی در اشعار سیستانی رخ داده؟ مهربانی کرده و روشنگری نماید ، که چگونه اینگونه است؟


یعنی در اشعار پایینی سیستانی دخل و تصرف کرده و یا در نقل قولی که در بالا گذاشته ام سیستانی دخل و تصرف کرده است؟ :::eyes:::


سپاس از شما    :give_rose:


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 30 اوت 2009 گاه 11:22:41
خسته شدم از این همه تاپیک سیاسی!
یه خرده هم کار فرهنگی بد نیست!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 30 اوت 2009 گاه 20:57:13
از بیشتر سروده ها روایت های گوناگونی در دست است، چون در درازای سده ها کاتبان آنها را از روی هم می نوشته اند و این کار نه صددرصد انجام می گرفته و دگرگونی هایی پیدا می شده. تصحیح و مقابلۀ متن های کهن هم برای همین است که به متن نخستین دست یابیم. هر چه متن کهن تر باشد، روایت های سروده ها هم ناهمگون تر توانند بود.
آوردن برخی از بیت های یک سرودۀ بلند نیز طبیعی است. روشن است آنچه در اینجا می آوریم گزینش است.
اینها نه دخل است و نه تصرف.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 31 اوت 2009 گاه 02:43:02
مطلب از این قرار است:

چیزی فسرده است ونمیسوزد امسال

درسینه,درتنم!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 31 اوت 2009 گاه 19:13:59
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
با درود به دوستان خوبم به ویژه ایران بانو و آناهیتا ی گرامی

امروزه برخی از داروها همانطور که گفته شد در ایران تولید می شوند و با بسه بندی ایرانی در اختیار بیماران قرار می گیرند ولی نباید از نظر دور داشت که هنوز هم بسیاری از مواد موثره ( اصلی ) در دارو های تولیدی ، ساخت خارج است و به شکل مواد اولیه وارد کشور می شود و در هر واحد دارویی به میزان مشخص شده وجود دارد . چون سنتز این مواد به کل در خارج از ایران صورت گرفته پس بنابراین محصول نهایی نمی تواند دارای اثرات جانبی بیشتر از نمونه ی خارجی آن باشند . البته در پاره ای موارد شاهد ساخت گونه هایی از مواد اولیه ی موثره در داخل ایران هستیم که دارای اثرات جانبی  بیشتر از نمونه ی خارجی آن هستند و بیماران ترجیح می دهند از نمونه های خارجی آن استفاده کنند مانند امپرازول ، کلوپیدوگرل ، بوپروپیون ، استامینوفن  و ...
امیدوارم سودمند بوده باشد

پاینده باشید
آبتین

درود
بر شما آبتین آریای گرامی

در مورد برخی از داروها سخن و گفته ی شما درست می باشد ،اما در مورد برخی از داروها از جمله سیکلوسپورین برای بیماران پیوندی از نوع خارجی آن که ساخت کشورهای آلمان و ..است به گونه ی بیمه ای در اختیار بیماران قرار می گیرد ولی برای بیمارانی که هنوز پیوندی نشده اند از نوع ایرانی آن که صد در صد در ایران ساخته می گردد وجود دارد ،که بسیار عوارض ناخوشایند مانند از بین رفتن لثه ها و .. که پزشکان به هیچ وجه آنرا تجویز نمی کنند ،و انتخاب آن را بر عهده ی بیماران می گذارند، البته دور از نظر نماند که تنها مشکل این نوع از دارو فقط عوارض آن نیست بلکه میزان اثر آن نیز می باشد که یکی از دلایلی است که پزشکان آن را تجویز نمی کنند.

با پوزش از دوستان شاید جای سخن من در این جستار نبود.

با سپاس از دوستان گرامیم آناهیتای گرامی و آبتین آریای گرامی

سپاس


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 31 اوت 2009 گاه 19:34:31
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
از بیشتر سروده ها روایت های گوناگونی در دست است، چون در درازای سده ها کاتبان آنها را از روی هم می نوشته اند و این کار نه صددرصد انجام می گرفته و دگرگونی هایی پیدا می شده. تصحیح و مقابلۀ متن های کهن هم برای همین است که به متن نخستین دست یابیم. هر چه متن کهن تر باشد، روایت های سروده ها هم ناهمگون تر توانند بود.
آوردن برخی از بیت های یک سرودۀ بلند نیز طبیعی است. روشن است آنچه در اینجا می آوریم گزینش است.
اینها نه دخل است و نه تصرف.

درود

منظور من نیز دوگانگی اشعار بوده است که برای رساندن منظور خود آنها را قرمز کرده بودم ، اینکه بخشی از اشعار را بیاوریم کاری بس درست و طبیعی است و آن گزینش نام دارد (نه دخل و تصرف) زیرا در برخی از موارد و هنگام ها اصلا جای اینکه یک شعر را بطور کامل بیاوریم ناممکن است.

سپاس


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 01 سپتامبر 2009 گاه 06:04:02

آخ ........

شیکست دلم.

ولی می چسبونمش .

دیگه عادت شده.
.
.
.
 :sorry:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 01 سپتامبر 2009 گاه 09:12:42
به فدای آن خرابات و خراب مردمانش :(
که غزال چوچه اش را به پلنگ می فروشد :::eyes:::     چوچه یعنی کرّه



رازق فانی از همانجا :haha:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 01 سپتامبر 2009 گاه 10:49:18
درود بر خداوند خالق الکل و زیباییها

 :drinks: به سلامتی همه رفقای امردادیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 02 سپتامبر 2009 گاه 02:48:57
همه چيز را مي توان حاشا كرد , جـزعطر كسي كه دوستش داري


همه چيز را مي توان پنهان كرد,


جز صداي پاي كسي كه در درون تو راه مي رود



....


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 02 سپتامبر 2009 گاه 04:25:03
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
همه چيز را مي توان حاشا كرد , جـزعطر كسي كه دوستش داري


همه چيز را مي توان پنهان كرد,


جز صداي پاي كسي كه در درون تو راه مي رود



....

درود

این نوشتار دنباله هم دارد؟
اگر دارد مهربانی کنید و در اینجا بگذارید یا در پیام خوصوصی برای من بفرستید.

باسپاس ، پیرانسال
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 02 سپتامبر 2009 گاه 06:25:24
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه د لهره ازباغجه همسایه
سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلو ده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام
آرام
خش خش  گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم

و من اندیشه کنم
غرق این پندارم
که چرا
باغچه ی کوچک ما سیب نداشت



حمید مصدق
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: جاماسپ در 02 سپتامبر 2009 گاه 09:03:06
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه د لهره ازباغجه همسایه
سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلو ده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام
آرام
خش خش  گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم

و من اندیشه کنم
غرق این پندارم
که چرا
باغچه ی کوچک ما سیب نداشت


درود
دوست گرامی آبتین آریا  این متنی که شما قرار دادید به راستی لایق واژه زیبا است از شما می خواهم که اگر سراینده ی آن را در یاد دارید نام او را ذکر کنید
با سپاس از شما
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 02 سپتامبر 2009 گاه 10:27:28
غم چشمانِ مرا بادِ وزان دید و گریخت

تلخیِ خواب مرا،شب،نگران دید و گریخت

دست لرزان مرا خامه گران دید و گریخت

حال بیمارِ مرا مرگ چنان دید و گریخت


برگرفته از وبلاگ پریا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 02 سپتامبر 2009 گاه 09:14:47
درود

مرا چندیست سیب سهرابم گم شده

نمیدانم چرا ولی چند وقتی هست که احساس میکنم دارم خودم رو برای بعضی از افراد کوچک میکنم که اصلا ارزش را ندارد ... ولی وقتی توی اون زمان هستم احساس میکنم من باید اون کار رو بکنم در حالی که احساس میکنم اونا دوستای من هستند و من باید با آنها هم تفکر و همکلام بشوم میبینم نه آن افراد درست مقابلم قرار گرفتن و از تفکر و کلام من بر علیه خودم استفاده میکنند.

سپاس

لتر
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 02 سپتامبر 2009 گاه 10:19:49
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
دوست گرامی آبتین آریا  این متنی که شما قرار دادید به راستی لایق واژه زیبا است از شما می خواهم که اگر سراینده ی آن را در یاد دارید نام او را ذکر کنید
با سپاس از شما

حمید مصدق
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 02 سپتامبر 2009 گاه 10:39:42

بندزن
سالها پیش که کودک بودم

سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند می زد با عشق

 و من،آن روز به خود می گفتم:

آخر این هم شد کار؟



ولی امروز که دیگر خبری نیست از او

نقش یک دل که به روی چینی است،

تَرَکی دارد و من،

در به در، کوی به کوی

در پی بند زنی می گردم

برگرفته از وبلاگ پیدا

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 03 سپتامبر 2009 گاه 03:00:04
امان از دست این فیلم های ایرونی :::eyes:::
ناکس ها تا وقتی که با هم خوبن، میگن به کسی مربوط نیس، کار به کار ما نداشته باشین، همه خفه :talk:
با هم دعواشون که میشه میان لجن مالی همدیگه و بر ما فیلم درست میکنن :boredom:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 03 سپتامبر 2009 گاه 04:27:58
باران مي بارد....صبر كن، نخواب
گوش كن كه باد چه مي گويد...
ضربه’ باران چه مي گويد،
با انگشتهاي كوچكش بر شيشه هاي اين پنجره...
تمام وجودم گوش فرا مي دهد
به آواي دخترك افسون شده اي
كه در آسمان به خواب رفته است
او كه طلوع خورشيد را ديده است
و اكنون فرود مي آيد، سبكروح و هلهله كنان
او كه دستهاي باد را گرفته است
چونان مسافري كه از سرزميني شگفت آور و عجيب، باز مي گردد...
چه شادمانه خواهد بود رقص گندمزارها...
چه مشتاقانه چمن ها خواهند روئيد
چه الماسهائي خوشه خواهند شد در شاخه هاي انبوه درختان كاج...
صبر كن، نخواب
بگذار گوش فرا دهيم به ضربآهنگ باران
بگذا سينه ام تكيه گاه پيشاني خاموشت شود
من ضربان شقيقه هايت را حس خواهم كرد
كه گرم و تپنده
چونان دو چكش زنده
بر تن من ضربه مي زنند...
صبر كن، نخواب
امشب باد و باران هر دو ما را در گرماي اين اتاق
از تمامي دنيا جدا كرده اند،

صبر كن، نخواب
امشب شايد ماانتهاي ريشه اي هستيم
كه فردا خواهد روئيد
اين ساقه’ عاشقانه
آزادانه مي دود...
تاا وج قلّه هاي رسيدن....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 03 سپتامبر 2009 گاه 04:32:50
می ترسم از نبودنت...
و از بودنت بیشتر!!!

نداشتن تو ویرانم میكند...

و داشتنت متوقفم!!!

وقتی نیستی كسی را نمی خواهم.

و وقتی هستی" تو را" می خواهم.

رنگهایم بی تو سیاه است ،و در كنارت خاكستری ام

خداحافظی ات به جنونم می كشاند...

و سلامت به پریشانیم!؟!

بی تو دلتنگم و با تو بی قرار....

بی تو خسته ام و با تو در فرار...

در خیال من بمان

از كنار من برو

من خو گرفته ام به نبودنت
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 03 سپتامبر 2009 گاه 04:36:24
می آیی

آهسته در اتاق دوری می زنی

کتابی از پراکندگی فرش باز می کنی

نامت را در آن می بینی

و تمام شعر ها در انتهای سمت اشاره ات

به خواب می روند

این زندگی از آن من است
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 03 سپتامبر 2009 گاه 06:29:00
کاش تو این شکلکها عکس یه دونه ببیی هم میگذاشتن.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 03 سپتامبر 2009 گاه 06:37:24
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
خسته شدم از این همه تاپیک سیاسی!
یه خرده هم کار فرهنگی بد نیست!

خسته شدم از این همه تاپیک سیاسی!
یه خرده هم کار فرهنگی بد نیست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 03 سپتامبر 2009 گاه 22:22:27
.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 03 سپتامبر 2009 گاه 23:19:22
منزلت همان، جاده نفس، ما همه رهرو  ::running::  ::running:: ::running:: ::running:: ::running:: ::running:: ::running:: ::running::  نفس: زندگی
رنج عبثی می کشد این قافله با هیچ :::eyes:::


بیدل :give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 05 سپتامبر 2009 گاه 04:21:43
بوی کافور از این مرده دلان می آید :blink:
که به این قافله پیوست که نامرد نگشت؟ :::eyes:::

بیدل :give_rose:

روشنگری:
کافور که بوی بدی می دهد هم برای شستن مرده به کار می رود و هم خوردنش مردها را عقیم می کند.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 09 سپتامبر 2009 گاه 07:01:15
یک روز به شیدایی در زلف تو اویزم!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 09 سپتامبر 2009 گاه 07:40:38
 یه مدته نمی تونم بنویسم :girl_sad:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 09 سپتامبر 2009 گاه 07:43:51
باید صبر کنی تا خودش بیاد
تو این فاصله پیشنهاد میکنم خواننده باشی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 09 سپتامبر 2009 گاه 07:48:50
نمی دانم تازیان به کدام رسم و آیین ما ارج می گذارند که ایرانیان چنین برده وار آداب و رسوم ننگین آنان را پاس می دارند :::eyes:::
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 09 سپتامبر 2009 گاه 07:49:11
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
باید صبر کنی تا خودش بیاد
تو این فاصله پیشنهاد میکنم خواننده باشی
اخه صدام خوب نیست :sarcastic: :mlaugh:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 09 سپتامبر 2009 گاه 07:56:17
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
باید صبر کنی تا خودش بیاد
تو این فاصله پیشنهاد میکنم خواننده باشی

و به همه هموندان نیز پیشنهاد میدهم که هر از چند گاهی از میان فعالیت های نوشتاری خود کم کنند و بیشتر زمانشان در تارنما را به خوندن بزارن
من خودم هرچند شمار نوشتارهام بالاست اما لذتی  که از یک خط خوندن میبرم از 10 تا تاپیک ایجاد کردن نمیبرم(به جون خودم)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 11 سپتامبر 2009 گاه 01:55:59
تنهایی هیمه خشکی ست

مخصوص اتش!


چرا گاهی دست وپا می زنیم برای رهایی از  واقعیت؟ بعضی تنها برای تنهایی افریده شده اند.

تنهایی! می فهمی!؟

تنهایی!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرزادي در 11 سپتامبر 2009 گاه 19:22:37
اديب و شاعر آزاده آقاي شفيعي كدكني هم از كشور خارج شد . و اينك شعري از او 

به کجا چنین شتابان ؟  گوَن از نسیم پرسید .
دلِ من گرفته زینجا ، هوس ِ سفر نداری  ز غبار این بیابان ؟
همه آرزویم، اما . چه کنم که بسته پایم  ... "

 به کجا چنین شتابان ؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم .
سفرت به خیر !  ‌ اما تو و دوستی، خدا را .  چو ازین کویر ِ وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران ،  برسان سلام  ِ ما را ."
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 12 سپتامبر 2009 گاه 09:47:29
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه د لهره ازباغجه همسایه
سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلو ده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام
آرام
خش خش  گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم

و من اندیشه کنم
غرق این پندارم
که چرا
باغچه ی کوچک ما سیب نداشت



حمید مصدق

" جواب فروغ فرخزاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت!

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: سپیده پارسی در 12 سپتامبر 2009 گاه 19:43:18
شد کوچه به کوچه جستوجو عاشق او
شد با شب و گریه روبه رو عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد:
من عاشق او بودم و او عاشق او :girl_cray: :girl_cray: :scenic:




سراینده:ایرج زبردست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 13 سپتامبر 2009 گاه 01:59:26
درود

اي آموزگار بزرگ !
                 اي آموزگار عشق !

مرا از بهترين گفتارها و كردارها
                  بياگاهان
مرا بر آن ستايشي كه از توانايي مردمان برآيد
                                                آشكارم كن
آموزگار عشق 
تو راسپاس  :63:


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 13 سپتامبر 2009 گاه 11:50:38
سلام امرداد
دیگه نمیدونم جای اینا اینجاس یا نه من میذارمشون

شل سیلور استاین

به نباید ها گوش کن

به نباید ها گوش کن، بچه جان

به نکن ها گوش کن

به اجازه نداری ها،

نمی توانی ها و نمی شود ها گوش کن

به دیگر هیچ وقت نکن ها گوش کن.

اما به من هم خوب گوش کن:

هر کاری شدنی است، بچه جان

هیچ چیز محال نیست.
____________

لاک پشت ما امروز هيچي نخورده .
از صبح تا حالا به پشت افتاده ،
و اصلا حرکتي نداره !
هر چي قلقلکش مي دم ،
هلش مي دم ،
تکه نخ جلوي چشماش تکان مي دم ،
انگار نه انگار !
اونجا افتاده ، سرد و بي حرکت
و خيره به جلو نگاه مي کنه !
جيم مي گه حتما مرده .
آخه مگه لاک پشت هاي چوبي هم مي ميرن
____________

وقتی بزرگ شدم دلم میخواهد هرکسی باشم جز یه بابای بداخلاق

جز یه آدم عصبانی

یه آدم گنده که الکی فیس وافاده داره

یه آدم ناامید که با همه سر جنگ داره

یه….

مثل اینکه کسی دیگه باقی نموند

بنابراین بهتره فعلا بزرگ نشم

تا ببینم بعد چی میشه
___________________

لاري خيلي دروغگوهِ
دروغ هاي گنده مي گه.
مي گه نود و نه سالشه
در حاليكه پنج سالشه،
مي گه تو ماه زندگي مي كنه،
مي گه تونست يه بار بپره،
مي گه دو متر قدشه
مي گه يك ميليون پول داره
در حاليكه همش يه تومن داره
مي گه خيلي سال پيش
سوار دايناسور شده.
مي گه مادرش ماهه
جادو بهش ياد داده
مي گه توفان پدرشه
صبح ها زنگ ها رو اون ميزنه
مي گه كه مي تونه سنگ ها رو صخره ها رو
تبديل به طلا بكنه
مي گه شعله آتش رو
تبديل به يخ مي كنه
مي گه برام هفت كوتوله مي فر سته
تا كارهامو بكنن
اما لاري دروغگوهِ
همه اش چهار تا فرستاد
__________________

آيا دوست من مي شوي؟

آره يا نه؟


اگر جوابت "آره" است،


لطفاً زود بگو!


اگر جوابت "نه" است


لطف كن و باز هم زود بگو!
__________________

خدا به ما انگشت داده – مامان مي گه «با چنگال بخور»
خدا به ما صدا داده – مامان مي گه « داد نزن»
مامان مي گه «كلم بخور، هويج بخور، سبزي بخور»
اما خدا به ما بستني لذيد داده.
خدا به ما انگشت داده – مامان مي گه « از دستمال استفاده كني.»
خدا توي خيابان گودال هاي پر آب داده – مامان مي گه «شلپ شلپ نكن»
مامان مي گه «سرو صدا نكنيد باباتون خوابيده»
اما خدا به ما قوطي حلبي داده كه بازي كنيم.
خدا به ما انگشت داده – مامان مي گه « دستكش دستت كن»
خدا به ما باران داده – مامان مي گه «بيا خيس نشي»
مامان مي گه « مواظب باش، نزديك نشو
به اون سگاي خوشگل و بيگانه كه خدا به ما داده
خدا به ما انگشت داده – مامان مي گه «برو بشور دستاتو»
اما خدا به ما سطل زغال داده بدن كثيف داده.
حالا درسته كه من خيلي باهوش نيستم
اما اين را مي دانم بين اين دو حق با مامان نيست.
__________________

اگر مي خواهي با من ازدواج كني، اين چيزها را بايد انجام دهي:
بايد يادبگيري چطوري سوپ مرغ عالي درست كني
بايد جورابهايم را وصله كني
بايد نازم را بكشي

بايد خوب ياد بگيري چطوري پشتم را بخاراني

بايد كفشهايم را برق بياندازي
وقتي من استراحت مي كنم حياط را جارو كني
وقتي برف و تگرگ مي آيد جلو در را پارو كني
وقتي حرف مي زنم ساكت باشي
وقتي ... هي ... كجا داري مي ري؟
_______________

جرج گفت:خدا چاق و قد کوتاهه.

نیک گفت:نخیرم.لاغر و درازه.

لن گفت:یه ریش سفید بلند داره.

جان گفت:نه.صورتش سه تیغه س.

ویل گفت:سیاه پوسته.باب گفت:سفید پوسته.

رونداروز گفت:دختره.

من خندیدم و عکسی رو که خدا از خودش گرفته و برام فرستاده بود،

به هیچ کدومشون نشون ندادم.
___________________
میدونی امرداد...
 هرکسی یه نقطه ضعفی داره
ممنم نقطه ضعف خودمو دو هفته ای میشه که شناختم
زندگی اروم و بی دغدغه که هر روزش طولانی تر از بقیه روزاس
اعصابمو بدجور بهم ریخته
اونقد که بروز میدم
میخوام برم سرکار
دوماهه که کلاس نرفتم
با اون استاد بد عنق که تنها شاگرد ناخلفش من بودم و اخر یه روز...
 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 13 سپتامبر 2009 گاه 18:18:27

درود بر ژنرال امرداد

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
سلام امرداد
دیگه نمیدونم جای اینا اینجاس یا نه من میذارمشون




ژنرال گرامی چندی است که دیگر به امرداد کمتر می آیید، اما امرداد همان امرداد سابق است با هموندان خوبش .

اینجا هم که جستار هرچه می خواهد دل تنکت بگو است، طرفداران این جستار همیشه دوستار نوشتارهای زیبای همه ی هموندان هستند.

پس بنویسید.

اگر دوستان در این جستار ننویسند امرداد دچار روزمره گی می شود ، نوشتارهای بسیار زیبای دوستان ، شوخی های دوستان و درد دل های دوستان باعث امیدوار شدن هموندان می گردد.

 




سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرزادي در 14 سپتامبر 2009 گاه 07:04:32
اين جملات طنز و شوخي نيست . از سخنان جدي رئيس جمهور است .

*فرار مغزها و سرمایه‌ها نداریم ، هر کس آزاد است هر کجا که خواست زندگی کند!

*امارات اگر پیشرفت کند ، انگار ما پیشرفت کرده‌ایم!

*بر خلاف نظر بقیه ، من معتقدم زنان گیلانی در کنار کار و تلاش روزانه ، حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ می‌کنند!!!

*مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع می‌گیرند!

*این که می گویند دو تا بچه کافیه ، بنده معتقد نیستم . کشور ما برای صد و بیست میلیون نفر جا دارد!

*در کشور ما طی این دو ساله معجزه‌ی اقتصادی رخ داده!

*امروز همه به این واقعیت معتقدند که در حال حاضر کشور را امام زمان مدیریت می کند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

*بعضی افراد بی ایمان می گویند که ما در هیات دولت، یک صندلی برای آقا خالی می گذاریم، در حالی که اگر آقا به هیأت دولت بیاید که تنها نمی آیند! با یارانشان تشریف می آورند! 

*میانگین سن دانشمندان هسته ی ما، 17 سال است!

*یک دختر 15 ساله در شیراز توانسته است در زیرزمین خانه شان، اورانیوم را غنی کند!

*با چاقوی زنجان، دشمنان این مملکت را به دو نیم می کنیم!

*آقای مشایی مظلوم واقع شدند! ایشان هیچ گاه نگفتند ما با ملت اسرائیل دوست هستیم! (بلکه ایشان گفتند ما با مردم اسرائیل دوست هستیم!)

*روشنفکران، به اندازه ی بزغاله هم نمی فهمند!

*سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده اند، مثل این پیرزن ها که در صف زنبیل می گذارند!

*روز بسیج، نقطه ی عطف تاریخ بشریت است!

*حقوق بازنشستگان را زیاد کرده ایم ؛ اما از انها میخواهیم که به بازار فشار نیاورند و پولهایشان را پس انداز کنند !!!!



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: سپیده پارسی در 14 سپتامبر 2009 گاه 07:30:09
امشب از کوچه ی معشوقه گذر خواهم کرد
دل سنگش ز دل تنگ خبر خواهم کرد ::running:: ::running:: :scenic: :scenic:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 14 سپتامبر 2009 گاه 10:53:08
سلام امرداد
این روزا بیشتر میتونم بت سر بزنم
داره پاییز میشه
باز یکم از روزمرگی در میام
ولی حس خوبی ندارم
بوی خوبی احساس نمیکنم نمیدونم چکار باید اما خوب میدونم
خوب میدونم چکار نباید
"پسرسرنوشت"
لفظ قشنگیه نه؟
بچه ها گاهی شوخی گاهی جدی میگن
بس که من بی برنامه و اتفاقیم
میگن همین باعث عدم موفقیته ولی من فکر میکنم موفقیت تعریفای زیادی داره
امروز رفتم دانشگاه ببینم دانشگاه که میگن کجاس ادماش چه شکلین
همین روز اولی نتونسم اروم باشم امیدورام گندکارم درنیاد
دانشگاهو بگذریم ازش
 حس خوبی ندارم
ولی ازونجایی گریزی از تقدیر نیست
و باز با اینکه از این استوره های پوشالی متنفرم
واصن نمیفهمم چرا حافظه ی مردم هرشب پاک میشه
نه به نام اون اقایون استوره
به خودم خودم
به نام هر ایرانی
تن به سرنوشت میدم...
تا ببینیم سرانجام چه خواهد بودن
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 14 سپتامبر 2009 گاه 12:43:02
 می دانی عقاب جان؟
درگیر این معمایم.
رستم به چاه افتاد
چرا اسبش هم با او فرود آمد؟اسب بی سوارش نماند
می دانی اول رخش مرد,این را فردوسی می گوید
چرا رخش مرد؟
چاه پایان کار خود قهرمان بود ,اما چرا اسبش مرد؟
چون قهرمان از اسب خود افتاده بود آیا اسب با وفا هم مرد؟
رستم مرگ رخش را دید و جان سپرد,این را فردوسی می گوید
چرا رستم مرد؟چون دیگر اسبش مرده بود و قهرمان بدون اسب نمی تواند باشد؟
یا چون دیگر از اسب به زیر آمده بود؟
نمی توان آیا از اسب افتاد و از اصل نیافتاد؟
رستم از اسب افتاده,رستم اسب مرده آیا اصلی نداشت که بر آن استوار باقی بماند که مرد؟
قهرمان ما واقعا اصلی نداشت؟!
من می اندیشم که داشت اما
قهرمانها اصل خویش را بر اسب استوار می کنند
این است که بدون اسب می میرند
و داستان از اسب افتادن بر اصل ماندن برای قهرمانها ممکن نیست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 14 سپتامبر 2009 گاه 21:40:34

درود

چرا برخی از انسانها دلشان آنقدر بزرگ نیست که بتوانند همه ی همنوعان خود را دوست داشته باشند؟

تفاوت انسان با دیگر موجودات در چیست؟

کینه و نفرت؟

یا عشق و مهربانی؟

درک کردن برخی ، دشوارتر از آنی است که بتوانی به آن بیاندیشی.

بیایید کمی با هم مهربانتر باشیم.

این خیلی سخت است؟

سپاس
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 16 سپتامبر 2009 گاه 00:56:41

باز کن پنجره ها را, که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه, کنار هر برگ
شمع روشن کرده است

همه ی چلچله ها بر گشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است

باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه ی گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دل تنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

فریدون مشیری


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 17 سپتامبر 2009 گاه 08:19:22
ساغرم آیینگی کرد و جهانی یافتم
وان جهان را بی کران در بی کرانی یافتم

جسته ام آفاق را در جام جمشید جنون
هر چه جز عشق تو باقی را گمانی یافتم


شبنم صبحم که در لبخند خورشید سحر
خویش را گم کردم و از او نشانی یافتم

ساحل آسایشی نبود که من مانند موج
رفتم از خود تا در این دریا کرانی یافتم

در بیابان طلب سرگشته ماندم سال ها
تا دراین ره نقش پای کاروانی یافتم

روشنی بخش گلستانم چو ابر نو بهار
وین صفای خاطر از اشک روانی یافتم

چشم بستم از جهان کز فرط استغنای طبع
در دل بی آرزوی خود جهانی یافتم




محمد رضا شفیعی کدکنی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 19 سپتامبر 2009 گاه 13:53:29
میدونی سرنوشت ینی چی
ینی اینکه هرروزو هر شب من به خوبی وخوشیو کسالت طی میشه
پریشب شب جمعه من قراره زودتر بخوابم تا صبح انرژِی داشته باشم
پریشب یه اتفاق نه چندان خوب میفته و من تا ساعت 3:5 صبح ازینطرف میدویدم اونطرف
پریشب ساعت 4صبح اومدم خونه و دلیلی واسه جا زدن نمیبینم
به گوشی بی مسولیتم سفارش میکنم ساعت هشت صبح روز جمعه بیدارم کنه
و زمانی که بیدار میشم اولین چیزی که جلب نوجه میکنه نور خورشید وسط اتاقه
بدون هیچ دلیلی خاموش شده بود
ومن صبح جمعه تو خونه بودم و باز ااز طریق رسانه ها از بیرون باخبر میشدم
تا یه باردیگه ثابت شه
تا ثابت شه
نسبت ادعا و عمل یک رابطه ی معکوسه
نمیدونم چند نفر بازداشتن
اما گوشی خاموش شده بود
و من اینجا پست میذارم...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 20 سپتامبر 2009 گاه 03:13:05
دلم برای پاسور بازی کردن با رفقام تنگ شده! :preved:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 20 سپتامبر 2009 گاه 21:59:58
خواهش می کنم
خواهش می کنم هر دروغی لازمه بگو
قول می دم که باور کنم
فقط نگذار غرورم بشکنه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 21 سپتامبر 2009 گاه 03:28:00
حس فریب خوردن، حس خیانت، حس اینکه عمری را با کسی سپری کردی که جز فریب دادنت مقصود دیگری نداشته. و بالأخره حس اینکه همه دست به دست هم داده اند تا غرورت را لجن مال کنند...

چه حس تلخی ست...
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 21 سپتامبر 2009 گاه 10:44:24
می گویی با هر کسی آن گونه ای که او می پسندد
پس چرا در بدست آوردن تو کار من ار همه سخت تر بود؟!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 21 سپتامبر 2009 گاه 11:00:46
همه بچه ها میان پیشمو ازم تعریف میکنن
اما میدونم تو باطن ازین مهارت من بدشون میاد
خودم پیش بچه ها میگم هرکی میتونه بهتر از من باشه ادعا کنه
اما تو باطن خودم از این خصوصیت بدم میاد
بازی کردن...
تنها افتخارم اینه که اولین بار بازی نمیکردم اما فهمیدم تو یه بازی هستمو خیلی زود تر ازون چیزی که دونفر فکرشو میکردن بازی رو بردم
بازی های بعدی واسه تسکین خودم بود اما با زیاد شدن دفعات برنده شدنم ...
فقط یکی از بچه های بسیج تونس منو بخونه
گفت فلانی هردفه دنبال ارامشی اما نمیشه
هردفعه بدتر میشه
بقیه بهش خندیدن
منم خندیدم
ولی هردومون میدونستیم درست میگه
هردفعه بدتر میشه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 22 سپتامبر 2009 گاه 03:05:36
همين لحظه که زنده ام
بيا به نجات دلتنگيم
دستهايم را بگير..
و بگو
   هنوز زنده اي به عشق
                      هنوز عاشقي به من
                                     هنوز دوست ميداريم بس
هنوز...
...
بگو
           بگو...
                      بگو به من
براي آمدنت
                   تا غرور چشمانت
                                              چند فرسنگ بايد بشکنم
                                                                                    بگو
                                                من آماده و يران شدنم

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 22 سپتامبر 2009 گاه 04:38:07
لعنت بر این زندگی و دنیا
چرا باید مشکاتیان بمیره اما....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 22 سپتامبر 2009 گاه 05:00:23
درود
دلم مي خواهد يك نفر رو تا حد مرگ بزنم :punish: :punish:
هركس  هرچه مي خواهد بگويد  :hysteric: :hysteric:
كسي را بزنم كه اين جمله را براي نخستين بار نوشت
[box title=TitleBox]               مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد
[/box]
اگر من گراميم !!! اگر من مي فهمم !! اگر من .......
چرا دسترسي من بسته است سايت نه سياسيه نه غير اخلاقيه نه....حتي خبري هم نيست

 :scare: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric:


سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 22 سپتامبر 2009 گاه 05:09:41
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
دلم مي خواهد يك نفر رو تا حد مرگ بزنم :punish: :punish:
هركس  هرچه مي خواهد بگويد  :hysteric: :hysteric:
كسي را بزنم كه اين جمله را براي نخستين بار نوشت
[box title=TitleBox]               مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد
[/box]
اگر من گراميم !!! اگر من مي فهمم !! اگر من .......
چرا دسترسي من بسته است سايت نه سياسيه نه غير اخلاقيه نه....حتي خبري هم نيست

 :scare: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric: :hysteric:



منم هستم
رو منم حساب کن
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 22 سپتامبر 2009 گاه 07:40:15
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
حس فریب خوردن، حس خیانت، حس اینکه عمری را با کسی سپری کردی که جز فریب دادنت مقصود دیگری نداشته. و بالأخره حس اینکه همه دست به دست هم داده اند تا غرورت را لجن مال کنند...

چه حس تلخی ست...

می دونی چرا خیانت می کنیم به هم

ولش کن ، زمان همه چیو درست میکنه

میگن زمین گرده
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 22 سپتامبر 2009 گاه 08:12:42
لعنت برمخابرات :hysteric:

 :girl_cray: :talk: :wall: :bye2:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 22 سپتامبر 2009 گاه 08:27:08
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
لعنت برمخابرات :hysteric:

 :girl_cray: :talk: :wall: :bye2:
بشمار
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 23 سپتامبر 2009 گاه 06:17:19
به تو دروغ های جذاب نمی گویم
برای فتح تنت
تنت مال غیر
غمت مال من
.
.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 23 سپتامبر 2009 گاه 07:05:08
ردی از خون باقی مونده پشتِ سر!
کوچه های بی سرانجام، رو به رو!
یه نفر جونشُ بالا میاره،
توی بهتِ این شبِ بی آبرو!

روی آسفالتِ سیاهِ روزگار،
دیدنِ سرخیِ خون دیدنی نیست!
همه جاده ها به دره می رسن،
همه کوچه ها به تابلوهای ایست!

تو خیمه شب بازیِ شهر، عروسکِ بازی نباش!
اون که سرِ نخ دستشه، خونِشُ رو صحنه بپاش!
تنها رفیق قیمتیه! اینُ هزار بار بنویس!
زانو نزن به سایه ها، تن نده به امرِ رییس!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 23 سپتامبر 2009 گاه 20:08:55
خدایا شکرت
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 سپتامبر 2009 گاه 00:52:20
تا کی تو خیال ببینمت.مژگان به هم بدوزم و بهت خیره بشم؟

دلم می خواد  باچشمای باز نگاهت  کنم.

نفرین به همه فاصله ها.....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 25 سپتامبر 2009 گاه 01:00:35
گدا چون پادشه گردد جهانی را گدا سازد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 سپتامبر 2009 گاه 11:43:47
هر شب فندکت را چک می کنی
تعداد سیگارهای داخل پاکت را
یک به یک شمارش می کنی
دوست نداری
حسرت کامی بی سیگار
تا صبح
بر لبانت بماند ...

هر شب
تاب می خورم
بین زمین و آسمان
در حیرتم
که اهل کدامیک هستی
زمینی یا آسمانی؟ ! ...

هر شب
برای خیالت
بساطی پهن می کنم
ار جام شراب و
سیگاری فیلتز بلند
و با خیالت
مزه مزه می کنم
شبهای بی تو بودن را !
.
.
.

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 26 سپتامبر 2009 گاه 11:09:42

پنهان گريه!

مي نويسم اسم خود را رويِ ديوان سكوت
رويِ ديــوان غزلــهاي پــريشان سكوت


مثل پنهان گريه اي شبهاي شعرم بي صداست
بي صداتر از نفــوذ روحِ پنهان سكوت .


اختناقي در پس پشت ِصدايم حاكم  است،
گر زبان را كرده ام سردرگريبان سكوت.


صدقناري خون ميان ساقه هايم لخته بست
لخته ازدرجازدن درحجم گلدان سكوت.


بيت آخر اولين حرف خودم را ميزنم
با تو اي سنگين ساكت!اي زمستان سكوت؛


بين عادتهاي مردم گم نخواهم شد اگر
دست سردم را بگيري در خيابان سكوت…

فرهاد صفريان
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 26 سپتامبر 2009 گاه 18:33:45
درود

بعد از مدتی طولانی(لااقل برای خودم) اومدم....!!!...همین الانش هم به زور بدبختی اومدما!!...

امیدوارم حال همتون خوب و خوش باشه و زیاد دلتون برای من تنگ نشده باشه!!!!!!!!!!!!!!!! ;D ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 26 سپتامبر 2009 گاه 22:52:04

گفتی : سالهای سرسبزی ِ صنوبر را،
فدای فصل ِ سرد ِ فاصله مان نکن!
من سکوت کردم!
گفتی : یک پلک نزده،
پرنده ی پندارم
از بام ِ خیال تو خواهد پرید!
من سکوت کردم!
گفتی : هیچ ستاره ای،
دستاویز ِ تو در این سقوط ِ بی سرانجامم
نخواهد شد!
من سکوت کردم!
گفتی: دوری ِ دستها و همکناری ِ دلها،
تنها راه ِ رها شدن است!
من سکوت کردم!
گفتی : قول می دهم هر از گاهی،
چراغ ِ یاد ِ تو را در کوچه ی بی چنار و چلچله
روشن کنم!
من سکوت کردم!
سکوت کردم ، اما
دیگر نگو که هق هق ِ ناغافلم را
از آنسوی صراحت ِ سیم و ستاره نشنیدی!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 27 سپتامبر 2009 گاه 03:21:51
درود

كرك جان ! خوب مي خواني
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمك اشكي فشاندن
زدن پيمانه اي - دور از گرانان- هر شبي كنج شبستاني. :girl_cray: :girl_cray: :girl_cray:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 27 سپتامبر 2009 گاه 04:20:09
(http://www.shereno.com/artist-pic/3340.jpg)


آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست


قیصر امین پور
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 27 سپتامبر 2009 گاه 10:04:52
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" آیا " ز یاد رفت و " چرا " در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا .... در گلو شکست


آبتین جان سپاس از این شعر زیبا,نام سراینده چیست؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 27 سپتامبر 2009 گاه 17:53:24
میگم اگر پاشا مینوشت "انجمن شعر امرداد" بهتر بود...

اینجا همه شاعر و بدیهه سرا هستن!!! خدا بده برکتتتتتت!!!!!!!!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 27 سپتامبر 2009 گاه 17:56:08
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
آبتین جان سپاس از این شعر زیبا,نام سراینده چیست؟


گادفادر گرامی

 این شعر از قیصرامین پورهستش  :give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 28 سپتامبر 2009 گاه 01:43:51
با درود


بازگویه
میگم اگر پاشا مینوشت "انجمن شعر امرداد" بهتر بود...

اینجا همه شاعر و بدیهه سرا هستن!!! خدا بده برکتتتتتت!!!!!!!!!

روشنگر خوبم ، از دید من زیبا ترین کلام ، کلام شعر است که لطافتش تاثیر شگرفی بر  آدمی می گذازد .
شاید دلیل بیان احوالات بشر به زبان شعر هم همین باشد .

به هر روی من نیز بسان بسیاری ، زبان شعر را برگزیدم  و احساس می کنم با صداقت از دل تنگم خبر می دهد .
سو تفاهم نشود ، من شاعر نیستم و تنها شعر می خوانم .

با سپاس
آبتین آریا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 28 سپتامبر 2009 گاه 22:55:51
وقتي كسي را به شدت دوست مي‌داري، وقتي حسابي در كسي غرق مي‌شوي،ريسمان‌ها بيش‌تر و بيش‌تر ‌مي‌شوند و بعد ناگهان از دستش مي‌دهي و رنج مي‌كشي و فرو مي‌ريزي. هرچه بيش‌تر دوست بداري بيش‌تر رنج مي‌كشي، و هرچه كم‌تر دوست بداري؟تنهاتري.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 29 سپتامبر 2009 گاه 20:40:32
قلب آدم ها گاهی شکوه می کند چرا که آدم ها می ترسند که بزرگترین رؤیاهایشان را متحقق کنند، چون یا فکر می کنند که لیاقتش را ندارند و یا اینکه نمی توانند از عهده آن برآیند. ما قلب ها از ترس می میریم. تنها از اندیشیدن به عشق های مدفون شده و یا لحظاتی که می توانستند خیلی زیبا باشند و نبودند یا گنج هایی که می توانستند کشف شوند ولی برای همیشه در زیر خاک مدفون ماندند چون اگر هریک از این اتفاق ها بیفتد ما رنج وحشتناکی می کشیم. «قلب من از رنج کشیدن می ترسد» *** همیشه به قلبت بگو: «که ترس از رنج از خود رنج بدتر است» (تاریکترین لحظه شب لحظه قبل از طلوع آفتاب است).

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: saloumeh در 30 سپتامبر 2009 گاه 05:45:25
این فصل کتابم به صفحه اخرش رسید حالا که دارم اتفاقای سه ماه رو دوباره ورق میزنم ، می بینم چه فصل سختی بود
فصلی که تا اخرین لحظه امیدوار بودی ولی در اخرین لحظات ناامید می شی

ولی بهرحال تموم شد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 30 سپتامبر 2009 گاه 06:18:50
درود
:give_rose: :give_rose: :give_rose:

:friends: :game: :drinks:
بدرود

پشت خرمن هاي گندم
لاي بازوهاي بيد
آفتاب كم كم دور شد
بر سر گيسوي گندمزارها
بر فراز سينه پربار دشت
بوسه بدرود تابستان است
هرگلي خنديد و هر برگي دميد
آخرين روزهاي تابستان است
گل من چشم به راه
گل من چشم به درياها دوخته است
كوه زيبا و سپيد
شهر پردود و خروش
دارد مي نگرد
گويي از بوسه بدرود كمي دلگيراست

راستي را
              بوسه تو بوسه بدرود بود  :-* :-*
بسته شد آغوش تابستان
                     خدايا زود بود
 :bye2:

.....................................
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 01 اكتبر 2009 گاه 18:35:01
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
:give_rose: :give_rose: :give_rose:

:friends: :game: :drinks:
بدرود

پشت خرمن هاي گندم
لاي بازوهاي بيد
آفتاب كم كم دور شد
بر سر گيسوي گندمزارها
بر فراز سينه پربار دشت
بوسه بدرود تابستان است
هرگلي خنديد و هر برگي دميد
آخرين روزهاي تابستان است
گل من چشم به راه
گل من چشم به درياها دوخته است
كوه زيبا و سپيد
شهر پردود و خروش
دارد مي نگرد
گويي از بوسه بدرود كمي دلگيراست

راستي را
              بوسه تو بوسه بدرود بود  :-* :-*
بسته شد آغوش تابستان
                     خدايا زود بود
 :bye2:

.....................................


 :girl_in_love: :-* :bye2: :drinks: :friends:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 01 اكتبر 2009 گاه 22:10:19
We are just a moment in time

A blink of an eye

A dream for the blind

Visions from a dying brain

I hope you don't understand


understand

....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 02 اكتبر 2009 گاه 04:31:59
یعنی زندگی به این کسلی واقعا مزخرفه
دیگه حوصله هیچ کاری حتی امرداد خوندنم ندارم
اه
هیچ چی جز این باعث نمیشد من کلافگیمو بیرون از امردادم بروز بدم
دانشگاهم  زیاد تحول ایجاد نکرد
اه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 03 اكتبر 2009 گاه 04:49:51
گمان می کنم لطیف ترین سخنی که در زندگی ام شنیده ام این باشد. این جمله را یک دختر 10ساله در برابر پرسش آموزگارش که پرسیده بود: چه آرزویی دارید نوشته بود:

آرزو دارم در مدرسه که هستم خواهر پنج ساله ام در خانه از پله نیفتد.
 :::love2:::
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 03 اكتبر 2009 گاه 07:23:03
:) :)اگه همه چیز همینطور ریلکس پیش بره بزودی دق خواهم کرد :) :)
                   
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 03 اكتبر 2009 گاه 17:10:43
درود

خدا جون چاكرتم....من موندم تو اين مهربوني تو!!...انقدر اين مشكلات و نگراني هاي منو به بهترين شكل،برطرف كردي كه نزديكه ....(ميخواستم يك چيزي بگم ولي نبايد بگم....سانسورش كردم ;D :sarcastic:!!!) :party:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 04 اكتبر 2009 گاه 05:56:32
ایرانبانو کجان؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 04 اكتبر 2009 گاه 17:52:16
درود

انقدر ديشب سرم درد ميكرد كه حس ميكردم الانه كه مغزم از سرم بزنه بيرون!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 07 اكتبر 2009 گاه 20:17:59
درود


من نميدونم خدا تو اين فصل چي قرار داده كه انگار آدم حس ميكنه زندگي داره تموم ميشه...
هيچ كس ديگه نمياد دلتنگي هاشو بگه....آذر بانو،آناهيتا،ايران بانو،پيرانسال و ژنرال و....

 :bye2:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 07 اكتبر 2009 گاه 22:44:03
فنجان واژگون شدۀ قهوۀ مرا ،

بر روی میز باز تکان داد با ادا .

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام.

آرام و سرد گفت : که در طالع شما،

قلبم تپید ٬ باز عرق روی صورتم.

گفتم بگو ٬ مسافر من میرسد؟ و یا ...

با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد .

گفتم چه شده ؟

... سکوت بود و تکرار لحظه ها.

آخر شروع کرد به تفسیر فال من.

با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا.

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است.

یعنی دو فرد دلشدۀ تا ابد جدا.

انگار  بی امان به سرم ضربه می زدند .

یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن.

فریاد زد:....بفهم. رها کرده او تو را ....
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 08 اكتبر 2009 گاه 07:39:05
با تير و کمان غرورت ،

سنگ ميزنی ،

بر شيشه های بی قراریم .

زنگ خاطراتم را ميزنی و فرار ميکنی .

فرصتی نيست ،

فرار نکن .

معنی اين شيطنت ها را بگو .

اين بار اگر دلت در حياط قلبم افتاد ،

سراغش را نگير .

پس نميدهم ،

به جريمه ی زنگ هايی که زدی و فرار کردی
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: iran banoo در 10 اكتبر 2009 گاه 00:14:35

درود بریاران امردادی

و
.
.
.
درود بر زیردریایی گرامی و عزیزم.

می دانی چرا :

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

هيچ كس ديگه نمياد دلتنگي هاشو بگه....آذر بانو،آناهيتا،ايران بانو،پيرانسال و ژنرال و....

 :bye2:


چون :   


 قبیله یعنی یه نفر، همخونی معنا نداره            همبستگی خوابیه که تعبیر فردا نداره

بیا یک نوشیدنی بخور ، اما غم مخور.  (http://i.imagehost.org/0337/17_17.gif)



همیشه بیاد تک تک دوستان هستم.

بدرود

ایران بانو



سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 10 اكتبر 2009 گاه 16:31:14
کفتر کشته پروندن نداره
رو خاک و خونا کشوندن نداره
کفتر کشته پروندن نداره
کتاب کهنه که خوندن نداره
داره از تنهایی گریم میگیره
توی این شهر دیگه موندن نداره
کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟
مرغ پر بسته که کشتن نداره
وقتی کشتی دیگه گفتن نداره
از یه دریچه تاریک و سیاه
پای پیر و خسته دیدن نداره
اگه تو باغچه فقط یه گل باشه
گل اون باغچه که چیدن نداره
هر درختی که یه روزی پیر میشه
اونو از ریشه سوزوندن نداره
کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟
فصل مردن واسه من کی میرسه؟
وقت پرواز من از این قفسه
از من در به در اینجا چی میخواید
بگیرید اگر چه مست از نفسه
بوی گلپر مثال اطلسی نیست
حرفای من مثل حرف کسی نیست
شعر من حرف قشنگ رفتنه
حرف حرف تا دنیا دنیاست گفتنه
کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 10 اكتبر 2009 گاه 19:35:04
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
فنجان واژگون شدۀ قهوۀ مرا ،

بر روی میز باز تکان داد با ادا .

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی ام.

آرام و سرد گفت : که در طالع شما،

قلبم تپید ٬ باز عرق روی صورتم.

گفتم بگو ٬ مسافر من میرسد؟ و یا ...

با چشم های خیره به فنجان نگاه کرد .

گفتم چه شده ؟

... سکوت بود و تکرار لحظه ها.

آخر شروع کرد به تفسیر فال من.

با سر اشاره کرد که نزدیک تر بیا.

اینجا فقط دو خط موازی نشسته است.

یعنی دو فرد دلشدۀ تا ابد جدا.

انگار  بی امان به سرم ضربه می زدند .

یعنی که هیچ وقت نمی آید او خدا؟؟؟

گفتم درست نیست از اول نگاه کن.

فریاد زد:....بفهم. رها کرده او تو را ....

با سپاس از آناهيتاي عزيز....اين شعر زيبا از كي بود؟؟!!

چند وقت پيش با خواهرزاده ام تو حياط بازي ميكرديم....اون بهم گفت:بيا فرض كنيم ما الان تو دريا داريم گردش ميكنيم...منم قبول كردم...خوهرزاده ام يك روسري رو مثل شنل به خودش گره زده بود و با شمشير چوبي اش پيشاپيش من حركت ميكرد كه مثلا ماهي ها منو نخورن!!...ناگهان داد زد: اونجا رو نگاه كن...يك عنكبوت دريايي بزرگ!!...بعد با شور و هيجان و با جديت به جنگ اين موجود خيالي رفت....من از اين حركتش خيلي خنده ام گرفت و با خودم گفتم عجب تخيلي داره....ولي ديروز تو مجله خوندم كه دانشمندان در اعماق درياها ،كرمهاي عجيب و حلزونهاي غول پيكر و عنكبوت دريايي كشف كرده اند!!!!!!!!!!!!! :drinks:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 11 اكتبر 2009 گاه 07:18:47
آهسته برو که امشب آهسته خوش است :39:
تا خسته نگردی ای دهن پسته خوش است :game:
آهسته بنه پا به سر دیدۀ من :hammer2:
پانهادن به دیده آهسته خوش است :8:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 11 اكتبر 2009 گاه 07:22:54
خدایا چون نوشتی سرنوشتم
که بخت برگشته از من بس که زشتم
زبانم لال اگر خط تو بد بود
تو می دادی خود من می نوشتم

کارو
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 11 اكتبر 2009 گاه 07:27:58
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
خدایا چون نوشتی سرنوشتم
که بخت برگشته از من بس که زشتم
زبانم لال اگر خط تو بد بود
تو می دادی خود من می نوشتم

کارو
مرسییییییی
از 2-3 سال پیا که خودم ازین طرف اونطرف کارو پیدا کردم خوندم
فهمیدم این پدر چرا اینقد کارو  میخوند بعد قایمشون میکرد ااز من!!!!!!!!!!!!!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: 12621 در 11 اكتبر 2009 گاه 08:45:13
ای مفتی شهر از تو پرکار تریم/با این همه مستی از تو هشیارتریم/تو خون کسان خوری وما خون رزان/ انصاف بده کدام خونخوارتریم!!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 11 اكتبر 2009 گاه 19:42:37
من عصبانيم...عصباني ی ی ی ی ی.... :talk:

 :'( :'(

 :bye2:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: پیروز در 12 اكتبر 2009 گاه 05:22:10
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر ارم از دل
وای این شب چقدر تاریک است
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 12 اكتبر 2009 گاه 07:58:06
خراسان من خسته خسته از جفایی :'(
خراسان من دردمند بی دوایی :::eyes:::
خراسان من بی سرود و بی صدایی :hysteric:


بی آشیانه گشتم ::running::
خانه به خانه گشتم :17:
بی تو همیشه با غم  :girl_cray:
شانه به شانه گشتم :game:


عشق یگانۀ من :8:
از تو نشانۀ من :birthday: :birthday: :birthday: :birthday: :birthday: :birthday:
بی تو نمک ندارد :no:
شعر و ترانۀ من  :game:


خراسان من خسته خسته از جفایی :mda:
خراسان من دردمند بی دوایی :think:
خراسان من بی سرود و بی صدایی :boredom:


ماه و ستارۀ من  :9:
وحی دوبارۀ من :hi:
در همه جا نمیشه  :no:
بی تو گذارۀ من  :sorry:


گرچه ترا ربودند :hysteric:
از بر اشرف خویش :::eyes:::
قلب ترا شکسته  :blink:
هر که به نوبت خویش  :punish:


خراسان من کی غم ترا سروده :::eyes:::
خراسان من کی ره ترا گشوده :o
خراسان من کی به تو وفا نموده :think:


عشق یگانۀ من :::love2:::
از تو نشانۀ من :39:
بی تو نمک ندارد :177:
شعر و ترانۀ من :no:


خراسان من خسته خسته از جفایی :::eyes:::
خراسان من دردمند بی دوایی :20:
خراسان من بی سرود و بی صدایی :wall:


خراسان من کی غم ترا سروده :::eyes:::
خراسان من کی ره ترا گشوده :o
خراسان من کی به تو وفا نموده :think:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: افسانه در 13 اكتبر 2009 گاه 09:07:34
اگر کتاب " یک هفته با شاملو " را به قلم " مهدی اخوان لنگرودی " خوانده باشید ، در قسمت به جای مقدمه آورده شده است :
 انگار همین دیروز است که آقای کفامنش معلم انگلیسی ما سر کلاس آمده و میگوید : بچه ها ، امروز به جای درس انگلیسی میخواهم برایتان شعری بخوانم .
 ما هیچکدام بیشتر از پانزده شانزده سال نداشتیم . کلاس هشتم بودیم . دوم دبیرستان . بچه ها با کنجکاوی تمام به کفامنش نگاه میکردند و هرکدام  به دیگری فشار می آوردیم تا جای بهتری برای نشستنمان دست و پا کنیم . زلالی و مهربانی رفاقت بچگی در یک یک ما مشخص بود و آن حجب و حیای شهرستانی . و آقای کفامنش با آن لهجه ی تهرانیش ، که هم حرفش راحتتر در دل ما مینشست و هم خودش به تمامی شیرینگوشت بود .
 آقای کفامنش شروع کرد به خواندن شعر :
.
.
.
. . . آقای کفامنش همینطور خواند و خواند تا به وسطهای شعر رسید :
.
.
.
 اشک از چشمهای آقای کفامنش به کوچه ی گونه هایش میدوید . تا آخرهای شعر فقط اشک ترجمان احساسش بود و بس . . .
 وقتی شعر را با این سطر ها تمام کرد :
.
.
.
روی گونه ی همه ی بچه ها اشک بود و توی دل هرکدامشان آرزوی بدست آوردن نسخه ای از این شعر که هفته ی بعد دستنویسش را همه تکثیر کردند و به یکدیگر دادند و کلاس انگلیسی غیر از دو سه نفری که فقط چند تا جمله انگلیسی بلغور میکردند و بقیه که همیشه از آن فراری بودند یکی ار پرجمعیتترین کلاسهای مدرسه شد و حتا بچه های کلاسهای دیگر هم سر ساعت درس انگلیسی به این کلاس هجوم میآوردند که شاید آقای کفامنش شعر دیگری از شاعر قصه ی دخترای ننه دریا را برای آنها بخواند .

در میانه های کتاب ، جایی که احمد شاملو این شعر را در شب شعری میخواند ، رترات هاکرمولر بلافاصله و با هیجان از مهدی اخوان لنگرودی ترجمان شعر را میخواهد که پاسخ آقای لنگرودی به این خانم شایان توجه است :
< میدانی چه چیز را از من میخواهی ؟ تاریخ سمبولیک ناکامی چندهزارساله ی ملتی را ! گواینکه گمان نمیکنم موفق بشویم ، یک وقت سر فرصت مینشینیم سعی میکنیم ببینیم میشود کاریش کرد یا نه . >

و اینک این شما و این قصه ی دخترای ننه دریا !

یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچ‌چی نبود
زیر ِ این تاق ِ کبود،

نه ستاره
نه سرود.

عموصحرا، تُپُلی
با دو تا لُپ ِ گُلی
پا و دست‌اِش کوچولو
ریش و روح‌اِش دوقلو
چپق‌اِش خالی و سرد
دلک‌اِش دریای ِ درد،
دَر ِ باغو بسّه بود
دَم ِ باغ نشسّه بود:

«ــ عموصحرا! پسرات کو؟»

«ــ لب ِ دریان پسرام.

دخترای ِ ننه‌دریارو خاطرخوان پسرام.
طفلیا، تنگ ِ غلاغ‌پر، پاکشون
خسته و مرده، میان
از سر ِ مزرعه‌شون.
تن ِشون خسّه‌ی ِ کار
دل ِشون مُرده‌ی ِ زار
دسّاشون پینه‌تَرَک
لباساشون نمدک
پاهاشون لُخت و پتی
کج‌کلاشون نمدی،
می‌شینن با دل ِ تنگ
لب ِ دریا سر ِ سنگ.

طفلیا شب تا سحر گریه‌کنون
خوابو از چشم ِ به‌دردوخته‌شون پس می‌رونن
توی ِ دریای ِ نمور
می‌ریزن اشکای ِ شور
می‌خونن ــ آخ که چه دل‌دوز و چه دل‌سوز می‌خونن! ــ:

«ــ دخترای ِ ننه‌دریا! کومه‌مون سرد و سیاس
چش ِ امید ِمون اول به خدا، بعد به شماس.

کوره‌ها سرد شدن
سبزه‌ها زرد شدن
خنده‌ها درد شدن.

از سر ِ تپه، شبا
شیهه‌ی ِ اسبای ِ گاری نمیاد،
از دل ِ بیشه، غروب
چهچه ِ سار و قناری نمیاد،

دیگه از شهر ِ سرود
تک‌سواری نمیاد.

دیگه مهتاب نمیاد
کرم ِ شب‌تاب نمیاد.
برکت از کومه رفت
رستم از شانومه رفت:
تو هوا وقتی که برق می‌جّه و بارون می‌کنه
کمون ِ رنگه‌به‌رنگ‌اِش دیگه بیرون نمیاد،
رو زمین وقتی که دیب دنیارو پُرخون می‌کنه
سوار ِ رخش ِ قشنگ‌اِش دیگه میدون نمیاد.

شبا شب نیس دیگه، یخ‌دون ِ غمه
عنکبوتای ِ سیا شب تو هوا تار می‌تنه.

دیگه شب مرواری‌دوزون نمی‌شه
آسمون مثل ِ قدیم شب‌ها چراغون نمی‌شه.

غصه‌ی ِ کوچیک ِ سردی مث ِ اشک ــ
جای ِ هر ستاره سوسو می‌زنه،
سر ِ هر شاخه‌ی ِ خشک
از سحر تا دل ِ شب جغده که هوهو می‌زنه.

دلا از غصه سیاس
آخه پس خونه‌ی ِ خورشید کجاس؟

قفله؟ وازش می‌کنیم!
قهره؟ نازش می‌کنیم!
می‌کِشیم منت ِشو
می‌خریم همت ِشو!

مگه زوره؟ به خدا هیچ‌کی به تاریکی‌ی ِ شب تن نمی‌ده
موش ِ کورم که می‌گن دشمن ِ نوره، به تیغ ِ تاریکی گردن نمی‌ده!

دخترای ِ ننه‌دریا! رو زمین عشق نموند
خیلی وخ پیش باروبندیل ِشو بست خونه تکوند

دیگه دل مثل ِ قدیم عاشق و شیدا نمی‌شه
تو کتابم دیگه اون‌جور چیزا پیدا نمی‌شه.

دنیا زندون شده: نه عشق، نه امید، نه شور،
برهوتی شده دنیا که تا چِش کار می‌کنه مُرده‌س و گور.

نه امیدی ــ چه امیدی؟ به‌خدا حیف ِ امید! ــ
نه چراغی ــ چه چراغی؟ چیز ِ خوبی می‌شه دید؟ ــ
نه سلامی ــ چه سلامی؟ همه خون‌تشنه‌ی ِ هم! ــ
نه نشاطی ــ چه نشاطی؟ مگه راه‌اِش می‌ده غم؟ ــ:

داش آکل، مرد ِ لوتی،
ته خندق تو قوتی!
توی ِ باغ ِ بی‌بی‌جون
جم‌جمک، بلگ ِ خزون!

دیگه دِه مثل ِ قدیم نیس که از آب دُر می‌گرفت

باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می‌گرفت:

آب به چشمه! حالا رعیت سر ِ آب خون‌می‌کنه
واسه چار چیکه‌ی ِ آب، چل‌تارو بی‌جون می‌کنه.
نعشا می‌گندن و می‌پوسن و شالی می‌سوزه
پای ِ دار، قاتل ِ بی‌چاره همون‌جور تو هوا چِش می‌دوزه

ــ «چی می‌جوره تو هوا؟
رفته تو فکر ِ خدا؟...»

ــ «نه برادر! تو نخ ِ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی درآد، پوک ِ نشا دون بزنه:
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!».

دخترایِ ننه‌دریا! دل ِمون سرد و سیاس
چِش ِ امیدمون اول به خدا بعد به شماس.

اَزَتون پوست ِ پیازی نمی‌خایم
خود ِتون بس ِمونین، بقچه‌جاهازی نمی‌خایم.

چادر ِ یزدی و پاچین نداریم
زیر ِ پامون حصیره، قالی‌چه و قارچین نداریم.

بذارین برکت ِ جادوی ِ شما
دِه ِ ویرونه‌رو آباد کنه

شب‌نم ِ موی ِ شما
جیگر ِ تشنه‌مونو شاد کنه
شادی از بوی ِ شما مَس شه همین‌جا بمونه
غم، بره گریه‌کنون، خونه‌ی ِ غم جابمونه...»



پسرای ِ عموصحرا، لب ِ دریای ِ کبود
زیر ِ ابر و مه و دود
شبو از راز ِ سیا پُرمی‌کنن،
توی ِ دریای ِ نمور
می‌ریزن اشکای ِ شور
کاسه‌ی ِ دریارو پُردُر می‌کنن.

دخترای ِ ننه‌دریا، تَه ِ آب
می‌شینن مست و خراب.

نیمه‌عُریون تن ِشون
خزه‌ها پیرهن ِشون
تن ِشون هُرم ِ سراب
خنده‌شون غُل‌غُل ِ آب
لب ِشون تُنگ ِ نمک
وصل ِشون خنده‌ی ِ شک
دل ِشون دریای ِ خون،
پای ِ دیفار ِ خزه
می‌خوونن ضجه‌کنون:

«ــ پسرای ِ عموصحرا لب ِ تون کاسه‌نبات
صدتا هجرون واسه یه وصل ِ شما خمس و زکات!
دریا از اشک ِ شما شور شد و رفت
بخت ِمون از دَم ِ در دور شد و رفت.
راز ِ عشقو سر ِ صحرا نریزین
اشک ِتون شوره، تو دریا نریزین!
اگه آب شور بشه، دریا به زمین دَس نمی‌ده
ننه‌دریام دیگه مارو به شما پس نمی‌ده.
دیگه اون‌وخ تا قیامت دل ِ ما گنج ِ غمه
اگه تا عمر داریم گریه کنیم، باز کمه.
پرده زنبوری‌ی ِ دریا می‌شه بُرج ِ غم ِمون
عشق ِتون دق می‌شه، تا حشر می‌شه هم‌دَم ِمون»!



مگه دیفار ِ خزه موش نداره؟
مگه موش گوش نداره؟ ــ

موش ِ دیفار، ننه‌دریا رو خبردار می‌کنه:
ننه‌دریا، کج و کوج
بددل و لوس و لجوج،
جادو در کار می‌کنه. ــ
تا صداشون نرسه
لب ِ دریای ِ خزه،
از لج‌اِش، غیه‌کشون ابرارو بیدار می‌کنه:

اسبای ِ ابر ِ سیا
تو هوا شیهه‌کشون،
بشکه‌ی ِ خالی‌ی ِ رعد
روی ِ بوم ِ آسمون.
آسمون، غرومب‌غرومب!
طبل ِ آتیش، دودودومب!
نعره‌ی ِ موج ِ بلا
می‌ره تا عرش ِ خدا;
صخره‌ها از خوشی فریاد می‌زنن.
دخترا از دل ِ آب داد می‌زنن:

«ــ پسرای ِ عموصحرا!
دل ِ ما پیش ِ شماس.
نکنه فکر کنین
حقه زیر ِ سر ِ ماس:
ننه‌دریای ِ حسود
کرده این آتش و دود»!


پسرا، حیف! که جز نعره و دل‌ریسه‌ی ِ باد
هیچ صدای ِ دیگه‌ئی
به گوشاشون نمیاد! ــ
غم ِشون سنگ ِ صبور
کج‌کلاشون نمدک
نگاشون خسته و دور
دل ِشون غصه‌تَرَک،
تو سیاهی، سوت و کور
گوش می‌دن به موج ِ سرد
می‌ریزن اشکای ِ شور
توی ِ دریای ِ نمور...



جُم جُمَک برق ِ بلا
طبل ِ آتیش تو هوا!
خیزخیزک موج ِ عبوس
تا دَم ِ عرش ِ خدا!
نه ستاره نه سرود
لب ِ دریای ِ حسود،
زیر ِ این تاق ِ کبود
جز خدا هیچ‌چی نبود
جز خدا هیچ‌چی نبود!

احمد شاملو
(http://www.asriran.com/content/img/news/18479_384.jpg)

قصه ی دخترای ننه دریا را با صدای خود بامداد بشنوید :
http://www.semital.com/g.htm?id=33199 (http://www.semital.com/g.htm?id=33199)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Webmaster در 14 اكتبر 2009 گاه 06:15:58
از بیرون صدای دعوا به گوش می رسه ..

چند وقت پیش یکی از دوستهام از  همسرش طلاق گرفت ؛ وقتی داشت گریه می کرد ، می گفت : من زندگیمو دوست داشتم ، نمی خواستم طلاق بگیرم ؛ به ناگاه خاطره بیست سال پیش در ذهنم جان گرفت
زمانیکه دوست دختر سابقش با دلی شکسته گفت : امیدوارم رفتاری رو که با من داشتی ! زمونه سرت بیاره ، نمی دونم چرا ولی خیلی لرزیدم شاید  به فرنود اینکه سارا رو می شناسم و می دونستم قلب پاکی داره ، هر کاری از دستش بربیاد برای دیگران انجام می ده . شاید اون موقع فکر کردم دعایش برآورده میشه و می دونستم دعای خیلی بدیه .
 سارا حتی داد نزد ، عصبانی نشد ؛ هیچکاری نکرد فقط گریه کرد و اینو گفت .
بعد ها چند باری سعی کردم کدورتها رو از دلش پاک کنم ولی همیشه گفت : شاید من اشتباه کردم ، می بینی که بهروز هیچی نمی گه شاید اشتباهی از من سر زده که بهروز حتی حاضر نشد یه جوری از دلم در بیاره ، هیچ حرفیم نمی زنیه ؛ اجازه بده  خدا که عادلترین قاضی حساب میشه بین ما قضاوت کنه .

سه چهار سال گذشت ؛ سارا هم ازدواج کرد ، دیگه هیچکدوم از بچه ها این خاطره رو به زبون نمی آوردن ولی حالا دوباره بعد از گذشت بیست سال این خاطره توی ذهن هممون زنده شد .

بعد از چند روز از ماجرای طلاق گرفتن بهروز برای کاری رفتم دفتر وکالت سارا .
سارا  بهم گفت دختر عمه بهروز بهش گفته که اون طلاق گرفته ! ازش پرسیدم سارا هنوز نبخشیدیش
در جواب بهم گفت : من همون موقع بخشیدمش ، هنوزم بغضی توی گلوش بود ، سارا هنوزم دلگیره و دلش آروم نشده هر چند که الان زندگی خیلی خوبی داره ؛ یه موقعیت اجتماعی که زنها و مردهای زیادی بهش افتخار می کنند  ، همسر یک کارخونه دار که هنوزم بعد از پانزده سال به واقع از زندگیشون راضی هستند، دو تا شکوفه زندگیش موفق شده اند ؛ یکیشون توی المپیاد ریاضی مقطع راهنمایی مقام داره و فرزند دیگش توی امتحان ورودی  تیزهوشان اول شد و مهمتر از همه اینه که : همسرش با تمام وجود بهش افتخار می کنه و معتقده موفقیتش رو مرهون حمایتهای ساراست ، من خودم این جمله رو قبول دارم ، یادمه که بیست سال پیش هم چطوری از بهروز حمایت می کرد و به بهروز اعتماد به نفسی داده بود که بعد از سه سال دوستی بهروز یاد  گرفت چطوری تلاش کنه و از زندگیش لذت ببره ولی  بهروز ارزش سارا رو نداشت .

بگذریم

دیگه از توی کوچه صدای دعوایی شنیده نمی شه ، گویا رهگذرا رفته اند .، با خودم فکر می کنم خدایا دختره جوون بدجور دل پسره رو شکست

یه صدایی توی وجودم نهیب میزنه هماره تاریخ تکرار می شه ، ما آدمها نمی خواهیم از زندگی دیگران درس عبرت بگیریم

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 14 اكتبر 2009 گاه 08:00:24
پس چرا دوست دختر رفیقم دست به دامن من شده 2-3 روزه؟
چرا هرچی بش میگم تو دختر خوبی هستی قدر خودتو بدون اطراف چنین ادمایی نباش قبول نمیکنه؟
چرا با اینکه میدونه تنها دختری نیست که دلش ازین ادم شکسته دست برنمیداره؟
چرا مثه بقیشون نمیره سراغ یکی دیگه؟
چرا نزدیک 18 ماهه همه اذیتایی که میشه رو تحمل میکنه؟
چرا هرچی از رفیقم میخوام بیخیال این یه مورد شه نمیشه؟
چرا این دختر نمیخواد قبول کنه دروغای تابلویی میشنوه؟
چرا حتی دوست نداره حرفای راستی که از رفیقم میشنوه باور کنه؟
یعنی منم باید چند سال دیگه همچین پستی مثه پست بالا بذارم؟
خدایا از ما درگذر و فرصتی بده تا در حق کسایی که باید جبران کنیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 14 اكتبر 2009 گاه 09:19:50
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
پس چرا دوست دختر رفیقم دست به دامن من شده 2-3 روزه؟
چرا هرچی بش میگم تو دختر خوبی هستی قدر خودتو بدون اطراف چنین ادمایی نباش قبول نمیکنه؟
چرا با اینکه میدونه تنها دختری نیست که دلش ازین ادم شکسته دست برنمیداره؟
چرا مثه بقیشون نمیره سراغ یکی دیگه؟
چرا نزدیک 18 ماهه همه اذیتایی که میشه رو تحمل میکنه؟
چرا هرچی از رفیقم میخوام بیخیال این یه مورد شه نمیشه؟
چرا این دختر نمیخواد قبول کنه دروغای تابلویی میشنوه؟
چرا حتی دوست نداره حرفای راستی که از رفیقم میشنوه باور کنه؟
یعنی منم باید چند سال دیگه همچین پستی مثه پست بالا بذارم؟
خدایا از ما درگذر و فرصتی بده تا در حق کسایی که باید جبران کنیم



این بار هم که تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می‌شوم
دوباره راه می‌افتم
دوباره
گم می‌شوم



ساده است دوست عزیز. شما از دید یه مرد به ماجرا نگاه می کنیدو رفتار یک زن رو نمی تونین تجزیه تحلیل کنین. کافی ست قدری شناختتون رو نسبت به دنیای زنان بالا ببرید. عشق در زندگی زن   ومردجایگاهی متفاوت داره.

به این نقل قول دقت کنین:

 "كلمه عشق براي زن و مرد دو مفهوم و
معناي متفاوت دارد چيزي كه زن از اين كلمه درك مي كند به قدر
كافي روشن است براي او نه تنها به معني فداكاري بلكه هديه كامل
جسم و روح بدون ملاحظه و بدون توجه به چيز ديگري است اين
عدم وجود شرط باعث وفاداري در عشق يعني تنها چيزي مي شود
كه او دارد .
اصولأ مرد با يك زن خود را كامل مي بيند اما تمام نمي بيند ، ولي
زن يك مرد را هم كامل مي بيند و هم تمام .
زن فقط يكي را نمي خواهد كه مردش باشد و ارضاء غريزه جنسي
اش كند بلكه مردي را مي خواهد كه قلبش را تصرف كند . ولي مرد
بر خلاف ان نمي خواهد قلب زن راتصرف كند بلكه مي خواهد خود
زن را تصرف كند ."




 
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 14 اكتبر 2009 گاه 11:09:37
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد


این بار هم که تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می‌شوم
دوباره راه می‌افتم
دوباره
گم می‌شوم



ساده است دوست عزیز. شما از دید یه مرد به ماجرا نگاه می کنیدو رفتار یک زن رو نمی تونین تجزیه تحلیل کنین. کافی ست قدری شناختتون رو نسبت به دنیای زنان بالا ببرید. عشق در زندگی زن   ومردجایگاهی متفاوت داره.

به این نقل قول دقت کنین:

 "كلمه عشق براي زن و مرد دو مفهوم و
معناي متفاوت دارد چيزي كه زن از اين كلمه درك مي كند به قدر
كافي روشن است براي او نه تنها به معني فداكاري بلكه هديه كامل
جسم و روح بدون ملاحظه و بدون توجه به چيز ديگري است اين
عدم وجود شرط باعث وفاداري در عشق يعني تنها چيزي مي شود
كه او دارد .
اصولأ مرد با يك زن خود را كامل مي بيند اما تمام نمي بيند ، ولي
زن يك مرد را هم كامل مي بيند و هم تمام .
زن فقط يكي را نمي خواهد كه مردش باشد و ارضاء غريزه جنسي
اش كند بلكه مردي را مي خواهد كه قلبش را تصرف كند . ولي مرد
بر خلاف ان نمي خواهد قلب زن راتصرف كند بلكه مي خواهد خود
زن را تصرف كند ."




 

ادامه این جستار به تاپیک
http://www.amordad.net/forum/index.php?topic=19383.msg68661#msg68661 (http://www.amordad.net/forum/index.php?topic=19383.msg68661#msg68661)
منتقل شد
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 14 اكتبر 2009 گاه 19:03:01
من که گیج زدم....
 :::sleep:::
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 15 اكتبر 2009 گاه 10:03:43
این آخرین پک را بیاد تو آه می کشم!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 16 اكتبر 2009 گاه 02:28:53
بابا این مرفین عجب معجزه ایه
بی نظیره بی نظیر
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 16 اكتبر 2009 گاه 03:05:06
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
بابا این مرفین عجب معجزه ایه
بی نظیره بی نظیر


چند وقته گرفتاری؟

پدر کچلی بسوزه!یعنی انقدر واست مهم بود؟کی سرکوفتت زده بود؟

بسی ناراحت شدیم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 16 اكتبر 2009 گاه 03:23:16
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

چند وقته گرفتاری؟

پدر کچلی بسوزه!یعنی انقدر واست مهم بود؟کی سرکوفتت زده بود؟

بسی ناراحت شدیم
بابا اصلا کچلی که سهله هر چی درد تو زندگیت دیدی و شنیدی به آنی یادت میره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 16 اكتبر 2009 گاه 03:26:11
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
بابا اصلا کچلی که سهله هر چی درد تو زندگیت دیدی و شنیدی به آنی یادت میره


پس دست ما رو هم بگیر

درد زیاده و"دیریست کاین اب اتشین ره به حال خرابم نمی برد"
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 16 اكتبر 2009 گاه 03:39:43
دژ وحشت

نفسم گرفت از اين شهر.. در اين حسار بشکن
در اين حسار جادويی.. روزگار بشکن

چو شقایق از دل سنگ براد.. رایت خون
به جنون صلابت صخره گسار بشکن

تو که ترجمان صبحی.. به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا.. صف انتظار بشکن

من الان همینجورم!!!!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Webmaster در 16 اكتبر 2009 گاه 06:05:03

   دموکراسی
 

   چه بگویم از تو  :'( :'(

   واژه مظلویم هستی ، نمی دونم برای تو دارم گریه می کنم یا برای تلاشهای مظلومانه بسیاری از اساتیدی که برای ساختن ایران آزاد تلاش کردن  :'( :'(

   
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 16 اكتبر 2009 گاه 08:11:44
مرگ بر جهانِ شما نیز بـــگذرد

هم رونق زمـــــان شما نیز بگذرد

وین بومِ مِحنَت ازپی آن تا کند خراب

بر دولــــت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایّام ناگــــهان

بر بــــاغ وبوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای سـتـــم دراز

این تیـــــــزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بـــــیداد ظالمــــــان شما نیز بگذرد

در مملکت چوغُرّشِ شیران گذشت و رفت

این عوعوی سـگان شما نیز بگذرد

آنکس که اسب داشت غُبارش فرونشست

گَرد سُم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکُشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مُفتَخَر به طالع مَسعود خویشتن

تأثیر اختـــــــران شما نیزبگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمّل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدّتی

این گُل، زگُلسِتان شما نیز بگذرد

آبی ست ایستاده در این خانه مال و جاه

این آب نارَوانِ شما نیز بگذرد

ای تو رَمِه سپُرده به چوپان گُرگ طبع

این گُرگی ِشبان ِشما نیز بگذرد

پیل فَنا که شاه بَقا مات حُکم ِاوست

هم بر پیادگانِ شما نیز بگذرد

ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
http://hoseeinesfahani.mihanblog.com/post/116 (http://hoseeinesfahani.mihanblog.com/post/116)

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 16 اكتبر 2009 گاه 09:09:16
[size=8]دلستانی که به یک بوسه ستاند جانی                 کودرین شهر که امشب سر سودا دارم[/size]
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 17 اكتبر 2009 گاه 03:40:16
ملاصدرا می گويد:
خداوند بی نهايت است و لامكان و بی زمان اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به قدر نياز تو فرود می آيد و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ايمان تو كارگشا می شود .
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 17 اكتبر 2009 گاه 21:12:13
درود

امروز طرف صحبت من آدمهايي هستن كه مطمئنما ديگه نميتونن صدامو بشنون،ولي من بايد حرفمو بزنم....شايد بعضي ها بهتر بينديشن....

وقتي كه خيال داري بري،تنها و تنها به خودت فكر ميكني و اينكه حس ميكني با رفتنت،ميتوني بار سنگين غمها و مشكلاتت رو ،رو شونه هاي زمين به امانت ميذاري....ولي...اي كاش كمي به دور و اطرافت نگاه كني،به ياد خانواده ات بيفتي و به اين فكر كني كه بعد از رفتنت چه بر سر بازماندگانت مي آيد؟؟!....آيا با رفتنت مشكل نداشته ات حل ميشه....؟.... آيا واقعا مشكل شماها انقدر "مشكله" كه تحمله تحمل كردنش رو نداريد؟؟؟....آيا اون لحظه فكر كردي كه چه بر سر خونوادت مياد؟؟....آيا فكر كردي ی ی ی ی ی :wall:
رفتي ولي بدون دنياي پدرت رو خراب كردي....دنيايي كه پايه هاش تو وجود تو،محكم شده بود....رفتي و مادرت را هميشه داغدار گذاشتي....اونقدر داغدار،كه تحمل نگاه كردن به چهره پسرهاي 19- 20 ساله رو ديگه نداره....ميدوني خواهر كوچكت به قرص اعصاب رو اورده و ديگه هيچ چيز اين دنيا براش معني نداره.....همش حرفهايي ميزنه كه آدم خيال ميكنه اون هم يه روزي..... :::eyes:::
از حال بقيه  هم برات نگم،بهتره....

چقدر سرد و ساده و آرام رفتي....رفتي و هميشه اين سوال رو در ذهن ما باقي گذاشتي كه چرا...؟چرا رفتي؟؟؟.... :talk:

وقتي كه آون روز صبح،مادرم با اضطراب شديدي بالاي سرم نشست و گفت:چرا اومدي اينجا خوابيدي؟....با چشماي خواب آلود گفتم:چي شده مگه حالا؟؟...تو پذيرايي بهتر خوابم ميبره....ميدوني مادرم چي گفت؟؟...گفت:وقتي ديدم تو اتاقت نيستي....همه جا رو دنبالت گشتم....اما پيدات نكردم...خيال كردم  نكنه تو هم خودكشي كردي!! :'(

 :bye2:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 18 اكتبر 2009 گاه 17:38:02
درود

در نهان به آناني دل مي بنديم كه دوستمان ندارند
و در آشكار از آناني كه دوستمان دارند غافليم

                                شايد اين است دليل تنهايي ما..... :177:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 18 اكتبر 2009 گاه 18:49:32
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود

در نهان به آناني دل مي بنديم كه دوستمان ندارند
و در آشكار از آناني كه دوستمان دارند غافليم

                                شايد اين است دليل تنهايي ما..... :177:

کاملا درسته  :(
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 18 اكتبر 2009 گاه 21:13:40
درود

این شعر رو 2 ماه پیش، هر شب می خواندم، حال که دیدمش؛ یاد اون روز ها افتادم :



اي ستاره ها كه بر فراز آسمان

با نگاه خود اشاره گر نشسته ايد

اي ستاره ها كه از وراي ابرها

بر جهان ما نظاره گر نشسته ايد


آري اين منم كه در دل سكوت شب

نامه هاي عاشقانه پاره مي كنم

اي ستاره ها اگر بمن مدد كنيد

دامن از غمش پر از ستاره مي كنم


با دلي كه بوئي از وفا نبرده است

جور بي كرانه و بهانه خوشتر است

در كنار اين مصاحبان خودپسند

ناز و عشوه هاي زيركانه خوشتر است


اي ستاره ها چه شد كه در نگاه من

ديگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟

اي ستاره ها چه شد كه بر لبان او

آخر آن نواي گرم عاشقانه مرد؟


جام باده سرنگون و بسترم تهي

سر نهاده ام بروي نامه هاي او

سر نهاده ام كه در ميان اين سطور

جستجو كنم نشاني از وفاي او


اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد

از دو روئي و جفاي ساكنان خاك

كاينچنين بقلب آسمان نهان شديد

اي ستاره ها، ستاره هاي خوب و پاك


من كه پشت پا زدم به هر چه هست و نيست

تا كه كام او ز عشق خود روا كنم

لعنت خدا به من اگر بجز جفا

زين سپس بعاشقان باوفا كنم


اي ستاره ها كه همچو قطره هاي اشك

سر بدامن سياه شب نهاده ايد

اي ستاره ها كز آن جهان جاودان

روزني بسوي اين جهان گشاده ايد


رفته است و مهرش از دلم نمي رود

اي ستاره ها، چه شد كه او مرا نخواست؟

اي ستاره ها، ستاره ها، ستاره ها

پس ديار عاشقان جاودان كجاست؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: افسانه در 18 اكتبر 2009 گاه 22:21:22
گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان ،
برداشتمی من این فلک را ز میان ؛
از نو فلک دگر چنان ساختمی ،
کازاده به کام دل رسیدی آسان .
                                         خیام
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 اكتبر 2009 گاه 02:02:41
من بی  می ناب  زیستن نتوانم          بی باده  کشید بار تن نتوانم

من بنده آن دمم که ساقی گوید         یک جام دگر بگیر و من نتوانم

 :drinks:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: پیروز در 19 اكتبر 2009 گاه 05:27:01
برخیها رو میشناسم که با چهل هزار تومن وطنشون رو میفروشن....   :talk: :wall:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 اكتبر 2009 گاه 06:15:28
چرا هیچ کس مرا نمی‌بیند؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Webmaster در 19 اكتبر 2009 گاه 06:22:22
 وقتی تازه ازدواج کرده بودم آهنگی که همیشه برای همیشه برای همسرم می خوندم سلطان قلبها بود ؛ ولی امشب که خواستم به یاد اون روزا بخونم چند بیت بیشتر یادم نیومد  :(

 
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 19 اكتبر 2009 گاه 06:23:53
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
چرا هیچ کس مرا نمی‌بیند؟
کی شما را نمیبند؟
کسی هست که شما او را نبینید؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 19 اكتبر 2009 گاه 06:27:10
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
وقتی تازه ازدواج کرده بودم آهنگی که همیشه برای همیشه برای همسرم می خوندم سلطان قلبها بود ؛ ولی امشب که خواستم به یاد اون روزا بخونم چند بیت بیشتر یادم نیومد  :(

 
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا

من هم در دوران مجردی چنین می خوانم

توی دنیا
هر کسی یجوری
نون و در میاره
زندگی می چرخه
غصه ننگ و عاره
این دو روز دنیا
فایده نداره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 اكتبر 2009 گاه 06:28:22
چراکسی نگرانم نمی شود؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 19 اكتبر 2009 گاه 06:32:02
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
چراکسی نگرانم نمی شود؟
کسی هست که هیچگاه شما نگرانش نشوید؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 اكتبر 2009 گاه 06:37:55
چراهمیشه تنها تب می کنم؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 19 اكتبر 2009 گاه 06:39:09
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
چراهمیشه تنها تب می کنم؟
آیا دوست دارید کس دیگری نیز در تب بسوزد؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 19 اكتبر 2009 گاه 06:44:23
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
چراهمیشه تنها تب می کنم؟
شما دست به پیشانی دیگران می زندید؟
شاید برای شادی شما لبخند به لب دارند
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 اكتبر 2009 گاه 06:46:42
وچراهیچ کس, هم پیاله دردم نمی شود؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 19 اكتبر 2009 گاه 06:48:51
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
وچراهیچ کس, هم پیاله دردم نمی شود؟
پر کن پیاله رو  و به سمت اون کس که شایسته تره دراز کن
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: yazdan_s در 19 اكتبر 2009 گاه 06:49:10
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
وچراهیچ کس, هم پیاله دردم نمی شود؟

آیا پیاله ای در کار هست؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 19 اكتبر 2009 گاه 06:57:15
آبی دریا قدغن              شوق تماشا قدغن

عشق دو ماهی قدغن      باهم و تنها قدغن

برای عشق تازه : اجازه بی اجازه

پچ پچ و نجوا قدغن        رقص سایه ها قدغن

کشف بوسه بی هوا         به وقت رویا قدغن

برای خواب تازه : اجازه بی اجازه

در این غربت خانگی       بگو هر چی باید بگی

غزل بگو به سادگی          بگو زنده باد زندگی

برای شعر تازه : اجازه بی اجازه

از تو نوشتن قدغن              گلایه کردن قدغن

عطر خوش زن قدغن           تو قدغن من قدغن

برای روز تازه : اجازه بی اجازه

شهریار قنبری
از وبلاگ "برای تازه شدن دیر نیست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 اكتبر 2009 گاه 07:08:46
هیچ کس همراه من دراین کویر


تاکشف شراب سرابی  نمیشود
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 19 اكتبر 2009 گاه 07:13:04
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
هیچ کس همراه من دراین کویر


تاکشف شراب سرابی  نمیشود
البته تنها نبودن به سادگی رخ نمی ده
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 اكتبر 2009 گاه 07:23:52
دراین سیاه چال  پراز سوال

هیچ کس مجاب نگاهم نمی شود
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 19 اكتبر 2009 گاه 07:53:36


گادفادر ویزدان عزیز


سپاس از همراهی تون .

شاید یه روز با هم ادامه ش دادیم. ببینیم ته ته این دلتنگی کجاست.

هر چند دلتنگی ها  تمومی ندارن. نمی دونم اگه این تاپیک نبود باید چه می کردم.



گاهی حس می کنم از همه بچه های امرداد دلتنگترم...


سپاس از توجه شما

سپاس
.

.

.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 20 اكتبر 2009 گاه 04:44:41



 در همسایگی ما ، بالا سری ، خانواده ای زندگی می کنند که کودکی دارند ، نو رسیده .ماشالله ، توپلی ، با چشمانی مشکی و درشت.

نیمه شب ، پس از ۱۲ ، نو رسیده هر شب به گریه میافتاد.

بانو که تازه مادر شده ، دستپاچه می کوشید که بچه را آرام کند.

مادر : لا لا یی ، چیه عزیزم؟ چرا گریه می کنی؟!

ولی او همچنان گریه می کند.

مرد ، که تازه پدر شده ماشالله ، هر روز باید سپیده دم از خانه بیرون برود ولی پسرش ، همان نو رسیده گریه می کند.


آنها باید کاری می کردند.


نخست ، نیمه شب  سر تسو (ساعت) ۱۲ گریه آغاز می شود.

مادر بدو بدو به سوی خانه (اتاق) او می آید. چه گام های استوار و سترگی دارد این مادر ، ماشالله .

مادر فریاد میزند : لا لا ی ، لالایی !

طفلی ، نو رسیده همان یک زره ! آرام می گیرد.

تا !

تا اینکه مادر دیگر نفس فریاد زدن ندارد.

طفلی دوباره گریستن را آغاز می کند.

مادر بیچاره ، بلند بلند گریه می کند !

آخی بیچاره !

پدر وارد کارزار می شود: لا لا یی ، لا لا یی . چه مردانه ! خدا صدایش را برایش نگهدارد! ( برای خود خودش ،فقط ) . طفلی، نو رسیده ، همان یک زره ، آرام می گیرد. تا هنگامی که پدر هم کم می آورد. ولی پدر گریه نمی کند . چون مادر نفسی تازه کرده و جای او را می گیرد.

این برنامه یک ماه است که هر شب ......


بگویید ماشالله


پیرانسال

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 20 اكتبر 2009 گاه 05:52:57
امروز پس از مدتها روز بدی نبود یکم هیجان داشت
صبح ماشین پدرو برداشتم افسر راهنمایی رانندگی از وسط کمربندی داره رد میشه اگه ادم سریعی نبود کشته بودمش شانسم گرفت ماشین پلاک نداشت
دانشگاه با استاد اخلاق دعوام شده طرف صداشو برده بالا
میدونید حق داشت من حرفایی زدم که در شان من نبود اونم دلخور شد واقعا بدون فکر لفظ زشتی سر کلاس به کاربردم
یدفه صدای بچه ها بلند شد استاد چرا سرکوب میکنید بذارین حرفش تموم شه اگه میتونید جواب بدین
مطمینم این برام در اینده مشکل ساز میشه
با اعصاب خورد باز به کلاس مغناطیس رسیدم باز ی کتاب دراوردم شروع کردم به خوندن تا کلاس تموم شه
برگشتنا یه قرارداد داشتم باید واسه کار میبستم از طرف خواهش کردم من نمیتونم بیام دفتر اگه میشه یکیو بفرستین خیابون فلان نزدیک دفترتون قراردادو بدم بهش
سر قرار طرف مونده غر بزنه یا نه که من مدارکمو فراموش کردم همراه قرار دار ببرم
با اعصاب خورد رفتم یه جایی یه پاتوقی که تاحالا نرفته بودم یکی از بچه ها میرفت اونجا
بعد از 5دقیقه متصدیش اومده شما رفیق فلانی هستی؟
_اره
_ تورو با تور گرفته یا قلاب؟
من نیگا میکنم میبینم نزدیک 60 سال سن داره میگم مارو با دستم میشه گرفت اونارو نمیخواد
چند دقیقه بعد دوستم اومده اون چه کاری بود کردی مگه نمیدونی اینجا مال اذری هاست رسمشون فرق داره؟
موقع رفتن به یارو میگم اقا من رسم شمارو نمیدونستم ببخشید
طرف همینطور سرشو یه تکونی داده با اخم برگشته
خلاصه که الانم هنوز نزدیک 2ساعت تا پایان امروز مونده تا خدا دیگه چی بخواد
حد اقل امروز یه اتفاقایی افتاد باز جای شکر داره

خیلی وقت بود این شعره یادم رفته بود چندروز پیش که اینو خوندم یادم اومد

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
نكنه تو هم خودكشي كردي!!

اینجا   آسمان  آبی   است   آنجارا   نمیدانم

اینجا   شده   پاییز   آنجارا   نمیدانم

اینجا   فقط   رنج   است   آنجارا   نمیدانم

اینجا   دلی   تنگ   است    آنجارا   نمیدانم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 20 اكتبر 2009 گاه 21:01:45
ذره ای خدا راضی به کشفش نیست شاید منم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 21 اكتبر 2009 گاه 00:13:24
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
ذره ای خدا راضی به کشفش نیست شاید منم

  :) حالا بگو ببینیم چه شکلی هستی و از کجا آمدی ؟ اصلا کی به تو گفت ما رو بیاری به این دنیا این همه بگیر و ببند واسه خودمون راه بندازیم؟ بیکار بودی ؟

اصلا تو خودت به وجود اومدی یا خدا تو رو خلق کرد ؟ البته خودمونیم خدای بیچاره خودش هم نفهیمد که چرا ما رو خلق کرد چه برسه به تو که یه ذره ای!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: افسانه در 21 اكتبر 2009 گاه 01:44:03
(http://1.bp.blogspot.com/_jZWOWgzTFhY/SMkwHgePLhI/AAAAAAAAEds/dTPlFi8p-ik/s400/Neydavood,Morteza-Piri.jpg)
آتشی در سینه دارم جاودانی                    عمر من مرگی است نامش زندگانی
رحمتی کن کز غمت جان می سپارم           بیش از این من طاقت حجران ندارم
کی نهی بر سرم پای ای پری از وفاداری       شد تمام اشک من بس در غمت کرده ام زاری
نوگلی زیبا بُوَد حُسن و جوانی                    عطر آن گل رحمت است و مهربانی
ناپسندیده بود دل شکستن                       رشته ی الفت و یاری گسستن
کی کنی ای پری ترک ستمگری                  می فکنی نظری آخر به چشم ژاله بارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد                       ناز هم بر دل من اندازه دارد
ای تو گر ترحمی نمی کنی بر حال زارم          جز دمی که بگذرد از چاره کارم
دانمت که بر سرم گذر کنی به رحمت اما       آن زمان که بر کشد گیاه غم سر از مزارم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 21 اكتبر 2009 گاه 04:26:51
ناکس، این احمدی نژاد هیچ فکر مردم نیس. اون بالابالاها نشسته و یه نیگا هم به زیر پاش نمیکنه. حتی یه دونه نارگیل هم واسه مردم پایین نمیندازه :haha:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 21 اكتبر 2009 گاه 04:32:18
(http://i.imagehost.org/0627/156tu9k.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 21 اكتبر 2009 گاه 16:13:09
درود
امروز از يكي گله كردم
دوستش داشتم هنوزم دوستش دارم  :-*
مي خوام بهم بگه فلسفه بوجودآمدن من چيه؟ :(
پشت هر چيزي هر وجود داشتني يه منطق و فلسفه اي وجود داره
مگه دروغ مي گم؟؟ :girl_hide:
خدا جونم منم ميخوام همينو بدونم   :girl_cray:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 21 اكتبر 2009 گاه 17:38:17
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
مي خوام بهم بگه فلسفه بوجودآمدن من چيه؟ :(


درود

شايد تو تنها اميد كسي باشي....شايد انگيزه اي براي كسي باشي...شايد الگوي كسي باشي....اصلا شايد تو براي خودت كسي باشي و تا حالا توجه نكردي!
 :) :give_rose: :-*
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 21 اكتبر 2009 گاه 18:56:04
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
([url]http://i.imagehost.org/0627/156tu9k.jpg[/url])

:preved: :hi: :preved:
;D :sarcastic: :mlaugh: :haha: :mlaugh: :sarcastic: ;D









[box]از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را[/box]






(http://www.humberbridge.co.uk/resources/humber_bridge_shot1.jpg)


گاهی وقتها از نردبان بالا میری تا دستهای خدا را بگیری، غافل از اینکه خدا همین پایین وایساده و محکم نردبانو گرفته که تو نیفتی…!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 21 اكتبر 2009 گاه 19:17:13
درود
چند روزي بود كه خيلي شور و شوق داشت،دائما از ما ميپرسيد: يعني من روز 4شنبه خوشحال ميام خوابگاه يا ناراحت؟؟...من بهش ميگفتم احساس ميكنم،اون روز،پا در هوايي!....نميدوني بالاخره آقاي كاشف،قصدش بحث كاريه يا چيز ديگه!....ميگفت: نه بابا،كاشف خيلي سر به زير و آروم بود،معلوم هم بود كه از من خوشش اومده!!...اصليتشون مال--- است،---ی ها آدمهاي صاف و شادي اند!....خودم حس ميكنم،پسر خوبيه....
                                                ****************************
ديروز ديگه حسابي كلافه  بود...ميگفتم:چرا انقدر حرص و جوش ميزني،آقاي كاشف نشد،يكي ديگه...گفت:نه نه نه...من ديگه خسته شدم...خسته شدم از بس با اين و اون آشنا شدم و هيچ كدوم به درد بخور نبودن!....اگه آقاي كاشف نشد،ديگه سراغ هيچ پسري نميرم....
                                                     **************************
 حدود ساعت 20 و 20 دقيقه بود كه تلفنش زنگ خورد،مثل فنر از جا پريد و گفت:بالاخره كاشف زنگ زد....بعد هم فوري از اتاق رفت بيرون... :wild:

(ما كه نفهميديم چيا بهم گفتن،ولي وقتي بعد از حدود 2 ساعت،برگشت اتاق،)...
 يك طورايي لبخند به لب داشت...با كلافگي سر ش رو تكون ميداد و گفت:
- طرف كارخونه داره.... خيلي عصبيم كرد....بهش ميگم دوست دختر داري؟يا تا حالا داشتي؟
ميگه:منظورت از دوست دختر چيه؟...من يك چندتايي دوست اجتماعي دارم...!
-شما قصدتون از رابطه با من چيه؟؟...
ميگه: ميخوام شما رو مدير فروش كارخونه ام بكنم!!!
(اينجا دوستم گفت:چرا من بشم مدير فروشش!؟...مگه دوستهاي اجتماعيش چشونه؟!)
{خلاصه يك كمي ديگه از صحبت هاش با آقاي كاشف رو برامون تعريف كرد...}
گفتم:بالاخره آخرش چيكار ميكني؟؟...
خنده عصبي اي كرد و گفت :اين هندزفري من كو؟؟...يك كم آهنگ گوش بدم،بلكه اعصابم راحت شه....چرا مردها انقدر آلوده شدن....؟مگه ميخوان با چند نفر باشن؟؟!!...اصلا داداش خودم رو بگو كه با 3تا دختر دوسته!اونوقت من از اين كاشف بيچاره انتظار دارم....من به كي ديگه ميتونم اعتماد كنم...؟!خدايا! 120تا دوست دختر داره،ميگه دوست اجتماعي دارم!... :::eyes:::
توي دلم گفتم،دخترها هم دست كمي از پسرها ندارن... :'(

راستي شما به كي اعتماد ميكنين؟؟!...اصلا قصد اعتماد دارين؟!!!!!!!!!!!!! :blink:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 22 اكتبر 2009 گاه 03:22:25
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

...چرا مردها انقدر آلوده شدن....؟مگه ميخوان با چند نفر باشن؟؟!!...اblink:
\

این مردها نیستن که آلوده شدن ، این خانوم ها هستن که هر کس بهشون یک لبخند زد فکر می کنن که اومدن خواستگاریش!!!!

 نمی دونم چرا ولی همه دخترها هدفشون شده ازدواج!

خب ، چرا دوست نمی شن با یک آقا نمی دونم!

گرچه معلومه که از چی می ترسن. ولی اگر فقط هدفشون ازدواج نباشه ، زودتر ازواج می کنند.

پیرانسال

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Arjang73 در 22 اكتبر 2009 گاه 03:44:29
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
امروز از يكي گله كردم
دوستش داشتم هنوزم دوستش دارم  :-*
مي خوام بهم بگه فلسفه بوجودآمدن من چيه؟ :(
پشت هر چيزي هر وجود داشتني يه منطق و فلسفه اي وجود داره
مگه دروغ مي گم؟؟ :girl_hide:
خدا جونم منم ميخوام همينو بدونم   :girl_cray:
من هر وقت که کسی همچین حرفی میزنه یاد یکی از حکایاتی که در کتاب"پدران فرزندان نوه ها"خوندم میفتم.
مفهوم اصلی اون حکایت از این قرار بود که لازم نیست پشت هر چیزی مفهومی نهفته باشه،هر چیزی لزوما با مفهوم نیست.اگر قرار باشه از هر حرکتی چه احمقانه چه عاقلانه مفهومی بدست میآریم ببخشید منظورم هیچکدوم از دوستان نیست،به قول نویسنده باید احمق باشیم.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 22 اكتبر 2009 گاه 06:52:37
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
من هر وقت که کسی همچین حرفی میزنه یاد یکی از حکایاتی که در کتاب"پدران فرزندان نوه ها"خوندم میفتم.
مفهوم اصلی اون حکایت از این قرار بود که لازم نیست پشت هر چیزی مفهومی نهفته باشه،هر چیزی لزوما با مفهوم نیست.اگر قرار باشه از هر حرکتی چه احمقانه چه عاقلانه مفهومی بدست میآریم ببخشید منظورم هیچکدوم از دوستان نیست،به قول نویسنده باید احمق باشیم.
درود
پس از مدتها خوش آمديد arjang73گرامي :)

هر پرسشي به معناي پاسخ گرفتن نيست . گاهي درد دل كردن و سخن گفتن به هر زباني
و با هر بهانه اي تنها براي زدودن دلتنگيهاست .  ;)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Arjang73 در 22 اكتبر 2009 گاه 23:23:43
 ;)
ممنون
کاملا درست است.قبول دارم.دقیقا مانند حرف پیشینم است.
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 23 اكتبر 2009 گاه 05:56:46
بسمه تعالی
با سلام خدمت
اینجانب من ضمن اعلام تنفر از هرگونه بحث دینی داشتن کنترل فیزیکی حین چنین بحثهایی را تا اطلاع ثانوی کاملا تکذیب کرده و تا زمان بازیابی ارامش و تمرکز به منظور جلو گیری از ایجاد تنش و اختلال اشوبگران از شرکت در اینگونه محافل خودداری مینمایم
با سپاس
من
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: lotr در 23 اكتبر 2009 گاه 23:00:47

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِز سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

از زنده یاد قیصر امین پور
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 24 اكتبر 2009 گاه 01:09:36
لعنت بر عمر :hysteric:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 24 اكتبر 2009 گاه 03:39:51
بیچاره مادرم با این زندگی زوری و خفت بار...برخی اوقات فکر میکنم که دلش را به چه خوش کرده ؟ زنی که زندگیش توی قابلمه و قوری خلاصه شد. هیچگاه نمازش قضا نشد. یک دستش تسبیح و دست دیگرش به سمت خدا! به قول خودش حتی یک نماز قضا هم نداشته...تمام زندگیش در نماز و ذکر خلاصه شد. 50 سال زن بوده یعنی کلفت، یعنی چیزی توی زندگی ندید جز نکبت و مصیبت

یه روز گفتم مامان جان مگر نمیگن بهشت زیر پای شماست، بیا پس این دنیا رو بچسب. بیا زندگی کن و نفس بکش. اما در جواب گفت که بی دینی تو مال خودت، مسلمانی من هم برای خودم. من طاقت قهر خدا و آتش دوزخ رو مثل تو ندارم. تو هم برگرد به دینت که اگر برنگردی حلالت نمیکنم. من هم مثل همیشه بی سر و صدا سرم را پایین می اندازم و از جلوی چشمان عصبانیش دور میشوم تا بیشتر داغ دلش تازه نشود و در دلم ننگ و نفرین بر کسانی میفرستم که مادر عزیزم را اینگونه غرق در خفت و خواری کردند..........

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 24 اكتبر 2009 گاه 17:26:41
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
\

 نمی دونم چرا ولی همه دخترها هدفشون شده ازدواج!

خب ، چرا دوست نمی شن با یک آقا نمی دونم!


درود

این سوالیه که باید از مردها پرسید... :talk: :talk: :talk: :talk:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 24 اكتبر 2009 گاه 21:21:48
 :talk: :::eyes::: :aggressive: :talk: :177:

دليل عصبانيت الان من در اينهاست:
1-بلاتكليف بودن در مورد درس
2-يك عالمه كار داشتن
3-بودن در مكاني كه موردعلاقه ام نيست
4-ديدن بعضي مسايل در جامعه
5-رفتار برخي آدمها
6-تكراري شدن زندگي ام
7-هم اتاقي مزخرفم

كاش ميشد يا الان ميرفتم مسافرت يا ميرفتم روي يك كوه بلند و انقدر جيغ بزنم تا خسته شم :hysteric: :hysteric: :shout: :hysteric: :177: :177: :::eyes::: :talk: :hysteric: :hysteric: :wild: :hysteric: :hysteric: :hysteric:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: پیروز در 25 اكتبر 2009 گاه 05:45:29
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
بیچاره مادرم با این زندگی زوری و خفت بار...برخی اوقات فکر میکنم که دلش را به چه خوش کرده ؟ زنی که زندگیش توی قابلمه و قوری خلاصه شد. هیچگاه نمازش قضا نشد. یک دستش تسبیح و دست دیگرش به سمت خدا! به قول خودش حتی یک نماز قضا هم نداشته...تمام زندگیش در نماز و ذکر خلاصه شد. 50 سال زن بوده یعنی کلفت، یعنی چیزی توی زندگی ندید جز نکبت و مصیبت

یه روز گفتم مامان جان مگر نمیگن بهشت زیر پای شماست، بیا پس این دنیا رو بچسب. بیا زندگی کن و نفس بکش. اما در جواب گفت که بی دینی تو مال خودت، مسلمانی من هم برای خودم. من طاقت قهر خدا و آتش دوزخ رو مثل تو ندارم. تو هم برگرد به دینت که اگر برنگردی حلالت نمیکنم. من هم مثل همیشه بی سر و صدا سرم را پایین می اندازم و از جلوی چشمان عصبانیش دور میشوم تا بیشتر داغ دلش تازه نشود و در دلم ننگ و نفرین بر کسانی میفرستم که مادر عزیزم را اینگونه غرق در خفت و خواری کردند..........



چقدر خوبه یکنفر هست که حرف دلم رو میزنه.
سپاس
 :give_rose:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 25 اكتبر 2009 گاه 08:27:18
نه شرابی نه عذابی
هیچ نیست
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 25 اكتبر 2009 گاه 10:06:22
غمگینم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 25 اكتبر 2009 گاه 17:39:22
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
غمگینم
درود
چرااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟...من كلا آدم غمگيني نيستم ولي زياد دلم ميگيره...شما هم انگار زياد غمگين ميشين...هميشه واسه اين ناراحتي ها يك علتي وجود داره كه ممكنه خيلي ملموس نباشه و آدم نتونه در موردش توضيح بده...ولي چه خوبه كه اينجور مواقع بشينيم و فكر كنيم....اگر دليل دپرس بودنمان با كمك خودمان رفع ميشه،برطرفش كنيم....و اگر شخص دومي هم اين وسط وجود داره،بايد پيداش كنيم و حرف دلمان و علت ناراحتي مان را باهاش در ميون بگذاريم...بعضي وقتها اين شخص دوم،ميتونه روزگار و زندگي باشه....در اين صورت خودمان بايد تلاش كنيم كه زندگيمان را از اين حالت خارج كنيم....زندگي كلا بي دردسر و گرفتاري نيست...نود درصد مشكلات قابل حل هستند(چه دير و چه زود)...با 10 درصد بقيه اش هم بايد كنار بيايم...
من تحملم در مشكلات كمه،ولي وقتي كه در مورد مشكلاتم با دوستم،مادرم ،برادرم و....صحبت ميكنم،سبك ميشم...چون اگر ما تو زندگي مشكلاتي داريم،يك چيزهاي خوب و شيريني رو هم،حتما داريم....حتما داريم ها!...يك كم نگاهت رو دقيق كن،ميبينيش :pillow:

سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 25 اكتبر 2009 گاه 23:23:47
 من اینو می خوام.    :'(


 (http://i.imagehost.org/0780/gx680_035.jpg)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 25 اكتبر 2009 گاه 23:38:16
من كه خيلي چيزها ميخوااااااااااااااااااام م م م

غصه نداره پيرانسال عزيز،خواستن توانستن است كه در اينجا بايد بگيم:خواستن،به دست آوردن است


دلم ميخواد ترك تحصيل كنم
 :bye2:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 26 اكتبر 2009 گاه 00:03:58
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
من كه خيلي چيزها ميخوااااااااااااااااااام م م م

غصه نداره پيرانسال عزيز،خواستن توانستن است كه در اينجا بايد بگيم:خواستن،به دست آوردن است


دلم ميخواد ترك تحصيل كنم
 :bye2:
l

مرسی خانومی .
چرا ترک تحصیل ؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 26 اكتبر 2009 گاه 00:24:47
(http://i.imagehost.org/0111/77101.jpg)

نخستین بار است که دوست دارم جای یکی از سوژه های یک عکس باشم . عکس احساس خوبی بهم می ده ، گرچه اگر قرار بود من این عکس رو بگیرم اینجور کادر نمی بستم ، یک تیکه سفید و بزرگ و بیهوده را تا نیمه کادر نمی آوردم .
شاید تا یک سوم کادر . گرچه اینجور به پشت سوژه فضای بیشتر داد می شد و احساسی که پس از دیدن این عکس بدست می آمد به نا امید و پشت سر گذشتن و چیز اندکی رو پیش رو داشتن ،
تبدیل . می شد.
پس باید چی کار می کردم؟

باید به اون (سوژه ) نزدیک تر می شدم. تا رسیدن به مدیم کلوز آپ (از سینه تا بالای سر) ، کمی هم نزدیک می شدم به نرده . اینگونه چشم سمت چپ سوژه هم از دست نمی دادم.

نمی دونم شاید بهتر بود کادر را به یک کادر چها گوش (مربع ) تبدیل کنم.

مثل این:

(http://i.imagehost.org/0869/piransal.jpg)

اره حالا بهتره ، درسته که به پس زمینه فضای بیشتری دادم ، ولی احساسی که از نگریسن به خود سوژه به من دست می ده ، احساس توانمدی است. نا امیدی بیشتری از عکس پیش از، ویرایش من ، احساس می شه ، ولی سوژه راست ایستاده ، استوار و سینه اش را هم جلو داده ، گمانم می تونه دوباره همه چیز رو بسازه .

 آره برای همینه که دوست دارم جای این سوژه باشم.

پیرانسال
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 26 اكتبر 2009 گاه 16:23:22
از این ستون تا اون ستون بد بختیه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 26 اكتبر 2009 گاه 20:07:46
درود
ترك تحصيل كنم تا پيش خانواده ام باشم....دلتنگي نداشته باشم...و اين همه هم گرفتاري و دغدغه تحصيلي نداشته باشم....
هي اعصاب خودت رو براي نمره و پروژه و غيره خرد كني كه چي بشه؟؟...كه من هم قاطي بقيه فارغ التحصيلان بيكار بشم؟؟...چقدر هم  كه زمان و انرژي و پول الكي به هدر ميره...

كاش ميشد به جاش ميرفتم جهانگردي :mlaugh:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 26 اكتبر 2009 گاه 20:32:18
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
ترك تحصيل كنم تا پيش خانواده ام باشم....دلتنگي نداشته باشم...و اين همه هم گرفتاري و دغدغه تحصيلي نداشته باشم....
هي اعصاب خودت رو براي نمره و پروژه و غيره خرد كني كه چي بشه؟؟...كه من هم قاطي بقيه فارغ التحصيلان بيكار بشم؟؟...چقدر هم  كه زمان و انرژي و پول الكي به هدر ميره...

كاش ميشد به جاش ميرفتم جهانگردي :mlaugh:
درود
بيايي خونه دلتنگ درس و دانشگاه ميشوي ;)
همين كه تلاش مي كني و انرژي هدر مي دهي يه جور دور شدن از دلتنگيه  :mlaugh:
فصل پاييزه شاه فصلها گاهي با رنگ برگهايش دلتنگي مياره گاهي هم ميبره بايد باهاش ساخت :preved:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Abtin_Aria در 26 اكتبر 2009 گاه 20:41:00
...
ای مثل چشم های خدا آبی
                            ای روز آمدن
                                   ای مثل روز آمدنت روشن
این روزها که می گذرد هر روز
            در انتظار آمدنت هستم
اما
   با من بگو که آیا ، من نیز
                         در روزگار آمدنت هستم
؟
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 26 اكتبر 2009 گاه 20:44:20
:hi:

تقدیم به شهدای راه حق !!!


خدایا پس چرا من زن ندارم ؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم ؟
دو تا زن دارد این همسایه ی ما
همان یک دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم ؟
من بیچاره آخر زن ندارم !
خداوندا تو ستار العیوبی
و بر این نکته سوء ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو می دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا ندارم !
خودم می دانم این "اصلا" غلط بود
در این جا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم ؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم !

:mlaugh:



از صبح تا حالا ، هزار بار به خودم گفتم :
نباید نا امید بشم ؛ باید نهایت تلاشم رو بکنم تا اگر نتونستم ، حسرتی که روی دلم میافته ؛ زخمش کمتر اذیت بکنه
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 26 اكتبر 2009 گاه 20:53:13
درود
حالا چرا شهداي راه حق؟!
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: فرشاد در 26 اكتبر 2009 گاه 21:08:35
:hi:

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
حالا چرا شهداي راه حق؟!



:bye2:

چون مردان با اهداف نیکی همچون امیدواری یک دختر به زندگی و جلوگیری از لیته شدن آنان ؛ ازدواج می کنند اما زنان با مهمات هایی مثل مادر زن و مهریه ؛ پدر صاحب بچه رو در میارند و شهیدشون میکنند !

:::eyes:::
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 26 اكتبر 2009 گاه 21:21:39
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
:hi:



:bye2:

چون مردان با اهداف نیکی همچون امیدواری یک دختر به زندگی و جلوگیری از لیته شدن آنان ؛ ازدواج می کنند اما زنان با مهمات هایی مثل مادر زن و مهریه ؛ پدر صاحب بچه رو در میارند و شهیدشون میکنند !

:::eyes:::

حالا مردان نميخواد با اهداف نيك بيان جلو و خودشون رو شهيد كنن...همون مجرد بمونن بهتره
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: alone_general در 27 اكتبر 2009 گاه 05:51:26
من تا حالا 3 بار تا مرز پیوستن به دانشکده افسری پیش رفتم اما سرنوشت اجازه نداد من به این زودی به ارتش ملحق شم مجبورم صبر کنم تا زمانش برسه... :177:
اما از ارتش که بگذریم من داشتن یه کازینوی شیک و برزگ تو وگاس رو چند ساله که ارزو دارم  :-* خیلی دوست دارم :-*  :tender: :preved:
یه خوبی دیگه ی کازینو اونم تو وگاس تازگی به ذهنم رسیده : اونجا هیچکس درباره ی دین با ا دم حرف نمیزنه
                                                         :drinks:  :drinks:  :drinks:  :drinks:  :drinks:  :drinks:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 27 اكتبر 2009 گاه 10:36:17
من ديگه حوصله اين زندگي رو ندارم....عه :talk: :::eyes::: :'( :'( :shout: :girl_sad: :hysteric: :hysteric: :girl_cray: :177:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 27 اكتبر 2009 گاه 15:53:40
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
من ديگه حوصله اين زندگي رو ندارم....عه :talk: :::eyes::: :'( :'( :shout: :girl_sad: :hysteric: :hysteric: :girl_cray: :177:


تمومش کن ، این زندگی رو می گم !  :177: :pillow: :think:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Azar در 27 اكتبر 2009 گاه 21:06:20
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
من ديگه حوصله اين زندگي رو ندارم....عه :talk: :::eyes::: :'( :'( :shout: :girl_sad: :hysteric: :hysteric: :girl_cray: :177:
درود
خوب بيا تا تغييرش بديم  ;)
 :drinks:  :party:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: Supreme در 27 اكتبر 2009 گاه 21:46:50
دیروز داشتم نزدیک میدان مولوی، جایی که زاده شده ام، از خیابان می گذشتم ::running:: که دیدم یک موتوری رویش سوی پیاده رو است و تند سوی من و مرد کمابیش 60ساله ای که کنارم بود، می راند ;D
از خیابان که گذشتیم، به آن مرد که کیف سامسونتی در دست داشت و مانند رییس کل ها بود، گفتم:
رویش به سوی دیگر است و سوی ما تند می راند! ::running::
مرد بادی به قبقب انداخت و جدی گفت: :hi:
بعله... الاغن! :haha:
بسیار خندیدم چون آهنگ سالارانۀ سخن گفتنش با واژۀ الاغ هیچ جور درنمی آمد! :yahoo: جوری گفت: «الاغن» که انگار داشت می گفت: «پادشاهن!» :24:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: piransal در 27 اكتبر 2009 گاه 23:34:40


 این خیلی باحاله  ;D


(http://i.imagehost.org/0544/12079343832.gif)




سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 28 اكتبر 2009 گاه 00:19:01
یک جام شراب صد دل و دین ارزد        یک جرعه ء می مملکت چین ارزد

 

جز باده لعل چیست در روی زمین        تلخی که هزار جان شیرین ارزد


 :drinks:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: godfather در 28 اكتبر 2009 گاه 00:19:49
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
یک جام شراب صد دل و دین ارزد        یک جرعه ء می مملکت چین ارزد

 

جز باده لعل چیست در روی زمین        تلخی که هزار جان شیرین ارزد


 :drinks:

 :drinks:
نوشششش
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: اناهیتا در 28 اكتبر 2009 گاه 00:32:48
دانی  که  چها چها چها می خواهم                وصل تو من بی سر و پا می خواهم

فریاد و فغان و ناله ام دانی چیست؟                یعـنی  کـه  ترا  ترا  تـرا  می خواهم


 :first_move:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 28 اكتبر 2009 گاه 00:37:17
وقتی چشمامون باز شد از زندگی سیر شدیم...نفهمیدیم چی شد توی جوونیمون پیر شدیم

گفتن چپ می زنی، منحرفی، بی اعتقادی...اما شما کی به سوالای من جواب دادید ؟؟؟

فقط واسه یه بار بزار من بگم قصه رو...من و تو هر دو می شناسیم درد و ریشه رو

واسه یه بارم بزار فکر کنم یه آدمم...تصور کنم توی یه جامعه سالمم

بزار یادم بره بیست سال توسری خوردم...من یه تفاله ی بی ارزشم اما بزار فکر کنم
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: zir daryaei63 در 28 اكتبر 2009 گاه 12:40:47
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
درود
خوب بيا تا تغييرش بديم  ;)
 :drinks:  :party:

درود
چطوري؟ :)
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: vatan در 28 اكتبر 2009 گاه 12:47:31
آقای خامنه ای در این سخنرانی همچنین در انتقاد از علوم انسانی غربی گفت: "مبنای علوم انسانی غرب كه در دانشگاههای كشور بصورت ترجمه ای تدريس می شود، جهان بينی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دينی است، در حاليكه پايه و اساس علوم انسانی را بايد در قرآن جستجو كرد."

خدا به داد دانشجويان علوم انساني برسه!! :mlaugh: :bye2:
سرنویس: پاسخ : هر چه می خواهد دل تنگت بگو(عاشقانه.عارفانه و.
فرستاده شده ازسوی: M.Roshangar در 29 اكتبر 2009 گاه 01:59:39
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا