نویسنده جستار: پيرمرد همداني پتک بر آهن گداخته مي کوبد  (بازدیدها: 1035 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

yazdan_s

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 7,037
  • امتیاز: 903
  • جنسیت : آقا
    • یزدان صفایی
به نام یزدان پاک

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ آهنگري؛ سالهاست که فراموش شده، اما هنوز پيرمردي در همدان زندگي مي کند که کوره آهنگري اش هر روز صبح روشن و شب خاموش مي شود.
 
ظهر يکي از روزهاي داغ تابستان است و با وجود آنکه همدان شهري کوهستاني است اما دماي هوا به بيش از 35 درجه رسيده و گرما طاقت فرسا شده است.
 
گرما دوچندان مي شود اگر درکنار کوره اي ايستاده باشي که ذغال سنگ‌هاي سياه، اجازه خاموش شدن آتش را به آن ندهد.
 
63 سال است که «علي اصغر ضرابي يگانه» هر روز در چال آهنگري کنار کوره داغ مي ايستد و پتک بر آهن گداخته مي کوبد. پيرمرد مهربان با لهجه شيرين همداني خاطرات زيادي دارد از روزهاي داغ آهن سخت، نرم کردن.
 
«9 ساله بودم که در مغازه بغلي شاگردي پدرم را کردم تا اينکه حدود 15 يا 16 سالگي استاد شدم و تقريبا تمام فوت و فن آهنگري را ياد گرفتم. در آن زمان زير کفش مردمان مناطق کردنشين ميخ هايي بود که هم کفش را محکم مي کرد و هم صدا مي داد و مردم خوششان مي آمد. آن ميخ ها را ما مي ساختيم.» ميخ درهاي چوبي دروازه هاي شهر، درکوب، گل ميخ درهاي خانگي، قلم هاي سنگتراشي و همين طور نعل از ديگر ابزارهايي بودند که اوس علي اصغر در زمان جواني اش آنها را مي ساخت.
 
اما باوجود کارخانه هاي مجهز؛ آهنگري هاي دستي نيز کم کم از بين رفتند با اين حال پيرمرد آهنگر هر روز 7 صبح کرکره مغازه کوچکش را در سراي چاقوسازان بازار همدان بالا مي کشد و کار خود را آغاز مي کند:« الان وسايل کارگري مثل تيشه، چکش، کلنگ، تبر هيزم شکني و ... مي سازيم. از آنجا که کارگرها صبح زود به سر کار مي روند ما هم زود مي آييم تا اگر چيزي احتياج داشتند، تهيه کنند.»
 
اوس علي اصغر درباره اينکه چرا آهنگري را در طي سالهاي گذشته ادامه داده، مي گويد:« من گرفتار اين کار شدم. نه سرمايه اي داشتم و نه کار ديگري بلد بودم که بتوانم شغلم را عوض کنم. حتي سواد هم نداشتم. وقتي کوچک بودم پدرم مرا گذاشت مکتب خانه. معلم ما زني بود معروف به «گلستان سياه».سه ماه به ما «هو الفتاح العلي» ياد داد. يک روز مي خواست دختري را که سقز مي جويد از چاه پرت کند که من از مکتب خانه فرار کردم و ديگر باز نگشتم.»
 
او از درآمد ناکافي اين حرفه هم مي گويد و اينکه با مرگ هر آهنگري اين شغل بيشتر به دست فراموشي سپرده مي شود. «آهنگري شغل سختي است با درآمد ناکافي.در گرما و تابستان، در ماه رمضان با دهان روزه بايد در کنار اين کوره داغ کار کرد اما هيچ کس از اين صنف حمايت نمي کند. شايد فکر مي کنند دوره ما ديگر تمام شده است! حتي من با وجود اينکه 72 سال از عمرم مي گذرم هنوز بازنشسته نشده ام چراکه تنها 10 سال است که حق بيمه پرداخت کرده‌ام و اداره بيمه اجازه بازنشستگي نمي دهد.»
 
از سه پسر و دو دختر اوس علي اصغر فقط يکي از پسرها با او کار مي کند. «عباس ضرابي يگانه» پس از آنکه آخرين شاگرد آهنگري از پدرش شکايت کرد نزد او آمد تا در کار آهنگري کمک حال پدر باشد. از آن زمان 10 سال مي گذرد. عباس پيش از اين در يک کارخانه شيريني و شکلات کار مي کرد. او مي گويد:« نمي توانستم ببينم پدرم سختي مي کشد. کارم را رها کردم و پيش او آمدم تا کمکش کنم. هرچند از نظر مالي زياد وضعيت خوبي ندارم اما از شادي و رضايت پدرم خوشحالم.»
 
اما اوس علي اصغر با تمام سختي هايي که در طول عمر خود پشت سر گذاشته، خدا را شکر مي کند و تنها آرزويش سلامتي و تندرستي است که بتواند تا آخرين لحظه عمر روي پاي خود بايستد و کارهايش را بدون کمک ديگران انجام دهد.
مرجان حاجي رحيمي

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

[فایل پیوست به شوند قدیمی بودن، زدوده شده است]

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد