نویسنده جستار: مير جلال الدين كزازي : بيدل از سالاران سخن پارسي است  (بازدیدها: 804 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

yazdan_s

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 7,037
  • امتیاز: 903
  • جنسیت : آقا
    • یزدان صفایی
به نام یزدان پاک

دكتر ميرجلال‌الدين كزازي گفت: ارج و جايگاه بيدل در سخن پارسي ، راست اين است كه در ايران بدان سان كه سخنوري بزرگ چون او را مي‌سزد شناخته نشده و نهاده نيامده است.
به گزارش ستاد خبري سومين کنگره بين‌المللي عرس بيدل كزازي افزود: اين ناشناختگي و بي‌ارجي بيدل هم بازمي‌گردد به آن چه در تاريخ شعر پارسي آن را دوره بازگشت مي‌نامند كه اگر بخواهيم واژه‌اي سياسي را در بازنمود آن به ‌كار ببريم، گونه‌اي كودتاي ادبي بوده است.
اين استاد دانشگاه ادامه داد: از آن زمان كه اين دوره آغاز شده است پسند ادبي ايرانيان به گونه‌اي بوده است كه با شيوه شاعري سخنوري مانند بيدل همساز و هماهنگ شمرده نمي ‌شده است. از اين روي بيدل هرگز در ايران آن پايگاه و جايگاهي را كه در ديگر كشورهاي پارسي زبان يافته ، نداشته است.
او همچنين گفت : در افغانستان يا كشورهاي شبه قاره، پاكستان و هندوستان بيدل بسيار فراتر از آن است كه تنها سخنوري باشد. در آن كشورها كمابيش به چهره‌اي آييني دگرگون شده است. اما در ايران تنها چند سالي است كه به بيدل مي‌انديشيم و مي‌پردازيم چون سايه آن پسند كژ و بي‌راه ادبي اندك اندك از ميان رفته است.
كزازي تاكيد كرد : ايرانيان ، به ويژه دوستداران سخن پارسي بدان آغاز نهاده‌اند كه نغزي‌ها و نازكي‌هاي سروده‌هاي سپاهاني يا هندي به‌ويژه آن هنرورزي‌هاي شگرف را كه شعر بيدل را از ديگر سخنوران هم شيوه فراتر مي‌برد بشناسند و ارج بنهند.
او در پايان گفت : اين آغاز بي‌هيچ گمان از ديد من آغازي فرخنده است. مي‌تواند يكي از بزرگ‌ترين فرزندان فرهنگ ايران و سالاران سخن پارسي را به ايران زمين كه همواره سرزمين سپند سخن و جايگاه فرهمند فرهنگ بوده است بازگرداند.

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
مه شید

erfan69

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 1,361
  • امتیاز: 399
درود

آنقدر عشق به ایران  درصدای حماسی  استادکزازی موج میزند که روحم را باخودبه اعماق قرون میبرد وچشمان درخشان و شوخ ایشان انگار غزل حافظ است.این شعر بیدل برای استاد و برای تمام شعردوستان:


بس که در ساز صفاکیشان حیا خوابیده بود
موی چینی رشته بست اما صدا خوابیده بود
کس به مقصدچشم نگشوداز هجوم ما و من
کاروان در گردآواز درا خوابیده بود
ازمکافات عمل پر بی خبر طی گشت عمر
در وداع هر نفس صبح جزا خوابیده بود
با همه عبرت زتوفیق طلب ماندیم دور
چشم مالیدیم اما پای ما خوابیده بود
ما گمان آگهی بردیم ازاین بی دانشان
ورنه عالم یک قلم مژگان گشا خوابیده بود
عمرها شد انفعال غفلت از دل می کشیم
ازستمگر ساعتی از ما جدا خوابیده بود
سرکشی کردیم از این غافل که آثار قبول
در تواضع خانه ی  قد دوتا خوابیده بود
زندگی افسانه ی نیرنگ مژگان که داشت
هرکه رادیدم دراین غفلت سرا خوابیده بود
فتنه خویی از تکلف کرده ام بیداربه پا
خون من در سایه ی برگ حنا خوابیده بود
همت قانع فریب راحت از مخمل نخورد
لاغری از پهلویم بربوریاخوابیده بود
آگهی طوفان غفلت ریخت بیدل برجهان؟
عالمی بیداربوداین فتنه تا خوابیده بود
پاینده ایرانِ جان
جاودان زبان پارسی،جانِ جانان

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد