تاریخ ایران (پیش از اسلام) > ادیان و باورها و مکاتب ایران باستان

مکاتب و ادیان ایرانیان - پسا زرتشتان

(1/1)

Pasha:
نوشتارهای پیشین:


مکاتب و ادیان ایرانیان - ایرانیان نخستین
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

مکاتب و ادیان ایرانیان - هخامنشیان
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

هخامنشیان زرتشتی نبودند
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

پيشازرتشتيان‌ به‌ روايت‌ شهرستانی
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

زرتشت
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد




پسا زرتشتیان   


فهرست نوشتارها:

مانویان
مزدکیان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌
دیصانیان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌
مرقونیان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌
کنتویان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌
   

مانویان


بنیان‌ تفکر مانی‌

1-1- مانی‌ ، یک‌ روحانی‌ زرتشتی‌ بود که‌ مدعی‌ وحی‌ شد و مذهبی‌ التقاطی‌ پدید آورد. او آراء ادیان‌ زرتشت‌ و بودا و مسیحیت‌ و عرفان‌ سویی‌ را در هم‌ آمیخت‌. وی‌ وجود شر را با نظریه‌ دوئالیسم‌ خود توجیه‌ کرد. به‌ نظر او، نور همانا خداست‌ و شیطان‌ از شر برخاسته‌ است‌ و ماده‌، اساس‌ شر است‌ و خواهشهای‌ نفسانی‌، شرّند. مانی‌ ریاضیت‌ و تجرد (ازدواج‌ نکردن‌) و روزه‌ گرفتن‌ را توصیه‌ می‌نمود.

مانی‌ و بهرام‌

1-2- نیمه‌ی‌ دوم‌ سده‌ی‌ دوم‌ و نیمه‌ اول‌ سده‌ی‌ سوم‌ میلادی‌ در تاریخ‌ ایران‌ دوره‌ای‌ است‌، که‌ دولت‌ اشکانی‌ رو به‌ سقوط‌ داشت‌ و دولت‌ ساسانی‌ پایه‌های‌ حکومت‌ خود را استوار می‌ساخت‌. در این‌ دوره‌ مانی‌زاده‌ شده‌ و دین‌ جدیدی‌ را پایه‌گذاری‌ کرد.
مانی‌ در روز تاج‌گذاری‌ شاپور اول‌ (پادشاهی‌ از 239 تا 273 میلادی‌) به‌ حضور او رسید و کتاب‌ شاپورگان‌ خود را، که‌ به‌ فارسی‌ روزگار ساسانی‌ نوشته‌ بوده‌ و به‌ نام‌ شاپور، آن‌ را شاپورگان‌ نامیده‌ بود، به‌ او تقدیم‌ کرد. پس‌ از شاپور، هرمز به‌ سلطنت‌ رسید، که‌ پس‌ از یک‌ سال‌ درگذشت‌. پس‌ از هرمز، بهرام‌ به‌ سلطنت‌ رسید و مدت‌ سه‌ سال‌، از 274 تا 277 میلادی‌، پادشاهی کرد. به‌ دستور بهرام‌، مانی‌ در سال‌ 277 میلادی‌ به‌ قتل‌ رسید. در دوره‌ی‌ پادشاهی‌ اردشیر و شاپور، مانی‌ با مسافرت‌ به‌ جاهای‌ مختلف‌ و اعزام‌ نمایندگانی‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ جهان‌ آن‌ روزگار جوامع‌ مانوی‌ متعددی‌ تأسیس‌ کرد. با قتل‌ مانی‌ پیروان‌ او، از ترس‌ قتل‌، به‌ سوی‌ شرق‌ دولت‌ ساسانی‌ گریختند.
مانی‌ هفت‌ کتاب‌ نوشته‌ بود، که‌ به‌ جز شاپورگان‌ همگی‌ به‌ سریانی‌ بودند. آثار مانی‌ و رسالات‌ و سخنان‌ او را پیروان‌ او به‌ زبانهای‌ مختلف‌، فارسی‌، پهلوی‌ اشکانی‌، سغدی‌، چینی‌، یونانی‌، قبطی‌ و لاتینی‌ ترجمه‌ کردند.

زندیکان‌ کشته می‌شوند

مانویان‌ از زمان‌ بهرام‌ تا فروپاشی‌ ساسانیان‌ در سال‌ 658 میلادی‌، (سال‌ 31 هجری‌ قمری‌) که‌ " زندیک‌" یعنی‌ " اهل‌ تأویل " نامیده‌ می‌شوند تحت‌ تعقیب‌ حکومت‌ ساسانی‌ بودند. مدارک‌ بسیاری‌ از متون‌ تاریخی‌ در مورد شکنجه‌ها و کشتارهای‌  مانویان‌، سخن‌ گفته‌اند. تردیدی‌ نیست‌ که‌ جامعه‌ ساسانی‌ دچار بحران‌ فکری‌ و دینی‌ بوده‌ و این‌ بحران‌ در اوائل‌ ظهور اسلام‌، یکی‌ از عوامل‌ جدی‌ سقوط‌ امپراتوری‌ ساسانی‌ بوده‌ است‌.

مانویان‌ (زنادقه‌) در عهد عباسی‌

1-3- از سرنگونی‌ دولت‌ ساسانی‌ تا روی‌ کار آمدن‌ دولت‌ عباسی‌ در سال‌ 132 هجری‌، مانویان‌، (یا زنادقه‌) آزادی‌ داشتند و به‌ تبلیغ‌ پرداختند. در این‌ دوره‌ ادبیات‌ مانوی‌، از جمله‌ آثار خود مانی‌، به‌ عربی‌ ترجمه‌ شدند. از نوشته‌های‌ مانوی‌، که‌ به‌ عربی‌ ترجمه‌ شده‌ بودند و به‌ تدریج‌ از میان‌ رفتند، دانشمندانی‌ چون‌ ابوریحان‌ بیرونی‌ و ابن‌ الندیم‌ و مسعودی‌ و یعقوبی‌ و قاضی‌ عبدالجبار ، در آثار خود مطالبی‌ آورده‌اند. جامع‌ترین‌ مطلب‌ درباره‌ی‌ مانی‌ و مانویان‌ شرحی‌ است‌ که‌ ابن‌ الندیم‌ در الفهرست‌ آورده‌ و پس‌ از شرح‌ ابن‌الندیم‌، شرحهایی‌ هستند که‌ شهرستانی‌ درالملل‌ و النحل‌ و قاضی‌ عبدالجبار در المغنی‌ آورده‌اند.

آثار مانی‌

1-4- در اویل‌ سده‌ی‌ بیستم‌ میلادی‌ آثاری‌ از مانی‌ و مانویان‌ به‌ زبانهای‌ فارسی‌ میانه‌، پهلوی‌ اشکانی‌ ، سغدی‌ و چینی‌ از ترفان‌، واقع‌ در ترکستان‌ چین‌، به‌ دست‌ آمد. پیش‌ از به‌ دست‌ آمدن‌ آثار مانی‌ و مانویان‌، منابع‌ مطالعه‌ درباره‌ی‌ مانویت‌ نوشته‌هایی‌ بودند که‌ مخالفان‌ مانویت‌ یا مورخان‌ و ملل‌ و نحل‌ نویسان‌ در رد بر مانویت‌ و یا در شرح‌ احوال‌ مانی‌ و افکار او نوشته‌ بودند. از جمله‌ی‌ نوشته‌هایی‌، که‌ به‌ آن‌ استناد می‌شد، نوشته‌ی‌ شهرستانی‌ بود.
علامه‌ی‌ مجلسی‌ در بحارالانوار شرحی‌، با استفاده‌ از ملل‌ و نحل‌ شهرستانی‌ و شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ی‌ ابن‌ ابی‌الحدید، در مورد مانی‌، توضیحاتی‌ را آورده‌ است‌.

زایش و مرگ‌ مانی‌

1-5- شهرستانی‌ گوید: «اصحاب‌ مانی‌ حکیم‌، پسر فاتک‌ هستند که‌ در زمان‌ شاپور پسر اردشیر ظهور کرد و او را بهرام‌ پسر هرمز پسر شاپور کشت‌، و آن‌ پس‌ از عیسی‌ بن‌ مریم‌ (ع‌) بود. و او دینی‌ میان‌ مجوسیت‌ و نصرانیت‌ به‌ وجود آورد و به‌ نبوت‌ مسیح‌ (ع‌) قائل‌ بود و به‌ نبوت‌ موسی‌ (ع‌) قائل‌ نبود.

آرای‌ مانی‌ به‌ روایت‌ شهرستانی

محمدبن‌ هارون‌، معروف‌ به‌ ابی‌ عیسی‌ وراق‌ ، که‌ در اصل‌ مجوسی‌ بود و به‌ مذاهب‌ قوم‌ آگاه‌ بود، حکایت‌ کرد: حکیم‌ مانی‌ پنداشت‌ که‌ جهان‌ مصنوع‌ است‌، مرکب‌ از دو اصل‌ قدیم‌: یکی‌ از آن‌ دو روشنی‌ و دیگری‌ تاریکی‌، آن‌ دو ازلی‌ هستند، همیشه‌ بوده‌اند و همیشه‌ خواهند بود، و انکار کرد وجود شیئی‌ را که‌ از اصل‌ قدیم‌ نباشد، و پنداشت‌ که‌ آن‌ دو پیوسته‌ قوی‌، حساس‌، دراک‌، سمیع‌، بصیر هستند، و آن‌ دو با این‌ همه‌ در نفس‌ و صورت‌ و فعل‌ و تدبیر متضاد هستند. و آن‌ دو در جا برابر هم‌ قرار دارند، مانند برابر بودن‌ شخص‌ و سایه‌اش‌.

1-6- پس‌ مانویان‌ در آمیزش‌ نور و ظلمت‌ و سبب‌ آن‌ و رهایی‌ " نور از ظلمت‌ " و سبب‌ آن‌ اختلاف‌ پیدا کردند. برخی‌ از آنها گویند: روشنی‌ و ظلمت‌ به‌ خبط‌ و اتفاق‌ آمیخته‌ شدند، نه‌ به‌ قصد و اختیار. و بیشتر آنها گویند: همانا سبب‌ آمیزش‌ این‌ بوده‌ است‌ که‌ تنهای‌ ظلمت‌ مدتی‌ روح‌ خود را رها کردند، پس‌ روح‌ ظلمت‌ نگریست‌ و روشنی‌ را دید، پس‌ تنها " یی‌ خود را " به‌ آمیزش‌ با روشنی‌ برانگیخت‌، پس‌ تنها دستور او را اجابت‌ کردند، به‌ سبب‌ شوقشان‌ به‌ شر.

1-7- پس‌ هنگامی‌ که‌ پادشاه‌ روشنی‌ آن‌ را دید فرشته‌ای‌ از فرشتگان‌ خود را با پنج‌ جزء از جنسهای‌ پنجگانه‌اش‌ به‌ سوی‌ آنها روانه‌ کرد. پس‌ اجزای‌ پنجگانه‌ی‌ روشنی‌ با اجزای‌ پنجگانه‌ی‌ تاریکی‌ درآمیختند، پس‌ دود با نسیم‌ درآمیخت‌، و همانا حیات‌ و روح‌ در این‌ جهان‌ از نسیم‌ و هلاک‌ و آفات‌ از دود است‌. و حریق‌ با آتش‌ و روشنی‌ با ظلمت‌ و سموم‌ با باد و ضباب‌ با آب‌ درآمیختند. پس‌ هر چه‌ در جهان‌ است‌ از منفعت‌ و خیر و برکت‌ از اجناس‌ روشنی‌ و هر چه‌ در آن‌ است‌ از مضرت‌ و شر و فساد، پس‌ از اجناس‌ ظلمت‌ هستند.

1-8- پس‌ هنگامی‌ که‌ پادشاه‌ روشنی‌ این‌ آمیختگی‌ را دید به‌ فرشته‌ای‌ از فرشتگان‌ خود فرمان‌ داد " که‌ این‌ جهان‌ را بسازد " . پس‌ او این‌ جهان‌ را بدین‌ هیئت‌ که‌ اکنون‌ هست‌، ساخت‌، برای‌ رهایی‌ اجناس‌ روشنی‌ از اجناس‌ ظلمت‌ و همانا خورشید و ماه‌ و دیگر ستارگان‌ برای‌ پالودن‌ اجزاء روشنی‌ از اجزاء ظلمت‌ به‌ حرکت‌ درآمدند، پس‌ خورشید روشنی‌ای‌، که‌ با شیاطین‌ گرمی‌ و ماه‌ روشنی‌ای‌، که‌ با شیاطین‌ سردی‌ آمیخته‌ شده‌ است‌، می‌پالاید. و نسیم‌، که‌ در زمین‌ است‌، پیوسته‌ بالا می‌رود، چون‌ از شأن‌ اوست‌ که‌ به‌ سوی‌ جهانش‌ بالا رود. و هم‌ چنین‌ جمیع‌ اجزاء روشنی‌ پیوسته‌ در صعود و بالا رفتن‌ هستند، و اجزاء ظلمت‌ پیوسته‌ در نزول‌ و فرو رفتن‌ تا اجزاء " نور " از اجزاء ظلمت‌ رهایی‌ یابند و آمیختگی‌ از میان‌ برود و ترکیبها حل‌ شوند و کل‌ " اجزاء " به‌ کل‌ خود و جهان‌ خود بپیوندد و آن‌ قیامت‌ و معاد است‌.

1-9- مانی‌ گوید: و از آنچه‌ در رها کردن‌ و جداکردن‌ و به‌ بالا راندن‌ اجزاء روشنی‌ کمک‌ می‌کند تسبیح‌ و تقدیس‌ و گفتار نیک‌ و کردار نیک‌ است‌، پس‌ بدان‌ اجزاء روشنی‌ از طریق‌ کهکشان‌ به‌ فلک‌ قمر می‌رود و قمر از آغاز ماه‌ تا نیمه‌ی‌ " ماه‌ " آنها را پیوسته‌ می‌گیرد، پس‌ ماه‌ پر می‌شود و بدر می‌گردد. پس‌ آنها را از نیمه‌ی‌ دوم‌ ماه‌ تا پایان‌ ماه‌ به‌ خورشید می‌رساند و خورشید آنها را به‌ سوی‌ روشنی‌ بالای‌ خود روانه‌ می‌کند، پس‌ آن‌ عناصر روشنی‌ در آن‌ جهان‌ به‌ سیر خود ادامه‌ می‌دهند تا برسند به‌ نور اعلای‌ خالص‌. این‌ عمل‌ پیوسته‌ انجام‌ می‌گیرد تا چیزی‌ از عناصر روشنی‌ در این‌ جهان‌ نماند، مگر مقدار کمی‌ که‌ در ظلمت‌ بسته‌ شده‌، و خورشید و ماه‌ نتوانند آن‌ را پاک‌ کنند. پس‌ در این‌ هنگام‌ فرشته‌ای‌ که‌ زمن‌ را حمل‌ می‌کند برمی‌خیزد و فرشته‌ای‌ که‌ آسمانها را گرفته‌ است‌ آنها را رها می‌کند، پس‌ بالا به‌ پایین‌ فرو می‌ریزد. آن‌گاه‌ آتشی‌ افروخته‌ می‌شود که‌ بالا و پایین‌ را می‌سوزاند و آتش‌سوزی‌ ادامه‌ می‌یابد تا آنکه‌ آنچه‌ از روشنی‌ در آن‌ است‌ رها گردد. و مدت‌ آتش‌سوزی‌ هزار و چهار صد و شصت‌ و هشت‌ سال‌ است‌.

1-10- و حکیم‌ مانی‌ در باب‌ الف‌ از انجیلش‌ و در آغاز شاپورگان‌ * می‌گوید که‌ پادشاه‌ جهان‌ روشنی‌ در همه‌ی‌ سرزمین‌ خود هست‌ و هیچ‌ چیز وجود ندارد که‌ از او تهی‌ باشد، و او ظاهر و باطن‌ است‌، و او را نهایتی‌ نیست‌، مگر از جهتی‌ که‌ بر سرزمین‌ دشمنش‌ منتهی‌ می‌شود.
و همچنین‌ گوید که‌ پادشاه‌ جهان‌ روشنی‌ در ناف‌ سرزمین‌ خویش‌ است‌. و گوید که‌ آمیختگی‌ قدیم‌ آمیختگی‌ میان‌ حرارت‌ و برودت‌ و رطوبت‌ و یبوست‌، و آمیختگی‌ حادث‌ میان‌ خیر و شر است‌.

1-11- مانی‌ بر اصحابش‌ پرداختن‌ یکدهم‌ از همه‌ی‌ اموال‌ ، و نمازهای‌ چهارگانه‌ در روز و شب‌ ، و نیایش‌ به‌ خدا، و ترک‌ دروغ‌گویی‌، و قتل‌ و دزدی‌، و زنا و بخل‌ و جادوگری‌ و پرستش‌ بتها را واجب‌ کرده‌ است‌، و خودداری‌ کردن‌ از کاری‌ نسبت‌ به‌ جانداری‌ که‌ اگر آن‌ کار را با خودش‌ بکنند خوشش‌ نیاید گفتنی‌ است‌ که‌ مانی‌ پیروان‌ خود را به‌ دو گروه‌ گزیدگان‌ و شنوندگان‌ تقسیم‌ کرده‌ بوده‌ و برای‌ هر یک‌ از دو گروه‌ وظایفی‌ معین‌ نموده‌ بوده‌ است‌. «دعوت‌ به‌ حق‌» «ترک‌ کذب‌» و «قتل‌» و «سرقت‌» و «زنا» و «بخل‌» و «سحر» و «عبادات‌ اوثان‌» و «خودداری‌ از آزار رساندن‌ به‌ جانداران‌» وظیفه‌ی‌ همه‌ی‌ مانویان‌ بوده‌ است‌.
«پرداختن‌ عُشر اموال‌» و «نمازهای‌ چهارگانه‌» خاص‌ شنوندگان‌ بوده‌ است‌. گزیدگان‌ «نمازهای‌ هفتگانه‌» داشته‌اند. علاوه‌ بر آنچه‌ در این‌ کتاب‌ آمده‌ وظایف‌ دیگری‌ هم‌ مانی‌ بر پیروان‌ خود واجب‌ کرده‌ بوده‌ است‌ از جمله‌ روزه‌.

اعتقاد مانی‌ در شرایع‌ و انبیاء

1-12- نخستین‌ کسی‌ که‌ خدای‌ تعالی‌ با علم‌ و حکمت‌ مبعوث‌ کرد آدم‌ ابوالبشر بود، پس‌ از او شیت‌ را مبعوث‌ کرد، پس‌ از او نوح‌ را، پس‌ از او ابراهیم‌ را، علیهم‌ الصلاة‌ والسلام‌، آن‌گاه‌ بودا را به‌ سرزمین‌ هند و زردشت‌ را به‌ سرزمین‌ فارس‌ و مسیح‌، سخن‌ خدا و روحش‌ را، به‌ سرزمین‌ روم‌ و مغرب‌ و پس‌ از مسیح‌ پل‌ را به‌ " روم‌ و مغرب ‌" مبعوث‌ کرد. آن‌گاه‌ خاتم‌النبیین‌ می‌آید "البته‌ بنا به‌ نظر بیرونی‌ که‌ مبتنی‌ بر شاپورگان‌ است‌، مانی‌ خود را خاتم‌ النبیین‌ میدانسته‌ است‌".

مانی‌ پایان‌ جهان‌ (به‌ روایت‌ شهرستانی‌)

1-13- ابوسعید مانوی‌ ، یکی‌ از رئیسان‌ مانوی‌، گوید که‌ از آغاز آمیختگی‌ روشنی‌ و ظلمت‌ تا زمان‌ او (271 هجری‌) 11700 سال‌ گذشته‌ است‌ و تا زمان‌ خلاص‌ روشنی‌ از ظلمت‌ 300 سال‌ باقی‌ مانده‌ است‌.
بنا بر مذهب‌ مانی‌ مدت‌ آمیختگی‌ روشنی‌ و ظلمت‌ 12000 سال‌ است‌، پس‌ از مدت‌ آمیختگی‌ در زمان‌ ما (521 هجری‌) 50 سال‌ باقی‌ مانده‌ است‌. پس‌ ما در آخر آمیختگی‌ و آغاز خلاص‌ هستیم‌ و تا خلاص‌ کلی‌ و انحلال‌ تراکیب‌ عناصر روشنی‌ از عناصر ظلمت‌ 50 سال‌ باقی‌ مانده‌ است‌».

استوره‌ها و نقش‌ آنها در نزد مانویان‌

1-14- در نوشته‌های‌ مانوی‌ آمده‌ است‌: "که‌ پس‌ از آنکه‌ اهریمن‌ به‌ جهان‌ روشنی‌ حمله‌ می‌برد، " پدرِ بزرگی‌ "، خدای‌ مانی‌، هرمزد را به‌ جنگ‌ او می‌فرستد، هرمزد شکست‌ می‌خورد و " پدرِ بزرگی‌ "، ایزدی‌ را به‌ کمک‌ او می‌فرستد و این‌ ایزد موفق‌ می‌شود هرمزد را نجات‌ دهد، اما مقداری‌ از سلاح‌ او، نسیم‌، باد، آذر، آب‌ و روشنی‌، در دست‌ اهریمن‌ به‌ اسارت‌ باقی‌ می‌مانند. " پدرِ بزرگی‌ " برای‌ بیرون‌ آوردن‌ نسیم‌ و باد و آذر و آب‌ و روشنی‌ ایزدی‌ را که‌ مهریزد نامیده‌ می‌شود مأمور می‌کند تا این‌ جهان‌ را برای‌ پالودن‌ عناصر روشنی‌ از ظلمت‌ بیافریند. مهریزد ، که‌ دیوان‌ را شکست‌ داده‌، از پوست‌ آن‌ دیوان‌، که‌ کشته‌ شده‌اند، ده‌ آسمان‌ و از تن‌ آنها هشت‌ زمین‌ را می‌سازد و دیوانی‌ را که‌ اسیر کرده‌ زنده‌ به‌ آسمان‌ آویزان‌ می‌کند. مهریزد از عناصر روشنی‌ که‌ نجات‌ داده‌ شده‌اند و آلوده‌ نگردیده‌اند خورشید و ماه‌ و از عناصری‌ که‌ کمی‌ آلوده‌ شده‌اند ستارگان‌ را در فلکی‌ خاص‌ آنها، که‌ فلک‌ یازدهم‌ است‌، می‌سازد. برای‌ بیرون‌ آوردن‌ عناصری‌، که‌ اسیر ظلمت‌ هستند، سه‌ چرخ‌ می‌سازد، یکی‌ را از آذر، دیگری‌ را از آب‌ و سومی‌ را از باد. مهریزد از پسران‌ خود برای‌ پالودن‌ عناصر روشنی‌ از ظلمت‌ کمک‌ می‌گیرد. پادشاه‌ عظمت‌ را مأمور اداره‌ی‌ چرخها می‌کند، نگهبان‌ شوکت‌ را مأمور می‌کند که‌ آسمان‌ را نگهداری‌ کند و اطلس‌ را مأمور می‌کند که‌ بر زمین‌ پنجم‌ بایستد و زمینهای‌ ششم‌ و هفتم‌ و هشتم‌ را بر دوش‌ خود نگه‌ دارد.
در این‌ هنگام‌ که‌ دنیا بی‌حرکت‌ است‌ " پدرِ بزرگی‌ " فرستاده‌ی‌ سوم‌، را می‌آفریند و او دوشیزه‌ی‌ روشنی‌ را. این‌ دو خود را عریان‌ به‌ دیوانی‌، که‌ در فلک آویخته‌ شده‌اند، نشان‌ می‌دهند. دیوان‌ نر با دیدن‌ دوشیزه‌ی‌ روشنی‌ دچار حالت‌ انزال‌ دست‌ می‌دهد و عناصر روشنی‌ را که‌ در خود اسیر کرده‌اند فرو می‌ریزند. از آنچه‌ در دریا ریخته‌ می‌شود غول‌ عظیمی‌ یه‌ وجود می‌آید. این‌ غول‌ عظیم‌ را الماس‌ نور یکی‌ دیگر از پسران‌ مهریزد، به‌ بند می‌کشد و مانع‌ می‌گردد که‌ کاری‌ از او سربزند. از آنچه‌ بر زمین‌ می‌ریزد گیاهان‌ و درختان‌ به‌ وجود می‌آیند. دیوان‌ ماده‌ با دیدن‌ فرستاده‌ی‌ سوم‌ سقط‌ جنین‌ می‌کنند و زمین‌ را از دیوان‌ پر می‌کنند.

بنای‌ کبیر بهشت‌ جدید را می‌سازد. این‌ بهشت‌ بدان‌ منظور ساخته‌ می‌شود که‌ عناصر روشنی‌ رها شده‌ از ظلمت‌ در آنها جمع‌ شوند. پس‌ از پایان‌ جهان‌ بهشت‌ جدید به‌ بهشت‌ اصلی‌ متصل‌ می‌شود.
عناصر روشنی‌ از راه‌ کهکشان‌ به‌ ماه‌ می‌روند. در پانزده‌ روز اول‌ ماه‌، عناصر روشنی‌ در آن‌ جمع‌ می‌شوند و در پانزده‌ روز دوم‌ ماه‌، عناصر روشنی‌ از ماه‌ به‌ خورشید می‌روند و از آنجا به‌ بهشت‌ جدید، حاکم‌ بهشت‌ جدید هرمزد است‌.
وقتی‌ اهریمن‌ می‌بیند که‌ عناصر روشنی‌ با گردش‌ فلک‌ رها می‌شوند انسان‌ را به‌ وجود می‌آورد. وی‌ دو دیو را مأمور می‌کند که‌ همه‌ی‌ دیوان‌ را ببلعند. این‌ دو دیو همخوابگی‌ می‌کنند و آدم‌ و حوا را به‌ وجود می‌آورند و از این‌ دو، انسانها، که‌ هر کدام‌ زندانی‌ برای‌ عناصر روشنی‌ هستند، به‌ وجود می‌آیند. " پدرِ بزرگی‌ " با فرستادن‌ پیامبران‌ انسان‌ را راهنمایی‌ می‌کند که‌ خود را از ظلمت‌ نجات‌ دهند، با اعمال‌ نیک‌.

4-15- مانی‌ - همان‌ طور که‌ گذشت‌ پیروان‌ خود را به‌ دو گروه‌ تقسیم‌ کرده‌ است‌. گروه‌ برگزیدگان‌ که‌ از وظایف‌ آنها این‌ بوده‌ که‌ ازدواج‌ نکنند و زندان‌ برای‌ روح‌ نسازند. این‌ گروه‌ را مانی‌ بهشتی‌ دانسته‌ است‌. گروه‌ دوم‌ که‌ عوام‌ مانوی‌ بوده‌اند شنوندگان‌ نام‌ داشته‌اند. روح‌ این‌ گروه‌ پس‌ از مرگ‌ به‌ این‌ جهان‌ باز می‌گردد. (تناسخ‌) آمد و رفت‌ روح‌ شنونده‌ تا زمانی‌ ادامه‌ می‌یابد که‌ آن‌ روح‌ به‌ درجه‌ی‌ برگزیدگی‌ برسد و پس‌ از مرگ‌ به‌ بهشت‌ جدید برود.




*  (شاپورگان‌ تنها کتابی‌ است‌ که‌ مانی‌ به‌ فارسی‌ میانه‌ نوشته‌ بوده‌ و همان‌ طور که‌ گذشت‌، آن‌ را به‌ شاپور ساسانی‌ تقدیم‌ کرده‌ بود. بخشی‌ از شاپورگان‌ مانی‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ و در آثار زیر چاپ‌ و شرح‌ و ترجمه‌ شده‌ است.1- اکتاایرانیکا، ج‌ 9، ص‌ 79 و پس‌ از آن‌. 2- مجله‌ BSOAS ج‌ XLII ، بخش‌ 2، 1979 و ج‌، بخش‌ 2، 1980)



ادامه دارد...


برداشت از نوشتارهای امرداد، تنها با نام بردن از تارنمای امرداد و نشانی اینترنتی آن شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد یا شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد رواست


Pasha:
مزدکیان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌


مزدک‌ که‌ بود؟

2-1- « مزدک‌ کسی‌ است‌ که‌ در روزگار قباد ، پدر انوشیروان‌، ظهور کرد، و قباد را به‌ مذهبش‌ فراخواند و قباد دعوت‌ او را اجابت‌ کرد. و انوشیروان‌ بر خواری‌ و افتراء او آگاهی‌ یافت‌، پس‌ او را طلب‌ کرد، او را یافت‌، او را کشت‌. ابوعیسی‌ وراق‌ حکایت‌ کرد که‌ قول‌ مزدکیان‌ در دو عالم‌ و دو اصل‌ مانند قول‌ بسیاری‌ از مانویان‌ است‌، جزء این‌ که‌ مزدک‌ می‌گفت‌ که‌ نور به‌ قصد و اختیار عمل‌ می‌کند و ظلمت‌ به‌ خبط‌ و اتفاق‌ عمل‌ می‌نماید. و نور عالم‌، حساس‌ و لمت‌ جاهل‌، کور است‌ و آمیزش‌ نور و ظلمت‌ به‌ اتفاق‌ و خبط‌ بوده‌ است‌ نه‌ به‌ قصد و اختیار، و همچنین‌ رهایی‌ ] نو از ظلمت‌ [ به‌ اتفاق‌ رخ‌ می‌دهد، نه‌ به‌ اختیار.
2-2- مزدک‌ مردم‌ را از مخالفت‌ و دشمنی‌ و جنگ‌ نهی‌ می‌کرد. و چون‌ اکثر آن‌، به‌ سبب‌ زن‌ و اموال‌ روی‌ می‌دهد، زن‌ را حلال‌ و اموال‌ را مباح‌ گردانید و مردم‌ را در آنها شریک‌ کرد، چنان‌ که‌ در آب‌ و آتش‌ و علف‌ شریک‌ هستند. و از او روایت‌ شده‌ است‌ که‌ امر به‌ قتل‌ نفوس‌ داده‌ تا آنها را از شر و آمیختگی‌ با ظلمت‌ رها کند.

2-3- و مذهب‌ او در اصول‌ و ارکان‌ این‌ است‌ که‌ آنها سه‌ هستند: آب‌ و خاک‌ و آتش‌. و هنگامی‌ که‌ با هم‌ درآمیختند، از آمیزش‌ آنها مدبر خیر و مدبر شر و وجود آمدند، پس‌ آنچه‌ از پاکیزگی‌ آنهاسا، مدبر خیر است‌ و آنچه‌ از کدری‌ آنهاست‌، مدبر شر.

2-4- از او روایت‌ شده‌ است‌ که‌ معبودش‌ در جهان‌ برین‌ بر کرسی‌ نشسته‌ است‌، مانند نشستن‌ خسرو 258 در جهان‌ زیرین‌، و در برابر او چهار نیرو است‌: نیروی‌ تمیز، و فهم‌، و حفظ‌، و سرور، چنان‌ که‌ در برابر خسرو چهار شخص‌ هستند: موبد موبدان‌، و هیربد بزرگ‌، و سپهبد، و رامشگر.
و آن‌ چهار، کار جهان‌ را به‌ یاوری‌ هفتی‌ که‌ فروتر از آنهاست‌ اداره‌ می‌کنند: سالار، و بیشکار، و بالوان‌، و براون‌، و کازران‌، و دستور، و کودک‌. و این‌ هفت‌ در دوازده‌ روحانی‌ می‌گردند: خواننده‌، و دهنده‌، و ستاننده‌، و برنده‌، و خورننده‌، و دونده‌، و کشنده‌، و زننده‌، و کننده‌، و آبنده‌، و شونده‌، و باینده‌.

2-5- و هر انسانی‌ را که‌ این‌ قوای‌ چهار و هفت‌ و دوازده‌ جمع‌ شود در جهان‌ زیرین‌ ربانی‌ می‌شود، و تکلیف‌ از او برمی‌خیزد. گوید، پادشاه‌ جهان‌ برین‌ فرمانروایی‌ می‌کند با حرفهایی‌ که‌ مجموع‌ آنها نام‌ مهین‌ است‌. و کسی‌ که‌ از آن‌ حرفها چیزی‌ تصور کند راز بزرگ‌ بر او گشوده‌ می‌شود. و کسی‌ که‌ از آن‌ محروم‌ بماند، در برابر قوای‌ چهارگانه‌ی‌ روحانی‌، در کوری‌ جهل‌ و نسیان‌ و بلادت‌ و غم‌ می‌ماند».

2-6- شهرستانی‌، مزدکیان‌ را در فرقه‌های‌ متعدد معرفی‌ می‌کند از جمله‌: کودکیان‌ ، ابوسلیمان‌ ، ماهانیان‌ و سپیدجامگان‌ . و کودکیان‌ در نواحی‌ اهواز فارس‌ و شهر زور هستند و دیگران‌ در نواحی‌ سغد، سمرقند و چاچ‌ و ایلاق‌ هستند.



ادامه دارد...


برداشت از نوشتارهای امرداد، تنها با نام بردن از تارنمای امرداد و نشانی اینترنتی آن شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد یا شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد رواست


Pasha:

دیصانیان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌


دیصانیان‌ کیانند؟
3-1- دیصان‌ در سریانی‌ «بار دیصان‌» نامیده‌ شده‌ است‌. «بار» در سریانی‌ به‌ معنی‌ «پسر» است‌. در عربی‌، علاوه‌ بر «دیصان‌»، «باردیصان‌» و «ابن‌ دیصان‌» هم‌ به‌ کار رفته‌ است‌. ابن‌ دیصان‌ در سال‌ 154 میلادی‌ در کنار رود دیصان‌، واقع‌ در بالای‌ شهر الرها، زاده‌ شد و حدود سال‌ 222 میلادی‌ در الرها درگذشت‌. وی‌ آیینی‌ از عرفان‌ سریانی‌ و کیهان‌شناسی‌ ایرانی‌ و فلسفه‌ی‌ یونانی‌ به‌ وجود آورد. پیروان‌ ابن‌دیصان‌ تا قرن‌ دهم‌ میلادی‌ در ایران‌ و چین‌ پراگنده‌ بودند.
 
دیصانیان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌
3-2- «اصحاب‌ دیصان‌ دو اصل‌: نور و ظلمت‌ را اثبات‌ کرده‌اند. نور خیر را به‌ قصد و اختیار انجام‌ می‌دهد. و ظلمت‌ شر را به‌ طبع‌ و اضطرار انجام‌ می‌دهد. پس‌ آنچه‌ از خیر و نفع‌ خوشبویی‌ و حسن‌ است‌، از نور، پس‌ آنچه‌ از شر و ضرر و بدبویی‌ و زشتی‌ است‌ از ظلمت‌ است‌.
و پندارند که‌ نور زنده‌، دانا، توانا، حساس‌، دراک‌ است‌ و از اوست‌ حرکت‌ و حیات‌. و ظلمت‌ مرده‌، نادان‌، ناتوان‌، جامد، بی‌روح‌ است‌، او را کار و تمیزی‌ نیست‌، و پندارند که‌ شر از او به‌ طبع‌ و حماقت‌ به‌ وجود می‌آید.

3-3- پندارند که‌ نور جنسی‌ واحد است‌، و هم‌ چنین‌ ظلمت‌ جنسی‌ واحد است‌، و ادراک‌ نور ادراکی‌ متفق‌ است‌، چون‌ سمع‌ و بصر و دیگر حواس‌ او شی‌ای‌ واحد است‌. پس‌ سمع‌ او، بصر او و بصر او حواس‌ اوست‌. به‌ سبب‌ اختلاف‌ ترکیب‌ سمع‌ و بصر گفته‌ شده‌، نه‌ بدان‌ سبب‌ که‌ آن‌ دو در نفسشان‌ دو چیز مختلف‌ هستند.

3-4- و پندارند که‌ رنگ‌ همان‌ مزه‌ و بوی‌ و بسودن‌ است‌. آن‌ را (یعنی‌ نور را) رنگ‌ می‌یابند، چون‌ ظلمت‌ با آن‌ به‌ نوعی‌ آمیخته‌ است‌، آن‌ را مزه‌ می‌یابند، چون‌ ظلمت‌ به‌ خلاف‌ آن‌ نوع‌ با آن‌ آمیخته‌ است‌. در رنگ‌ و مزه‌ و بوی‌ و بسودن‌ ظلمت‌ هم‌ همچنان‌ می‌گویند.

3-5- و پندارند که‌ نور همه‌اش‌ سفید و ظلمت‌ همه‌اش‌ سیاه‌ است‌. و پندارند که‌ نور پیوسته‌ با پایین‌ترین‌ صفحه‌اش‌ با ظلمت‌ و ظلمت‌ با بالاترین‌ صفحه‌اش‌ با نور در تماس‌ است‌.

3-6- در آمیزش‌ نور و ظلمت‌ رهایی‌ نور از ظلمت‌ اختلاف‌ کرده‌اند: برخی‌ از آنها پندارند که‌ نور داخل‌ ظلمت‌ شد و ظلمت‌ به‌ خشونت‌ و شدت‌ با او برخورد کرد. " نور " از او آزار دید و خواست‌ که‌ آن‌ را رقیق‌ و نرم‌ کند، پس‌ از آن‌ رهایی‌ یابد. این‌ به‌ سبب‌ اختلاف‌ جنس‌ آنها نیست‌، لیکن‌، همچنان‌ که‌ اره‌ جنسش‌ آهن‌ است‌، صفحه‌اش‌ نرم‌ و دندانه‌ هایش‌ خشن‌، نرمی‌ در نور و خشونت‌ در ظلمت‌ است‌ و آن‌ دو جنس‌ واحدی‌ هستند. پس‌ نور خواست‌ با نرمی‌اش‌ وارد سوراخهای‌ " ظلمت‌ " شود، او را ممکن‌ نشد، مگر بدان‌ خشونت‌. وصول‌ به‌ کمال‌ وجود، جز به‌ نرمی‌ و خشونت‌، قابل‌ تصور نیست‌.

3-7- و برخی‌ از آنها گویند: بلکه‌ ظلمت‌ حیله‌ کرد تا از صفحه‌ی‌ پایینی‌ آن‌ به‌ نور بچسبد، پس‌ نور کوشید تا از آن‌ رها شود و آن‌ را از خود براند، پس‌ بر آن‌ تکیه‌ کید. پس‌ در آن‌ فرو رفت‌، و آن‌ مانند انسانی‌ است‌ که‌ می‌خواهد از خلایی‌ که‌ در آن‌ واقع‌ شده‌ بیرون‌ بیاید، پس‌ بر پایش‌ تکیه‌ کند تا بیرون‌ بیاید، پس‌ فرو رفتن‌ او در خلاب‌ زیادتی‌ شود. پس‌ نور به‌ زمان‌ نیاز دارد تا خود را از آن‌ رها سازد و در جهانش‌ تنها شود.

3-8 و برخی‌ از آنها گویند: نور داخل‌ اجزای‌ ظلمت‌ به‌ اختیار شد تا آن‌ را اصلاح‌ کند و از آن‌ اجزایی‌ که‌ برای‌ جهانش‌ صالح‌ باشند، بیرون‌ بیاورد. پس‌ هنگامی‌ که‌ داخل‌ شد " ظلمت‌ " زمانی‌ به‌ او چسبید، پس‌ " نور " به‌ جور و " اعمال‌ " زشت‌ پرداخت‌، به‌ اضطرار نه‌ به‌ اختیار، و اگر در جهانش‌ تنها بشود، از او جز خیر محض‌ و حسن‌ خالص‌ سرنمی‌زند. و فرق‌ است‌ میان‌ عمل‌ اضطراری‌ و عمل‌ اختیاری‌».



ادامه دارد...


برداشت از نوشتارهای امرداد، تنها با نام بردن از تارنمای امرداد و نشانی اینترنتی آن شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد یا شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد رواست

Pasha:

آیین‌ مانی‌، بدعتی‌ تازه‌

آیین‌ مانی‌ نخستین‌ بدعت‌ دینی‌ بود که‌ با سروصدای‌ بسیار از این‌ تصادم‌ آراء و عقاید پدید آمد. سرگذشت‌ او و دین‌ تازه‌ای‌ که‌ پدید آورد، داستان‌ دراز دارد و در این‌ اوراق‌ نمی‌گنجد. این‌ قدر هست‌ که‌ مانی‌ به‌ حکم‌ محیط‌ پرورش‌ و به‌ اقتضای‌ احوال‌ و ظروف‌ دوره‌ی‌ زندگی‌ خویش‌ مذهبی‌ ابداع‌ کرده‌ بود که‌ در آن‌ بسی‌ از عناصر و اجزای‌ عیسوی‌ و زرتشتی‌ و زروانی‌ را با پاره‌ای‌ از عقاید صابئین‌ و مندابیان‌ و حرانیان‌ به‌ هم‌ پیوسته‌ بود و ترکیب‌ کرده‌ بود پدر و مادرش‌ ایرانی‌ بودند و ناچار بهره‌ای‌ از مرده‌ ریگ‌ عقاید آنها داشت‌ امّا چنان‌ که‌ از اخبار او بر می‌آید در بابِل‌، نشو و نماکرده‌ بود و از همین‌ رو عقاید بابِلها و کلدانیان‌ و مذاهب‌ مختلف‌ سابئان‌ و حرانیان‌ در افکار او تأثیر داشت‌. مسافرتهایی‌ نیز در مشرق‌ کرده‌ بود که‌ او را با عقاید بودایی‌ آشنا می‌کرد و در آراء و عقاید او تأثیر این‌ همه‌ ادیان‌ و عقاید را می‌توان‌ یافت‌. آیین‌ مانی‌، که‌ در واقع‌ معجونی‌ از عقاید و مذاهب‌ متداول‌ آن‌ عصر بود، نزد مغان‌، بدعتی‌ بزرگ‌ تلقّی‌ شد و چنان‌ که‌ در تاریخها آورده‌اند موبدان‌ برای‌ برانداختن‌ آن‌، جهد بسیار کردند. او را محاکمه‌ کردند و نابود نمودند و پیروانش‌ را نیز سخت‌ عقوبت‌ دادند. با این‌ همه‌ آیین‌ او، که‌ ذوق‌ عرفانی‌ و لطف‌ هنری‌ خاصی‌ داشت‌ از میان‌ نرفت‌ و سالها نه‌ تنها معارض‌ آیین‌ زرتشت‌ بود بلکه‌ با آیین‌ عیسی‌ و حتّی‌ با دین‌ مسلمانی‌ هم‌ معارضه‌ می‌کرد. امّا هم‌ از وقتی‌ که‌ مانی‌ در عهد شاپور اوّل‌ آشکار شد، موبدان‌ آیین‌ او را بدعت‌ و زندقه‌ شمردند و آن‌ را به‌ شدّت‌ محکوم‌ کردند آخر ظهور این‌گونه‌ بدعتها، جبروت‌ و قدرت‌ آنان‌ را لطمه‌ی‌ سخت‌ می‌زد.

مزدک‌ و آیین‌ او

با این‌ همه‌، تصادم‌ بین‌ عقاید و مذاهب‌ گونه‌گون‌، پیدایش‌ این‌گونه‌ بدعتها را الزام‌ می‌کرد و تعصّبی‌ که‌ مغان‌ در قتل‌ و طرد مانویان‌ به‌ خرج‌ دادند باب‌ زندقه‌ را فراز نکرد. چندی‌ بر نیامد که‌ مزدک‌ ظهور کرد و سخنانی‌ تازه‌تر آورد. این‌ مزدک‌، چنان‌ که‌ از اخبار برمی‌آید خود از موبدان‌ بود و آیین‌ تازه‌ای‌ هم‌ که‌ آورد تأویلی‌ از آرای‌ زرتشت‌ به‌ شمار می‌آمد. در مسئله‌ی‌ وجود شرور و آلام‌، که‌ هم‌ زرتشت‌ و هم‌ مانی‌ بدان‌ عنایتی‌ خاص‌ داشتند و محور عقاید ثنوی‌ شمرده‌ می‌شد، مزدک‌ رأیی‌ تازه‌ آورد و گفت‌ تمام‌ بدیها و زشتیهای‌ جهان‌ را باید از دیو رشک‌ و دیو خشم‌ و دیو آز دانست‌ زیرا، چیزی‌ که‌ برابری‌ و مساوات‌ مردم‌ را که‌ مایه‌ی‌ رضای‌ هرمزد است‌ نابود کرده‌ و از میان‌ برده‌ است‌، قدرت‌ و استیلای‌ این‌ دیوان‌ تبهکار است‌. بنابراین‌ تا هر آنچه‌ مایه‌ی‌ رشک‌ و خشم‌ و آز مردم‌ است‌، از میان‌ نرود مساوات‌ و برابری‌ که‌ فرمان‌ هرمزد و خواست‌ اوست‌ در جهان‌ پدید نمی‌آید. آیا داستان‌ اشتراک‌ در زن‌ و مال‌ نتیجه‌ی‌ منطقی‌ این‌ رأی‌ بوده‌ است‌ که‌ مزدک‌ داشته‌ است‌ و خود او آن‌ را تبلیغ‌ و توصیه‌ می‌کرده‌ است‌؟ و یا آنکه‌ مخالفات‌ او و کسانی‌ که‌ آرای‌ او را سبب‌ خلل‌ در احوال‌ جهان‌ می‌دانسته‌اند، این‌ سخن‌ را بر او بسته‌اند! حکم‌ درست‌ در این‌ باب‌ آسان‌ نیست‌. زیرا از کتابها و نوشته‌های‌ مزدکیها چیزی‌ باقی‌ نمانده‌ است‌ امّا دور نیست‌ که‌ آنچه‌مورّخان‌ زرتشتی‌ و مسیحی‌ و مسلمان‌ در این‌ باب‌ آورده‌اند خالی‌ از مبالغه‌ای‌ نباشد. لحنی‌ که‌ در کتابهای‌ زرتشتی‌ نام‌ مزدک‌ را بدان‌ یاد می‌کنند از کینه‌ و نفرت‌ انباشته‌ است‌. منابع‌ عیسوی‌ سریانی‌ و یونانی‌ هیج‌ بویی‌ از انصاف‌ و محبّت‌ ندارد و از کجا که‌ آنچه‌ در این‌ مورد آورده‌اند از رشک‌ و ریمنی‌ خالی‌ باشد؟ با کشتار شگفت‌انگیز بی‌شفقتی‌ که‌ خسرو انوشروان‌ از پیروان‌ مزدک‌ کرد موبدان‌ گمان‌ بردند که‌ آیین‌ پسر بامداد یک‌ سره‌ از جهان‌ برافتاد. امّا این‌ گمان‌ درست‌ در نیامد و آیین‌ مزدک‌ حتّی‌ پس‌ از سقوط‌ ساسانیان‌ باقی‌ ماند و یک‌ چند نیز با نام‌ خرّم‌ دینی‌ به‌ معارضه‌ی‌ مسلمانان‌ برخاست‌.

زندقه‌ و تأویل‌ احکام‌

از عهد نوشروان‌ قراینی‌ در دست‌ هست‌ که‌ حکایت‌ از آشنایی‌ ایران‌ با فلسفه‌ی‌ یونانی‌ دارد. پیش‌ از آن‌ نیز با هند و یونان‌ ارتباط‌ فکری‌ در کار بود. بسیاری‌ از کتابهای‌ دینی‌ و علمی‌ از هندی‌ و یونانی‌ به‌ زبان‌ پهلوی‌ در آمده‌ بود. تأثیر عقاید و آداب‌ یونانی‌ نیز البّته‌ افقهای‌ تازه‌ می‌گشود و شک‌ و تردید و بدعتها پدید می‌آورد. سادگی‌ و روشنی‌ شگفت‌انگیزی‌ که‌ در عقاید کهن‌ بود در زیر بار اندیشه‌های‌ تازه‌ درهم‌ می‌شکست‌. توجّه‌ به‌ تأویل‌ عقاید و علاقه‌ به‌ تأویل‌ اساتیر فزونی‌ می‌یافت‌. زندقه‌ که‌ موبدان‌ به‌ شدّت‌ با آن‌ مبارزه‌ می‌کردند از همین‌ میل‌ به‌ تأویل‌ برمی‌خاست‌. مانی‌ و مزدک‌ نیز عقایدی‌ که‌ آورده‌ بودند رنگ‌ تأویل‌ داشت‌ و از این‌رو داغ‌ زندقه‌ بر آن‌ نهادند. اعتقاد به‌ اساتیر و عقاید کهن‌ رفته‌رفته‌ سست‌ می‌شد و در احتجاج‌ با ارباب‌ ادیان‌ تازه‌، روشن‌ رایان‌، تأویل‌ را گریزگاه‌ خویش‌ می‌شمردند. در این‌ تأویلها که‌ عبارت‌ از احتجاجات‌ عقلی‌ بود، گاه‌ از ظاهر عبارات‌ کتابهای‌ دینی‌ انحراف‌ پیش‌ می‌آمد. از جمله‌ در مجادله‌ای‌ که‌ یکی‌ از مغان‌ با ترسایی‌، نامش‌ مهران‌ گشنسب‌، می‌کند چنین‌ می‌گوید: «ما آتش‌ را به‌ هیچ‌ وجه‌ خدا نمی‌شمریم‌. خدا را به‌ وسیله‌ی‌ آتش‌ نیایش‌ می‌کنیم‌ چنان‌ که‌ شما نیز خدا را به‌ وسیله‌ی‌ صلیب‌ می‌پرستید.» مهران‌ گشنسب‌، که‌ در کتب‌ سریانی‌، گیورگیس‌ نام‌ دارد، عبارتهایی‌ از اوستا نقل‌ می‌کند و ثابت‌ می‌نماید که‌ در آیین‌ زرتشت‌، آتش‌ به‌ مثابه‌ی‌ خدا مورد پرستش‌ واقع‌ می‌شده‌ است‌.

آن‌ خوش‌بینی‌ و ساده‌ دلی‌ که‌ خاص‌ آیین‌ زرتشتی‌ بود، در پایان این‌ عهد، تحت‌ تأثیر فلسفه‌ و زندقه‌، اندک‌اندک‌ درهم‌ فرو می‌ریخت‌. نشر عقاید مانی‌ و تعالیم‌ عیسی‌ و بودا، همه‌ از اسبابی‌ بود که‌ علاقه‌ به‌ زهد و کناره‌جویی‌ را در بین‌ مردم‌ بیش‌ و کم‌ رایج‌ می‌کرد. در اندرز اوشنر عبارتی‌ آمده‌ است‌ که‌ تا اندازه‌ی‌ زیادی‌ با عقاید و آرای‌ زرتشت‌ مغایر است‌ و تا حدّی‌ صبغه‌ی‌ مانوی‌ دارد. می‌گوید: «جان‌ باقی‌ می‌ماند، آنکه‌ از میان‌ می‌رود تن است.)
است‌.» آیین‌ زروان‌ که‌ در دوره‌ی‌ ساسانی‌ بر دیگر مذاهب‌ و ادیان‌ برتری‌ داشت‌، اندیشه‌ی‌ سرنوشت‌ و تقدیر را که‌ برای‌ آیین‌ و ملک‌ زهری‌ کشنده‌ بود ترویج‌ کرد.

زروانیان‌ که‌ بودند؟

زروان‌، خدای‌ دیرین‌، که‌ پدر هرمزد و اهریمن‌ به‌ شمار می‌آمد تنها زمان‌ بی‌کران‌ نبود مظهر تقدیر و سرنوشت‌ نیز پمحسوب‌ می‌شد. در آیین‌ زروان‌، جهد تمام‌ رفته‌ بود که‌ خیر و شر، هر دو را به‌ مبدأ واحد که‌ زروان‌ است‌ منسوب‌ بدارند. از آن‌ پس‌ زروان‌ که‌ پروردگار زمان‌ بود، مختار مطلق‌ و جبّار مقتدر گردید و دیگر جایی‌ برای‌ قدرت‌ و اختیار انسان‌ نماند. بدین‌گونه‌ اعتقاد به‌ نوعی‌ جبر، که‌ نتیجه‌ی‌ این‌ مذهب‌ بود، اندک‌اندک‌ در میان‌ مردم‌ رخنه‌ کرد و از اسباب‌ سقوط‌ و انحطاط‌ ملک‌ گشت‌ .

در این‌ آیین‌، اورمزد واهریمن‌، دو فرزند بودند، از ان‌ زمان‌ که‌ زروان‌ بی‌کران‌ نام‌ داشت‌. چون‌ این‌ دو نیروی‌ عظیم‌، از یک‌ اصل‌ بودند، از حیث‌ قدرت‌ با یکدیگر برابری‌ می‌کردند و در کارهای‌ جهانی‌ تعادلی‌ پدید می‌آمد. بدین‌گونه‌ آیین‌ زروان‌ ثنویت‌ زرتشتی‌ را به‌ یک‌ نوع‌ توحید نزدیک‌ می‌کرد و در ورای‌ نیروی‌ خیر و شر، وجود مطلقی‌ را که‌ زمان‌ بی‌کران‌ و ابدیت‌ جاودان‌ باشد قرار می‌داد. این‌ وجود مطلق‌، به‌ صورت‌ خدایی‌ درآمد که‌ هم‌ پدیدآرنده‌ی‌ جهان‌ بود و هم‌ نیست‌ کننده‌ی‌ آن‌ به‌ شمار می‌آمد. به‌ همان‌گونه‌ که‌ کرونوس‌ پرودگار زمان‌ نزد یونانیهای‌ قدیم‌ بر همه‌ چیز برتری‌ داشت‌، زروان‌ بی‌کران‌ نیز در ایران‌ همه‌ چیز را در قبضه‌ی‌ تصرّف‌ داشت‌.

از محقّقان‌، بعضی‌ گمان‌ برده‌اند که‌ این‌ آیین‌ پس از عهد زرتشت‌ پدیده‌ آمده‌ و از صبغه‌ی‌ تأثیر و نفوذ فلسفه‌ی‌ یونان‌ برکنار نیست‌. تأثیر یونان‌ را، در توسعه‌ و تکمیل‌ این‌ آیین‌، شاید نتوان‌ انکار کرد ولیکن‌ حقیقت‌ آن‌ است‌ که‌ ذکر زروان‌ در اوستا نیز آمده‌ است‌. احتمال‌ هست‌ که‌ این‌ عقیده‌، از تأویل‌ بعضی‌ اقوال‌ اوستا برآمده‌ باشد و مایه‌هایی‌ از عقاید کلدانیان‌ و سپس‌ از فلسفه‌ی‌ یونانی‌ نیز بر آن‌ افزوده‌ شده‌ باشد. به‌ هر حال‌ موبدان‌ و روحانیان‌ زرتشتی‌، آیین‌ زروان‌ را نیز مانند عقاید مانی‌، نوعی‌ رفض‌ و بدعت‌ می‌شمرده‌اند و با آن‌ مخالفت‌ می‌ورزیده‌اند. نهایت‌ آنکه‌ در آخر دوره‌ی‌ ساسانی‌، به‌ سبب‌ تحوّلی‌ که‌ در همه‌ی‌ اوضاع‌ زمانی‌ پیش‌ آمد ه‌ بود، این‌ آیین‌ نیز رواج‌ بسیار یافت‌ و حتّی‌ به‌ عقیده‌ی‌ برخی‌ از محقّقان‌ در این‌ دوره‌ فرقه‌ی‌ زروانی‌ بر سایر فرقه‌های‌ زرتشتی‌ برتری‌ داشت‌ .




ادامه دارد...


برداشت از نوشتارهای امرداد، تنها با نام بردن از تارنمای امرداد و نشانی اینترنتی آن شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد یا شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد رواست

Pasha:
مرقونیان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌

مرقیون‌ کیست‌؟
4-1- مرقیون‌ در سینوپ‌ ، واقع‌ در نزدیکی‌ آنکارا ، زاده‌ شد و حدود سال‌ 160 میلادی‌ درگذشت‌. مرقیون‌ به‌ دو خدا اعتقاد داشت‌: خدای‌ صاحب‌ عدل‌ عهد عقیق‌ و خدای‌ صاحب‌ فضل‌ عهد جدید. وی‌ خدای‌ صاحب‌ فضل‌ را بر خدای‌ صاحب‌ عدل‌، رجحان‌ می‌نهاد. مرقیون‌ دو کتاب‌، یکی‌ به‌ نام‌ انجیل‌ و دیگری‌ به‌ نام‌ تناقضات‌، براساس‌ انجیل‌ لوقا و نامه‌های‌ قدیس‌ پولس‌ نوشته‌ بوده‌ است‌. پیروان‌ مرقیون‌، با داشتن‌ کلیسای‌ خاص‌ خود، تا سده‌ی‌ دهم‌ میلادی‌ در شرق‌ و غرب‌ جهان‌ آن‌ روزگار پراکنده‌ بودند.

مرقیون‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌
4-2- بنا به‌ گفته‌ شهرستانی‌: «اصحاب‌ مرقیون‌، دو اصل‌ قدیم‌ متضاد را اثبات‌ کرده‌اند: یکی‌ از آن‌ دو: نور و دیگری‌: ظلمت‌. و اصل‌ سومی‌ را اثبات‌ کرده‌اند و آن‌ معدل‌ جامع‌ است‌ و آن‌ سبب‌ آمیزش‌. چون‌ " دو چیز " متنافر متضاد، جز به‌ جامع‌، نمی‌آمیزند. و گویند جامع‌ در مرتبه‌ از نور فروتر و از ظلمت‌ برتر است‌، و از اجتماع‌ و امتزاع‌ " آن‌ دو " این‌ جهان‌ به‌ وجود آمده‌ است‌.
برخی‌ از آنها گویند: آمیزش‌ میان‌ ظلمت‌ و معدل‌ واقع‌ گردید، چون‌ ان‌ به‌ ظلمت‌ نزدیکتر بود. ظلمت‌ با جامع‌ در آمیخت‌ تا بدان‌ خوش‌ شود و از لذات‌ و لذت‌ ببرد. پس‌ نور، به‌ سبب‌ رحمت‌ " خود " نسبت‌ معدل‌ جامع‌ سلیم‌، گرفتار در شبکه‌ی‌ ظلمت‌ رجیم‌، روحی‌ مسیحی‌، و آن‌ روح‌اللّه‌ و پسر اوست‌، فرستاد، تا او را از بندهای‌ شیاطین‌ رهایی‌ دهد. پس‌ کسی‌ که‌ از او (یعنی‌ از مسیح‌) پیروی‌ کند و با زنان‌ نزدیکی‌ نکند و از گوشت‌ چرب‌ پرهیز کند، رها می‌شود و نجات‌ می‌یابد، و کسی‌ که‌ با او مخالفت‌ کند زیان‌ می‌بیند و هلاک‌ می‌شود.
 
4-3- گویند: معدل‌ را اثبات‌ کردیم‌، چون‌ نور، که‌ خدای‌ تعالی‌ است‌، بر او روا نیست‌ با شیطان‌ درآمیزد، و نیز دو ضد به‌ طبع‌ از هم‌ می‌گریزند و به‌ ذات‌ و نفس‌ مانع‌ یکدیگرند، پس‌ چگونه‌ اجتماع‌ و امتزاج‌ آن‌ دو جایز باشد؟ پس‌ گریزی‌ نیست‌ از معدلی‌، که‌ فروتر از نور و برتر از ظلمت‌ باشد و امتزاج‌ بدو انجام‌ بگیرد و این‌ خلاف‌ چیزی‌ است‌ که‌ مانویان‌ می‌گویند و اگر چه‌ مرقیون‌ پیشتر بوده‌ است‌.

4-4- و همانا مانی‌ مذهبش‌ را از او گرفته‌، و معدل‌ با او مخالفت‌ کرده‌ است‌ و آن‌ نیز خلاف‌ آن‌ چیزی‌ است‌ که‌ زردشت‌ گفته‌ است‌، چون‌ او تضاد میان‌ نور و ظلمت‌ را اثبات‌ می‌کند و معدل‌ را، چون‌ حاکمی‌ بر دو خصم‌ و جامع‌ میان‌ دو متضاد، اثبات‌ می‌کند: روا نیست‌ که‌ طبع‌ و گوهرش‌ از یکی‌ از دو ضد باشد، و او خدای‌ عزوجل‌ است‌، که‌ ضد و نظیری‌ ندارد.

4-5- محمدبن‌ شبیب‌ از دیصانیان‌ روایت‌ کرده‌ که‌ آنها پندارند که‌ معدل‌ انسان‌ حساس‌ دراک‌ است‌، چون‌ او نه‌ نور محض‌ است‌ و نه‌ ظلمت‌ محض‌. و از آنها حکایت‌ کرده‌ است‌ که‌ ازدواج‌ را و هر چه‌ را در آن‌ نفعی‌ برای‌ بدن‌ و روح‌ باشد، حرام‌ می‌دانند و از ذبح‌ حیوان‌، به‌ سبب‌ زنجی‌ که‌ در آن‌ است‌، پرهیز می‌کنند.
4-6- از گروهی‌ از ثنویه‌ حکایت‌ شده‌ است‌ که‌ نور و ظلمت‌ همیشه‌ زنده‌ بوده‌اند، جز این‌ که‌ نور حساس‌، عالم‌ و ظلمت‌ جاهل‌، کور است‌، و نور حرکتی‌ درست‌، راست‌ و ظلمت‌ حرکتی‌ نادرست‌، تند و ناراست‌ انجام‌ می‌دهد. در حالی‌ که‌ آن‌ دو چنان‌ بودند، یکی‌ از همامه‌های‌ ظلمت‌ به‌ حاشیه‌ای‌ از حاشیه‌های‌ نور هجوم‌ برد و نور قطعه‌ای‌ از آن‌ را، به‌ جهل‌، نه‌ به‌ قصد و علم‌، بلعید، مانند طفلی‌ که‌ میان‌ اخگر و خرما فرق‌ نگذارد، و آن‌ سبب‌ آمیزش‌ " نور و ظلمت‌ " بود. پس‌ نور اعظم‌ تدبیر کرد، پس‌ این‌ جهان‌ را ساخت‌ تا آنچه‌ را از نور با آن‌ آمیخته‌ رهایی‌ دهد. نور اعظم‌ جز بدین‌ تدبیر نمی‌تواند نور را رهایی‌ دهد».


کنتویان‌ به‌ روایت‌ شهرستانی‌

کنتویان‌ که‌ بودند؟
5-1- گروهی‌ از متکلمان‌ حکایت‌ کنند که‌ کنتویان‌ پندارند که‌ اصول‌ سه‌ است‌: آتش‌ و خاک‌ و آب‌. و همانا موجودات‌ از این‌ اصول‌ حادث‌ شده‌اند، نه‌ دو اصلی‌ که‌ ثنویه‌ اثبات‌ کرده‌اند. گویند: آتش‌ به‌ طبع‌ خیر، نورانی‌ است‌. و آب‌ ضد آن‌ است‌ به‌ طبع‌، پس‌ هر چه‌ از خیر است‌ در این‌ جهان‌ از آتش‌ است‌، و آنچه‌ از شر است‌، از آب‌ است‌، و خاک‌ متوسط‌ است‌. و اینان‌، به‌ سبب‌ آنکه‌ آتش‌ علوی‌، نورانی‌، لطیف‌ است‌ و وجودی‌ جز بد و ممکن‌ نیست‌، و بقایی‌ بدون‌ امدادش‌ ناممکن‌، نسبت‌ به‌ آتش‌ شدیداً تعصب‌ می‌ورزند. و آب‌ در طبع‌ با او مخالف‌ است‌. پس‌ در عمل‌ با او مخالف‌ است‌ و خاک‌ میان‌ آن‌ دو متوسط‌ است‌. پس‌ ترکیب‌ جهان‌ از این‌ اصول‌ است‌. (گروهی‌ از کنتوریان‌، به‌ نام‌ روزه‌گرایان‌ یا صامیان‌، از طیبات‌ زرق‌ امساک‌ می‌کنند و به‌ عبادت‌ خدا می‌پردازند و در عباداتشان‌، برای‌ تعظیم‌ آتش‌، به‌ آن‌ رو می‌کنند و نیز از نکاح‌ و ذبائح‌ امساک‌ می‌کنند).

5-2- گروهی‌ دیگر از کنتوریان‌، به‌ تناسخیان‌ مرسوم‌اند و به‌ تناسخ‌ ارواح‌ در اجساد و انتقال‌ از شخصی‌ به‌ شخص‌ " دیگر " اعتقاد دارند. و آنچه‌ انسان‌ از راحت‌ و تعب‌ و آسایش‌ و بدبختی‌، که‌ به‌ انسان‌ می‌رسد، مربوط‌ است‌ به‌ آنچه‌ در پیش‌ انجام‌ داده‌، جزای‌ آن‌ " عملی‌ است‌ که‌ " در بدن‌ دیگر " از او سر زده‌ است‌ " و انسان‌ پیوسته‌ در یکی‌ از دو حالت‌ است‌: یا در کاری‌ است‌ یا در جزایی‌ است‌. و آنچه‌ " انسان‌ " در آن‌ است‌: یا مکافات‌ عملی‌ را که‌ در پیش‌ انجام‌ داده‌ " می‌بیند " ، و یا عملی‌ " انجام‌ می‌دهد " که‌ منتظر مکافات‌ آن‌ است‌. و بهشت‌ و دوزخ‌ در بدنهاست‌. و اعلی‌ علیین‌ درجه‌ی‌ نبوت‌ است‌ و اسفل‌ سافلین‌ درک‌ مار است‌. و هستی‌ای‌ بالاتر از درجه‌ی‌ رسالت‌ و هستی‌ای‌ پایین‌تر از درک‌ مار نیست‌ و برخی‌ از ایشان‌ گویند: درجه‌ی‌ اعلی‌ درجه‌ی‌ فرشتگان‌ و " درک‌ " اسفل‌ درک‌ شیاطین‌ است‌. و تناسخیان‌ با سایر ثنویان‌ مخالفت‌ می‌کنند، چون‌ مقصود اینان‌ از روزگار رهایی‌، بازگشت‌ اجزای‌ نور به‌ جهان‌ شریف‌ ستوده‌ و باقی‌ ماندن‌ اجزای‌ ظلمت‌ در جهان‌ پست‌ ناستوده‌ است‌».





برداشت از نوشتارهای امرداد، تنها با نام بردن از تارنمای امرداد و نشانی اینترنتی آن شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد یا شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد رواست



پایان

گفتار آینده:

عقل گرایی محض(رازی)
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد


کنترل

[0] صندوق پستی

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد
Go to full version