نویسنده جستار: مهین شهابی  (بازدیدها: 2977 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
مهین شهابی
« : 29 آوریل 2010 گاه 00:26:49 »
فرهنگ > چهره‌ها   - مهین شهابی بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر در حال کما به سر می‌برد. به گزارش ایرنا، این بازیگر باسابقه به علت ابتلا به تومور مغزی در یکی از بیمارستان‌های تهران بستری است.

وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
مهین شهابی از کما خارج شد
« پاسخ #1 : 21 مه 2010 گاه 23:51:11 »
بازیگر قدیمی که بر اثر ضایعه مغزی در بیمارستان بستری شده و به کما رفته بود، از کما خارج شد.

بیژن امیرعلایی، نوه مهین شهابی در این خصوص گفت: «مادربزرگم پس از بستری شدن در بیمارستان حدود دو هفته در کما بود و به تازگی و حدود چند روز است که از کما خارج شده است.»

وی افزود: «او این روزها از آی سی‌ یو به بخش منتقل شده و با شنیدن صدای ما عکس‌العمل نشان داده و چشمانش را باز می‌کند، اما نمی‌تواند سخنی بر زبان آورد و با ما حرف بزند. او این روزها فقط ما را نگاه می‌کند.»

وی ادامه داد: «مادربزگم همچنان در بیمارستان پارس بستری و تحت نظر پزشکان معالج است.»

مهین شهابی متولد سال 1315 در شهر تهران است و دوره بازیگری را سال 1339 در هنرکده آناهیتا سپری کرده است. او فعالیت خود در رادیو را از سال 1337 آغاز کرد و شروع فعالیتش در تلویزیون نیز در سال 1339است.

شروع فعالیت سینمایی او در فیلم «ماجرای جنگل» به عنوان بازیگر در سال 1339 بود و حضور در فیلم «گاو» نیز از جمله فعالیت‌های سینمایی او است.

مجموعه تلویزیونی «آینه» یکی از محبوب‌ترین سریال‌های دهه 60 سیما است که با حضور مهین شهابی ساخته شد.
وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
مهين شهابي درگذشت
« پاسخ #2 : 23 اوت 2010 گاه 14:40:56 »
جام جم آنلاين: مهين شهابي بازيگر تلويزيون و سينما صبح امروز دوشنبه در سن 74 سالگي درگذشت.

به گزارش فارس، مهين شهابي بازيگر پيشكسوت تلويزيون و سينما كه بهار امسال به دليل تومور مغزي در بيمارستان پارس تهران بستري شده بود و پس از آن مدت‌ها به كما رفته بود، دارفاني را وداع گفت.

«آرزو شهابي» فرزند اين بازيگر با اشاره به اين كه مادرش ساعت 6 صبح امروز از دنيا رفته است به گفت: هنوز زمان و چگونگي برپايي مراسم تشييع و خاكسپاري وي مشخص نشده است.

مهين شهابي متولد سال 1315 در شهر تهران است و دوره بازيگري را سال 1339 در هنركده آناهيتا سپري كرده است.

او فعاليت خود در راديو را از سال 1337 آغاز كرد و شروع فعاليتش در تلويزيون نيز در سال 1339است.

شروع فعاليت سينمايي او در فيلم «ماجراي جنگل» به عنوان بازيگر در سال 1339 بود و حضور در فيلم «گاو» نيز از جمله فعاليت‌هاي سينمايي او است.

مجموعه تلويزيوني «آينه» يكي از محبوب‌ترين سريال‌هاي دهه 60 سيما است كه با حضور مهين شهابي ساخته شد.

«ترانه مادري» از آخرين كارهاي مهين شهابي است.

شهابي قبل از بستري شدن در بيمارستان، مشغول بازي در مجموعه تلويزيوني «وضعيت سفيد» به تهيه‌كنندگي محمدرضا شفيعي و كارگرداني حميد نعمت‌الله بود اما به دليل ضايعه مغزي از اين نقش كناره‌گيري كرد.

وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
پاسخ : مهين شهابي درگذشت
« پاسخ #3 : 23 اوت 2010 گاه 23:08:15 »
پیکر مهین شهابی از مقابل تالار وحدت تشییع می‌شود


فرهنگ > چهره‌ها  - پیکر زنده‌یاد مهین شهابی بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون روز چهارشنبه سوم شهریور از مقابل تالار وحدت تشییع می‌شود.


پیکر این هنرمند ساعت 9:30 دقیقه روز چهارشنبه از مقابل تالار وحدت به قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تشییع می‌شود.

مراسم تدفین این هنرمند به همت خانه تئاتر برگزار می‌شود.
وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

رکسانا

  • هموند میانه
  • *
  • نوشتار: 25
  • امتیاز: 30
  • جنسیت : بانو
پاسخ : مهين شهابي درگذشت
« پاسخ #4 : 25 اوت 2010 گاه 21:32:00 »
درود! :hi: بله شوربختانه یکی دیگه از هنرمندان تئاتر و سینمای ایران که عمرشو صرف هنر کرده بود از میان ما رفت! دوستان نمیدونم دقت کردین چه قدر امسال و پارسال ما از هنرمندانمو از دست دادیم؟
دوستانم همه توضیحات رو دادن و من فقط اسم چندتا از فیلمهای شادروان مهین شهابی رو واسه اطلاع بیشتر میگم ! کارنامه هنری:

نام فیلم   کارگردان   سال انتشار   
گاو   داریوش مهرجویی   ۱۳۴۸   
بیتا   هژیر داریوش   ۱۳۵۱   
قیامت عشق   هوشنگ حسامی   ۱۳۵۲
سازش (۱۳۵۳خ / ۱۹۷۴م)
آقای هیروگلیف   غلامعلی عرفان   ۱۳۵۹   
شیلات   رضا میرلوحی   ۱۳۶۲   
مزدوران   جهانگیر جهانگیری   ۱۳۶۵   
ماموریت   حسین زندباف   ۱۳۶۵   
بگذار زندگی کنم   شاپور غریب   ۱۳۶۵   
گل مریم   حسن محمدزاده   ۱۳۶۶   
پائیزان   رسول صدرعاملی   ۱۳۶۶   
پنجره   امیر توسل   ۱۳۶۷   
دو سرنوشت   مهران تائیدی   ۱۳۶۸   
آقای بخشدار   خسرو معصومی   ۱۳۷۰   
دو نیمه سیب   کیانوش عیاری   ۱۳۷۰   
شریک زندگی   علی خوش نشین   ۱۳۷۴
تاریک ترین ساعت ها درست پیش از طلوع خورشید فرا میرسد.

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
پاسخ : مهین شهابی
« پاسخ #5 : 27 اوت 2010 گاه 15:16:52 »

اخرین روز های مهین شهابی
وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
پاسخ : مهین شهابی
« پاسخ #6 : 28 اوت 2010 گاه 15:29:05 »
گفت​و​گوی منتشر نشده با زنده‌یاد مهین شهابی
هنر یک هنرمند را در حد کالای مصرفی در سوپرمارکت نازل می​کنند


فرهنگ > چهره‌ها  - امیدوارم هنر این مملکت بزرگ اوضاع بهتری داشته باشد. امیدوارم شاهد این موضوع نباشیم که قشر تحصیلکرده و نخبه در حاشیه باشند و آدم​های کوچک تصمیم​گیرنده شوند...بدون تعارف، وضعیت کنونی چنگی به دل نمی​زند. وقتی بعد از این همه سال برای هنرت ارزشی قائل نیستند و هنر یک هنرمند را در حد کالای مصرفی در سوپرمارکت نازل می​کنند به خودم می​گویم همان بهتر که کار نکنم.

طیبه نهانی: شهابی که اول شهریور بعد از تحمل مدت​ها بیماری دارفانی را وداع گفت،​ از جمله هنرمندانی است که اطلاق واژه هنرمند مردمی به او بیراه نیست.

شاید نسل جدید به علت کم​کاری شهابی در سال​های اخیر کمتر با او و آثارش آشنایی داشته باشد، اما سال​های طولانی فعالیت این هنرمند در تلویزیون او را با بازی‌های روان و باورپذیرش محبوب خانواده‌ها ساخته بود. خاستگاه زنده‌یاد شهابی همچون بسیاری از هم نسلانش تئاتر بود، اما طبع​آزمایی او در عرصه​هایی همچون سینما و تلویزیون موجب محبوبیت او در میان خاص و عام شد.

سربال​های تلویزیونی پرمخاطبی همچون «مثل آباد»، «آیینه»، «بازم مدرسه​ام دیر شد» حاصل سال​های پرکاری شهابی بعد از انقلاب بود. هنوز بسیاری شهابی را با لبخند مادرانه و بازی روان و بی​غل و غش در سریال «بازم مدرسه​ام دیر شد» به یاد می​آورد. به خصوص آنکه گاه و بیگاه در واکنش به شیرین کاری​های اکبر عبدی جوان صورت پرمهرش به لبخندی مادرانه منقش می​شد.

آذر ماه سال 86 فرصتی دست داد تا با شهابی گفت​وگویی انجام دهیم، اما امکان انتشار آن فراهم نشد تا روزهایی که نزدیک به یک هفته از آخرین وداع با این بازیگر سرشناس می​گذرد و این گفت‌وگو را در «خبرآنلاین» منتشر می‌کنیم.

---------------------

خانم شهابی! مدتی است کم کار هستید،​ این روزها چطور می گذرد؟
به گذشته​ها بسیار فکر می​کنم. به دوستان خوبی که سال​ها روی صحنه در کنارشان بودم و حالا خبری از آنها نیست. هنوز هم عاشق بازیگری هستم، وقتی کار می​کنم انگار زندگی برایم دلچسب است. اما بدون تعارف، وضعیت کنونی چنگی به دل نمی​زند. وقتی بعد از این همه سال برای هنرت ارزشی قائل نیستند و هنر یک هنرمند را در حد کالای مصرفی در سوپرمارکت نازل می​کنند به خودم می​گویم همان بهتر که کار نکنم.

این وضعیت را برای تئاتر هم قائل هستید؟
جوانان خوب و تحصیل کرده​ای را می​بینم که در این عرصه با تلاش و انگیزه فعالیت می​کنند و به این هنر عشق می​ورزند، اما کوه مشکلات در برابر عشق و علاقه آنان خودنمایی می​کند. فکر می​کنم سینما و تلویزیون در شرایط فعلی امکانات بهتری را برای بازیگر فراهم می​کنند. البته تئاتر همیشه جایگاه خود را دارد. ای کاش مسئولان توجه بیشتری به این هنر داشته باشند.

این​ها شما را از بازیگری دلزده نمی​کند؟

من عاشق بازیگری هستم. خاطرم هست سال​ها پیش، در دوران کودکی و نوجوانی به اتفاق اعضای خانواده​ام به سینمای میهن در نزدیکی چهارراه حسن​آباد می​رفتیم، هر فیلمی که می​دیدم تا مدت​ها ذهن مرا به خود مشغول می​کرد. خودم را به جای هنرپیشه​ها می​گذاشتم و با آنها همذات​پنداری می​کردم. بعدها که بزرگتر شدم و به دبیرستان رفتم کم​کم جذب تئاتر شدم . در دبیرستان تئاترهای هفتگی داشتیم و همان​جا بود که گمشده خود را یافتم.

خانواده با انتخاب شما مشکلی نداشت؟
پدرم نظامی متعصبی بود. اما مادرم اهل هنر بود. به موسیقی علاقه داشت و نوازنده متبحری بود. او موسیقی را نزد استاد شهنازی آموخته بود و به زیبایی ساز می​زد. البته پدرم هم برخلاف سخت​گیری​هایش به موسیقی علاقه داشت و برای خود کلکسیونی از صفحات موسیقی دست و پا کرده بود، با این حال پس از ازدواج بود که راه تازه​ای برای من گشوده شد.

کار حرفه​ای را در تئاتر چگونه آغاز کردید؟
کارهایی که در دبیرستان انجام دادم بیشتر در حکم دستگرمی بود. بعد از ازدواج به این دلیل که همسرم هنرمند بود، آهنگسازی می​کرد و دستی هم بر قلم داشت مرا تشویق کرد تئاتر را به طور جدی دنبال کنم. بعد از آنکه گروه اسکوئی​ها از خارج به کشور آمدند با راهنمایی​های همسرم به گروه آنان پیوستم .خدا رحمت کند خانم مهین اسکوئی را، از ایشان بسیار آموختم. بعد از مدتی کارم را در تئاتر آناهیتا آغاز کردم که بالای چهارراه یوسف​آباد بود.

خاطرم هست نخستین کار حرفه​ایم تئاتر «طبقه ششم» بود که بسیار مورد توجه قرار گرفت. خانم اسکوئی کارگردانی این نمایش بودند. به تدریج کارهای دیگری را روی صحنه بردیم. از جمله «غار سولومون» و «روباه​ها» که استقبال مردم را به دنبال داشت. یادم هست این کارها را در مناطق نفت​خیز هم بر صحنه بردیم. بعد از مدتی، کارم مورد توجه دکتر فروغ که آن زمان رئیس اداره تئاتر بود قرار گرفت. جذب اداره دراماتیک شدم. خوب به خاطر دارم که آن موقع پی اس​های تلویزیونی زنده اجرا می​شد. عصرچهارشنبه​ها تلویزیون می​رفتیم و به طور زنده برنامه اجرا می کردیم.

همان موقع در تئاتر سنگلج هم فعالیت داشتم و از مهرماه تا خرداد ماه به طور پیوسته نمایش روی صحنه می​بردیم. البته مدتی هم در «رادیوی عزیز» که همیشه رسانه​ای متعلق به همه مردم است حضور داشتم و برنامه​های جوانان و زن و زندگی را گویندگی می​کردم.

بعد از پیروزی انقلاب گویا از تئاتر فاصله گرفتید...
قبول دارم که تاحدودی اینچنین بود. بعد از انقلاب خیلی به سمت سینما و به ویژه تلویزیون کشیده شدم. دوری از تئاتر اگرچه سخت بود اما این فرصت را به من داد تا در سریال​های خوب و پرمخاطبی حضور داشته باشم. بعد از انقلاب تئاتر ما با وقفه​ای مواجه شد که همین موضوع باعث شد خیلی از هنرمندان خوب تئاتری جذب سینما و تلویزیون شوند. ناملایماتی بود که از سلیقه​ها ناشی می​شد.

از این ناملایمات چقدر ضربه خوردید؟
در طول زندگی هنری اجحاف زیادی در حقم شد و البته گاه تشویق هم شدم. یک سال قبل از پیروزی انقلاب به عنوان بهترین هنرپیشه سریال​های تلویزیونی انتخاب شدم و یک جام زرین به من دادند که پلاستیکی بود! بعد از انقلاب برای بازی در فیلم «دو نیمه سیب» کاندیدای بهترین بازیگر نقش دوم شدم.

قبل از انقلاب در سریال موفق و پر مخاطب «مرد اول» حضور یافتم و پس از انقلاب افتخار حضور در 36 قسمت از سریال «آیینه» نصیبم شد که محبت فوق​العاده مردم را برایم به همراه داشت. همیشه سعی داشتم در کارهایم تعادل را حفظ کنم به همین علت کمتر گرفتار ذهنیت​ها شدم.

درسال​های اخیر بسیاری از هنر مندان پیشکسوت از میان ما رفتند، فقدان کدامیک برای شما دشوارتر است؟
هنرمندان روح حساسی دارند و به علت همین حساسیت خیلی از آنان در برابر ناملایمات تاب نمی​آورند. امیدوارم مسئولان متوجه این موضوع باشند. در این سال​ها هر یک از  هنرمندان عزیز را که از دست دادیم به شدت متاثر شدم. اما فقدان جمیله شیخی خیلی مرا اذیت کرد. خانم شیخی هنرمندی مردمی بود و پایبندی عجیبی به روابط اجتماعی داشت.

وقتی به گذشته​ها می​نگرید از تلاش​های هنریتان راضی هستید؟
تقریباً. وقتی محبت مردم را می​بینم، هنگام خرید یا تاکسی سوار شدن و خلاصه ظاهر شدن در سطح اجتماع، احساس می​کنم کارم بی​ثمر نبوده است.

بهترین آرزویی که به آن دست یافته​اید؟
در جوانی آرزوهای زیادی داشتم. همیشه می​خواستم در طبیعت زندگی کنم. خدا قسمت کرد در این سال​های پیری جایی را در شمال کشور برای خودم دست و پا کردم و به درخت، سبزه و طبیعت پناه بردم. حالا در تنهایی​های خودم نقاشی می​کشم و این به من بسیار آرامش می​دهد.

آرزوی باقی مانده...

به روزگاری نیفتم که سربار دیگران باشم. همیشه در نجواهای خود از خدای متعال خواسته​ام که تا سرپا هستم مرا ببرد. دیگر اینکه من داغ فرزند جوان دیده​ام، همینطور مرگ مادرم تاثیر عجیبی روی من داشت. دلم می​خواهد اگر قرار است دری گشوده شود و من دیدار کسی را طلب کنم؛ آنها باشند.

وحرف آخر...
بسیاری از هنرمندان واقعی، وضع مالی خوبی ندارند. امیدوارم تهیه​کننده​ها وقتی می​خواهند قرارداد ببندند در وهله اول هنر یک هنرمند را مورد توجه قرار دهند. امیدوارم هنر این مملکت بزرگ اوضاع بهتری داشته باشد. امیدوارم شاهد این موضوع نباشیم که قشر تحصیلکرده و نخبه در حاشیه باشند و آدم​های کوچک تصمیم​گیرنده شوند و از همه مهمتر اینکه همیشه از خدا می​خواهم مرا مورد آمرزش خود قرار دهد.
وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد