نویسنده جستار: شيخ عطار نيشابوري  (بازدیدها: 1198 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

lotr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 1,204
  • امتیاز: 654
  • جنسیت : آقا
شيخ عطار نيشابوري
« : 01 دسامبر 2008 گاه 22:00:09 »
شيخ عطار نيشابوري

شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري، از بزرگان مشايخ تصوف ايران در قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري است. وي در سال 537 هجري در قريه (کدکن) نيشابور به دنيا آمد؛ و چون در آن شهر به دارو فروشي و عطاري اشتغال داشت، بدين لقب معروف شد.

عطار در دکان دارو فروشي به درمان بيماران مي پرداخت و به کسب علوم و درک صحبت مشايخ و بزرگان اهل تصوف مانند: شيخ نجم الدين کبري و ديگران نيز روزگار مي گذراند.  در اين راه آنقدر پيش رفت که خود از پيشوايان اين طريقت گشت و مقامش بجائي رسيد که مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي) درباره او گفت:

هفت شهر عشق را عطار گشت                        ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم

عطار در سال 627 هجري در فتنه مغولان در نيشابور به قتل رسيد. درباره کشته شدن او بدست مغولان داستانهائي نقل کرده اند.

عطار در داستان سرائي به مراتب چيره دست تر از سنائي است، در آثار عطار ميتوان يک نوع سير تکاملي دروني را به وضوح مشاهده کرد که در مورد شاعران ديگر نادر است.

تأليف ها و تصنيف هاي عطار را در نظم و نثر به عدد سوره هاي قرآن 114 دانسته اند و معروفترين آنها عبارتست از:

ديوان قصيده ها و غزل هاي او که در حدود ده هزار بيت است. ديگر الهي نامه، خسرو نامه، پندار نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، و از مثنويهاي بسيار مشهور او منطق الطير است که نزديک به هفت هزار بيت دارد و مراتب سير و سلوک و رسيدن بحق و توحيد را از زبان مرغان که در طلب سيمرغ حرکت مي کنند، بيان ميدارد و هفت منزل، طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت و فنا را در آن شرح ميدهد.

سرمشق عطار در اين کتاب به نحو اکمل «رسالةالطير» منثور، غزالي است که آن را با «منطق الطير» از مشاجره بين انسان و حيوان که رساله معروفي از اخوان صفاست درآميخته و علاوه بر آن از «سير العباد الي المعاد سنائي» نيز سود جسته است.

از تأليف هاي مهم شيخ عطار به نثر فارسي «تذکرةالاولياء» است، که آن را در سال 617 هجري تأليف کرد. در آن شرح حال و اقوال و کرامت هاي نود و شش تن از پشوايان طريقت تصوف و عارفان بزرگ را به نثري ساده و شيوا نگاشته است.

شيخ عطار از شاعران بزرگ و از عارفان نامي ايران است که مقام معنوي و تأثير وجود او در تاريخ تفکر معنوي ايرانيان بسيار با اهميت و در خور توجه و دقت مي باشد.

جامي در نفحات الانس آورده است که جلال الدين رومي (بلخي) گفته: « نور منصور (حسين بن منصور حلاج) بعد از صد و پنجاه سال به روح فريدالدين عطار تجلي کرد و مربي او شد.»، اين نکته را مؤلفان هفت اقليم و بستان السياحه و سفينةالاولياء و خزينةالاصفياء و روز روشن نيز آورده اند.

به عقيده نگارنده، شيخ فريدالدين عطار نيشابوري يکي از حاملان بزرگ فلسفه اشراق بوده است و غزل معروف: «مسلمان من اگر گبرم که بتخانه بنا کردم»، وي نيز مؤيد اين نظريه مي باشد. بديهي است، شهادت شيخ شهاب الدين يحيي سهروردي فيلسوف بزرگ ايراني در سال 587 هجري که شيخ عطار در آن موقع پنجاه سال داشته است، در روحيه وي بسيار مؤثر افتاده و کتاب اسرارنامه را که در آن ميگويد:

ز بس معني که دارم در ضميرم                                خدا داند که در گفتن اسيرم

ز ما چندان که گويي ذکر ماند                                  وليکن اصل معني بکر ماند

با آگاهي بر واقعه دل خراش مرگ شيخ اشراق در آن عصر سروده است. برخي گفته اند که کتاب مصيبت نامه را نيز تحت تأثير همين واقعه تأثر انگيز به نظم در آورده است. در پايان شرح حال او غزل معروف مورد بحث در بالا که حاوي اشارات عرفاني و فلسفي و نکته هاي روشن ارتباط و هم بستگي فکري و پي گيري در يافتن رگه هاي طلائي فلسفه اشراق در ايران بعد از اسلام است نقل ميشود:

مسلمانان من آن گبرم که بتخانه بنا کردم                           شدم بر بام بتخانه درين عالم ندا کردم

صلاي کفر در دادم شما را اي مسلمانان                             که من آن کهنه بتها را دگر باره جلا کردم

از آن مادر که من زادم دگر باره شدم جفتش                        از آنم گبر ميخوانند که با مادر زنا کردم

به بکري زادم از مادر از آن عيسيم ميخوانند                          که من اين شير مادر را دگر باره غذا کردم

اگر "عطار" مسکين را درين گبري بسوزانند                           گوه باشيد، اي مردان که من خود را فدا کردم

فرهنگسرا

به نام آنکه شب را به روز تبدیل میکند تا کودکی از هراس به آرامش برسد. (لتر)

اگر همه انسانها يكسان بينديشند و تنها يك تن با نظر همه مخالف باشد ، كار عموم در خاموش كردن اجباري آن يك تن به همان اندازه نارواست كه ،‌اگر او قدرت داشت و نوع بشر را به زور خاموش مي كرد(میل)

امروز

  • هموند کوشا
  • *
  • نوشتار: 64
  • امتیاز: 53
پاسخ : شيخ عطار نيشابوري
« پاسخ #1 : 14 آوریل 2009 گاه 04:22:35 »
عطار شاعری که زبان به مدح نگشود

شیخ عطار شاعری است کم نظیر از شاعران ایران که زبان به مدح امیر و وزیری نگشود و گربه صفت برسر خوان پر منت این و آن نغنود و هنر بلند پایه شاعری را وسیله ارتزاق خود نساخت . بلکه او نیز مانند بزرگ منشان جهان , پیشه ای داشت و عطاری و دارو فروشی می کرد واز دسترنج خود نان می خورد و افکار بلند وعرفانی خویش را در قالب نظم ونثر به رایگان در اختیار همگان می گذاشت .

نام نسب : نام ونسب او محمد بن ابی بکر ابراهیم بن اسحاق (و به قولی ابراهیم بن مصطفی بن شعبان )و کنیه اش ابو حامد یا ابو طالب و لقبش فریدالدین وشهرتش عطار نیشابوری است .
تخلص: شیخ به مناسبت آن که پیشه اش دارو فروشی بوده در غالب قصیده ها و غزلیات و مثنویاتش از خود به نام (عطار )یاد می کند , در عین حال لفظ (فرید )تخلص دیگر خود را به کار می برد که مخفف لقب او فریدالدین است .
زادگاه :اصل او از قریه (کدکن ) نیشابور از بلاد خراسان نوشته اند ولاد تش را به سال 512 یا 513 هجری ویا به قولی 537 یا 540 هجری دانسته اند .در تاریخ مرگ عطار اختلاف نظر است به هر حال معروف است که عمری دراز داشته است .....

داستان سفر مرغان :عطار پس از ستایش خدا و نعت پیغمبر ومناقب خلفای راشدین , وارد اصل داستان می شود . ودر ضمن چهل و پنج مقاله یعنی گفتار , یکنفس داستان خود را به رشته نظم کشیده پس از اتمام آن , مطالبی را در ضمن بیان حکایاتی آورده و آن را خاتمه یا وصف کتاب نام نهاده است .
شیخ عطار در این داستان چگونگی سفر پر رنج عارف سالک را در شاهراه وصول به حق شرح می دهد و می گوید : پرندگان انجمن کردند تا پادشاهی برای خود برگزینند اما هدهد فرزانه گفت که ایشان را خود سلطانی باشد و آن سیمرغ است , و نیز آگهی داد که طالبان و جویندگان پادشاه باید در راه طلب مقصود جد و جهد نمایند . و بر مشکلات بسیار فایق آیند .
سالکان این طریق باید از هفت وادی یعنی هفت دره پر خطر بگذرند تا به مطلوب برسند . پرندگان با وجود همه مشکلات راه , سفر اختیار کردند و برای وصول به سر منزل سیمرغ که در قاف حقیقت منزل داشت هد هد را که سالها درک محضر سلیمان جان را کرده بود به راهنمایی خود بر گزیدند . اما چون هدهد باز به شرح دشواریها و سختیهای راه پرداخت بیشتر پرندگان  هر یک به عذر و بهانه ای ترک سفر کردند .وادیهایی را که می باید از آن بگزرند در این چند بیت خلاصه شده است .
هست وادی طلب آغاز کار          وادی عشق است از آن پس بی کنار
برسیم وادی است آن معرفت      هست چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک       پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا      بعد از آن راه و روش نبود تو را
مرحله اول , وادی طلب است که سالک باید از اسباب دنیوی دست بشوید . مرحله دوم , وادی عشق باشد  که در آن سالک چنان به آتش عشق ایزدی افروخته می گردد که گویی وجود خود را یکباره فراموش می کند و وی را دیگر پر وایی نیست . مرحله سوم , وادی معرفت است . که وادی بی سرو پاست  ودر آن وادی به قول عطار :
سیر هر کس تا کمال او بود         قرب هر کس حسب حال او بود
کی تواند شد در این راه جلیل      عنکبوتی مبتلا همسیر پیل
 لاجرم چون مختلف افتاد سیر        همروش هرگز نکردد هیچ طیر
معرفت این جا تفاوت یافته است    آن یکی محراب و آن بت یافته است
مرحله چهارم , وادی استغنا است و آن مکانی است که سالک خود را از قید همه علایق دنیوی آزاد می کند .
مرحله پنجم , وادی توحید است . ودر  آن منزل مسافر در می یابد . که خداوند یکتا بر همه اسرار واقف است و به سر وحدت پی می برد و دویی از در معشوق بر می خیزد . مرحله ششم , وادی حیرت است که در آن سالک یکباره از خود بی خود می شود . مرحله هفتم , فقرو فناست که وصفش به زبان نیاید , سر انجام سالک در آن بیارامد و فراغت گزیند .
دسته های بسیاری از مرغان که طالب سیمرغ حقیقت بودند جان وتن سوخته و کوفته از طی طریق باز ماندند با این که به هلاکت رسیدند . فقط سی مرغ جان به سلامت بردند وبه کعبه مقصود رسیدند و به قصر پادشاه در آمدند . و رخصت حضور به درگاه وی یافتند.
پس از آن که پاک ومنزه شدند خورشید سرمدی برایشان بتافت ودر برابر آینه حق نما قرار گرفتند , بیش از عکس سی مرغ در آن نیافتند و آن گاه در یافتند که  به حقیقت  ,سیمرغ با ایشان یکی است ودر میان ایشان جدایی نیست آن گاه  با ایشان بگفت :
بی زبان آمد از آن حضرت خطاب      کاینه است این حضرت چون آفتاب
هر که آید خویشتن بیند در او         تن و جان هم جان و تن بیند در او
چون شما سی مرغ این جا آمدید    سی در این آیینه پیدا آمدید
گر چهل پنجاه مرغ آیند باز             پرده ای از خویش بگشایند باز
گرچه بسیاری به سر گردیده اید     خویش می بینند و خود را دیده اید
این همه وادی که واپس کردهاید    وین همه مردی که هر کس کرده اید
محو ما گردید در صد عزو ناز          تا به ما در خویش تن یابید باز 

منطق الطیر عطار

به تصحیح دکتر محمد جواد مشکور

WWW.ADABEADAB.COM

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد