نویسنده جستار: هدايت در بانک ملي  (بازدیدها: 830 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

godfather

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,103
  • امتیاز: 851
  • جنسیت : آقا
هدايت در بانک ملي
« : 25 فوریه 2010 گاه 06:16:00 »
حسن قائميان


هرگز فراموش نمي‌کنم آن اندام ظريف و قيافة محجوب و چهرة جذاب را که هر روز در ساعت 12 با تبسمي گيرا وقتي براي رفتن به سفره‌خانة بانک از جلو ميز من مي‌گذشت غالباَ کمي مکث مي‌کرد و مي‌گفت:« پا نمي‌‌شي بري تغذيه؟» يا« تو هنوز نشسته‌اي؟» آن وقت با عجله براي اين که با او به سالن غذاخوري بروم کارهاي روي ميزم را جمع‌وجور مي‌کردم و با او به راه مي‌افتادم. با هم قدم‌زنان و صحبت‌کنان از باغ بانک عبور مي‌کرديم و به سالن ناهارخوري که در گوشة نسبتاَ دوردست باغ واقع بود مي‌رفتيم.
در آن ايام رستوران بانک دو جور غذا براي کارمندان تهيه مي‌کرد. يکي غذاي معمولي عبارت از سوپ يا آش و غذاي گوشت يا برنج و دسر، ديگر غذاي ساده عبارت از نان و پنير يا نان و کره و مربا. صادق هميشه غذاي ساده براي خود سفارش مي‌داد.
پس از صرف غذا که زياد طول نمي‌کشيد مجدداَ صحبت‌کنان از همان راهي که آمده بوديم دوباره به سر کار خود برمي‌گشتيم. البته درست به خاطر ندارم که در اين فاصلة رفت و برگشت و مدت صرف غذا دربارة چه مسايلي صحبت مي‌کرديم ، همين‌قدر مي‌دانم که صحبت‌هاي جدي و خسته‌کننده و اداري در کار نبود و از امور بانک کم‌تر سخن به ميان مي‌آمد. او در بذله‌گويي و شيرين‌سخني آن‌قدر تسلط داشت که احتياجي به صحبت در اطراف مسايل مبتذل اداري نداشته باشد. از هر موضوعي براي صحبت مي‌توانست استفاده کند. همين‌قدر کافي بود که وقتي مثلاَ از کنار يک بوتة گل سرخ مي‌گذريم چيزي مربوط به گل توجه ما را جلب کند تا او آن روز براي موضوع صحبت خود از آن استفاده کند و قس‌علي‌هذا.
کم‌کم محبت او هر روز بيش از پيش در دل من جا گرفت و کشش مقاومت‌ناپذيري نسبت به او در خودم احساس مي‌کردم.
موقعي که با هدايت آشنا شدم تازه مدت کوتاهي بود که از فرنگ برگشته بودم. پس از چندي خدمت در« دايرة پاياپاي» به علت اختلافي که با رييس قسمت پيش آمد مرا به دايرة ديگري منتقل کردند که از حُسن اتفاق صادق هدايت هم در آن‌جا کار مي‌کرد.
البته در روزهاي اول چون او را هنوز درست نمي‌شناختم وجود او چندان توجه مرا جلب نکرد، کار بانک هم طوري بود که کم‌تر کارمندان فرصت پيدا مي‌کردند با هم بيش‌تر از نزديک آشنا شوند و به طرز فکر و ذوق همکاران خود توجه کنند يا به صحبت‌هاي غير اداري بپردازند. فقط کساني که کارشان به مقتضاي امور اداري با هم ارتباط داشت فرصت مراجعه و صحبت با يکديگر را داشتند. اما بر حسب اتفاق وضعي پيش آمده بود که به من فرصت اين را مي‌داد که روزها در اواخر وقت بتوانم مدت کوتاهي با صادق به صحبت غيراداري بپردازم.
در آن موقع آقايان هوشنگ رام و جهانگير آموزگار( دکتر رام و دکتر آموزگار کنوني که بعدها در آمريکا رشتة تخصصي خود را گذراندند.اولي اکنون مدير کل بانک عمران و دومي وزير دارايي بود) در دانشکدة حقوق ( گويا رشتة اقتصاد) تحصيل مي‌کردند به درخواست اوليايشان قرار شده بود که نصف روز را که بيکار هستند در بانک به کار‌آموزي( استاژ) بپردازند تا به سازمان بانک و عمليات فني آن آشنا شوند. البته کار‌آموزي مستلزم اين است که شخص کارآموز به تدريج از اين ميز به آن ميز و از اين دايره به آن دايره نقل مکان کند و کارها را جزة به جزة از نزديک ببيند ولي ادارة کارگزيني کارآموزي آن‌ها را تنها به عهدة من واگذار کرده بود و لذا آن‌ها در تمام مدت فقط زير نظر من قسمت‌هاي مختلف بانک را مورد مطالعه قرار مي دادند. هر روز با پشتکار شايان تحسين سر ظهر يا نيمي از ظهر گذشته به بانک مي‌آمدند و در دو طرف ميز من که قبلاَ براي آن‌ها صندلي اضافي گذاشته بودم مي‌نشستند و من هم پس از مراجعت از سفره‌خانة بانک دنبالة توضيح روز قبل را مي‌گرفتم و اگر توضيحات دربارة دايره‌اي خاتمه پيدا کرده بود توضيح راجع به دايرة جديدي را شروع مي‌کردم و آن‌ها هم با دقت يادداشت برمي‌داشتند. خوشبختانه هر دو نفرشان، به خصوص هوشنگ رام، از دانشجويان باهوش و باذوق و سريع‌الانتقال بودند. البته تفاوت سني زيادي بين من و آن‌ها نبود و معذالک آن‌ها به من به چشم يک معلم متخصص که به عمليات فني و تئوري قسمت‌هاي بانک وارد است مي‌نگريستند و کار استاژ را جدي تلقي مي‌کردند ولي چون من آدم خشک و سخت‌گيري نبودم چيزي مانع از اين نبود که پس از يکي دو ساعت کار جدي و مداوم نوبت شوخي و صحبت‌هاي خودماني هم برسد. هدايت هم در حدود نيم ساعت يا سه‌ربع به آخر وقت مانده که ديگر کار روزانه‌اش را روبه‌راه کرده بود به جمع ما مي‌پيوست و سه چهار نفري ، البته بي آن که نظم دايره را مختل کنيم، مختصر باقي‌ماندة وقت اداري را به شوخي و صحبت مي‌گذرانديم.
به تدريج در محيط کار اداري رابطة ما با صادق روز به روز رو به توسعه گذاشت. بايد بگويم که در ابتداي برخورد من با صادق به همان‌قدر که من نسبت به او ابراز محبت و علاقه مي‌کردم او هم نسبت به من متقابلاَ علاقه و محبت ابراز مي‌کرد و اين اصولاَ يکي از خصايص بارز او بود که هميشه محبت را با محبت پاسخ مي‌داد. اين که او نسبت به من با نظري احترام‌آميز توأم با صميميت و مهرباني مي‌نگريست علل ديگري هم داشت، يا لااقل به نظر من چنين بود. طرز رفتار او با سوابق فکري و تحصيلي و اداري من چندان بي‌ربط نبود. در آن ايام من جواني بودم تازه از فرنگ برگشته، کسي که چند کشور اروپايي مانند فرانسه و انگلستان را از نزديک ديده بود و مدتي را اگرچه نسبتاَ کوتاه در آن‌ها به تحصيل گذرانده و مدتي نيز در بانک« پاريس و لندن» به کارآموزي اشتغال داشته است. از اين‌ها گذشته مي‌ديد که تعليم و کارآموزي دو تن از دانشجويان طرف توجه بانک را که در کلاس‌هاي دوم و سوم دانشکدة حقوق رشتة اقتصاد مشغول تحصيل بودند به عهدة من واگذار کرده‌اند و اين امر نشانة اين بود که بانک بيش از يک کارمند معمولي به من عقيده و اعتماد دارد و اين خود نوعي امتيازعلمي و عملي براي يک کارمند محسوب مي‌شد و طبعاَ حس احترام و محبت صادق هدايت را که به امور معنوي و اخلاقي و امتيازات علمي و فکري دوستي را که برمي‌گزيد اهميت مي‌داد تا حدي برمي‌انگيخت. به‌علاوه او بي‌شک شنيده بود که من از بين دانشجويان اعزامي به اروپا از بين 248 نفر داوطلب از دستة دوم که عده‌اي ليسانسيه و دکتر در اقتصاد و حقوق نيز در ميان آن‌ها بوده است شاگرد اول شده بودم و نيز چون با يکي دو تن از همشاگردي‌هاي سابق من که اکنون پست‌هاي مهمي دارند دوست بود بي‌گمان از آن‌ها شنيده بود که من در دورة تحصيل نيز هميشه در امتحانات مدرسه شاگرد اول بوده‌ام و شايد از وضع رضايت‌بخش تحصيلي من در دورة عالي کشاورزي نيز با اطلاع بود. اين‌ها را که مي‌گويم تمامش فرض نيست، بعدها دانستم که او از همة جزييات تحصيلي من باخبر است. البته نمي‌خواهم بگويم که وضع درخشان تحصيلي يا اداري کسي عمل مهمي در تعيين و تشخيص ارزش فردي و معنوي او است ولي اگر کسي بخواهد دوستي برگزيند اين‌گونه امتيازات را تا حدي بايد به حساب آورد. اين که من نکات مزبور را دربارة وضع تحصيلي و اداري خود نوشته‌ام ولو خواننده تصور کند که قصد خودستايي دارم اين است که به او نشان بدهم که صادق هدايت از همان اوايل آشنايي با مي مي‌ديد که با يک فرد بي‌کاره و مهمل و بي‌سواد سروکار ندارد. او مي‌ديد که من در هفته چند بار به کتاب‌خانة بانک که در آن موقع از نظر کتاب‌هاي اقتصادي و بانکي کتاب‌خانه‌اي کامل و منحصر به‌فرد بود مراجعه مي‌کنم و اين امر مي‌رساند که من کم وبيش اهل مطالعه نيز هستم و وقت را به بيهودگي نمي‌گذرانم. گرچه من کتاب‌هايي که به امانت مي‌گرفتم بيش‌تر به رشتة تخصصي خودم يعني اقتصاد و تجارت مربوط بود و صادق به اين رشته علاقه‌اي نداشت ولي او به خوبي مي‌دانست که يک کارمند بانک ناگزير مي‌بايستي به مسايل مربوط به اقتصاد و تجارت توجه داشته باشد. چون او در اوايل خدمت با وجود کار زياد روزانه باز شب‌ها در کلاسي که آلمان‌ها در آن دروس بانکي تعليم مي‌دادند مرتباَ حضور مي‌يافت. خودش در نامة مورخة سيزدهم ژانوية 1931 که به يکي از دوستان خود که در فرانسه تحصيل مي‌کرد2 نوشته چنين مي‌گويد:
      « ...هر روز از گرده‌مان بار مي‌کشند چون از شوخي گذشته کار زياد دارد ومثل
      ساير اداره‌هاي دولتي نيست که آدم خميازه بکشد يا چرت بزند به‌طوري که آدم را             
        از هر کار و هر چيزي بيزار مي‌کند. صبح از ساعت هشت‌ تا نيم بعدازظهر و از
 دو و نيم بعدازظهر تا ساعت شش و آن‌‌وقت هفته‌اي سه شب هم آلمان‌ها درس
        مي‌دهند و يکي ترجمه مي‌کند آن هم شنيدني است. کارمان هم ده ما بر يک و 20   
        بر دو هي chiffres3 از توي اين دفتر توي آن يکي بنويس جمع بزن inte're't 4       
        بگير از همان کاري که بدم مي‌آمد گرفتارش شدم. اين عدد هم دست از سر ما
        برنمي‌دارد.»   
و چون صادق گمان نمي‌کرد که مدت خدمت او در بانک آن‌قدر کوتاه خواهد بود و از طرفي مي‌دانست که اگر بخواهد با موفقيت و به‌طور رضايت‌بخش انجام وظيفه کند ناگزير است در جست‌وجوي کتاب‌هاي مربوط به اصول بانکي باشد به همين جهت خودش نيز در جست‌وجوي اين قبيل کتاب‌ها بود. در اواخر همان نامه که قسمتي از آن در فوق نقل شد چنين مي‌نويسد:
     « امشب هم به‌طور فوق‌العاده است که کاغذ مي‌نويسم. اغلب از بس که کار بانک
      مثل ماشين مرا کرده ميل خواندن و نوشتن هم ندارم. يک دسته کاغذ برايم آمده که
      هيچ‌کدام را جواب نداده‌ام و مرا صد تا چوب بزنند بهتر است تا بگويند جواب     
      بنويس... راستي اگر يک کتاب جامع کوچک راجع به اصول بانکداري پيدا کردي
      به من اول خبر بده چون دو تا مال کتاب‌خانةGarnier Fr'eres تأليف Lejeune
      را دارم که لايش را باز نکرده‌ام. اگر چه نه اگر همين را بخوانم خيلي کار
      کرده‌ام.»
  به هر حال من هم مثل او براي اين که در امور بانکي حتي‌الامکان ورزيده‌تر باشم ناگزير بودم خودم را در جريان مسايل اقتصادي و بانکي و نظريات مربوط به امور مالي و پولي بگذارم و براي اين کا ر مي‌بايستي به کتاب‌هايي که در اين زمينه وجود داشته يا تازه‌تر چاپ و منتشر مي‌شده مراجعه کرد. نمي‌دانم چند مدت بعد بود که من از طرف وزارت فرهنگ براي تدريس چند ماده در شعبة تجارت دعوت شده بودم و بديهي است اگر از پيش مطالعات کافي در اين رشته نمي‌داشتم از عهدة تدريس در آن شعبه به آساني برنمي‌آمدم. پس از آن‌که تدريس در شعبة تجارت را پذيرفتم هر چند برنامة آن چندان سنگين نبود ولي براي تهيه و تنظيم جزوات کلاس مراجعه به کتاب‌هاي تجاري و اقتصادي ضرورت داشت و تنها مرجع من همان کتاب‌هاي موجود در کتاب‌خانه بانک بود.
غرض من از توضيح فوق اين است که من تا آن موقع با وجودي که تا حدودي به ادبيات فارسي آشنا بودم و سابقة تحصيلات عربي نيز داشتم معذالک توجه من بيش‌تر معطوف به کتاب‌هاي مربوط به رشتة تحصيلي و آداري خودم بود و به کتاب‌هاي ادبي فارسي و خارجي گرچه بدان‌ها زياد دلبسته بودم ولي توجه زياد نداشتم و اگر عملاَ علاقه‌اي در من توليد شده بود، مخصوصاَ در مورد ادبيات خارجي، آن را مديون شادروان شاهين سرکيسيان هستم که وي نيز در آن ايام در بانک ملي خدمت مي کرد و با صادق هدايت نيز از نزديک دوستي داشت( سرکيسيان بعدها برخي از آثار صادق هدايت را نيز به فرانسه ترجمه کرده بود، من جمله داستان« فردا» را و گويا صادق هم از کار او رضايت داشت.) سرکيسيان کسي بود که مدت 15 سال در فرانسه تحصيل کرده بود و به زبان فرانسه و روسي تسلط کامل داشت و به ادبيات فرانسه و روسي کاملاَ آشنا بود و به کار تأتر و نمايش‌نامه علاقة خاصي داشت. کار او نيز دايماَ مطالعه بود. هر وقت کتاب جالب توجهي را مي‌خواند آن را به من معرفي مي‌کرد و دربارة موضوع کتاب و نويسندة آن اغلب به من توضيح کافي مي‌داد و نمايش‌نامه‌هاي ارزشمند را براي من تجزيه و تحليل مي‌کرد. به اين ترتيب ذهن من روز به روز براي درک و فهم ادبيات خارجي بيش‌تر آماده مي‌شد.
با آن که من هنوز از فعاليت‌هاي ادبي صادق هدايت اطلاعي نداشتم و خودش هم کم‌ترين اشاره‌اي در اين خصوص نمي‌کرد ولي حس مي‌کردم که وي از فعاليت‌هاي مختصر فرهنگي من با خبر بود. در آن سال که با وي آشنا شده بودم تازه يک جلد کتاب منتشر کرده بودم و در آن وعدة انتشار سه جلد کتاب ديگر را نيز داده بودم( که بعدها يک جلد از آن‌ها منتشر شد). روزي ديدم دربارة کتاب‌ منتشر شده اظهار نظر مي‌کند که معلوم مي‌شد آن را در جايي ديده بود و در مطالب آن دقت کرده بوده است و نکاتي را به من متذکر شد که بسيار دقيق و سودمند بود و همين تذکرات او باعث شد که من توانستم در چاپ بعدي معايب چاپ اول را تا حدي رفع کنم. تعجب‌آور آن که صادق هدايت حتي از فعاليت‌هاي کوچک و بي‌سروصداي من نيز اطلاع داشت، مثلاَ من شرکت غير مؤثري در انتشار کليات سعدي که به‌وسيلة کتاب‌خانة ادب چاپ شده بود داشتم که در مقدمة آن از من تشکر کرده بودند. معلوم نيست که اين کتاب چه‌گونه بدان زودي به دست او رسيده بود که دربارة آن نيز مطالبي به من گفت و نسخة خطي که از آن در مقدمة کتاب نام برده شده بود از براي ملاحظه و مطالعه از من خواسته بود...
از شرح جريان آغاز آشنايي و دوستي بر اثر همکاري اداري با صادق هدايت که در اين قسمت اصل مطلب ما را تشکيل مي‌دهد اندکي به دور افتاده‌ايم و بهتراست رشتة اين مطلب را دوباره به دست بگيريم:
گفته بوديم که چون ( من و صادق هدايت) در يک دايره کار مي‌کرديم و ميز ما تقريباَ پهلوي هم بود مرتباَ هر روز ما همديگر را مي‌ديديم و در ساعت ناهار هم مختصري وقت ما با هم مي‌گذشت اما هنوز در خارج با هم معاشرتي نداشتيم. متأسفانه دوران همکاري اداري ما چندان به طول نيانجاميد. روزي ديدم صادق اظهار مي‌کند که استعفاي خودش را به بانک تسليم کرده و موافقت کارگزيني را هم به دست آورده است و به‌زودي وي بانک را ترک خواهد کرد. شايد براي توجيه تصميم خودش توضيحاتي هم به من داده باشد ولي الان درست آن توضيحات را به خاطر ندارم. از روي متن استعفانامه‌اي که صادق در تاريخ پانزدهم دي‌ماه 1317 5 به کارگزيني داده بود علت استعفاي او را « پيش‌آمد غيرمترقبه» ذکر کرده بود ولي علت اصلي بي‌شک چيز ديگري بود. شايد عدم رضايت باطني او از نوع کار اداري و شايد هم قلت حقوق بوده که وي اميدوار بود در ادارة جديد حقوقي بيش‌تر از بانک به او داده مي‌شد ولي چيزي که بيش‌تر قابل قبول است اين است که وي کار جديد را با ذوق خويش مناسب‌تر از کارهاي خشک بانکي مي‌دانست که اقدام به استعفا نمود و او به يک کار مناسب‌تر و شايسته‌تر بيش‌تر اهميت مي‌داد تا تفاوت مختصر در حقوق.6
ابتداي خدمت کار صادق در دايرة ارز بانک متصدي« خريد و فروش ارز و صدور اتيکت» بود و ظاهراَ اين کاري بود که در آن موقع وي مي‌بايستي با مشتريان در تماس باشد، کاري که مسلماَ براي صادق هدايت شاق بود. بعداَ شغل « تهيه فهرست روزانة خريد و فروش ارز» را به او واگذار کردند که کار مناسب‌تري بود، زيرا وي ديگر با مشتريان پشت باجه مستقيماَ سروکاري نداشت. به هر حال تا آن جايي که من اطلاع داشتم از کار او در هر مورد راضي بودند. حقوق او در آن موقع جمعاَ يک هزار ريال بود( حقوق او در بدو استخدام هشت‌صد ريال بود و به طوري که بعدها خواهيم ديد صادق آن را کافي نمي‌دانست و قبل از صدور حکم استخدام از بانک استعفا داد ولي به او قول داده بودند که چند ماه ديگر به او اضافه‌اي خواهند داد و کمي حقوق او را گران خواهند کرد و در نتيجه او را از استعفا منصرف کردند و در اول فروردين 1317 مبلغ دويست ريال به حقوق او افزودند. ضمناَ نخستين حقوق او در بانک ملي موقعي که تازه از فرنگ برگشته بود دويست ريال بود.)
به‌هر جهت من به هيچ‌وجه در صدد برنيامدم او را از تصميمش منصرف کنم زيرا از يک طرف صادق جريان استعفاي خود را زماني به من گفته بود که کار از کار گذشته بود يعني زماني که کارگزيني با استعفاي او موافقت کرده بود، ديگر آن که من به خودم هرگز اجازه نمي‌دادم در کار شخصي و خصوصي او مداخله کنم.




پانوشت:
1 –برگرفته از مقاله « صادق هدايت و مشاغل اداري» مجله « فردوسي» ، شماره 866 ، دوشنبه 10 تير 1347 .
2 - منظور تقي رضوي است.
3 – اعداد.
4 – سود.
5 – 15 بهمن 1317 صحيح است. متن استعفانامه ديده شود.
6 – چند ماه پس از استعفا از بانک ملي هدايت به استخدام اداره موسيقي کشور درآمد، که يکي از فعاليت‌هاي آن انتشار مجله« موسيقي» بود.




منبع نامه‌هاي نوشين و فرزانه و نوشته‌هاي رضوي و قائميان
نامه‌هاي صادق هدايت
گرد‌‌آورنده: محمد بهارلو
نشر اوجا ، چاپ اول  تابستان 1374 ، تهران 




حروف‌چين: شراره گرمارودي

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد