نویسنده جستار: آرایه ها ادبی  (بازدیدها: 8925 بار)

0 هموند و 26 میهمان درحال خواندن جستار.

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
آرایه ها ادبی
« : 19 ژانویه 2009 گاه 00:59:09 »
سلام

بر آنیم تا در اینجا با دوستان امردادی نگاهی بیاندازیم به آموزه ها قدما بر باره صنایع ادبی و آرایه های سخن.

نوشته ها از کتاب «بدیع و قافیه-برای دوره دوم رشته ادبی» تالیف دکتر محمد خزائلی و حسن سادات ناصری بر گرفته شده است.


نخست صنایعی که در نظم و نثر هر دو به کار می رود:

(برای اولین پست صنعت التفات را انتخاب کردیم به امید آنکه رفقا التفات بفرمایند)



1-التفات : بمعنی از گوشه چشم نگاه کردن و از پس باز نگریستن بود و در اصطلاح عبارت از آن است که گوینده در اثنای تقریر سخن , بر خلاف انتظار شنوندگان سیاق عبارت را تغییر دهد ,و از سوم شخص به دوم شخص یا اول شخص التفات کند . ویا از تکلم و خطاب به غیبت منتقل گردد.
مثال التفات از غیب بخطاب , سعدی فرماید :
مه است این یا فلک یا آدمی زاد       تویی یا آفتاب عالم افروز            

از خطاب بغیبت-منجک ترمذی گوید :
خرم بهار خواند عاشق تو را که تو       لاله رخ و بنفشه خط و یاسمن تنی         
مارا جگر به تیر فراق تو خسته گشت      ای صبر بر فراق بتان نیک جوشنی          

از تکلم به غیبت :
چنان بگریم از این پس که مرد نتواند       در آب دیده سعدی شناوری آموخت         
    
مثال در الطفات از غیبت به خطاب و تکلم هم از قول سعدی :
گر دینی و آخرت بیارند       کاین هر دو بگیر و دوست بگذار    
ما یوسف خود نمی فروشیم       تو سیم سفید خود نگهدار          

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
پاسخ : التفات
« پاسخ #1 : 19 ژانویه 2009 گاه 12:14:22 »
در این شعر عرفان به نظر من می توان این صنعت را دید
از سوم شخص به دوم شخص :

گویندبه راه دوست جان باید داد
گوییم هر آنچه خواست آن باید داد

در خلوت دلدار اگر ره یابی
هم جان وهم آنچه خواست آن بایدداد
« واپسین ویرایش: 19 ژانویه 2009 گاه 12:25:53 ازسوی godfather »

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
براعت استهلال
« پاسخ #2 : 19 ژانویه 2009 گاه 12:27:35 »
2-براعت استهلال : براعت در لغت به معنی برتری بر قران و استهلال به معنی بلند کردن آواز یا جستجوی هلال است و در اصطلاح شعر براعت  استهلال عبارت از آن است که در دیباچه کتاب یا آغاز نامه و یا مطلع قصیده الفاظی متناسب آورند که بر مقصود اصلی کتاب یا نامه یا قصیده دلالت کند و ذهن خواننده یا شنونده از پیش بدان مقصود آشنا شود. چنان که مجنون هروی در فن خط منظومه ای دارد و با براعت استهلالی نیکو چنین آغاز سخن می کند :
بیا ای خامه انشای رقم کن         بنام خالق لوح و قلم کن
رقم ساز همه اشیاء کماهی         پدید آر سفیدی و سیاهی
     نی کلک قضایش ز اوستادی         گشود از چشم خوبان عین صادی

تا بدانجا که گوید :
   الهی رحم کن بر جان مجنون        قلم کش بر خط عصیان مجنون
غبار نامه های جرم و عصیان        ز توفیق رقام نسخ گردان

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
پاسخ : آرایه ها ادبی
« پاسخ #3 : 20 ژانویه 2009 گاه 02:27:00 »
3-تنسیق الصفات : معنی این صفت در پی آوردن صفات اشخاص یا اشیاء است . چنانکه عنصری در مدح محمود گوید :
شاه گیتی خسرو لشکر کش لشکر شکن         سایه یزدان شه کشور ده کشور ستان
کارخواهی کار بخشی کار بندی کار ده          کار بینی کار جویی کار سازی کاردان

 
و سعدی در بوستان فرماید :
چو دور خلافت به مأمون رسید       یکی ماه پیکر کنیزی خرید
   به چهر آفتابی به تن گلبنی        به عقل خردمند بازی کنی
به خون عزیزان فرو برده چنگ        سر انگشتها کرد عناب رنگ

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
پاسخ : آرایه ها ادبی
« پاسخ #4 : 22 ژانویه 2009 گاه 04:30:12 »
4-جمع و تقسیم : این صنعت چنان است که شخص چند چیز را که دارای حکمی واحد هستند با هم جمع کند و آنگاه احوال و خصائصی که مخصوص به هر کدام است تعیین نماید.صنعت جمع و تقسیم یه تخقیق از ادبیات پهلوی گرفته شده و در کلیله و دمنه نظایر آن بسیار است.

مثال در شعری فارسی از گفته سعدی :
دو کس چه کنند از پی خاص و عام      یکی نیک محضر دگر زشت نام
یکی تا کند تشنه را تازه خلق       یکی تا بگردن در افتند خلق


مثال دیگر از محیط :
  گرد من و گرد تو صف زده جانا مدام      گرد  تو دل دادگان گرد من اندوه و غم
  بخت من و چشم تو هر دو بخوابند لیک      این یک تا روز حشر آن یک تا صبحدم


مثالی شیوا از استاد رودکی :
         نگارینا شنیدستم که گاه محنت و راحت     سه پیراهن سلب بوده است یوسف را به عمر اندر
 یکی از کینه شد پر خون دوم شد چاک از تهمت     سوم یعقوب را از بوش روشن گشت چشم تر
       رخم ماند بدان اول دلم ماند بدان دوم      نصیب من شود در وصل آن پیراهن دیگر


شعرای بنام ایران چون فرخی و معزی و مسعود سعد و خاقانی و دیگران هم در این صنعت پای فشرده اند و طرفه سخننانی گفته اند.

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
پاسخ : آرایه ها ادبی
« پاسخ #5 : 23 ژانویه 2009 گاه 14:32:14 »
5-جناس یا تنجیس : و آن آوردن دو یا چند کلمه است که تقریبا به یک صورت باشند , با معانی مختلف,به نحوی که در نظر همجنس نماید.
تنجیس اقسامی دارد که از آن میان جناس تام و ناقص و مرکب یا مرفو (به تشدید واو) و جناس خط اهمیت بیشتری دارند.
 
الف-جناس تام-آن است که دو کلمه یا بیشتر در حروف و حرکات به یک صورت بوده و از جهت معنی مختلف باشد.
 
مثال:
گر سر عربده و جنگ داشت    تنگ1 شکر در دهن تنگ داشت

 
مثالی دیگر :
آن قصر که جمشید در او جام گرفت    آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت   
بهرام که گور می گرفتی همه عمر    دیدی که چگونه گور بهرام گرفت 

 
مولوی فرماید:
چون از او گشتی همه چیز از تو گشت    چون از او گشتی همه چیز از تو گشت

 
اهلی شیرازی گوید :
نرگس افسونگرش آهو شده   مستی آهو برش آهو2 شده

 
ب- جناس ناقص-وآن در صورتیست که کلمات از جهت حروف یکسان و از جهت حرکات و معنی مختلف باشد.
 
مثال از ظهیرالدین قاریابی :
صبحدم ناله قمری شنو از طرف چمن   تا فراموش کنی محنت دور قمری 

 
سلمان ساوجی گوید :
  مِهر جمالت مرا مُهر وفا می نهد    دُرد فراقت مرا دَرد جفا می دهد

 
مثال از مرزبان نامه :ملک زاده مهترین که درة التاج ملک و قرة العین ملک بود ..
 
ج-جناس مرکب یا مرفو(رفو شده):چنان باشد که با لفظی بسیط کلمه مرکب آورند به صورت لفظ بسیط.
 
وحشی بافقی فرماید:
   ساقی از آن باده منصور دم   در رگ و در ریشه من صور دم

 
مرحوم شاطر عباس صبوحی فرموده است:
مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت   یا قوت بود نام لب لعل تو یاقوت   
   قربان وفاتم بوفاتم گذری کن   تا بوت مگر بشنوم از رخته تابوت

 
مثالی دیگر:
امروز شمع انجمن دلبران یکیست   دلبر اگر هزار بود دلبر آن یکیست   

 
د-جناس خط : آن است که کلماتی نزدیک به هم آورند که قطع نظر از نقطه در رسم الخط یکسان باشد مانند: حظ و خط , خبر و خیر , تیمار و بیمار , بساط و نشاط , جواب و خواب
 
مولانا فرماید :
  ببستی چشم یعنی وقت خواب است   نه خوابست این حریفان را جواب است

 
خواجه فرماید :
   بساط سبزه لگد کوب شد بپای نشاط   ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند

 
دیگری گوید :
چرخ را با همه بلندی قدر   آستان تو آشیان باشد   

 
سعدالدین وراوینی در مرزبان نامه گوید :
از خدعه این سراب غرور در مستی شراب غرور بماند.
 
ه-جناس مزدوج : نوعی دیگر از جناس , جناس مزدوج یا مکرر یا مردد است.این صنعت چنان است که دو لفظ متجانس پی در پی آورده شود و هر چند از تکلف دور نیست,منوچهری بی لطف نسروده است :
با رخت ای دلبر عیار یار   نیست مرا نیز دگر بار بار
دوزخ رخشان تو گلنار گشت    بر دل من ریخته گلنار نار   
چشم تو خونخواره و هر جادویی     مانده از آن چشمک خودخوار خوار
بنده هوادار و هواخواه تست     بنده هواخواه و هوا دار دار   

 
تذکر: در هر شعری که این صنعت به کار رود آن شعر را مستطرف گویند.

1-تنگ (به فتح تاء) به معنی پشتواره و بار و خروار است.
2-آهو:به معنی عیب است.

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
پاسخ : آرایه ها ادبی
« پاسخ #6 : 28 ژانویه 2009 گاه 23:44:46 »
6- درج : صنعت درج آن است که سخنور در نظم یا نثر حدیثی شریف یا آیه ای کریم از آیات آسمانی قرآن را چنان به کار برد که سخن خود را بدان رونق و کمال بخشد.واگر الفاظ آیه و حدیث مذکور نیفتد و تنها مضمون آن در سخن آید,حل نامیده می شود.همچنین گوینده ممکن است مضامین نغز دیگران را در سخن خود درج یا حل کند.
 
تذکر: حل و درج در کتب بعضی از متتبعان اقتباس نامیده شده است.
 
مثال درج,از حدیقه حکیم سنائی :
ای سنائی بقوت ایمان       مدح حیدر بگو پس از عثمان
با مدیحش مدایح مطلق      "زهق الباطل است و جاء الحق"
 
سعدی فرماید :
مرا شکیب نمی باشد ای مسلمانان    زروی خوب "لکم دینکم و لی دینی"
 
خواجه فرماید :
چو هست آب حیاتت بدست تشنه ممیر    فلاتمت و "من الماء کل شي حی"
 
مثال از رساله کنز السالکین خواجه عبدالله انصاری :
دانای ضمایر هر قوم لا تأخذة سنة و لا نوم بخشنده فرح و سرور و هو علیم بذات الصدور.دارنده آسمان و زمین.فتبارک الله رب العالمین.
 
مثال حل از خواجه:
آسمان بار امانت نتوانست کشید    قرعه فال بنام من دیوانه زدند
 
مثال دیگر هم از خواجه :
یا رب این آتش که بر جان من است    سرد کن زان سان که کردی بر خلیل

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
پاسخ : آرایه ها ادبی
« پاسخ #7 : 06 فوریه 2009 گاه 21:03:15 »
7- سجع : سجع در نثر چون قافیه در نظم است و آنجه را که در مصرعهای شعر قافیه گویند , در قرینه های نثری سجع نامند.سجع در لغت بمعنی آواز کبوتران است و از آنجا که نوای کبوتران به یک آهنگ است , کلماتی را که بر یک آهنگ بر آید ,سجع گفته اند , و نثر دارنده سجع را «نثر مسجع» یا مسجوع خوانده اند.
سجع بر سه قسم است : سجع متوازی , سجع مطرف و سجع متوازن.
 
الف-سجع متوازی : آن است که در آخر دو یا چند قرینه کلماتی آورند که از جهت وزن و عدد حروف , و حرف آخر یکی باشد.
 
سعدی فرماید:
«همه کس را عقل خود به کمال نماید.وفرزند خود به جمال.فریب دشمن مخور.و غرور مداح مخر که این دام زرق نهاده و آن دامن طمع گشاده.»
 
ب-سجع مطرف : در سجع مطرف کلمات آخر قرینه ها در حرف آخر یکسان ولی از جهت وزن و عدد حروف مختلف می باشند.
 
مثال:«دهقان را مال بسیار بود و هنر بیشمار»
 
ج- سجع متوازن : در سجع متوازن ,تنها کلمات آخر قرینه ها هموزن افتد,بی آنکه حرف آخر آنها یکی باشد.
 
سعدی فرماید :
«ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی بحیف و توانگر را دادی بطرح»

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
پاسخ : آرایه ها ادبی
« پاسخ #8 : 13 فوریه 2009 گاه 13:34:09 »
8-طباق و تضاد : به کار بردن الفاظ و کلماتی است که در معنی ضد یکدیگر باشد و یا به نظر متضاد نماید مانند :نور و ظلمت,زشت و زیبا,تلخ و شیرین,روز و شب,آب و آتش,سرد و گرم,لرز و تب,غم و شادی,شکر و شکایت,نیک و بد.
 
مثال از خواجه
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است       چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند   

 
مثال دیگر از آذر بیگدلی صاحب آتشکده
صبا ز من به حریفان زیر دست آزار      بگو که کارکنان فلک زبر دستند
    بترس ز آه اسیران نه ساکنان سپهر      گشاده دست تو درهای آسمان بستند

 
جمع کردن عناصر چهارگانه در یک بیت یا در یک رباعی هم از صنعت طباق و تضاد است.
 
مثال از امیر معزی:
چون آتش خاطر مرا شاه بدید    از خاک کرا بر زبر ماه کشید
چون آب یکی ترانه از من بشنید    چون باد یکی مرکب خاصم بخشید

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
پاسخ : آرایه ها ادبی
« پاسخ #9 : 23 فوریه 2009 گاه 17:20:52 »
9-لف و نشر : لف به معنی پیچیدن و نشر به معنی گستردن است و این آرایش چنان است که گوینده الفاظی چند با هم آورد.از آن پس راحع به هر کدام بدون تعیین شرحی دهد و تعیین اینکه هر شرح از کدام لفظ  است به فهم شنودنده واگذار شود.الفاظ مقدم را لف و شرح آنها را نشر گویند.لف و نشر را به مرتب و معکوس منقسم ساخته اند:
 
الف- لف و نشر مرتب : در لف و نشر مرتب شرح اول مربوط به لفظ اول و شرح دوم مربوط به لفظ دوم است الخ.
فردوسی فرماید :
    بروز نبر آن یل ارجمند    به تیغ و به تیر و به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست   یلان را سر و سینه و پای و دست

 
سعدی فرماید:
به حدیث من و حسن تو نیفزاید کس     حد همین است سخندانی و زیبایی را

 
ب-لف و نشر معکوس : در این قسم لف و نشر , نشر نخستین به لف بازپسین راجع است و نشر دوم به لف ماقبل آخر باز می گردد الخ.
دقیقی گوید :
ز دو چیز گیرند هر مملکت را    یکی پرنیانی یکی زعفرانی   
یکی زر نام ملک بر نوشته   یکی آهن آبدیده یمانی   

مثالی دیگر:
   شاید که شبی یا سحری در نگشایند   هم صبح از آن کوچه و هم شام گذشتیم

 
ج- لف و نشر مشوش : در این گونه لف و نشر هیچگونه ترتیبی نه مستقیم و نه معکوس در نظر گرفته نشود.بلکه چند چیز را در لف ذکر کنند و در نشر بی ترتیب به شرح آن پردازند.
 
عنصری کوید :
    یا ببندد یا گشاید یا ستاند یا دهد     تا جهان باشد همی مرشاه را این یادگار
   آنچه بستاند ولایت آنچه بدهد خواسته     آنچه بندد دست دشمن آنچه بگشاید حصار

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد