نویسنده جستار: صفاريان  (بازدیدها: 1875 بار)

0 هموند و 8 میهمان درحال خواندن جستار.

ANOSHIRAVAN_PER

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 626
  • امتیاز: 1
    • http://
صفاريان
« : 11 فوریه 2006 گاه 02:30:55 »
دولتي كه به وسيله يعقوب ليث و كمك برادرانش علي بن ليث و عمر بن ليث در سيستان پا گرفت ، اولين حكومت مستقل يا مستقل گونه اسلامي ايران بود . اين حكومت قدرت طاهريان را ،‌ به رغم ميله خليفه ، از خراسان منقرض كرد و با خلع طاعت خليفه و خروج بر او ، قسمتي از ايران را تحت تصرف خود درآورد . البته ، بغداد به دوام آن حكومت راضي نبود و وجود آن را هم به سختي تحمل مي كرد . اما ،‌ در قلمرو بالنسبه وسيعي كه ايشان به دست آوردند ،‌مورد قبول و حمايت اكثريت رعايا ( به استثناي متشرعه سني هواخواه عباسيان )‌ واقع گشتند .
بنيانگذار اين دولت ،‌يعقوب بن ليث ، مانند پدر وشايد اجدادش به طبقات محترفه (‌ پيشه ور )‌ منسوب بود . عنوان صفار ( رويگر = مسگر ) كه در حق وي و سلسله فرمانروايان خاندان او معمول شد. در واقع انتساب او و برادرانش را به اين حرفه نشان مي دهد . معهذا ، اينكه بعدها ،‌موجب نسب نامه اي كه تبار ليث رويگر را به پادشاهان قديم ايران مي رساند ( كه در مورد خاندان او در افواه افتاد ) محبوبيت او و خاندانش را در آن ايام نزد اكثريت اهل سيستان نشان مي دهد .

 

رويگرزاده سيستاني همراه برادرانش ، عمرو و علي در جواني عيار پيشه شد. در اغتشاشات سيستان كه منجر به برخورد عياران شهر با خوارج ولايت گشت ،‌با غلبه بر رقيبان سيستان را تحت سلطه خويش در آورد ( 253 ه.ق. )‌. چون خليفه حاضر نشد حكومت او را بر خراسان تاييد كند ، يعقوب كه خود را فرمانرواي واقعي خراسان و تمام قلمرو طاهريان مي دانست ،‌با خليفه از در تهديد در آمد . بعد از تسخير مجدد فارس كه تا آن زمان چند بار آنجا را به تصرف در آورده بود ، از طريق خوزستان عازم فتح بغداد شد. اما ، در ديرالعاقول (‌ نزديك بغداد ) از سپاه خليفه شكست خورد ( 262 ه.ق.)‌ و به اهواز عقب نشيني كرد . معهذا ، قبل از آنكه براي جبران اين شكست و حمله مجدد به بغداد آمادگي بيابد ،‌ در جندي شاپور بيمار شد و در همان جا نيز در گذشت ( شوال 265 ه.ق. ) .
بعد از وي ، برادرش عمرو از جانب سپاه سيستان به امارت برداشته شد . وي بلافاصله به مصلحت وقت نسبت به خليفه اظهار اطاعت كرد . خليفه هم چون در آن ايام درگير قيام " صاحب الزنج " در نواحي بصره و عبادان ( آبادان )‌ بود ،‌چاره اي جز آنكه حكمراني وي را در فارس ، خراسان و سيستان به رسميت بشناسد نداشت . معهذا ، چون قلبا" از امارت صفاريان كه مبني بر خروج و خلع طاعت بود رضايت نداشت ، چندي بعد حكومت خراسان را به نام محمد بن طاهر ( امير مخلوع سابق طاهري شد . با آنكه چندي بعد خليفه خراسان را كه همچنان در تصرف عمرو بود همراه با فارس و كرمان به وي داد ( 275 ه.ق. )‌ ،‌ عمرو از خليفه فرمانروايي ماوراء النهر را نيز طلب كرد . البته ، اين منطقه سابقا" جزوقلمرو طاهريان بود و در اين ايام اسماعيل بن احمد ساماني در آنجام حكومت داشت . خليفه هم با بي ميلي و با تشويق پنهاني اسماعيل به مقاومت در مقابل صفار ،‌ در خواست او را اجابت كرد . در جنگي كه بعد از دريافت فرمان خليفه در حدود بلخ بين او و سپاه ساماني در گرفت ، عمرو مغلوب و گرفتار شد و سپاهش نيز منهزم گشت ( ربيع الاول 287ه.ق.)‌. عمرو را از بخارا به بغداد روانه كردند . خليفه او را به زندان فرستاد كه او چندي بعد در همان زندان وفات يافت ( 289 ه.ق. )
با آنكه بعد از عمر ، نواده اش طاهربن محمد و برادرزادگانش ليث بن علي و محمدبن علي چند سالي ( 298-288 ه.ق.) سلطه خاندان صفار را در سيستان حفظ كردند ،‌سرانجام سامانيان آن ولايت را به قلمرو خويش ملحق كردند . هر چندد بعد از سامانيان هم سيستان چندي به قلمرو غزنويان الحاق يافت ، باز محبوبيت و نفوذ خاندان صفار كه بر خاطره فرمانروايي يعقوب مبتني بود همچنان ، ادامه داشت ، حتي اين محبوبيت قرنها بعد ( 885 ه.ق.)‌ سيستان را نسبت به فرمانروايي محلي اميران اين خاندان علاقه مند نشان داد. در هنگامي كه قرنها از انقراض طاهريان و سامانيان و غزنويان و حتي خلفاي عباسي مي گذشت ، اخلاف ليث و فرزندان او در سيستان همچنان چيزي از حيثيت و قدرت و فرمانروايي اجداد خود را حفظ كرده بودند .  
نقش صفاريان قديم به خصوص يعقوب ، در احياي فرهنگ زبان فارسي قابل ملاحظه بود . بر وفق روايت " تاريخ سيستان " اولين شعر رسمي كه به زبان فارسي گفته شد به تشويق و الزام يعقوب و به وسيله دبير او محمد بن وصيف سكزي ( سيستاني ) سروده شد .
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

yazdan_s

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 7,037
  • امتیاز: 903
  • جنسیت : آقا
    • یزدان صفایی
پاسخ : صفاريان
« پاسخ #1 : 04 سپتامبر 2009 گاه 23:58:58 »
به نام یزدان پاک

صَفّاریان از دودمان‌های ایرانی فرمانروای بخش‌هایی از ایران بودند. پایتخت ایشان شهر زَرَنگ بود.



یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری می‌کرد و هرآنچه بدست می‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت می‌کرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت می‌کرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری می‌کردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد. یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده‌ایم که تو به آنجا لشکر کشی می‌کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب‌اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمع‌آوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.

کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد

محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی‌ که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطد استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.

فرمانروایان صفاری

یعقوب بن لیث صفاری
عمرو بن لیث صفاری
علی بن لیث صفاری
طاهر بن محمد بن لیث صفاری
خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)

منابع
تاریخ دوم راهنمایی ص21

فرهنگنامه معین ج3

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

tir

  • هموند بسیار کوشا
  • *
  • نوشتار: 307
  • امتیاز: 128
  • جنسیت : آقا
    • ایران
پاسخ : صفاريان
« پاسخ #2 : 11 دسامبر 2009 گاه 07:38:13 »
درود:

دوست عزیز تا جایی‌ که من میدانم در بالای مطلب نوشته سندیت تاریخی‌ ندارد.

پس لطفا چیزی که سندیت ندارد ننویسید.

نزدیک غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم.

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد