نویسنده جستار: روابط بین زبان های ملی و قومی  (بازدیدها: 627 بار)

0 هموند و 6 میهمان درحال خواندن جستار.

yazdan_s

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 7,037
  • امتیاز: 903
  • جنسیت : آقا
    • یزدان صفایی
روابط بین زبان های ملی و قومی
« : 02 ژانویه 2012 گاه 20:20:32 »
حسن سپهرفر



بررسی هویت وزبان به عنوان بخشی از فرهنگ بشری با ذکر رابطه و نقش آن در تحکیم  روابط ملی و اجتماعی و ازسویی وفاق ملی با در نظر گرفتن گروه های مختلف قومی و زبانی یکی از شاخصه هایی است که در دولت های ملی بایستی به آن توجه شود . این مقاله در واقع با پرداختن به موضوع فوق  سعی دارد به اهمیت نقش زبان های قومی در کنار زبان ملی بپردازد  و تلاش می کند اهمیت وجود زبان های قومی و بها دادن به آن را هر چند خلاصه از سوی دولت ها بر شمارد .

       « شاخص ترین ویژگی نوع بشر زبان  بوده [و از این رو شاید در صورت نبود زبان دست یافتن به بخشی از عناصر فرهنگی برای بشر چندان سهل میسر نمی شده است .  ] در واقع زبان به ما اجازه می دهد تا از هوش ، گنجایش های عاطفی و حتی تجهیزات جسمانی خود بیشترین استفاده را ببریم .  به عبارتی ، بشر بدون زبان نمی توانسته به مقاصد خود دست پیدا کند ، از این رو توانایی برقراری ارتباط از طریق زبان ، همه ی جنبه های فرهنگ از خویشاوندی ، سیاست ، مذهب و زندگی خانوادگی گرفته تا علم و تکنولوژی را تحت تاثیر خود قرار می دهد . و به همین لحاظ زبان در توانایی ما برای سازگاری سریع و مؤثر با مقتضیات جدید ، نقش تعیین کننده ای دارد . ( ثلاثی 1375. 427) « زبان بدیهی ترین و ساده ترین وسیله تفهیم و تفاهم و عامل شکل دهنده فرهنگ و بهترین وسیله ی نقل و انتقال آن از نسلی به نسل دیگر است . چنانکه بیشتر پژوهشگران در این زمینه متفق القولند که علاوه بر این زبان طرز تفکر را در چار چوب فرهنگ مربوط سازمان می دهد و جهت می بخشد و به عبارتی ترجمان فکر است . » ( علی الطایی 1382 . 69) یکی از پدیده های چشمگیر در جوامع پیچیده ای همچون دولت های ملی ، در شیوه های متمایزی به چشم می خورد که گروه های قومی و گروه های اجتماعی متمایزدیگر زبان ملی را بکار می برند . اجتماعات گوناگون درون یک ملت از طریق ساخت یک اجتماع گفتاری یا گویش ، بر حالت منحصر به فردشان تاکید می ورزند .و [کاربرد زبان های   منطقه ای یا قومی و محلی برای کار بران آن ] غالباً دارای اهمیت سیاسی و اجتماعی بوده و  ... نوعی حس هویت مشترک اجتماعی را هم تقویت می کنند . ( ثلاثی 1375. 461 و 462)
    « نظریه ی هویت اجتماعی  تاجفل و ترنر  برآن است که عضویت در گروه ، منجر به تشخص، احساس و شکل گیری نوعی طبقه بندی در میان انسان ها می شود . بنابراین ، اعضای هر گروه در هر شرایط و موقعیتی ، جانب گروه خود را می گیرند و هنگام مقایسه بین گروه خود و گروه های دیگر ، ابعادی را برای مقایسه بر می گزینند که می تواند نتایج مقایسه را در پایان ، به نفع گروه خودی ، رقم بزنند . ... در نظریه هویت قومی زبانی  جایلز  و  جانسون  که برای تبیین و تشریح استفاده از زبان به عنوان شاخصی برای هویت گروهی مطرح شد ، بر آن است که انسان ، جهان را به گروه های اجتماعی مختلف طبقه بندی می کند و در این میان ، برای رقم زدن هویت اجتماعی مثبت برای خود ، از شاخص هایی استفاده می کند که یکی از آن ها ، می تواند زبان باشد . » ( نگار داوری اردکانی 1376 : 7 - 8 )

     « با این ترتیب در واقع زبان و هویت دو جز جدایی ناپذیر در تشکیل زیر ساخت های جوامع بشری در عرصه روابط اجتماعی و فردی است ( محمد رضا قمری و محمد حسین زاده. مقاله ، . 1389-153 )... از این رو زبان همواره نقش مهمی در ایجاد و بیان هویت داشته است که در عصر پست مدرن با افول برخی نشانه ها ی هویت مانند نژاد ، این نقش مهم تر نیز شده است . لذادر بحث هویت که شامل هویت های قومی ، زبانی و دینی و... است  پرداختن به زبان و تقسیم بندی آن به دو گونه ملی و زبان قومی نیازمند توجه است  .در سایه ی همین عقاید بوده است که خود فهمی ها و هویت های قومی ، ملی ، مذهبی و زبانی شدت یافته است ( علی الطایی 1382 . 69)
     «  رویکرد نوین زبانشناسان  هم حاکی از آن است که نظام شناختی و ادراکی انسان ، از ساختار زبانی جدا نیست . به عبارتی زبان نه تنها در بیان واقعیت ها و شناخت پیرامون خنثی نیست ، بلکه در ساخت واقعیت ها تاثیر گذار است  و مفاهیم و نعامل میان زبان و شناخت از جهان را بازگو می کند ...  لذا توجه به زبان قومی باید در راستای توجه به زبان ملی باشد که هدف از آن ، ایجاد هویتی برتر برای اقوام مختلف دورن یک سرزمین است؛ بنابراین ، جریان های خاص متمرکز بر زبان قومی و آرای اندیشمندان ، هویت برآمده از زبان قومی را تایید می کنند و بر این اساس استوارند که زبان قومیت ها حاصل هویت است . حال چگونگی تعامل دولت با زبان قومی و ملی ، خود یک تناقض است  از یک سو توصیه می شود که دولت ها بی رویه تقویت زبان قومی را برگزینند و هویت قومیت ها را ارتقا دهند .ازسوی دیگر تقویت زبان قومی با وظیفه ی اصلی دولت ها در معرفی زبان ملی و حمایت از آن ؛ در تعارض است . با توجه به تعارض زبان های قومی و ملی با وظیفه اصلی دولت در معرفی زبان ملی و حمایت از آن ، نمی توان این مسئله را رد یا تایید کرد ، بلکه شاخص توجه کمتر یا بیشتر قابل طرح است ؛ از این رو حفظ حرمت زبان قومیت ها از یک سو و تقویت زبان ملی به مثابه نماد اتصال که اقوام مختلف یک سرزمین برای حفظ هویت ملی خود باید به آن چنگ بزنند ؛ از سوی می تواند پاسخی باشد برای رهایی یافتن دولت ها از این چالش و به منظور ارتقای هویت برخاسته از زبان قومی و ملی فراهم آمده است . » ( محمد رضا قمری و محمد حسین زاده. مقاله ، . 1389-170 و 169و 159 )
در ارتباط با الگوهای دولت ها در قبال زبان و فرهنگ ملت ها و قوم های غیر حاکم و تحت سلطه می توان به نظریه های  گیدنز در سه  مدل [با  نمونه موردی آمریکا به منظور تحول روابط قومی در این کشور ] و تطبیق آن با موقعیت ایران اشاره کرد .
        «  وی در یکی از مدل ها از  «  همانند گردی  »  یاد می کند به این مفهوم که مهاجران به این کشور عادات رسوم اولیه خود را رها می کنند و رفتارهایشان را در قالب ارزشها و هنجارهای اکثریت یعنی قوم غالب شکل می دهند .
در مدل دوم او از   « هم آمیزی »  یاد می کند . یعنی سنت های مهاجران در ارزش های مسلط جمعیتی که از قبل وجود داشته محو می شود . و همه با هم آمیخته می شوند و الگوی فرهنگی جدیدی را شکل می دهند . از این رو برخی عقیده دارند که این مطلوبترین نتیجه گوناگونی قومی زبانی است . آنچه که در آمریکا صدق کرده است . [ اما به نظر نگارنده بایستی به منظور حفظ هویت های فرهنگی که می تواند گویای محورهای شخصیتی ، اجتماعی ، سیاسی و ... فرد باشد نگذاریم سنت ها و عناصر فرهنگی خودی در دیگر فرهنگ ها محو شده و به مرور منجر به خود باختگی فرهنگب شویم ]
 وی مدل سوم را  « کثرت گرایی فرهنگی  »  یاد می کند . و این دیدگاه را مناسب ترین مسیر کمک به توسعه یک جامعه چند قومی می داند به طوری که اعتبار مساوی خرده فرهنگ ها ی متعدد و گوناگون هم  به رسمیت شناخته شده است [ از جمله در زبان های قومی هم باید این نکته را در نظر داشت  ]. ( دارور نیا 1385 . 60 و 59  و نظر نگارنده )
یا طبق نظریه و مدل بند ی داوود  هرمیداس باوند  با تقسیم کشورها  به کثیرالملل برابر ،  گروه کشورهای مهاجر پذیر ،  کثیرالملل نابرابر ( دارای مشکلات بنیانی قومی ، گروه کشورهایی که کم و بیش از نوعی یکپارچگی ملی برخورداند ؛   برخی از دولت ها مانند سوئیس به عنوان کشورکثیر الملل برابر   توانسته گروه بیشماری از فرانسویان ، آلمانی و ایتالیایی را که با خصوصیات زبانی کم و بیش متفاوت هستند   در ساختارنظام اجتماعی – ساسی خود بر اساس نوعی موازنه ی منصفانه جای دهد -  بوجود آوردن نوعی سازگاری و تساهل و برابری در میان اقوام مختلف درون کشور خود -  » ( به نقل از مطالعات راهبردی ، مجله سیاست قومی در نظام بین الملل – هرمیداس یاوند پیش شماره 1377 ص208 .)  ( دا ور نیا 1385 : 62 )
« در روابط بین زبان های ملی و قومی یا محلی چون اشتراکاتی در دولت های ملی در زمینه های مذهبی ، فرهنگی ، زبانی وجود دارد باید سعی کرد قومیت های مختلف زبانی را در دولت ملی تجمیع نمود [ در کنار دولت ملی نگه داشت  ] و[ دولت ها ] در از بین بردن ارزش ها خودداری کنند . از این رو قومیت ها حفظ خواهند شد و به همکاری در سطح ملی خواهند پیوست .»  ( علی الطایی 1382 : 69) اما می توان نظریه باری بوزان را هم در بحث ساختار اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مبنی بر دو مدل دولت چند ملیتی ( فدرال ) و دولت های امپریال  ارائه داده دخیل دانست که در دولت های فدرال تنوع قومی پذیرفته شده است و نه تنها ساختار سیاسی بلکه ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ( زبانی ) نیز بر مبنای تنوع قومی شکل می گیرد . مانند دولت های مالزی ، سوئیس و ... » ( داور نیا 1385 : 60 - 61 )
بنابراین با در نظر گرفتن نظریه کثرت گرایی فرهنگی  گیدنز و کثیرالملل برابر  هرمیداس و نظریه دولت های فدرال باری بوزان می توان به این نتیجه نسبی  رسید که:   
    « شناخت زبان و اهمیت دادن به زبان های قومی [ در جوار زبان ملی دولت های ملی ] در واقع می تواند به مثابه ابزار اساسی ارتباط و ذخیره اندیشه های انسانی همواره بر حوزه فرهنگ و اندیشه های انسانی مؤثر بوده باشد . طرفی نیز از طریق مناسک ، آداب و رسوم استوره ها و باورهای مرتبط با آن ها می توان از خلال مفاهیم استوره ای یا زبان شناختی پی به اشتراکات معانی زبانی برد ، یا از طریق تجزیه و تحلیل عناصر زبانی با نقاط مشترک معنایی در فرهنگ را بیابند و نحوه تفسیر و تحول آن ها را مشخص نمایند و اگر این نکته را در نظر بگیریم که در زبان هر گروه از اصوات بر معنای مشخصی انطباق دارد و نشان دهنده ی ضرورتی درونی در پیوند و صدا و معنی است پس یک صدا می تواند [ در زبان های قومی و محلی و در کنار زبان معیار ملی ] معانی زیادی را در بر داشته باشد   . حتی در فرضیه ی ورف ساپیر میان زبان و تجربه فرد از جهان بینی او رابطه ای مستقیم وجود دارد که در نظر وی زبان ماهیت ما را می سازد و تجربه ما را از جهان ذخیره می کند . برداشت از زبان در این مفهوم بار معنایی عظیمی به آن می دهد که راه را برای مطالعه فرهنگ ها از خلال زبان آن ها می گشاید. » ( فکوهی 1385 : 193 و 185 و 202)  همه این موارد این را می نماید که زنده ماندن و حیات بخشی به زبان های بومی در روابط خود با زبان ملی و تحکیم آن از اهمیت بالایی برخور دار   بوده و به این ترتیب با ید گفت :
      « تکثر زبانی ، قومی و فرهنگی از یک سو نشانه روحیه ی ممداری اقوام مختلفی است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و از این جهت منظره ای زیبا و انسانی را در برابر ما به نمایش می گذار و از سویی دیگر مسایل را در برابر مردم و دولت ها ( به ویژه سیاست گذاران و برنامه ریزان فرهنگی ) قرار می دهد که نیازمند یافتن راه حل است . مسایل حقوقی ، آموزشی و هویتی از جمله مهمترین مسایل زبانی در جامعه های چند قومی – چند زبانی به شمار می آیند . در این گونه کشور ها احترام به حقوق زبانی در گروه های قومی و زبانی اقلیت به عنوان بخشی از حقوق شهروندی مطرح می شود و چنانچه جامعه خواست و ظرفیت پذیرش این حقوق را داشته باشد، در جهت ایجاد فضایی بر می آید که می توان آن را پلورالیسم زبانی ، فرهنگی و قومی نامید .
نگاهی به کشورهای چند زبانه آشکار می سازد که اقلیت های قومی و زبانی غالباً خواستار  برابری زبانی و قومی [ نمونه موردی هم ایران ] در چار چوب قوانین این کشورها هستند و چنانچه در چارچوب های قانونی موجود امکان برآوردن خواسته های آن ها نباشد ، این امر ممکن است به مشکل اجتماعی و قومی و حتی سیاسی تبدیل شود ... از این رو گروه های زیادی در دنیا برای تثبیت حقوق اجتماعی خود مبارزه و تلاش می کنند که زبان آن ها به عنوان یک عامل مهم هویت بخش دارای نوعی جایگاه قانونی و حقوقی تثبیت شده باشند و بتوانند زبان خود را در قلمرو آموزشی و رسانه ای در محدوده جغرافیایی خود به کار گیرند .»( مدرسی -  مقاله نامه انسان شناسی – 134) و نیز نظر نگارنده .
 لذا با توجه به نظر فرانتس بوآس که  « هیچ کس بدون داشتن دسترسی مستقیم به زبان یک فرهنگ، نمی تواند آن فرهنگ را درک کند . » ( انسان شناسی و فرهنگ . زهرا السادات قاضی طباطبایی )   پس برای دولت ها ضروری است در کنار زبان ملی به رابطه زبان های قومی و نقش آن در فرهنگ  جامعه و دست یابی به آرا و اندیشه های و عناصر فرهنگی اقوام با زبان های گوناگون اهمیت داده شود .

منابع :
1-  دانیال بیتس و فرد پلاگ .  1375. انسان شناسی فرهنگی . ترجمه محسن ثلاثی . نشر انتشارات علمی . چاپ اول . 
2- الطایی ، علی .  . 1382بحران هویت قومی در ایران – نشر شادگان . چاپ دوم
3- فکوهی ، ناصر .  1386 . تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی . نشر نی . چاپ پنجم  .
4-  پارسا. سید احمد  . 1388 هویت ایرانی. مجموعه مقالات .  عنوان مقاله : نقش زبان فارسی در تقویت مبانی هویت ملی ایرانیان .   ناشر . انتشارات بین المللی الهدی چاپ اول
5-    داور نیا ، عباس .   1385 . علل و شاخصه های تغییر زبان ترک های تهران . ناشر نویسنده . چاپ اول
6- محمد رضا قمری و محمد حسین زاده. 1389 . مقاله ، نقش زبان در هویت ملی .دو فصل نامه پژوهش زبان پژوهی دانشگاه الزهرا .  سال  2 شماره 3 .
7- داوری اردکانی ، نگار . 1386 . فصلنامه مطالعات ملی . مقاله : نمادهای هویت ایرانی و زبان فارسی  سال هشتم . شماره 2

8-   مدرسی ، یحیی .   1384 . مقاله پلورالیسم قومی – زبانی و هویت ملی . نامه انسان شناسی . سال چهارم شماره 7 بهار و تابستان
9-   زهرا السادات قاضی طباطبایی . انسان شناسان زبان شناس کلاسیک 1  فرانتس بوآس شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد   -
 

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد