نویسنده جستار: پزشكي در ايران باستان  (بازدیدها: 2413 بار)

0 هموند و 4 میهمان درحال خواندن جستار.

نكيسا

  • هموند میانه
  • *
  • نوشتار: 37
  • امتیاز: 21
  • جنسیت : آقا
پزشكي در ايران باستان
« : 18 فوریه 2009 گاه 00:44:38 »
کارد درمانی
چنان که همه گواه هستيم، امروزه نزديک به نيمی از بيماری هايی که با دارو، درمان نمی‌پذيرند، عمل جراحی، آن را درمان‌پذير ساخته است. هنگامی که جراحی متديک و کلاسيک روی کار آمد و به ويژه با تکميل ابزارهای گوناگون بی هوشی و پش از آن پديدآوردن و ساختنِ ابزارهای پلشت‌بری و گند زدايی،  گام های کارسازی در درمان بسياری از بيماری ها برداشته شد. اما نبايد پنداشت که درمان ها ديرين و با تنگنای ابزاری، جراحی يا کارد درمانی، ماربردی نداشته است.
در ايران باستان و در اوستا از واژه‌ی «کارد درمانی»، به گونه ی، " کره‌تو بئيشه زو" بارها ياد شده است و آن را پس از «گياه درمانی»، و پا‌يه ی دوم بر می شمرده اند. شماری از پژوهندگان، "خشتره وئيريا"، مينو‌ی نگهبان ابزار را، نگهبان «کارد درمانی» پنداشته‌اند.
در دينکرت ۴ آمده است که اگر پزشکی نخست با روش گياه درمانی، برای درمان بيماری کوشيد و سودی نگرفت. چنان چه آزموده باشد می‌تواند از برای درمان زخم ها، غده‌ها، قطع اندام و مفاصل از کارد ياری گيرد.
پيش از مکتب مزديسنا، کسانی بودند که بدون داشتن آزمون و گواهينامه، دست به جراحی بيماران زده، بسياری از آنان را به کام مرگ می‌کشاندند و می‌توان گفت پايه و رسم و روشی برای اين کار بنيان نهاده نشده بود. ولی با روی کار آمدن مکتب مرديسنا و بنابر باورها آن مکتب، يک تن جراح هنگامی می‌توانست يک مزداپرست را عمل نمايد که نخست سه بت‌پرست را به شايستگی و نيکی عمل کرده بود و گرنه جز اين گناهی که مرتکب شده‌ بود همانند گناه زخم عمدی و سزاوار کيفر می‌ شد. در وندیداد پرگرد ۷ ند ۳۶تا ۴۰ آمده است:
«ای پاک دادار دو گيتی اگر مزداپرستان بخواهند عمل کنند نخست هم نوع خود مزداپرست را بيازمايند يا بت‌پرست؟ اهورامزدا فرمود: اگر وی نخست يک بت پرست را عمل کرد و مرد، دوم بار بت پرست را عمل کرد و مرد، سوم بار بت پرست را عمل کرد و مرد، آنگاه خواهان عمل تا جاودان ناآزموده است. پس نبايد يک مزداپرست را در عمل زيان رساند. اگر چنين کرد بايد زيان ديده را با دريافت کيفر از برای گناه عمدی جبران نمايد، اگر او نخست يک بت‌پرست را عمل کرد و تن درست در آمد دوم بار بت پرست را عمل کرد و تن درست درآمد سوم بار بت پرست را عمل کرد و تن درست در آمد پس او جاودان آزموده است و به دلخواه می‌تواند، چون پزشکی آن ها را بيازمايد، به دلخواه يک مزداپرست را عمل کند، به دلخواه يک مزداپرست را درمان نمايد».
در ميان ايرانيان تريتا نخستين کسی بود که در جراحی دست داشته است چنان که در بندهش آمده است:
«اهورامزدا کاردی زرين به تريتا بخشيد تا با آن کارد درمانی کند و بيماران را با آزمود‌گی درمان نمايد».
پسين تر در کتاب ها پهلوی، "سئنامرو"، که در کنار درخت "ويسپوبيش"، می‌زيسته است را به نام جراح چيره دست شناسايی کرده است که پسين ترک و در پارسی به چهره ی سيمرغ حکيم درآمد و کارهای شگفت‌آور نمود.
نكيسا مردي از سرزمين پارس ديار كوچك جنگلي

نكيسا

  • هموند میانه
  • *
  • نوشتار: 37
  • امتیاز: 21
  • جنسیت : آقا
پزشكي در ايران باستان
« پاسخ #1 : 21 فوریه 2009 گاه 00:23:37 »
 بی هوشی
آشکار است که عمل جراحی در صورتی امکان دارد که ابزار بی هوشی در دسترس باشد. اگر يک عمل سطحی کوچک بدون بی هوشی وآن هم به سختی انجام گيرد، برای شکاف های بزرگ شدنی نيست.
در ايران باستان « می» يا شراب، يکی از ابزارهای بی هوشی بوده است يعنی به راستی کار «نارکوز» را انجام می‌داده است. امروز در اثر آزمايش و بررسی پی برده ايم که می يا شراب به گونه ميانگين، در بر دارنده ی ۳۰ درسد الکل است و همچنين ثابت شده است هنگامی که ميزان الکل در يک ليتر خون به سه سانتيمتر مکعب برسد در فرد نشانه تحريک شادی و غم پديد می‌آيد ولی اگر ميزان الکل خون بالا تر رود و به ۵ سانتی‌متر مکعب در يک ليتر برسد. مستی کامل و خواب ‌آورد است ولی گمان می رود که برای جراحی بسنده نباشد و در ايران باستان داروی بی هوشی نيز وجود داشته است.
در اوستا از گياهی به نام بنگ که در زبان پهلوی به گونه منگ در آمده، نام برده شده که معنی نام آن «بی هوشی» است. چنان که در "ارتای ويراف نامک"، باب ۲بند ۳ آمده است:
«هنگام شاهنشاهی اردشير بابکان
موبدان موبد ارتای ويراف در
 اثر نوشيدن چند جام پياپی می‌ آميخته با منگ
 شتاسپان به خواب و بی هوشی گراييد و به گردش مينوی پرداخت».
 از اين گياه بنگ، گذشته نگاران بيگانه نيز ياد نموده‌اند؛ هردوت در سده پنجم پيش از ميلاد می‌نويسد:
«نژاد سکيت‌‌ها تيره‌ای از ايرانيان، از گياه کانابيس دانه برگيرند و به زير چادرهای نمدی خود خزند و آن را روی سنگ گداخته ريزند آن چنان که دود از آن ها برخيزد و به اندازه‌‌ای بخار پراکند که بخار هيچ گرمابه‌ای به پای آن نرسد. سکيت ها در اثر اين بخار به خروش و شادمانی آيند و از هر گرمابه‌ای برای آن ها بهتر است».
در سده نخست ترسايی پلی نيوس يکی ديگر از گذشته نگاران يونانی می‌نويسد:
«در بلخ و کرانه رود بوريس، "تنس" گياه شگفت‌آوری است که اگر آن را با مرمکی و شراب آميزند چون خورند چيزهای شگفت‌آميز به تصور آن ها آيد و از خود بی خود شوند تا اين که معجونی از ميوه کاج و فلفل آميخته با شراب خرما و عسل بخورند و به حال آيند».
به گمان بسيار گياه شگفت‌آميز پلی نيوس همان «کانابيس» باشد که هردوت از آن ياد کرده است. گياه «کانابيس» دو تيره‌ی مهم دارد: يکی «کانايس آنديکا» و ديگری «کانابی ساتيوا» که اين دومی همان «کنف»است که تخم‌ آن را شاهدانه گويند و در پهلوی شهدانک شده و سکرآور است.
 به دو انگيزه «کانابيس» همان بنگ اوستايی است:
 ۱ـ تخم «کانابيس»، شهدانه نيز سکرآور است و در تازی بذرالبنج، يا تخم بنج يا بنگ گويند.
 ۲ـ اين که لفظ«کانابيس» در زبان های اسلاو تقليدی از سکيت ها همانند بنک است چنان که در روسی، پنکه و در لهستان، پينکا و در چک اسلواکی، پنک گويند و همه يادآور واژه بنگ اوستايی است. پس بنگ همان است که در خداینامک بارها به نام داوری بيهوشی ياد شده چنان که فردوسی آورده است:
 
بفـرمـود تـا داوری هـوش  ‌بـر              در افکنـده در جام می چـاره‌گـر
بدادند و چون خورد بی هوش گشت             تو گفتی که بی ‌جان و بی‌توش گشت
 
همچنين در شاهنامه از گياه بنگ نامبرده شده است چنان که فردوسی آورده است:
 
به افسون سبک سوسن تيـز چـنگ               بـه جام می‌افکند يک پـاره بنگ
چون آن جام را خورد شد مست مـرد              ورا بنگ و می سخت بی هوش کرد
 :read: :hi: :girl_hide: :drinks: :clapping:
نكيسا مردي از سرزمين پارس ديار كوچك جنگلي

نكيسا

  • هموند میانه
  • *
  • نوشتار: 37
  • امتیاز: 21
  • جنسیت : آقا
پزشكي در ايران باستان (شكاف رستمي)
« پاسخ #2 : 22 فوریه 2009 گاه 00:07:11 »
شکاف رستمی
 بنا بر نوشته های خداینامک، چون باروری رودابه زن زال ـ سپهدار زابل ـ به ۹ماهگی رسيد و از درد فراوان رنج می برد، سئنامرو فرمان داد تا رودابه را با جام های پياپی از می (شراب) خواباندند و با دشنه‌‌ای تهيگاه او را شکافته، کودک را بيرون آوردند و سپس جايگاه زخم را دوخته و آميخته‌ای از گياه و شير و مُشک را بر آن نهاده و بستند، چنان که فردوسی آمده است:
 
چنين گفت سيمرغ  کاين غم چراست         به چشم هژبر  اندرون نم چـراست
از اين سـرو سيميـن بر مـاهروی         تـو را کودک آيـد يـکی نامجوی
نيـايد بــه گيتـی ز راه رهــش          بـه فـرمـان دادار نيـکی دهش
بيـاور يکـی دشـنـه آبگـــون         يکـی مـرد بينـا دل پر فسون
نخستيـن به می ماه را مست کــن        ز دل بيم و انديشـه را پست کـن
تو بنـگر کـه بينـا دل افسون کـنـد        ز پهـلوی او بچـه بيـرون کنـد
شـکـافـد تـهـی‌گـاه سرو سـهـی         نـباشـد مـر او را زدرد آگهـی
وزو بچـه ی شيـر بيـرون کشـد        همـه پهلـوی ماه در خون کـشـد
وزان پس بدوزد کجا کـرد چـاک       ز دل دور کن ترس و تيمار و باک
گياهی که گويم با شيـر و مشـگ      بکوب و بکن هر سه در سايه خشک
بـسـای و بـپـالـای بر خستگيش       ببينـی هـم انـدر زمـان رستگيش
بر آن مال زان پس يکی پر من            خـجـستـه بـود سـايـه و فـر من
...
بيامد يکی مـوبـد چيـره دسـت        مر آن ماهرخ را به می‌کرد مـسـت
شکـافيد بی رنـج پهـلـوی مـاه          بتـابيـد مـر بـچـه را سـر ز راه
چـنـان بی‌گزندش بـرون آوريـد          که کس در جهـان اين شگفتـی نديد
دو دستش پر از خون ز مادر بـزاد           نـدارد کــی ايـن چنين بچه ياد
شبان روز مادر ز می خفـتـه بـود         ز می خفته هم دل زهُش رفـته بود
همان زخمگـاهش فرو دوخـتـنـد         بـه دارو هـمـه درد بـسپـوختنـد
« واپسین ویرایش: 22 فوریه 2009 گاه 00:10:24 ازسوی نكيسا »
نكيسا مردي از سرزمين پارس ديار كوچك جنگلي

نكيسا

  • هموند میانه
  • *
  • نوشتار: 37
  • امتیاز: 21
  • جنسیت : آقا
گفتگو در پیرامون شکاف رستمی
بنابر باور ايرانی، سئنامرو (سيمرغ)، دستور داد شکم رودابه را باز کرده زهدان را بشکافند و رستم بدين گونه به گيتی پا نهاد و اين شکاف به نام «شکاف رستمی» ناميده می‌شود ولی باور اروپايی متفاوت است:
۱ـ الهه پزشکی يونان به نام آپولون شکم کرنی را باز کرد و پدر پزشکی يونان آسکلپسيوس از وی زاده گرديد يعنی به وسيله‌ی «شکاف اسکلپيسن».
 ۲ـ‌ ژوليس سزار فرمان داد پس از ده دقُقه از مرگ مادران بارور شکم آن ها را شکافته کودک را نجات دهند و به شکاف «سزارُن» سرشناس شد.
 ۳ـ خود ژولس سزار بدين‌وسيله از مادر زاده شده بود.
باور نخست و سوم اروپايی درستی ندارد چه نخست «شکاف اسکلپسين» به وسيله‌ی يک الهه روی زهدان الهه‌ی ديگر به عمل آمده است و موهومی بيش نيست، دوم اين که اگر ژولس سزار خود به وسيله‌ی «شکاف سزارين» زاده شده بی شک پس از مرگ مادرش بوده و حال آن که در هنگام گشایش کشور «گل» مادر سزار زنده بوده است بنابراين، اين گفته درست نيست. تنها «شکاف رستمی» و «شکاف سزاری» را می‌توان درست دانست. اينک در چگونگی «شکاف رستمی» گفتگو می‌نماييم:
« واپسین ویرایش: 23 فوریه 2009 گاه 00:06:57 ازسوی نكيسا »
نكيسا مردي از سرزمين پارس ديار كوچك جنگلي

نكيسا

  • هموند میانه
  • *
  • نوشتار: 37
  • امتیاز: 21
  • جنسیت : آقا
 ۱ـ بی هوشی
 به گونه ای که در «شکاف رستمی» اشاره شد بی هوشی به ياری مِی‌ انجام گرفته و امروز می‌دانيم که می به انگيزه داشتن الکل، مستی، سستی و گيجی می‌آورد ولی توانايی ندارد حس درد را از ميان ببرد و يک چنين شکافی بی‌گمان همراه با داروی بی هوشی ايران باستان يعنی آميخته‌ای از شراب و بنگ بايد صورت گرفته باشد که در اين جا از بنگ اشاره‌ای نرفته است.
۲ـ دوختن
آيا دوختن زهدان ممکن بوده است؟ برابر اسناد و تاريخ، در سده شانزدهم در فرانسه و در سده هفدهم در آلمان چنين مرسوم بود که زهدان را ندوخته داخل شکم می‌کردند و برآيند، اين که مادر هم فوت می‌کرد. ولی در سال ۱۸۷۶پرو باور داشت بايد پس از بيرون آورد کودک، زهدان و لوله و تخمدان را بردارند. کوتاه آن که، نخستين کسی که زهدان را دوخت کهرر بود و سپس لمبر روش دوختن را تکميل ساخت يعنی در دوختن، زهدان و پرده‌ی «صفاق» را جداگانه شرط کاميابی دانست و این کار هم در سده نوزدهم اجرا شد.
۳ـ ابزارهای پلشت‌بری و ابزار گوناگون عمل
 در امکان وجود يا نبود آن جای گفتگو و درنگ است. چون تاريخ درباره‌ی هر دو شکاف يعنی رستمی و سزارين تاکنون حکمی نداده و آغاز هر دو از داستان است. بهتر است ما ايرانيان داستان ملی خود را پذيرفته، در برابر شکاف سزارين از شکاف رستمی بهره بريم[7].
 
4 ـ مانتره درمانی
 تلقين در درمان برخی از بيماری های روانی هوده ای نيکو بخشيده است و بايد با برپايی يک پيرامون آرام وآسوده با کوشش در همدردی و آرامش روحی همراه باشد تا بر اراده‌ی بيمار چيرگی يابد. البته از تلقين منفی بايد دوری جست، تلقين بايد مثبت باشد يعنی از درد و بيماری سخن گفته نشود بلکه از به دست آوردن تن درستی نويد داده شود و هوده‌ای که از آن گرفته شده در بيماری های روانی است که خود در اثر انديشه نادرست در بيمار پيدا شده است. مانند اين که شخص بيمار نيست و خود را بيمار می‌خواند و سرچشمه‌ی اين انديشه و تلقين بر وجدان خودِ وی هم نا آشکار و به راستی غيرارادی است.
 در ايران باستان تلقين با نيايش نيز همراه بوده است و آن را روی هم رفته مانتره می‌ناميدند و اين روش درمان را مانتروبئشه‌زو يا «مانتره درمانی» می‌ناميدند. در مکتب مزديسنا باور داشتند آن که از «گياه درمانی» و «کارد درمانی» هوده نگرفته است بايد با ايمانی پاک از مانتره درمان جويد و مانتره پزشک مهم تر از همه است. در ارديبهشت يشت بند ۶آمده است:
«از اشا (پاکی و راستی) درمان جوييد، از داد درمان جوييد، از گياه درمان جوييد، از کارد درمان جوييد، از مانتره درمان جوييد که درمان دهنده، درمان دهنده‌تر، درمان دهنده‌ترين است».
« واپسین ویرایش: 23 فوریه 2009 گاه 00:12:14 ازسوی نكيسا »
نكيسا مردي از سرزمين پارس ديار كوچك جنگلي

نكيسا

  • هموند میانه
  • *
  • نوشتار: 37
  • امتیاز: 21
  • جنسیت : آقا
پاسخ : پزشكي در ايران باستان
« پاسخ #5 : 01 مارس 2009 گاه 00:35:35 »
مانتره در ديدِ آريايی
 آرياييان می‌پنداشتند که در شماری از واژه های مانتره که به زبان رانده می‌شود، در برخی واژه های گفتاری نيرويی نهفته است که خدايان را به همراهی می‌‌کشاند و انسان را توانا می‌سازد که بر دردها و آسيب‌ها پيروز شود. بنابراين مانتره ترفندی کارساز و نيرومند بود که در برابر آن ها به کار می‌رفت ولی باور نخستين آرياييان در برابر اثر مانتره ساده بود پس باورهای آن ها بخردانه به شمار می‌رفت ولی پسين تر کم کم به خرافات آلوده شد و انديشه کردند مانتره می‌تواند برخی از کسان آدمی را که دارای توانايی  ويژه هستند به هر امری توانا سازد و با سخن مانتره مينو‌ی ايريامن را از خود خشنود سازند. چنان که در ونديداد پرگرد ۲۰بند ۱۰ـ۱۲ آمده است: «با همه دردها، آسيب‌ها، مرگ‌ها، نظرهای ناپاک رويارويی می‌نمايم، بشود که ايريامن ارجمند بپسندد تا به ياری مردان و زنان، برای ياری از منش پاک به سوی ما‌ آيد، با پاداش گران بهايی که در خور باور است، من از او پاداش دلخواه دادگری را خواستارم، بشود که ايريامن اراده کند براند همه دردها، آسيب ها، مرگ ها، نظرهای ناپاک».
مانتره در مکتب مزديسنا
هنگامی که يونانيان از آپولون خدای دارو و درمان، بابلی ها و آشوريان، از بت ها و الهه‌ها درمان می‌جستند و برخی مانند کلدانيان با اوهام و خرافات دست به دامان جادوگران می‌زدند، ايرانيان اهورا مزدا را بئشه‌زه يعنی «آسيب‌زدا»، بئشه زيوتمه يعنی «درمان‌بخش‌ترين» و پشوتنا يعنی «نگهدارتن» می‌‌خواندند و در هنگام بيماری در اثر باور از وی درمان می خواستند و باور داشتند زمزمه‌ی سخن مانتره از همه برتر است. چنان که در هرمزد يشت بند  ۱ـ ۴ آمده است:
«پرسيد زرتشت از اهورامزدا کدام سخن از پاک مانتره بزرگوارتر است که سراينده را زور و نيرو افزايد که در دل و نفس وی آشکار شود، کدام نيرومندترين، پاکی افزاینده‌ترين، تن درستی بخش‌ترين، چاره‌بخش ترين، انگره مينو و دُرج زادترين است؟
اهورامزدا فرمود:
«ای اسپيتمان زرتشت! نام من و سخن مقدس من نيرومندترين، پاکی افزاينده‌ترين، تن درست‌ بخش‌ترين، چاره‌بخش ترين انگره‌مينو و دروج زداترين است .
 کسی که نام مرا زمزمه کند، سخن مانتره را زمزمه کند مانند جشون پشت، زره پيش سينه، به ضد انگره‌مينوی نابکار بکار رود نه درد به وی رسد نه آسيب، قدرت اين سخن چنان است که گويی هزار مرد يک مرد را نگهبانی کند».
و هم‌چنين در ارديبهشت يشت بند ۷־۹آمده است:
«ای بيماری‌ها نابود شويد، ای مرگ نابود شو، ای آسيب رسانندگان نابود شويد، ای پتيارگان نابود شويد، ای آزار رسانندگان نابود شويد، ای تب نابود شو، ای پليدترین تب نابود شو، ای مايه‌ی درد و رنج و بيماری نابود شو، ای ترومتی نابود شو، ای پئيری ميتی نابود شو ای بد نظر نابود شو، ای جهی کا نابود شو، ای باد طرف شمال، ای بادی که از سوی پليدی ها می‌آيی نابود شو».
نكيسا مردي از سرزمين پارس ديار كوچك جنگلي

yazdan_s

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 7,037
  • امتیاز: 903
  • جنسیت : آقا
    • یزدان صفایی
پاسخ : پزشكي در ايران باستان
« پاسخ #6 : 20 مارس 2011 گاه 17:06:53 »
تاریخچه دانش پزشکی در ایران باستان

نویسنده : رویا غلامپور

یکی از دانشهایی که ایرا‌‌ن‌زمین در آن نقش مهمی را ایفا کرده دانش پزشکی است. دانش پزشکی در ایران پیش از دوره اوستایی و ظهور اشوزرتشت وجود داشته. زمانی که زرتشت که خود نیز یکی از پزشکان برجسته عهد باستان ایران می باشد پا به عرصه وجود می گذارد، قرنها یا هزاران سال بوده که این دانش در ایران زمین رواج داشته است. اوستا که مجموع کاملی از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زرتشت تا به دوره او می باشد، اشاره‌های بسیاری به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد. همچنین در دیگر کتابهای پهلوی و پارسی بدان اشاره ها برمی خوریم٬ مانند شاهنامه٬ بندهش.در متون کهن آمده:
جمشید( چهارمین پادشاه پیشدادی) نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. در دوره پادشاهی او هفتصد سال نه گیاهی خشکید و نه جانداری بیمار شد.

پزشکان مشهور ایران باستان:
در اوستا از قهرمانی به نام «ثرتیه» نام برده شده است که «نخستین پزشک» قلمداد شده است. در «ثرتیه» از اهورامزدا تقاضا میکند که علاجی علیه همه زهرها و یک کارد فلزی برای عملیات پزشکی به او بدهد. اهورامزدا پاسخ می دهد که هزاران و میلیون ها گیاه درمان بخش آفریده ام که از آن میان، «گوکرن» منبع همه داروهاست. گوکرن، نام درخت مقدس افسانه ای است که در دریای فراخکرد جای دارد. هوم سفید، گاو شاخ، و کوکنار، معادل های دیگری هستند که برای این درخت افسانه ای، تصور شده است و جملگی جنبه درمانی داشته اند.

بند ۴ یسنا ۹:
آنگاه به من پاسخ گفت هوم پاک دور دارنده ی مرگ٬ ویونگهان مرا نخستین بار میان مردمان خاکی جهان آماده ساخت. این پاداش به او داده شد که او را پسری زاییده شد٬ آن جمشید دارنده رمه خوب٬ کسی که در شهریاری خود جانور و مردم را نمردنی ساخت.
پس از ویونگهان پدر جمشید پیشدادی و خود جمشید که یکی دیگر از پزشکان آریایی می باشد به ترتیب در بندهای پسین همچنان پرسش خود را ادامه می دهد و هوم در پاسخ به او (زرتشت) تا چهار پزشک را نام می برد که به ترتیب پس از ویونگهان ، دومین بار آبتین(پدر فریدون پیشدادی) ، سومین بار اترت پدر اورواخشه و گرشاسب و چهارمین بار پورشسپ پدر پیامبر ایرانی اشو زرتشت می باشد. در اوستا از پزشکان دیگری نام برده شده که میتوان از آنها جاماسپ وسئنا که بعدها سیمرغ نام گرفت نام برد.تخصصهای مختلف دانش پزشکی در ایران باستان :
دانش پزشکی در اوستا پنج بخش می باشد:

1- اشو پزشک(بهداشت)

2- دادپزشک(پزشک قانونی)

3- کارد پزشک(جراح)

4- گیاه پزشک(دارو عطاری)

5- مانتره پزشک(روان پزشک)

یکی از طبیبان(پزشکان) به وسیله اشا درمان کند٬ کسی به‌وسیله قانون شفا بخشد٬ کسی با کارد درمان کند٬ کسی که با گیاه درمان کند کسی که با کلام مقدس(مانتره) درمان بخشد......
"اردیبهشت یشت بند ۶"


1- اشو پزشک(بهداشت)
اشو(اشا) بچشم پاکی و راستی می باشد. اشو هم پاکی تن و محیط را شامل می شود و هم شامل پاکی درون(روح و روان و اندیشه) می باشد. یک اشو پزشک بایستی دارای هر دو پاکی(تن و روان) باشد تا بتواند دیگران را درمان نماید. اشو پزشک پزشکی است که به بهداشت و پاک نگداشتن محیط زندگی و شهر و پاکی تن سفارش میکند و به امور بهداشتی رسیدگی می نماید. مانند سازمان بهداری و بهزیستی که هم اکنون نیز در شهرها و روستاها به آموزش بهداشت و نگهداری محیط مشغولند و مردم را آموزش بهیاری می دهند(مانند واکسن زدن ،پرستاری ،کمکهای اولیه و ....) دور نگهداشتن بیماران از جمع و قرنطینه کردن بیماران که دارای بیماریهای خطرناک بودند٬ پاک نگهداشتن چهار آخشیج مقدس(آب ،باد ،خاک ،آتش) از پلیدی و نیالودن آنها. پاکی محیط خانه کوی و محله و دیگر وظایف در این اندازه از کارهای اشو پزشک بوده. همچنین هر خانواده ایرانی موظف به اجرای این امر بوده اند. ایرانیان هیچگاه چهار آخشیج را به ناپاکی آلوده نمی کردند٬ بدین جهت در آب روان خود را نمی شستند و از شستن اشیا آلوده در آب روان پرهیز می کردند. همچنین ادار کردن و آب دهان انداختن را در آب گناهی بزرگ می شمردند. آتش را آلوده به مواد سوختنی دودزا و بدبو نمی کردند و همواره جایگاه آتش را پاک نگه می داشتند٬ خاک و زمین را به ناپاکی و پلیدی آلوده نمی کردند.

همواره در خانه ها و محله ها اسپند و کندر دود می کردند تا هوا همواره هم پاک و خوشبو شود و هم حشرات (خرفستران) و میکروبها کشته شوند. این سنت و آداب هنوز در بین ایرانیان و دیگر اقوام و ملتها مرسوم می باشد.

2- داد پزشک (پزشک قانونی)
این پزشکان بیشتر با علوم پزشکی کار می کردند. کالبد شکافی پس از مرگ جهت تشخیص بیماری و پیدا کردن را درمان برای آیندگان از جمله وظایف آنان بوده٬ پزشکان قانونی درگذشتگان را معاینه میکردند و پس از اطمینان حاصل کردن از درگذشته برای آن جواز کفن و دفن صادر می نمودند. اگر مرده نیاز به کالبدشکافی داشت آن را کالبد شکافی می کردند.همچنین امور مومیایی مردگان به دست اینگونه پزشکان بود که این عمل بیشتر در مصر باستان معمول بوده.

3- کارد پزشک(جراح)
همانگونه که از نام اینگونه پزشکی پیداست نوع بیمار و درمان بخشیدن بیماران توسط این پزشکان، جراحی بوده است.
در وندیداد فرگرد هفتم بند ۳۹ در مورد کارد پزشکی چنین آمده:
کسی که میخواهد پزشک(کارد پزشک) شود یک دِوپرست را جراحی کند و بیمار خوب شود او دِوپرست دوم را جراحی کند و بیمار خوب شود او دِوپرست سوم را جراحی کند و بیمار خوب شود پس آموزده است و همیشه می تواند کارد پزشکی کند.
همانگونه که در بند بالا اشاره شد یک کارد پزشک بایستی چندین مرتبه این عمل را انجام دهد و پس از پیروز شدن در آزمایش می توانست در این رشته پزشکی فعال باشد.
درباره کارد پزشکی که یک عمل رستمینه(سزارین) زایمان را در ایران باستان نشان می دهد در شاهنامه در خصوص زایش رستم چنین آمده:
 

پیامـد یکـی موبـد چیـره دست                                      همان ماهرخ را به می کرد مسـت

شکافیـد بی رنـج پهلـوی مـاه                                        بـتـابـیـــد مـر بـچه را سـر بـه راه

چنان بی گزندش برون آورید                                         که کس در جهان این شگفتی ندید


پزشکی که جراحی زایمان را بدین گونه بر روی مادر رستم ،رودابه انجام می دهد، سیمرغ در شاهنامه (سئنا در اوستا) یکی از پزشکان ایران باستان می باشد. سیمرغ که نام وی سئنا می باشد یکی از پزشکان و مغان می باشد وی در کوه(ظاهرا دماوند) می زیسته و شاگردانش نیز در آنجا (دماوند) برای فراگیری دانش می رفته اند و او را ،سئنا مرغ نامیدند به دلیل جایگاه بلندش(بروی کوه). زال پسر سام که پدرش او را از کودکی به نزد سئنا می سپارد تا آموزشهای مورد نیاز را بیاموزد و دانش فراگرد از شاگردان مورد توجه سئنا می شود. بدین سبب زال در برخی گرفتاریهای خود از او کمک می گرفته که زایمان همسرش رودابه در هنگام زایش رستم نیز به دست سئنا علاج می گردد. برای آنکه بهتر به دانش کارد پزشکی در ایران پی ببریم نیاز است آورده شود که در باستانشناسی در شهر سوخته در استان سیستان جمجمه هایی کشف گردید که بروی آنها عمل جراحی انجام گرفته بود.


4- گیاه پزشک(اورو پزشک)
پیشینه گیاه پزشکی با آغاز پیدایش کشاورزی و گیاه پروری در ایران همراه می باشد. نخستین اقوامی که توانستند به خواص گیاهان دارویی پی ببرند و گیاه درمانی نمایند و از گیاهان به عنوان آرام بخش و تیمار بیماران بهره برند ایرانیان بودند. گیاه پزشکی پس از گذشت هزاران سال در ایران و دیگر نقاط جهان همچنان مرسوم است و یکی از موثرترین درمانها به شمار می آید. گیاه پزشکی در روزگارهای کهن از ایران به دیگر کشورها راه یافت از جمله هند٬‌ ‌چین٬ ‌میان رودان٬ مصر و غیره که هنوز در آن کشورها به ویژه پاکستان و هند رایج است.
در مورد گیاه پزشکی در وندیداد فرگرد ۲۰ بند ۶ آمده:
تمام گیاهان دارویی را ستایش می کنیم و می خواهیم و تعظیم می کنیم. برای مقابله با سردرد؛ برای مقابله با مرگ؛ برای مقابله با سوختن؛ برای مقابله با تب؛ برای مقابله با تب لرزه؛ برای مقابله با مرض ازانه؛ برای مقابله با مرض واژهوه؛ برای مقابله با بیماری پلید جزام؛ برای مقابله با مار گزیدن؛ برای مقابله با مرض دورکه؛ برای مقابله با مرض ساری و برای مقابله با نظر بد و گندیگی و پلیدی که اهرمن در تن مردم آورد.
از متن بالا بر می آید که گیاه پزشکی برای عمده بیماریها به کار می رفته و بیشترین دردها را درمان بخش بوده در یسنا ۹ بند ۳ و ۴ و دیگر بخشهای اوستا به گیاه هوم اشاره شده( در آغاز سخن آورده شد). از گزارش وندیداد ،یسنا و یشتها چنین نتیجه می شود که بسیاری از امراض و ناخوشیها در دانش پزشکی ایران مشخص و پیدا شده بوده و برای مقابله با آنها داروهای مورد نیاز را نیز به دست آورده بودند.
غیر از گیاه هوم نیز گیاهان دیگری در ایران باستان برای پزشکی مورد بهره بوده اند مانند؛ بَرسم کُندر؛ اسپند؛. همچنین عصاره (فشرده) گیاهانی مانند نعنا؛ بیدمشک و عرق چهل گیاه و غیره در گذشته و حال نیز در پزشکی و درمان بیماران مورد بهره قرار می گرفته و میگیرد. برخی گیاهان دارویی علاوه بر جنبه درمانبخشی در مراسم دینی و جشنها از آنها استفاده می شده مانند هوم؛ برسم و اسپند.


5- مانتره پزشک(روان پزشک)
منظور از کلام مانتره سخنی است که با آن بیمار را آرامش می دهند و درمان می کنند، همچنین سخن پاک و مقدس هم معنی می دهد.
آنگاه که روان و روح آدمی همچنان بهم ریخته و پریشان است بهترین درمان و آرامبخش گفتار نیک و امید بخش٬‌‌خواندن کتاب مقدس(گاتها اوستا) شعر و یا گوش دادن به موسیقی می باشد.
وندیداد فرگرد ۷ بند ۴۴ آمده:
ای زرتشت ،اگر پزشکانی گوناگون درمان بخش یکی با کارد درمان بخش٬ یکی با دارو٬ یکی با سخن ایزدی درمان کننده٬ آن کس که با سخن ایزدی(مانتره) درمان کند درمان بخش ترین درمان کنندگان است.

نظر ایرانیان باستان درباره بیماریها و منشا آنها:
بر طبق آیین و فرهنگ ایرانی نابود کننده تمام بدیها٬ پلیدیها و کژاندیشی ها و زشتی ها همان کلام ایزدی (مانتره) است. نامهای خداوند(صد و یک نام خدا) مانتره می باشد. گاتها مقدس مانتره می باشد٬ یسنا مانتره می باشد٬‌‌نماز مانتره می باشد٬‌‌اندیشه نیک٬‌ ‌گفتار نیک٬‌‌کردار نیک مانتره می باشد. تمام آموزشهای زرتشت مانتره می باشد. نیاکان ما معتقد بودند و ما نیز معتقدیم و ایمان داریم هرگاه که روح و روان و اندیشه سالم و شاداب است٬ تن و بدن و زندگی نیز سالم و شاداب است. و هرگاه روح و روان و اندیشه رنجور و افسرده باشد تن و بدن و زندگی هر چقدر که قوی باشد رو به سستی می گذارد. و یکی دیگر از این درمانبخشها فراگیری دانش و ادب برای رسیدن به کمال انسانی می باشد.رقیه بهزادی، نویسنده کتاب «قوم های کهن، در قفقاز، ماورای قفقاز، بین النهرین و هلال حاصلخیز» درباره تاریخچه علم پزشکی در ایران باستان نوشته است: «به سبب تقسیم دو گانه جهان به یک آفرینش خوب و یک آفرینش بد، همه بیماری های جهانی از پدیده های انگرمینو (منیوی بد) به شمار می آمد. در وندیداد، اهورامزدا اعلام می دارد که انگرمینو 99 هزار و 999 بیماری آفرید که شمار آن البته به صورت های مختلف تخمین زده شده است. در بخش های مختلف اوستا، شمار قابل ملاحظه ای از نام های بیماری ها حفظ شده است.»
گیگر نویسنده و پژوهشگر کتاب «فرهنگ ایران شرقی» خود به دقت نام بیماری های موجود در آثار ایران باستان را ذکر کرده است. اگر چه برای بسیاری از آنها نتوانسته است معادل دقیق و مشخص عنوان کند. اما انواع بیماری های تب، سر و پوست در میان آنها مشخص و تفکیک شده است.
رقیه بهزادی از برخی بیماری های نام برده شده در کتاب وندیداد، یاد کرده است:
 

1- واورشی : احتمالا یک بیماری مقاربتی است
2-تب زایمان یا نفاس : eclampcia and preeclampcia
3-اسکندا : ممکن است به مفهوم بریدگی باشد
4- اگهوستی : راشیتیسم
5- دروکا : مسلما سنگ کلیه یا صفرا است
6- کورگها : ظاهرا همان است که در فارسی امروزی به آن کورو یا کورک می گویند.
7-آستائیریا : ظاهرا نام یک بیماری است که بر روی بدن جوش هایی مانند دانه های آبله یا سرخک ظاهری می شود.همین طور در میان شماری از بیماری هایی که کاملا ناشناخته است، سه بیماری با «اژ» آغاز می شود و احتمالا ناراحتی هایی است که بر اثر گزش مار به وجود می آید.


اساس علم پزشکی در کتاب اوستا، سه چیز است: کارد، گیاهان درمانی و کلام که به نظر می رسد منظور جراحی، پزشکی و دعا و نیایش باشد. در کتاب «قوم های کهن...» آمده است: «چنین به نظر می رسد که اوستا به معالجه به وسیله دعایا افسون بیش از همه چیز اهمیت می دهد. به طوری که «مانتر بیشاز»، یعنی کلام شفابخش را پزشک پزشکان می نامد. در واقع، به کلام شفابخش یا کلام مقدس، شخصیت داده شده و از او به عنوان یکی از ایزدان یاد می شود: «ای کلام مقدس، ای درخشان، مرا شفا ببخش».
در وندیدا، کلام مقدس مفهومی بیش از دعا دارد و به معنی ورد و افسونی برای دور کردن بیماری هاست: «بیماری را به عقب می رانم، مرگ را عقب می رانم، درد و الم را به عقب می رانم، سردرد را به عقب می رانم... آبله را به عقب می رانم.»

قانونهای پزشکی در ایران باستان:
در وندیداد، احکامی نیز برای پزشکی ذکر شده است، مثلا آمده است که داوطلب پزشکی برای آزمایش جراحی نباید از مزداپرستان استفاده کند، بلکه باید یکی از دیوپرستان را مورد آزمایش قرار دهد. هر گاه بیماری را جراحی کند و در نتیجه بیمار هلاک شود و این کار بار دوم و سوم تکرار شود، داوطلب پزشکی برای همیشه از حرفه پزشکی محروم خواهد شد. اگر در این کار اصرار ورزد و به یک نفر مزدایی آسیب برساند، متهم به جنایتی معادل آدمکشی خواهد شد. اما پس از سه بار تجربه موفقیت آمیز، وی به عنوان یک پزشک شایسته، به شمار خواهد آمد.
همچنین پزشکان، وظایف و مزد ویژه ای داشتند. رقیه بهزادی، برخی از این وظایف را این گونه برمی شمارد: پزشک باید به شتاب به عیادت بیمار برود. هر گاه شخص شب هنگام بیمار شد، پزشک باید تا پیش از پاس دوم شب خود را به او برساند، اگر در طول شب بیمار شود، پزشک باید تا پیش از سپیده دم بر بالای سر بیمار برسد.

حق ویزیت (!) در ایران باستان:
دستمزد پزشک دقیقا تناسب با مقام بیمار داشت و موبدان، تنها با دعا و دادن برکت، به پزشک دستمزد می دادند!
رییس خانواده یا قبیله یا ده یا فرمانده استان به ترتیب یک خر، یک اسب، یک شتر و یا چهار اسب به عنوان دستمزد به پزشک می پرداختند. بیماران زن، به پزشک چهار پای ماده به عنوان دستمزد می پرداختند.

اخلاق پزشکی در ایران باستان:
در کتاب «قوم های کهن...» شرایط یک پزشک کامل در ایران باستان، این طور نقل شده است: «باید اندام های بدن و مفاصل و درمان بیماری های آن ها را بداند. باید ارابه شخصی و دستیار داشته باشد و باید مهربان باشد و حسود نباشد. آرام سخن بگوید و هیچ گونه غروری نداشته باشد. دشمن بیماری ولی دوست بیمار باشد. حجت و حیا را رعایت کند و به دور از جنایت، آسیب رسانی و زورگویی باشد. شتابان به کار بپردازد، یار بیوه زنان باشد. رفتاری نجیبانه داشته باشد. پاسدار شهرت خوب باشد. به خاطر سود کار نکند، بلکه پاداشی معنوی را در نظر داشته باشد. در دادن گیاهان درمان بخش مهارت نشان دهد تا جسم را از بیماری برهاند و فساد و ناپاکی را دور کند. آرامش بیشتری ببخشد و لذایذ حیات را افزون سازد.

از اوستا که بگذریم در دوره های پس از زرتشت این دانش همچنان نزد ایرانیان رو به رشد و نمو نمود. عمده کار پزشکی و دانش پزشکی نزد موبدان و مغان ایرانی بود. بهترین آموزگاران دانش پزشکی و ستاره شناسی مغان ایران بوده اند و این علوم پشت به پشت از آنها به شاگردانشان انتقال پیدا می کرده. متاسفانه در یورش بی رحمانه مقدونیان(اسکندر)٬ اعراب٬ ‌تاتارها و افغانها بسیاری از نوشته ها و کتابهای ارزشمند دانشمندان ایرانی را از بین رفته و کتابهای پزشکی نیز از این قانون مستثنی نبوده است. از پزشکان نامور ایران نیز در دوره های بعد می توان از مانی؛ روزبه و بزرگمهر نام برد. در دوره هخامنشی نیز پزشکان بی شماری بوده اند که دانشمندان یونانی و دیگر ملل از آنان بهره برده اند. عمده دانش پزشکی آن دوره و حتی دوره ماد و دوره های پسین بر دانش اوستایی استوار بوده.

دوره ساسانیان نیز دانشمندان دیگر کشورها در دانشگاه گندی شاپور برای فراگیری دانشهای گوناگون از جمله پزشکی مشغول درس خواندن بوده‌اند٬ مانند دیوژن. فرهنگستان گندیشاپور (که بصورت نیمه‌عربی‌وار جندیشاپور نیز نامیده شده) در سال۲۷۱ بدست شاهنشاهان ساسانی در خوزستان بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان همچنین دارای یک بیمارستان آموزشی و یک کتابخانه بود. بیمارستان گندیشاپور نخستین بیمارستان آموزشی جهان بود. در این فرهنگستان دانش‌های فلسفی و پزشکی تدریس می‌شد و بنا به روایات حبس و مرگ مانی پیغمبر نیز در گندیشاپور روی داده است.

گندیشاپور یکی از هفت شهر اصلی خوزستان بود. نام آن در آغاز «گوند-دزی-شاپور» به معنی "دژ نظامی شاپور" بوده است. برخی پژوهشگران بر اینند که بنگاهی همانند به گندیشاپور از زمان پارتیان در این جایگاه قرار داشته است. شهری به نام گندیشاپور را شاپور دوم فرزند اردشیر ساسانی پس از شکست دادن سپاه روم به سرکردگی والرین، بنا نهاد. شاپور دوم گندیشاپور را پایتخت خود قرار داد.نام‌آوری گندیشاپور بیشتر در زمان خسرو انوشیروان ساسانی انجام گرفت. خسرو انوشیروان گرایش فراوانی به دانش و پژوهش داشت و گروه بزرگی از دانشوران زمان خود را در گندیشاپور گرد آورد. در پی همین فرمان خسرو بود که برزویه، پزشک بزرگ ایرانی، مأمور مسافرت به هندوستان شد تا به گردآوری بهترین‌های دانش هندی بپردازد. امروزه شهرت برزویه در ترجمه ای است که از کتاب پنچه تنتره هندی به پارسی میانه انجام داد که امروزه به نام کلیله و دمنه معروف است.

بنابراین فرهنگستان گندیشاپور خوزستان ایران از کانون‌های اصلی دانش‌ورزی، فلسفه و پزشکی در جهان باستان شد. در برخی منابع اشاراتی به انجام آزمون و امتحان برای اعطاء اجازه طبابت به دانش‌آموختگان دانشگاه گندیشاپور شده است. کتاب "تاریخ الحکمه" (سرگذشت فرزانگی) به توصیف این مسئله می‌پردازد. شاید این نمونه نخستین برگزاری آزمون دانشگاهی در جهان بوده باشد.

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

nxzx

  • هموند
  • *
  • نوشتار: 1
  • امتیاز: 0
  • جنسیت : بانو
پاسخ : پزشكي در ايران باستان
« پاسخ #7 : 24 ژوئیه 2017 گاه 13:26:09 »
سپاسگزارم، بسیار زیبا بود.

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد