نویسنده جستار: عقل محض و کانت  (بازدیدها: 781 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

SHOGUN

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 1,170
  • امتیاز: 23
  • جنسیت : آقا
عقل محض و کانت
« : 06 آوریل 2011 گاه 23:07:32 »
بنام خدا

عقل محض و کانت

پرسشگری گویا تنها تفاوت جوهری انسان با دیگر انواع است.پرسش از آنچه طبیعت نام گرفته و همچنین پرسش از خود به عنوان عاملی در مقابل این طبیعت فراخ.داستان شکل گیری این پرسش و پاسخ های اولیه به آن از دیر زمانی است که جدلهایی تند و کم اثر را با خود همراه کرده است.آیا این یونانیان بودند که اول بار به این دستاورد راه یافتند و یا همسایگان شرقی همچون بابل و مصر در این راه گوی ربوده بودند؟
فارق از این چنین بحث ها آنچه مورد پذیرش جمع زیادی از پژوهشگران قرار گرفته این است که بشر در آغاز حرکت خود به سمت روشنایی ، دستاوردی بانام تعقل را برساخته و همچون مشعلی در برابر خویش مسیر تنگ و تاریک حیات را کاوید.این جستجو در کونیگسبرگ (konigsberg)به سال 1724 با تولد امانوئل کانت به بالاترین حد خود رسید.دعاوی روش شناسیک دکارت و بیکن در کنار امتداد آن در آراء اسپینوزا و لایپنیتس و همچنین تجربه گرایی انگلیسی جهان را به سمت تولدی تازه سوق می داد.دکارت با رد کردن آنچه همانگویه های منطق صوری می خواند،درسدد برامد دستگاهی بدیهی و بی نقص بسازد تا با به کارگیری آن بتوان بر هر شکی فائق شد و تمامی دانش را در راه کشف ناشناخته ها به کار بست.من می اندیشم پس هستم وی نه تنها بر وجود اندیشنده ی انسان تاکید داشت بلکه به وی این امکان را میداد تا با اتکا به آن بر جهان مکانیستی شکلها و برخورد ها مسلط شود.دستاورد فلسفه ی دکارت اگرچه به علم این امکان را بخشید تا از توهمات استوره ای رها شود اما خود مشکلی بزرگتر حاصل آورد.جدایی من و جهان و یا با سخنی دیگر سوژه و اوبژه.مالبرانش و اصحاب اصالت موقعی در سدد برامدند این نقص را برطرف سازند اما این ممکن نشد.

اسپینوزا جواهر دوگانه ی دکارت را به یک جوهر مجبور به تحرک فرا برد و لایپنیتز جوهر را به بی نهایت نقطه با بی نهایت امکان فرو کاست.در سوی مقابل جریان آمپریستی در انگلستان فاهمه را به دریافتهای حسی بیرونی تقلیل دادند و علیت را حاصل عادت ذاتی سری کردن رویداد ها در حافظه تفسیر کردند.اما آنچه مورد توافق همه قرار داشت این بود که منی باید باشد.اگر چه برخلاف دیدگاه دکارت این من به هیچ وجه بدیهی نبود و حتی در قرائت هیوم چیزی جز یک جسم منفعل تفسیر نمی شد. از دیگر توافقات ، پزیرش ناکارامدی منطق صوری در حل و فصل مشکلات معرفتی بشر بود.همگام با این حرکت جهانشناسی علمی از گالیله به نیوتن رسید. فیزیک بی نقص نیوتن انگار می توانست تمامی مشکلات را حل کند.اما اشکالات هیوم به منشا تجربه و عدم قطعیت حاصل از آن این کستره ی تازه بنیاد را تحدید می کرد. بنابر این کانت جوان که شیفته ی فیزیک و از شاگردان مکتب لایپنیتز بود می بایست این دو مشکل را حل کند.از یک سو ناچار دوآلیسم دکارت را و از دیگر سو یافتن ستونی مستحکم برای علم و تجربه. 57 سال گذشت تا کانت به راه حلی بزرگ و تاریخ ساز رسید.عقل محض.انگار جستجوی تعقل برای یافتن خویش سر انجام انجامی نوید بخش با نام منطق استعلایی و من استعلایی را ارمغان آورد.

نقد عقل محض که اولین نقد از سه گانه ی نقد های کانت بود در سال 1781 به طبع رسید. اثر چند هدف داشت اول آنکه ساختمان تجربه و امکان آن را بیان نماید دوم اینکه پاسخ این پرسش را بدهد که آیا اصلا متافیزیک یک علم است ؟ بنا براین کتاب ابتدا شهودات محض را وا کاوی می کرد سپس نشان می داد امکان شناخت چگونه است و سر انجام وارد دیالکتیک با متافیزیک می شد. اما ابتدا می بایست علت تخصیص نقد را در عنوان اثر برسی کنیم. کانت مدعی بود در دیدگاه های فلسفی پیشین هر آنچه بیان می گردد دچار دگماتیسم است.به عبارتی دیگر پیشینیان بدون واکاوی و تحلیل مطالب خود آنهارا بدیهی و عاری از خطا می پندارند حال آنکه از پاسخ گویی به سوالات که از نظام خودشان بر می آید سرباز میزنند.بدین سان قاعده ی نقادی بدین معنا خواهد بود که هر نظام فلسفی ناچار باید در برابر خود مسئول باشد و مدام خود را بیازماید.این چنین نظامی را می توان فلسفه ی نقادی نامید.کانت در ابتدا به سراغ پاسخ گویی به این سوال می رود که آیا می توان تجربه را تجربه کرد؟ به عبارتی دیگر اگر مدعی بگوید هر آنچه ما دریافت می کنیم حاصل تجربیات حسی ما در برخورد با محسوسات است آیا می تواند پاسخ دهد که ما اصلا چگونه نسبت به تجربه کردن خویش آگاه هستیم؟

کانت پاسخ می دهد تنها زمانی می توان از تجربه سخن راند که امکان چنین عملی به صورت پیشینی در قوه ی حس موجود باشد.اگر به توان این گفته را ثابت کرد آنگاه می توان تجربه کردن را ممکن دانست.کانت این قواعد پیشینی را در دو شرط زمان و مکان جمع میکند. آنچه بر حواس ما عارض می شود ماده ی تجربه و صورتهای پیشینی حواس شکل دهنده به این ماده هستند.ما اعیان خارجی را تنها در مکان بودنشان درک می کنیم.بنابر این صورت مکان در هر تجربه ایی موجود حسمان است.از سوی دیگر نسبت های درونی خویش را در زمانیتشان ادراک می کنیم.آن گاهی که حس می کنیم دچار انفعالی گشته ایم.در عین حال اعیان بیرونی نیز در همان حال که واقع مکانی اند ،زمان دار نیز هستند.شهود محض یا همام امکان تجربه ی حسی تنها از این دو طریق ممکن می شوند.پس پیش از اینکه اصلا تفکر آغاز شود ما حسیاتمان را در این دو قالب در می یابیم.اگر از کانت بپرسیم که این امکانات فطریند یا نه؟ می گوید این امکان پیشینی است یعنی عارضی و یا اکتسابی نیست بلکه هست از آن جهت که هست.به عبارت دیگر ساختار حسیات اینگونه پدید آمده یا ساخته شده اند.

بدینسان کانت با بیان ساختمان حسیات تجربه کردن جهان را ممکن می سازد.منظور این نیست که تا پیش از او آدمی جهان را تجربه نمی کرده است بلکه قاعده ی کانتی تناقضات مطروحه از طرف هیوم را بر طرف می سازد.این مقدمه قاعده ی دیگری را نمایان می سازد که می توان آن را پاسخ به پرسش آیا جهان طبیعی در بیرون از ذهن ما موجود است ؟ دانست.کانت با آوردن مفهوم شهود محض در واقع عیان می دارد تنها در صورتی می توان دارای تجربه ی حسی بود که جهان محسوسات وجود داشته باشد.ابتدا از جانب اشیاء ماده ی احساس صادر می گردد و همزمان در مدار زمانی_مکانی در قوه ی احساس در یافت می گردد.بدین ترتیب اگر جهان محسوس وجود نداشت اگر چه امکان تجربه برای احساس بر قرار بود اما احساس چه چیز را می خواست تجربه کند؟ در این بین کانت از لفظ پدیدار استفاده می نماید و انسان را موجودی درون جهانی می خواند.اما اگر هر آنچه ماده ی تجربه است تنها به صورت پدیداری ادراک شود آیا در فراسوی آن ذاتی مادی اما ناشناخته واقع است؟ موضع کانت چندان ثابت نیست گاهی نومن یا وجود فی نفسه را تنها یک نتیجه ی منطقی می شمرد گاهی آنرا اصلا لحاظ نمی کند وگاهی به تاکید امکان دستیافتن به شناخت در باره ی شئ فی نفسه را نا ممکن می داند.این موضوع تا حدودی مشکل سابق الذکر را ( جدایی سوژه/اوبژه ) تمدید می کند.
او که در تائو تمرکز یافته،می تواند هر کجا که دوست دارد برود،بی آنکه خطری تهدیدش کند.

SHOGUN

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 1,170
  • امتیاز: 23
  • جنسیت : آقا
پاسخ : عقل محض و کانت
« پاسخ #1 : 06 آوریل 2011 گاه 23:08:16 »
در هر حال کانت دست از پدیده شناسی خود بر نمی دارد.علت را باید در شرایط پیشینی تجربه و بدیهی دانستن آن جستجو نمود.تا اینجا وجود جهان و امکان تجربه ی آن ممکن گردیده است.حال باید دید فهم ما از این تجربه ها چگونه صورت می پذیرد.کانت در این جا نیز دست به نو آوری میزند و عمل فهم را از گونه ی ترکیبی پیشینی قلمداد می کند.ما دو گونه صورت برای صادق نشان دادن گزاره ها استفاده می کنیم. تحلیلی و ترکیبی.اولی بدان معناست که آنچه در محمول هست عینن و شامل موضوع است.مثلا می گوییم الف ب است اگر ب الف باشد یا همه ی شوهران مردند.در این صورت گزاره ی ما نوعی اینهمانی است و در صورت صدق بدیهی و ضروری است. در گونه ی دوم یعنی ترکیبی ما محمول را در موضوع مندرج نمی بینیم.مانند تمامی اعضای فلان قبیله کوتاه قدند.مفهوم کوتاهی و بلندی در مفهوم عضویت مندرج نیست.حال آنچه ترکیبی است پسینی است زیرا تنها با تجربه می توان آنرا تصدیق نمود.در عوض هر آنچه تحلیلی است پیشینی است زیرا تنها در صورت تناقض باطل است. اما کانت مدعی می شود ما احکام ترکیبی پیشینی نیز داریم.یعنی اگرچه از نوع همانگویه نیست اما ضروری و قطعی است.به عبارت دیگر کانت معتقد است در عمل فهم ما مفاهیم پیشینی فاهمه را با شهودات محض ترکیب می کنیم. بنابراین قوه ی فاهمه ما دارای مقولاتی بدیهی و ضروری است که از طریق ترکیب با ادراکات حسیمان به تفهم می انجامد. منظور از مقولات پیشینی آن مفاهیم یا صور تفکر است که امور تجربی را تنها در زیل آن می توان فهمید.این مقولات در یک جدول 12 تایی و در ذیل 4 دسته بندی کلی بیان میشود.که شامل 1-کمیت 2-کیفیت 3-نسبت 4-جهت می باشد.

حال می بایست کانت بیان نماید که چگونه شهود های حسی متکثر با این مقولات ترکیب می گردند.در اینجا پای قوه ی دیگری به جریان باز می شود و آن قوه ی تخیل است.این قوه همانند شاکله ای عمل می کند پیشینی که دو سوی داستان را به هم متصل می کند.شاکله ها معمولا فرض هایی استعلایی هستند که تنها حاصل اگاهی استعلایی((من)) از عمل فهم می باشند.بنابراین ابتدا می بایست تمامی عمل ترکیب در یک آگاهی ادراکی محض قرار گیرد و سپس از طریق شاکله ها انطباق شهود و فهم اتفاق افتد.در اینجا بار دیگر من می اندیشم ظاهر می شود.با این تفاوت که این من بدنبال اثبات بدیهی خود از حیث وجودی نیست.اگر تصوری از اعیان وجود دارد می بایست منی دارای این تصورات باشد که دارای قوه ی فاهمه و دستگاه حسی باشد.در غیر این صورت ممکن است تصوری در من باشد که نتوانم آنرا بیندیشم آنگاه این تصور در واقع هیچ خواهد بود.اصل خود آگاهی (self-consciousness ) پیش شرط تفکر است.
با این حال من کانتی دارای فهم پیشین از خود نیست.یعنی تنها زمانی که در برابر اعیان قرار می گیرد می داند که تصورات حاصله از آن اوست.این در حالی است که من دکارتی پیشا تجربی است.اتصالات برقرار می شود.ما ابتدا حس می کنیم و همزمان از طریق درک ((من حس می کنم)) و مقولات پیشینی فاهمه فهم را می آغازیم.با این حال کانت برای فاهمه اصولی پیشینی تایین می کند که به گفته ی خود او  ((جدول مقولات راهنمای طبیعی به جدول اصول است،زیرا اصول چیزی جز قواعدی برای استفاده ی عینی از مقولات نیست)). بدین سان ما برای استفاده از مقولا در تجربه ی حسیمان جدولی از اصول نیز داریم که پیشینی است اما بدون تجربه بی فایده است.برای مثال در برابر مقوله ی کیفیت اصل انتظارات تجربی قرار دارد که به معنای این است که تمامی امور واقع دارای مقدار شدت یا به عبارتی مراتب و درجات هستند.فایده ی این اصول این است که ما می توانیم نسبت به تجربیات بعدیمان پیشبینی کنیم.البته نمی توانیم کیفیت یا زمان آن را پیشبینی کنیم اما می توانیم بدانیم که هر آنچه در آینده نیز تجربه می کنیم دارای امتداد،اندازه و در نهایت علتی خواهند بود.بدینسان اصل علیت نیز اثبات می گردد و عالم می تواند به آنچه بهعنوان قاعده کشف می کند بادیدی مطمئن بنگرد.در پارهی دوم نقد اول کانت سوال آیا متافیزیک یک علم است را به مداقه می نشیند.در اتدا می بایست گفته شود آنچه موجب تعقل در باب اعیان می گردد وجود آنهاست که از طریق شهود محض تجربه می شود.اما آنچه متعلق متافیزیک است یک عین نیست بلکه تنها از طریق عقل می بایست در یافت شود پس نا چار باید دارای شهود عقلی باشیم.کانت مطلقا امکان شهود عقلی را رد می کند.زیرا آنچه در شرایط امکان تجربی موجود است بر متعلقات مابعدالطبیعی ناممکن و محال است بنابراین ما چگونه می توانیم از آن دارای شهود باشیم.وظیفه ی عقل این است که از جابهجایی یا انتقال شهود تجربی به آنچه متافیزیکی است جلوگیری کند.

پس کانت متافیزیک را علم نمی داند زیرا شرایط تفکر در برابرش ممکن نیست و یک سوی معادله ناقص می ماند.با این حال وی به 4 جدل ممکن که در سدد است امکان وجود خدا را اثبات کند می پردازد و تمامی را در یک جدل خلاصه می کند و در نهایت آنرا رد می نماید.البته نباید کانت را به کفر متهم نمود بلکه وی می کوشد بگوید امکان اثبات خدا وند به عنوان یک دستگاه تعقلی محال است در حالی که می توان بدان ایمان داشت.در اینجا به دو جدل می پردازیم.

جدل اول می گوید نفس یک جوهر است، دکارت با این فرض به جوهری بسیط و کامل اشاره می کند.اما کانت معتقد است من اندیشنده تنها زمانی که در برابر شهود تجربی قرار گیرد دارای محتوی است،پس در حدودی که از تجربه خبری نیست اصلا خالی از معناست. اگرچه شرط فهم همین من است اما در شرایط عاری از تجربه این من قادر نیست هیچ وجودی را کشف و اثبات نماید آنهم تنها از آن جهت که خود را در می یابد.در جدل دوم تلاش می شود که از تفکر در من می اندیشم وحدتی ادراک شود و وجود این وحدت بر یک فاعل بسیط دلالت کند.بار دیگر کانت یاد آوری می کند که این تصور از وحدت تحلیلی است پس نمی توان از آن به عینی بسیط دست یافت.

بدین سان کانت مدعی می گردد تنها آنچیزی متعلق تفکر سازمان مند قرار می گیرد که دارای حیث شهودی تجربی باشد و دیگر گزاره های تحلیلی را نمی توان به عنوان قاعده ای علمی اما مستقل از تجربه مورد تفکر قرار داد مگر از طریق خطا های منطقی.

نقد اول کانت بنای در حال شکل گیری مدرنیته را بر پایه هایی مستحکم قرار داد.وی نتنها مجادلات من به عنوان جوهری غیر جسمانی را رد نمود بلکه توانست به مجادلات جوهر جسم/جوهر عین نیز خاتمه دهد.و در نهایت تفکر را عملی ترکیبی و پیش رونده معرفی نمود.در واقع انسان از کانت به بعد مجهز به عقلی دقیق و خود بسنده شد که می توانست مدام به سنجشش بکشد و اصلاحش کند.بی شک تلاش انسان در کونیگسبرگ به ثمر نشست. روشنگری از این پس در پرتو فلسفه ی نقادی می توانست هر تاریکی را روشن کند.با این حال این پایان تلاش بشر و ایستار نهایی وی نیست دو قرن بعد سوژه ی دکارتی-کانتی جنگی را رهبری نمود که جز ویرانی هیچ به ارمغان نیاورد. با این حال تلاش کانت شاید پس از افلاطون و ارسطو سترگ ترین عمل در راه انچه حقیقت است بود.     

منابع:
فردریک کاپلستون_تاریخ فلسفه جلد 6
کریم مجتهدی_افکار کانت
راجر اسکروتن_کانت

او که در تائو تمرکز یافته،می تواند هر کجا که دوست دارد برود،بی آنکه خطری تهدیدش کند.

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد