نویسنده جستار: نقش زبان‎هاي ايراني در انتشار چندين دين در آسياي مركزي و چين  (بازدیدها: 683 بار)

0 هموند و 3 میهمان درحال خواندن جستار.

yazdan_s

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 7,037
  • امتیاز: 903
  • جنسیت : آقا
    • یزدان صفایی
نهال تجدد

در سده‎ی دوم پيش از ميلاد يكي از امپراتوران سلسله‎ی هان (Han) (206 پ.م تا 8 م) به نام وو (Wu) و سردارش جانگ چي‎ان (Zhang Qian) جاده‎ی ابريشم را گشودند. هدف امپراتور چين از اين راه‎گشايي، جلب اقوام تخاري1 (به چيني Yue Zhi) آسياي مركزي، بر ضد طايفه‎ی سيونگ نو (Xiongnu) بود. وي در سال 139 پ م ، براي شناسايي آداب و رسوم مردم اين سرزمين‎ها، جانگ چي‎ان را به غرب روانه كرد. جانگ ده سال بعد به شمال افغانستان كنوني رسيد و براي نخستين بار در تاريخ راهي مستقيم ميان چين داخلي و آسياي مركزي گشود. همزمان با گشايش اين راه و سفر جانگ به غرب، در زندگي اقوام تخاري دگرگوني‎هاي پايه‎اي رخ داد كه بر تاريخ آسياي مركزي و خاور دور اثر مستقمي داشت. اين چادر‎نشينان غرب چين بعد از منزل كردن در سرزمين‎هاي حاصل‎خيز منطقه‎ی سغد و بلخ كم‎كم با تمدن همسايه‎ها آشنا شدند و عناصر فرهنگ ايراني و هندي درميان‎شان راه يافت. از ايران آداب و رسوم و اساطير، از هند دين بودا را وام گرفتند. بايد گفت كه برخلاف باور گروهي اندك، انتشار آيين بودايي از دره‎ی آمودريا تا چين به دست تورك زبانان انجام نگرفته است و با آن كه به غلط در مواردي منطقه‎ی آسياي ميانه را تركستان گفته‎‎اند، ترك‎ها بسيار دير‎تر به كاشغر و پاره‎اي از مناطق آسياي ميانه دست يافتند. در اوايل قرن بيستم متن‎هايي به سه زبان مرده‎ی سغدي، ايراني‎شرقي، و تخاري در كاشغر كشف شد.
از نظر جغرافيايي، گويا، زبان تخاري در ناحيه‎ی كوچار و تورفان (شمال تاريم) رواج داشته است، ولي بوم زبان‎هاي ايراني شرقي در جنوب تاريم، از ختن به سوي شرق دون خوانگ (Dunhuang) بوده است، و سغدي در طول هزاره‎ی اول ميلادي زباني بين‎المللي بوده است و همان نقشي را داشته است كه بعد‎ها، تا قرن سيزدهم هجري، فارسي به عهده داشت.
برخي از اقوام ساكن ناحيه‎ی شمالي تاريم، چشم‎هاي آبي و مو‎هاي بور دارند و اين چهره ـ كه از چهره‎ی مغولي بسيار دور است ـ هنوز در كوهستا‎نهاي غربي گانسو (Gansu) ديده مي‎شود.
جهان‏گرداني كه از قرن‎ها پيش به خوارزم و فرارود و كاشغر سفر كرده‎اند، خبر‎ از چهره‎هايي با دماغ‎هاي كشيده و ريش‎هاي انبوه، يعني چهره‎ی ايراني، داده‎اند. ديگر اين كه، فنون آب‎ياري را ـ كه در اين سرزمين‎هاي خشك و بي‎آب بسيار ضروري است ـ هيچ‎گاه ترك‎ها پايه‎گذاري نكرده‎اند و كانال‎هاي زير‎زميني تورفان را تنها با قنات‎هاي ايران مي‎توان سنجيد.
در مورد آيين بودايي چيني، بايد گفت كه يقين است كه اقوام ايراني در انتشار اين دين هندي در چين نقش مهمي داشته‎اند. نخستين مترجم بزرگ متن‎هاي بودايي به چيني، كسي كه در پايتخت چين در قرن دوم ميلادي بيش از بيست سال زحمت كشيد و مكتبي نيز به وجود آورد، شاه‎زاده‎اي ايراني بود كه نامش در متون چيني آن شي‎گائو (An Shigao) آمده و هم ‎روز‎گارانش او را به نام «شاهزاده‎ی پارتي» مي‎شناختند. در قرن دوم و سوم ميلادي كما‎بيش تمام مترجمان بودايي در چين، سغدي و ايراني بودند و ميان آن‎ها هنوز اثري از هندي‎ها ديده نمي‎شد. از اين‎ رو، به نظر مي‏آيد كه برخي از باور‎هاي بودايي مانند آميتابها (Amita bha)، «خداي روشنايي بي‎پايان» و «بهشت باختري» او مستقيم از تمدن ايراني اثر پذيرفته است. هم‎چنين مي‎دانيم كه نوعي ادبيات بودايي در ميان ايرانيان كاشغر نيز رواج داشته است. دست كم مي‎توان گفت كه حتي در چين براي روشن كردن معناي بعضي واژه‎هاي فني و نام‎هاي خدايان بودايي، تنها بايد از اشكال ايراني آن‌ها كمك گرفت.
بدين‎سان آيين بودايي شمالي زير تاثير آيين رستگاري و آخرت ‎انديش زرتشت، تبديل به دين‎ رهايي شد. از نظر هنري، پيكره‎ی بوديساتواما (Bodhisattva)ی گاندارا نيز از اين تاثير بي‎بهره نمانده و صورت‎هاي زيباي بودا به سبك آريايي با سبيل‎ پارتي و هاله‎ی زرتشتي خورنه (Xvarnah) تراشيده شد. خورنه را بر سكه‎هاي پادشاهان كوشان نيز مي‎تواند ديد، همانٌ‏طور كه در غرب گرد سر مسيح و قديسان نشست. نوار لباس‎ها و نوشته‎هايي كه در محراب‎هاي افغانستان پيرامون بودا را گرفته‎اند، مستقيم تحت تاثير هنر ايراني است ومي‎توان گفت كه اين نيز شكل بودايي تصوير‎سازي ساساني است. رفته‎رفته آيين بودا نيز دگرگون مي‎شود اصل كنش جاي‎گزين «تفكر كنش پذير» (contemplation passive) مي‎شود و ديد رستگاري همگاني زرتشت جانشين نجات فردي مي‎شود و ماهايانا (Mahayana چرخ بزرگ) كه رهايي را براي تمام انسان‎ها مي‎خواهد، به جاي هينايانا (Hinayana چرخ كوچك) مي‎آيد كه نجات را تنها از آن برگزيدگاني مي‎داند كه به آيين بودايي گرويده‎اند.
بوداهاي تفكر (Dhyani-Bouddhas) و برخي از بوديساتواها حالتي از موجوديت روحاني امشاسپندان زرتشي را دارند، و مسيح مئيتريا (Maitreya) يا «بوداي موعود» كسي كه با ظهورش رستگاري جهان انجام خواهد پذيرفت ـ نامش را از ميترا مي‎گيرد و نجات دهندگيش را از سوشيانت.9 ميان واژگان ديني بودايي و واژگان زرتشتي نيز همانندي‏هايي ديده مي‎شود. بودهي (Bodhi) شاه دوزخ و فريبنده‎ی بودا نيز به Daeva Buiti در آيين زرتشت بي‎شباهت نيست. سرانجام واژه اصلي آيين بودايي، يعني بودهي كه بوديساتوا (Bodhisattva) (روشني بخش) يا بودا (Bouddha) (روشني يافته، بيدار شده) از آن ساخته مي‎شود، خويشاوندي نزديك با واژه‎ی فارسي باستان baodah دارد. باور‎ها و انديشه و واژگان از هند، از آيين برهمني و بودايي هندي، سرچشمه نمي‎گيرد، بلكه خويشاوندي با ايران زرتشتي دارد و سپس در غرب به يهوديت و مسيحيت راه مي‎يابد.
رفته رفته چيني‎ها، با هند تماس‎ برقرار كردند و هندوها نيز از راه دريا وارد خاك چين شدند. در قرن چهارم با سفر فا سي ان (Fa Xian) به غرب، زيارت بودايي‎هاي چيني از سرزمين‎هاي مقدس هند نيز آغاز شد و كساني مانند فا سي ان و سوان زانگ (Xuan Zang) به سرچشمه‎ی آيين خود دست يافتند و از ميانجي‎گري مترجمان ايراني بي‎نياز شدند. ولي نه تنها نقش ايرانيان در خاور دور به پايان نرسيد، بلكه در كار انتشار و رشد دين‎هاي ديگر فعال بودند.
در قرن هفتم كشور چين، كه بخشي از آن در دست سلسله‎هاي چيني و بخشي در دست فاتحان مغول بود، دوباره زير لواي يك دولت مركزي و يك سلسله‎ی ملي، يعني تانگ (Tang)، يكي شد و راه‎هاي آسياي مركزي بار ديگر گشوده شد. در پي آن، سه دين بزرگ يكي پس از ديگري به چين راه يافت: مسيحيت نسطوري، دين زرتشت، و دين ماني.
در مورد سرگذشت كيش نسطوري سنگ‎ نوشته‎اي در دست است كه در سال 781 ميلادي در سي ان فو (Xianfu) نگاشته شده است. اين سنگ نوشته نخست از ورود يك نسطوري به نام آلوين (Aluoben) در سال 635 ميلادي خبر مي‎دهد و سپس تاريخ پرورش اين آيين را ميان سال‎هاي 635 و 781 ميلادي شرح مي‎دهد.
متن ديگري نيز در دون خوانگ كشف شده به نام «ستايش تثليث مقدس» كه در قرن هشتم به چيني ترجمه شده است. از اين متن چنين بر مي‎آيد كه در آن زمان، حدود سي متن نسطوري به چيني برگردانده شده است. زبان آييني اينان سرياني بود. از آن جا كه برخي از نام‎هاي راهبان نسطوري ايراني است، مانند مهداد گشتاسب يا مسيح داد، مي‎توان به روشني گفت كه ميان نسطوري‎هاي چين، گروهي ايراني نيز مي‎زيسته‎اند. اسقفي كه باني اين سنگ نوشته‎ است پسر كشيشي از بلخ يا تخارستان بوده است.
از يادداشتي كه در فهرست‎هاي بودايي به جاي مانده، مشخص مي‎شود كه آدم (Adam) يا همان نويسنده‎ی سنگ‎نوشته‎ی «سي ان فو»، متني بودايي به نام «شش كمال» را نيز به چيني برگردانده است. البته يك كشيش مسيحي معمولا دست به ترجمه‎ی متن بودايي نمي‎زند. از طرف ديگر، مي‎دانيم كه متن «شش كمال» به سانسكريت نوشته نشده بوده، و ديگر اين كه ، هيچ متن بودايي به سرياني، يعني زبان آيين نسطوري، در دست نيست. در نتيجه، به نظر مي‎آيد كه آدم، كه زبان آيين او سرياني است، ايراني بوده و متن مورد نظر را از زبان مادري خود (سغدي) به چيني برگردانده است.
ديري نپاييد كه آيين نسطوري در چين از رواج افتاد، اما جامعه‎ی مسيحيان در آسيا باقي ماند و حتي در دوره‎ی مغول ماركو‎پولو از شكوفايي اين آيين خبر مي‎دهد. ولي در چين آيين نسطوري از قرن دهم به بعد، رفته رفته رو به نابودي ‎گذارد.
در كنار آيين نسطوري دو دين ديگر، يعني دين‎هاي زرتشت و ماني، نيز پا به چين مي‎گذارد. دين زرتشت، يا به گفته‎ی چيني‎ها، «آيين‎ پروردگار آسماني آتش»در خاور دور حدود دو قرن از چنان اهميتي برخوردار شد كه دربار تانگ، دفتري ويژه به نام سابائو (Sabao) براي پيروان اين دين ايجاد كرد. دريغ است كه از آثار آيين مزدايي در خاور دور چندان چيزي باقي نمانده، ولي از شرحي درباره‎ی منطقه‎ی دون خوانگ، كه متعلق به قرن هشتم است، برمي‏آيد كه در آن ناحيه يك آتشكده‎ی زرتشتي وجود داشته است.
اما در مورد مانويت در چين، مدارك بسيار در دست است. اين آيين، كه در ايران با دشمني پيروان دين زرتشتي روبرو بود، به چين پناه برد و در قرن هفتم در آن‎جا، جايگير شد. سپس در قرن هشتم، توانست ترك‎هاي اويغوري را، كه در آن زمان بر مغولستان و كاشغر فرمانروا بودند، به خود جلب كند.
در اين ميان، ترك‎هاي اويغور چرا‎گاه‎هاي مغولستان را رها كرده‎ و بر كاشغر و حتي بخش‎هايي از آسياي ميانه فرمانروا شدند. بدين ترتيب، چهره‎ی آسياي مركزي دگرگون شد و فضاي پهناور فرهنگ ايران محدود شد. با گذشت زمان چادر‎نشينان ترك كه در آن منطقه جاي‎گير شده بودند به تمدن همسايه‎هاي خود گرويدند اما چون از نظر سياسي بر آن‎ها چيرگي داشتند، زبان خود را رواج دادند. بدين‎سان از قرن دهم زبان‎هاي تخاري و ايراني شرقي رو به نيستي رفت و زبان تركي همه‎گير شد.
تركان اويغور از ضعف حكومت مركزي تانگ، كه از سويي درگير جنگ‎هاي داخلي و از سوي ديگر با امپراتوري تبت در كشاكش بود، سود بردند و قدرت خود را پا بر جا كردند. در چنين شرايط كه اويغور‎ها نه تنها يك‎سره بر آسياي ميانه مسلط بودند، بلكه دربار چين نيز از آنان حساب مي‎برد، خاقان بزرگ به آيين ماني گرويد.
اين اطلاعات ازكاوش‎هاي باستان‎شناسي در آسياي مركزي به دست آمده است. در منطقه‎ی تورفان ـ ناحيه‎اي كه اويغور‎ها در آن جاي گرفته بودند ـ باستان‎شناسان آلماني و فرانسوي، متن‏هاي مانوي به زبان‎هاي فارسي ميانه و سغدي يافته‎اند. از نظر زبان شناسي، اين متن‎ها به شناخت بيش‎تري از فارسي ميانه ياري كرد. از نظر شناخست دين ماني، از آن جا كه اين نوشته‎ها متن‎هاي مانوي اصيل هستند، اهميت بسيار دارند. از اين رو، مي‎توان گفت، كليساي مسيحي، تنها از صورت سامي مانويت اثر پذيرفته و اين آيين، به شكل ناب ايراني خود به آسياي ميانه و چين رسيده است.
ترك‎هاي آن زمان، مانند مغول‎هاي امروزه، خدايان بودايي و هندو. (برهما و ايندرا) را به نام‎هاي ايراني، مانند Azrua يعني زروان و هرمزد پرستش مي‎كنند. اين آخرين هديه‎ی آيين ماني است به آسياي مركزي. مانويت در جامه‎ی ايران خود، به چين نيز راه يافت و با آن كه در آن جا دين رسمي نشد، تا مدتي پايدار ماند. در سال 731 ميلادي، امپراتور چين به اسقفي مانوي دستور داد تا به نگارش متني مانوي بپردازد. خلاصه‎ی اين متن امروز به نام «اصول و مباني آيين بوداي روشنايي، ماني» در دست است. در سال 768 ميلادي پرستش‎گاه‎هاي مانوي به نام «ابر‎هاي بزرگ و روشنايي» در دو پايتخت چين، يعني چانگان (Changan) و لويانگ (Luoyang) ساخته شد.
در سال 771 ميلادي، ناحيه‎ی يانگ تسه (Yangzi) نيز پرستشگاهي مانوي از آن خود داشت.
مانوي‎ها نه تنها به عنوان سفير دولت ايغور بلكه به عنوان دانشمند و اختر‎شناس به دربار چين راه يافتند و در ازدواج‎ خاقان اويغور با شاهزاده‎ خانمي چيني دست داشتند و به ترجمه‎ی متن‎ها و بنا كردن پرستشٌ‏گاه‎هاي خود دست زدند.
در اين ميان ترك‎هاي قرقيز، اويغور‎ها را شكست دادند و آيين ماني كه از نظر سياسي به اويغور‎ها تكيه داشت، كم توان شد.
در سال 845 ميلادي دولت تانگ به آزار بودايي‎ها و نسطوري‎ها و زرتشتي‎ها و مانوي‎هاي چين پرداخت، دين بودايي ضربه‎ی چنداني نخورد زيرا در ميان چيني‎ها پايگاه استواري داشت.
ولي مانوي‎ها، كه پشتيباني دولت ايغور‎ را از دست داده بودند، به كلي پراكنده شدند و رفته‎رفته به دين بودا گرويدند. كمابيش در سال هزار ميلادي، مانوي‎ها بيش‌تر در نواحي تورفان و ختن سكونت داشتند. و از راه آنان بود كه ترك‎هاي اويغور با تمدن ايران آشنا شدند. مانوي‎ها نزد اين ترك‎ها دو گونه خط را رواج دادند، يكي خط سرياني استرانگلو (estranghelo) كه مخصوص متن‎هاي مقدس بود و ديگري خط اويغور را كه از سغدي گرفته شده است.
در متن‎هاي اويغوري قرن دهم ميلادي بيش از نيمي از اين مانويان نام‎هاي سغدي ايراني دارند. در تركستان چين، آيين‎ ماني تا قرن سيزدهم ميلادي بر جاي بود، ولي در چين، بعد از ضربه‎هاي سال 845 رفته‎رفته رنگ تائويي و بودايي به خود گرفت. دو گانه انگاري (dualisme) مانوي با دوگانه انگاري چيني پيوند خورد تا به جايي كه متن‎هاي مانوي وارد كتاب‎هاي مقدس تائويي شد و بدين‎سان لائوتسه (Laozi) به صورت يكي از آواتارها (avatar) يا مظاهر اعلاي ماني نيز درآمد. فشارهاي سياسي آيين‎ماني را به صورت زير‎زميني درآورد و ديري نگذشت كه مانويت وارد سياست شد و با جادوگري و جن‎گيري درآميخت. مطالعه‎ی متن‎هاي مانوي چيني نه تنهاي از نظر علم‎الاهيات و جهان‏شناسي مانوي، بلكه از نظر بررسي تركيب زيبايي كه از آيين زرتشت با آيين‎هاي بودايي و تائويي شده است بسيار ارزشمند است. با دين ماني دوگانه انگاري ديرينه‎ی ايراني و نظريه‎ی جنگ نور و ظلمت در جامه‎ی باور‎هاي زرتشتي و بودايي و تائويي به چيني‎ها عرضه شد. هم‎‏جواري مانويان با بوداييان سبب شد كه مانويان واژگان بودايي را براي مفاهيم خود به كار برند. در چين مانويت را «آيين روشنايي» مي‎دانند و ماني را «بوداي روشنايي».
بعد از سرنگوني سلسله‎ی ساساني، پيروز، شاهزاده‎ی ساساني، به دربار چين پناه برد و عده‎اي از شاهزادگان و بزرگزادگان ايران در ولايت‎هاي غربي چين به مقام‎هاي دولتي رسيدند. با گذشت زمان، كاشغر به اسلام گرويد و سپس خوارزم و فرارود، و حتي چين غربي نيز مسلمان شد.
در مورد انتشار و رشد آيين ماني در چين مدارك بسيار در دست است، از چگونگي مسلمان شدن چيني‎ها اسناد زيادي در دست نيست. البته در كتاب‎هاي دوره‎ی مغول بار‎ها سخن از مسلمانان به ميان مي‎آيد بدون آن كه از شمار و قدرت آن‎ها به دقت چيزي گفته شود.
كهن‎ترين نوشته‎اي كه از مسلمانان در چين در دست است، دست‎خطي‎ است كه در سال 1217 ميلادي در شهر چوان جو (Quan Zhou) كشف شده. اين شهر همان «زيتون» است كه بارها در سفر‎نامه‎هاي جهان‎گردان عرب و حتي ماركوپولو به آن برمي‎خوريم.
سرگذشت اين نوشته بدين سان است كه يك راهب بودايي ژاپني كه در زيتون به سر مي‎برده و شاهد رفت وآمد‎ كشتي‎هاي بازرگاني از خليج‎‏فارس به بنادر چين بوده، از بازرگانان مسلمان مي‎خواهد كه به زبان خود چند خطي براي او بنويسند. در نتيجه، بازرگانان ايراني چند بيت شعر فارسي براي او مي‎نويسند. اين راهب بودايي آن دست‎خط را براي پرستشگاه بودايي خود در ژاپن مي‎فرستد، و آنان اين را به عنوان نيايشي از بودا نگاه مي‎دارند. اين نوشته با اين كه اهميت تاريخي چنداني ندارد، ولي آشكارا گواه آن‎ست كه در قرن سيزدهم در بنادر چين از جمله در فوجي ان (Fujian)، نمايندگان تمام ملت‎هاي آسيا داد و ستد مي‎كردند. اين مدرك‎ به خوبي نشان مي‎هد در ميان بازرگانان مسلمان در آن زمان ايرانيان فارسي زبان نيز بوده‎اند. در پايتخت مغولان، كتيبه‎اي به خط فارسي كشف شده است. كه از چگونگي بنا و باز‎سازي مسجدي در قراقروم سخن مي‎گويد و مربوط به نيمه‎ی اول قرن چهاردهم ميلادي است.
ايرانيان مسلمان در دوران مغول از نظر بازرگاني، ديپلماسي، فرهنگي، و علمي همان نقشي را داشتند كه ايرانيان بودايي از سده‎ی دوم ميلادي به بعد در چين داشتند. در حدود سال 1200 ميلادي، در اجتماعات قراقروم، چه در دوران چنگيز‎خان چه بعد از او، نمايندگان دين‎هاي گوناگون از ملت‎هاي گوناگون با يكديگر بحث و گفتگو مي‎كردند. در سال‎ 1253 ميلادي در قراقروم بعد از گفتگويي ميان پيروان آيين كنفوسيوس و تائو و مسيحيان و بوداييان و مسلمانان، خان بزرگ اين پنج مذهب را به پنج انگشت يك دست همانند مي‎كند.

نمايندگان اين دين‎ها از مليت‎هاي گوناگون، كه همه در قراقروم به سر مي‎بردند، به زبان فارسي با هم گفت‎وگو مي‎كردند.

و اين امر شامل حال ماركوپولو نيز مي‎شود، زيرا مي‎بينيم كه او بعد از بيست سال اقامت در چين كمي مغولي مي‎دانست و چيني هيچ نمي‎دانست.
در كتاب‎هاي تاريخ مغول در قرن سيزدهم ميلادي نام ابزار‎هاي نجوم همگي به فارسي است. روحانيان مسلمان در تاريخ‎هاي مغول با واژه‎ی فارسي «دانشمند» خوانده شده‎اند.
ابن‎بطوطه كه در قرن چهاردهم به چين رفت، در پكن مهمان شيخ‎برهان‎الدين ساغرچي بود.
امپراتور چين اين ايراني را والي مسلمانان سرزمين‎هاي پادشاهي خود كرده بود. ابن‎بطوطه از كاخ امپراتوري نيز ديدن كرد و از شرحي كه مي‎دهد به نظر مي‎ايد كه پيشه‎هاي درباري را نيز به نام‎هاي فارسي مي‎ناميده‎اند، مانند: پرده درايه، سپاهيه، نيزه‎داريه، و تيغ‎درايه. در چين مغول‎ها، مقام‎هاي درباري نام فارسي داشته‎اند. در زمان سلسله مينگ (Ming؛ 1368 ـ 1644 م) نيز دفتري ويژه‎ی مترجمان وجود داشته كه هم اكنون اسنادي از واژه‎هايي كه آن جا به كار مي‎بردند در دست است. از اين مدارك برمي‎آيد كه زبان هويي هويي (huihui) يا زبان مسلمانان بدون شك فارسي بوده است.
از زمان سلسله‎ی تانگ (618 ـ 934م) يهوديان نيز به آسياي مركزي و چين راه يافتند. يكي از اسناد يهوديان چين كه متعلق به قرن دهم ميلادي است و در دون خوانگ كشف شده، به زبان عبري است. ولي در ختن متني يهودي به زبان فارسي يافت شده است. از نوشته‎هاي يهوديان چين برمي‎ايد كه زبان آيين‎شان اگر چه عبري بوده، ولي زبان اصليشان فارسي بوده است.]هنوز نيز هست[
كوتاه سخن اين كه، بايد گفت كه اهميت زبان فارسي در انتشار دين اسلام در چين بسيار زياد بوده است و ايرانيان در دوران پيش از اسلام نيز به زبان خود، آيين‎هاي بودايي و نسطوري و زرتشتي و مانوي را در چين رواج دادند.
بعد از چين، تمدن ايراني به تبت و مغولستان نيز راه يافت. تا اوايل قرن پژوهشٌ‏گران غربي مي‎پنداشتند كه انديشه‎ی ديني تبتي از برخورد دين بومي بن (Bon) و دين بودايي هندي پديد آمده است كه سرانجام به صورت آيين لامايي درآمد. اما بررسي اسناد دون، خوانگ (قرن هشتم تا دهم ميلادي) ريشه‎هاي ايراني و هندي دين « بن» را آشكار كرد. تبتي‎ها مي‎گويند كه «بن» از جنوب غربي تبت يا از ايران به تبت رسيده است. به همين دليل، مي‎توان گفت، پايه‎گذار دين «بن»، شن راينيبو (Shen Rabnibo) آرزو مي‎كند كه دوباره در جنوب غربي تبت يا ايران به دنيا آيد. تبتي‎ها برآنند كه در آغاز، دو نور ازلي وجود داشته، يكي سياه و ديگري سفيد. از اين دو نور، دو انسان به وجود مي‎آيد: يكي انسان سياه، كه مظهر عدم است، و ديگري انسان سفيد كه مظهر وجود. اين نظريه ياد‎آور انديشه‎ی زرواني است كه بي‎گمان از راه مانويان ايراني به تبت رسيده‎ است.
براي تمام مكتب‎هاي لامايي، «هوشياري» (Sems) روشنايي است و اين مفهوم پايه‎ی ديد رستگاري تبتي است. بايد گفت در هند (از ريگ ودا، تا آيين برهمانا و اوپايشاد)، روشنايي تجلي هشياري و مظهر نيروي آفريننده‎ در كيهان است.
براي آيين بودايي، ماهايانا، هشياري يا فرزانگي، مظهر روشنايي است. در دين‎هاي ايراني روشنايي، خود سرچشمه‎ی تعالي است. بدين‎سان، مي‎توان گفت، يگانگي هشياري و روشنايي، كه تا اين حد در دين لامايي اهميت دارد، نتيجه‎ی نفوذ فكر هند ـ و ـ ايراني است.
لامايي‎ها، برآنند كه روشنايي و نيروي جنسي دو اصل آشتي ناپذيرند. تا زماني كه يكي از اين دو بر آدمي چيره است، ديگري نمي‎تواند ظهور كند و به عكس. اين نظريه‎ بدون شك ريشه‎ی هند و ـ ايراني دارد. اهميت روشنايي در استوره‎هاي تبتي بي گمان سرچشمه‎ی مانوي دارد.
و اما، در مورد آيين شمني (chamanisme)، به خوبي مي‎دانيم كه اين آيين با آن كه از آيين‎هاي ايراني ـ بودايي و لامايي اثر پذيرفت، هيچ‏گاه اصالت خود را از دست نداد. خداي تاتار‎هاي آلتايي «هرمزد» است و زير دستانش خدمتگزار خورشيد و روشنايي.
اهميت روشنايي و نام‎هاي ايزدان در آيين شمني سرچشمه‎هاي ايراني آن را، روشن مي‎كند.
آيين تشرف (initiation) نزد اقوام بوريات (Bouriate) بدون شك ريشه‎ی ميترايي دارد. به عنوان مثال، آيين معراج اين اقوام را ياد‎آور مي‎شويم : در كنار درخت قان، بزي را قرباني مي‎كنند و كاهن كه برگزار كننده‎ی آيين است، خون حيوان قرباني را به چشم و گوش كسي كه مشرف به اين آيين مي‎شود، مي‎مالد. سپس به بالاي درخت مي‎رود و 9سوراخ در بالاترين شاخه ايجاد مي‎كند. شركت‎ كننده با بالا رفتن از درخت عدل نمادين، عروج به 9 آسمان را تكرار مي‎كند.
آيين تزكيه‎ی نفس به وسيله‎ی خون حيوان قرباني مانند آيين قرباني گاو در آيين ميتراست.
هم‎چنين، در آيين ميترايي، راه عروج به عالم بالا، بالا رفتن از نردباني هفت پله است كه هر پله، نماد يك سياره است. اين نشان مي‎دهد كه سنت‎هاي باستاني دين‎هاي ايراني چگونه بر آيين تشرف شمني اثر كرده است.


* اين مقاله بخشي از رساله‎ی دكتراي نهال تجدد درباره‎ی آيين مانويت در چين است. عنوان فرانسه‎ی رساله اين است:
Compendium des Doctrines et Regles de la Religion du Bouddha de Lumiere, Mani, These de Doctorat de Chinois, institut National des Langues et Civilisation Orientales, Paris, 1987.
پانويس:
1. تخار‎اي‎ها از اقوام هند ـ و ـ اروپايي بودند كه در اوايل سده‎ی دوم ميلادي سيونگ نوها Xiongnu آنان را از گانسو (Gansu) راندند.
2. سيونگ‎ نو اقوامي كه در طبقه‎بندي زبان‎شناشي Paleo – siberinne ناميده مي‎شوند، در زمان سلسله‎ی هان و بعد از آن در مغولستان مي‎زيستند.

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد