نویسنده جستار: ایرانیان زرتشتی دوره صفوی در نگاه کشیش فرانسوی  (بازدیدها: 1256 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

Pasha

  • گرداننده امرداد
  • *
  • نوشتار: 8,071
  • امتیاز: 2838
  • جنسیت : آقا
    • تارنمای امرداد
به یاری اهورامزدا


ایرانیان زرتشتی دوره صفوی در نگاه کشیش فرانسوی




نامه های شگفت انگیز عنوان کتابی است که شادروان دکتر بهرام فره وشی از زبان فرانسه ترجمه کرده اند. 
 

پیش گفتار
در حدود چهارده سال پیش که سرپرستی مرکز ایرانی تحقیقات تاریخی را بر عهده داشتم، روزی همکار دانشمند و ارجمند و دوست دیرین من آقای دکتر رضوانی استاد دانشگاه تهران، فوتوکپی کتابی را به من سپردند که در همان دید نخست، تاریخ چاپ و قطع کتاب و حروف نامانوس چاپی آن واژه ها، جلب توجه می کرد. ایشان از من خواستند که نظری بر این کتاب بیاندازم و درباره ترجمه آن بیندیشم.

خواندن کتاب در لحظه های نخستین برای من آسان نبود. املاء واژه های کتاب به کلی با املاء امروزین زبان فرانسوی تفاوت داشت و تشابه حروف F و S در حروف چاپی و دیگر موارد دستوری در صرف افعال، کار خواندن را دشوار می ساخت. پس از ساعتی اندکی از آن را خواندم و کتاب به نظرم جالب و سودمند آمد. نویسندگان مختلف کتاب همه کشیشان ژزوئیت بودند که در حدود سیصد و اندی سال پیش ، مامور خدمت در ایران شده بودند و همگی در آنچه نوشته بودند شاهد عینی وقایع بوده اند و این برای کسی که در تاریخ ایران کار می کند بسی با ارزش است.
کتاب پر است از نکات تاریخی و جغرافیایی و نام درست و قدیمی شهرها و آبادی ها و طرز حکومت پادشاهان و داوری های ایشان و وزیران و عمال اداری و برخورد حاکم و داروغه با مردم و زندگی مردم ایران در سیصد سال پیش. اما قسمت بسیار سودمند آن شرحی است که درباره زندگی نادرشاه و لشگرکشی او به هندوستان و گردآوری غنائم و سرانجام کشته شدن وی آمده است که این قسمت را کشیشی که سمت پزشک خصوصی نادرشاه را داشته و شاهد عینی وقایع بوده، نوشته است. در این نامه نارسایی ها و اشتباه هایی وجود دارد که دانشمندانی که در رشته تاریخ کار می کنند بدان خواهند پرداخت ولی طرز بیان نویسندگان این نامه ها کاملا صمیمانه است و احساسات خود را با آنچه کرده و شنیده و دیده اند، نوشته اند. ناگفته نماند که قسمت کوچکی از این کتاب، آنجا که مربوط به زندگی نادرشاه می شود سالیان پیش توسط دانشمند ارجمند آقای دکتر علی اصغر حریری ترجمه شده و در کتاب کوچکی به نام  "نامه های طبیب نادرشاه" در مجموعه انتشارات انجمن آثار ملی به چاپ رسیده است.

ایرانیان زرتشتی از نگاه میسیونر فرانسوی اواخر دوران صفویه

نویسنده نامه پدر روحانی " ه. ب" میسیونر در ایران به آقای کنت دوم.

بعد از شرحی که این کشیش از شهر همدان و لرستان و اصفهان و معماری آداب و رسوم درباری صفویان در نامه خود بیان کرده به دین و مذهب مردم و اسلام و شرعیات و عرفیات و محاکم قانونی پرداخته ،  توضیحاتی می دهد و  سپس از دین کهن ایرانیان و پیروان آن و مشاهدات خویش در این مورد بازگو می کند که تماما برای دوستان می نویسم.

[box title=]

 "دین اسلام تنها دین رایج در ایران نیست. امروز هنوز در ایران، بسیاری از ایرانیان قدیمی که نخواسته اند دین پدران خود را ترک گویند وجود دارند ولی اینان دیگر از ادب و دانش و دلیری اجداد خود چیزی ندارند. آنان در حالت بردگی مشقت باری می نالند و اغلب کشاورز یا باغبان و یا باربر هستند. اغلب آنها را به بدترین و سخت ترین کارهای عمومی می گمارند. این حالت بردگی، آنان را خجول، ساده و نادان و در رفتار، خشن گردانیده است. آنان گویش قدیم ایرانی را حفظ کرده اند و گویش خود را با همان حروف الفبایی که ایرانیان قدیم می نوشتند، می نویسند. این زبان با زبان ایرانیان جدید کاملا تفاوت دارد ولی کسان اندکی در میان آنان می توانند بخوانند و بنویسند. موضوعات مورد اعتقاد آنان در کتاب هایی نوشته شده است که موبدان و پیشوایان مذهبی آنها بعضی اوقات آنها را برای آنان می خوانند. این کتاب ها چیزی جز داستان ها و سنت های کهن در برندارند. تمام سعی آنها مبتنی بر پنهان نگاه داشتن آنهاست و پنهان داشتن آنها را یکی از نکات مذهبی می پندارند. کسی چیزی از آداب و رسوم آنها نمی داند، مگر آنکه چیزی از موبدان آنها فراگرفته باشد و این موبدان نیز داناتر از خود آنان نیستند.

ایرانیان جدید آنها را "گَور" -گَبر می نامند که به معنی "بت پرست" است و رفتارشان با آنها سخت تر از رفتاری است که با یهودیان دارند. آنها اینان را به خورشید پرستی و آتش پرستی متهم می کنند. من با همه کوششی که کردم تا در این مورد آگاهی بیشتری بیابم، نتوانستم به درستی چگونگی پرستش آنها را کشف کنم. وقتی از آنها پرسیده می شود که برای چه در برابر خورشید تعظیم و سجود می کنند، پاسخ می گویند که احترامات خود را تقدیم آن می کنند زیرا خورشید پس از انسان، کاملترین مخلوقی است که خداوند از نیستی پدید آورده است. علاوه بر این، این سلامی که به خورشید طالع می کنند، رسمی نیست که فقط خاص آنان باشد، ایرانیان جدید نیز با رکوع و احترامی عمیق به آن سلام می گویند. گبران آتش را شایسته احترام می دانند زیرا پاکترین عنصر است و توجهی که به نگاهداری آن دارند تا حد وسواس است. آنها جرات نمی کنند شعله آن را تیزتر کنند زیرا می ترسند که مبادا آن را آلوده سازند و اگر چیز کثیفی بر روی چوبی که شعله را زنده می دارد، بیندازند، خود را آلوده و پلید می پندارند. آنان کودکان خود را ختنه نمی کنند و به این قناعت می کنند که به وسیله مغان کودکان خود را در برابر خورشید و آتش تقدیس کنند و با این رسم آنها را متبرک سازند. آنان معتقد به بهشتی هستند که جای آن را در فلک خورشید می دانند. به عقیده آنان سعادت قدیسان در آنست که پرتو آن را می بینند، ولی می گویند که از این سعادت بهره مند نمی گردند مگر سه روز پس از مرگ و به همین جهت است که در گور مردگان برای سه روز خوراکی و نوشیدنی می گذارند تا از گرسنگی و تشنگی رنج نبرند. مردم فقیر و بهنگام عدم حضور آنان، پرندگان و سگان از این رسم استفاده می کنند.
آنان به دوزخ معتقد هستند و آن را مانند یک زندان زیرزمینی تصور می کنند که مرطوب و بدبو است و پر است از مار و انواع حیوانات درنده گوشتخوار به ویژه کلاغ و وزغ  و این ها حیواناتی هستند که بسیار مورد نفرت آنان است. آنها کلاغ را پیام آور اهریمن می دانند و وزغ را نوازندگان دوزخیان می پندارند. طرز آزمایش آنان برای اینکه بدانند سرنوشت مرده پس از مرگ چه خواهد بود، به نظر من بسیار شگفت انگیز آمد. آنان جسد مردگان را به خارج از شهر می برند و آنها را پشت به دیواری می ایستانند به طوری که چهره آنان به سوی مشرق باشد. مغان و بستگان مرده در کناری می ایستند تا ببینند کلاغان ابتدا به چه قسمتی از بدن مرده حمله می کنند. اگر این پرندگان که معمولا از چشمان جسد شروع به خوردن می کنند، چشم راست مرده را برکنند، این نشانه آن است که شخص مرده به بهشت خواهد رفت. اگر چشم چپ او را برکنند، این نشان آنست که روح شخص درگذشته نه آنقدر پاک استکه داخل سپهر خورشید گردد و نه آنچنان ناپاک است که در زندان تاریک دوزخ افکنده شود. او می بایستی زمانی چند در ناحیه میانی هوا "برزخ" بماند تا در آنجا از سرما رنج ببرد و از آنجا به سپهر آتش بگذردتا در آنجا تطهیر گردد. اگر کلاغان هر دو چشم را برکنند، مغان می گویند که شخص درگذشته دوزخی است زیرا چون دیگر چشم ندارد، نمی تواند خورشید را ببیند. گبران قدیسانی دارند که آنها را ستایش می کنند و مدعی هستند که برای قدیس شدن باید در پی پاک گرداندن عناصر بود و زمین را شخم زد و باغ ها را کشت کرد و آب ها را از آلودگی بر کنار داشت و آتش را مراقبت کرد تا خاموش نگردد. اینان بنا بر اصول مذهبی به همه این امور می پردازند و رسم آنان بر این است که در وصیت نامه خود مبلغی را برای وارث تعیین می کنند به شرط آنکه وی تعدادی وزغ بزرگ و کوچک و مار و دیگر خزندگان را بکشد و یا دیگران را به کشتن آنها وا دارد.
زرتشت قدیسی است که او را بیش از همه ستایش می کنند. این اختر شناس شهیر نخستین کسی است که به مغان دوران کهن ایران اخترشناسی آموخته است و شاید ایرانیان احترام به خورشید و ستایش آن را از وی آموخته اند. معهذا گبران اعتراض می کنند و می گویند که در این اختر چیزی جز تصویر و تمثیلی از خدای واحد نمی بینند. گرچه تاریخ آنان عکس این را نشان می دهد. عید اصلی آنان نوروز نامیده می شود که به معنی روز نو است و در نخستین روز بهار، در موقعی که خورشید به برج حمل داخل می شود، برگزار می گردد و هشت روز طول می کشد و اینان این روزها را به رقص و بازی و سرگرمی می گذرانند. ایرانیان جدید هم این جشن را حفظ کرده اند و آن را برپا می دارند.
به نظر می رسد که گبران امروزی بیش از ایرانیان مسلمان به مسیحیت نزدیک هستند. اخلاقیات آنان پاک است و علت گرویدن آنان به مسیحیت به نظر من خیلی ساده به نظر می رسد، زیرا اینان در آغوش فقر تولد می یابند و تربیت می شوند و به همین جهت است که میسیونرهای ما آسان تر می توانند حقایق اناجیل را به آنها بفهمانند و آنان را به مذهب عیسی مسیح فرا خوانند. وقتی من از همدان بازگشتم شاد شدم از اینکه پدر  "زریلی" این همکار باوفای وظایف من، یکی از موبدان بزرگ آنان را به تازگی به دین مسیح گروانده بود. گروش این مغ مرا از شیرین ترین شادی ها سرشار کرد و مرا امیدوار کرد که خداوند سرانجام این میسیون ارجمند ما را برکت خواهد بخشید. آقای من، از شما استدعا می کنم که دعاهای خود را با ادعیه ما همراه کنید و خاطر این همه ارواحی که در بردگی اهریمن می نالند، افراد متقی را که با چنین حسن اثری، حمیت شما را به ثمر می رسانند، ذیعلاقه سازید.
با تقدیم احترامات فائقه... "

[/box]

شادروان دکتر بهرام فره وشی

صبوری کن سايه ی پا در گريزِ پسين،
خورشيد
برای بازآمدن است که می رود...
به یقین سپيده دم سرخواهد زد و
خورشيد باز خواهد گشت
و واژه های ممنوع نيز وزيدن خواهند گرفت...

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد