تاریخ (گوناگون) > تاریخ سایر کشورها
ماجرای سقوط قسطنطنیه
(1/1)
SHOGUN:
بنام خدا


ماجرای سقوط قسطنطنیه
غرور و تعصب

ماجرای سقوط پایتخت مسیحیان به دست ترکان مسلمان

صحنه ورود سلطان به شهر .هیولای سیاه پوستی که از همه یک سروگردن درشت تر است  نمونه ای از قامت ینی چری ها به حساب می آید .حسن از تمام سربازان خود یک سروگردن بلندتر بود...
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

محمدرضا هدایت پناه
قرن هابود که قسطنطنیه مانند سدی در برابر سیلاب خروشان شرقی،از اروپا محافظت می کرد .نه اعراب مسلمان و نه حتا خسرو دوم ساسانی ،پرویز،نیز در اوج قدرت شان نتوانسته بودند این شهر را از پای درآورند؛شهری که در کمال قدرت و ثروت امپراتوری بیزانس ساخته شده بود،با موقعیتی فرا استراتژیک.فرا استراتژیک،چون علاوه بر کنترل تنگه بسفر و تجارت اروپا و آسیا ،پس از قرن ها نبرد برسر آن و سال ها پس از سقوط اورشلیم ،تبدیل به یک نماد برای دنیای مسیحیت شده بود؛نماد مقاومت.ولی برای پایداری پایتخت کهن ترین حکومت مسیحی یک مشکل عظیم وجود داشت ؛قرار گرفتنش در مسیر دلاورترین مردان و زنان زمانه.آن دسته از قبایل ترک که کمتر از دو قرن پیش به آناتولی و آسیای صغیر (ترکیه) وارد شده بودند ،مردم عادی نبودند ؛آنها جنگاورانی بودند که حضور در دربار عباسی از آنها سیاستمدارانی برجسته ساخته بود.آنان روحیه مذهبی حیرت انگیزشان ،مردانی شکست ناپذیر بودند؛مردمی با اراده پولادین که بدون چون و چرا فرمان «باب عالی» را گردن می نهادند.
«درتاریخ جهان هیچ دولتی همچون روم شرقی ،سزاوار سقوط و اضمحلال نبوده است»
این جمله از ویل دورانت به خوبی نشان دهنده ضعف حکومت بیزانس در سال های آخر حیات خود است .ماجراجویی های احمقانه و سیاست های بچگانه رومی ها در کنار وحدت و دلاوری ترکان باعث شده بود تا شمارش معکوس برای سقوط امپراتوری آغاز شود .هر چند هر از گاهی اتفاقات عجیب و غریب این واقعه را به تاخیر می انداخت ولی سلطان محمد دوم – سلطان تازه عثمانی- کسی نبود که بخواهد اهمیتی به پیشینه ی مقاومت هزارساله این دژ تسخیر ناپذیر بدهد .او مردی نبود که بخواهد پیرو تاریخ باشد.تاریخ بایست عوض می شد،چون سلطان می خواست.
........
ارتشی غیر عادی برای فتح شهری غیر عادی
حرکت اول:سلطان محمد دوم می دانست که برای فتح شهری که بیش از هزار سال قدمت دارد و تابه حال ده ها محاصره را پشت سر گذاشته است نمی تواند تنها به قدرت ایمان سربازان خود تکیه کند پس در یک حرکت حساب شده  طرح خود را برای فتح عروس شهرهای جهان کرد.او می دانست دول اروپایی در مقابل حرکت او دست روی دست نخواهند گذاشت  و لشکرهای صلیبی دیر یا زود برای نجات شهری – که مقدس ترین کلیساها را در دل خود جای داده است – به سمت او حرکت خواهند کرد .در اولین حرکت با ایجاد یک سری استحکامات قدرتمند روی داردانل و ایجاد یک نیروی دریایی بزرگ خیال خود را از جانب کمک های کلیسای پاپ راحت کرد.
عثمانی دقیق بود.
حرکت دوم:قرن ها نبرد قسطنطنیه را تبدیل به یک دژ واقعی کرده بود.حمله به آن از سمت دریا نمود کامل خودکشی ،هرچند در خشکی هم دیوارهای لایه لایه ای که به وسیله ی برج های پرقدرت پشتیبانی می شدند و در میانشان پر بود از منجنیق و دیگ های قیر و پیکان هایی به اندازه ی یک مرد بود...نکته جالب آنکه تمام این استحکامات در پشت یک خندق جای گرفته بودند.هیچ یک از این توضیحات برای منصرف کردن سلطان محمد دوم قابل قبول نبود .اگر این دیوار عظیم بود ،پس برای نابودی آن به وسیله ای عظیم نیاز بود ؛استدلال ساده ای که منجر به تولید سه عراده توپ غول آسا توسط توپ ساز مجاری شد؛توپ های کوه پیکری که می توانستند پرتاپ هایی به وزن 350 کیلوگرم راتا فاصله ی دوکیلومتری شلیک کند.
عثمانی شوخی نداشت.
حرکت سوم:با توجه به پادگان شهر و نیز توان مالی ضعیف بیزانس برای فتح شهر 50 تا 70 هزار سرباز لازم بود ولی سلطان جوان به هیچ وجه تحمل شکست را نداشت.پس با سپاهی گران مشتمل بر 150 هزار مرد جنگی به سمت دشمن حرکت کرد؛نیروی عظیمی که 12000 سرباز ینی چری را در خود جای داده بود.سلطان کار را به همین جا ختم نکرد و در یک حرکت هوشمندانه طوری وانمود کرد که نیروهایش بیش از 200 هزار نفر هستند و همین برای متقاعد کردن دولت های اروپایی درباره شکست حتمی بیزانس کافی بود.هیچ نیروی کمکی ای برای کنستانتین XI پادشاه جوان روم شرقی ارسال نشد.
عثمانی زیرک بود.

اردوی محافظان
حال بیش از یک قرن بود که روم شرقی تلاشی برای زنده ماندن نمی کرد.چرا اروپا باید این بدن سنگین را سراپا نگه می داشت؟با همین استدلال و با توجه به دیوار دفاعی مستحکم ترکان در داردانل و نیز ارتش بزرگ سلطان محمد دوم ،هیچ کدام از دولت های مسیحی سعی نکرد تا پنجه در پنجه ی «باب عالی» بیفکند و تنها دوهزار شوالیه و سرباز معتقد ونیزی و جنوایی برای کمک عازم شهر شدند.در خود شهر نیز تنها 5 هزار سرباز وجود داشت در کنار 50 هزار نفری که از شهر نگریخته بودند،وظیفه حفاظت از شهر رابر عهده گرفته بودند؛هر چند استواری دیوارهای شهر هنوز هم پس از گذشت قرن ها دلگرمی اصلی مردان دژ بود،اینجا کنستانتین پل بود با قدمتی هزار ساله.صلاح الدین نتوانسته از این سد عبور کند،حال این جوان ترک می خواست اولین پایتخت مسیحی جهان را از پای درآورد؟آن قدر آذوقه در شهر بود که تا سال ها می توانستند دشمن را دفع کنند و آن قدر چشمه و جوی و باران که هیچ ترسی از بی آبی نداشته باشند.از همه مهمتر حضور «جیوانی گیوستانی» در میان نیروهای جنوایی بود،شوالیه ای که آن قدر از دفاع شهری می دانست که با هزار نفر هم بتواند ترکان را سرجای خود بنشاند.

قسطنطنیه کجاست؟

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

قسطنطنیه در اصل عربی شده نام کنستانینوپل است که به افتخار امپراتور کنستانتین اول که شهر را در سال 324 میلادی بنا کرد ،روی این بندر استراتژیک نهاده شد.کنستانتین که نخستین امپراتور مسیحی تاریخ و نیز موسس روم شرقی یا بیزانس بود،پایتخت خود را در قسمت غربی تنگه بسفر قرار داد  تا علاوه بر کنترل کامل این شاهراه دریایی ،به ولایات شرقی امپراتوری نیز نزدیک باشد  و در عین حال از شهری برخوردار باشد که از سه سو به وسیله دریا محافظت شود،این شگرد در دفاع از شهر بسیار کارآمد بود؛به گونه ای که با وجود محاصره های طولانی آن ،توانست حدود هزار سال کنستانتینوپل را از سقوط نجات دهد .قسطنطنیه را می توان دروازه اروپا دانست؛شهری که توانست در مقابل مردان نامداری همچون خسرو پرویز ساسانی – شاهنشاه ایران و سپاه او پایداری کند یا فاتح بیت المقدس  - صلاح الدین ایوبی – را به زانو درآورد. علاوه بر برج و باروی افسانه ای خود بناهای بزرگ دیگری هم داشت که مایع مباهاتش باشد؛ساختمان های بزرگی که نام کلیسای Haqia Sophia (مسجد ایا صوفیه امروزی) هم در میان فهرست بی شمار آنها قرار دارد.

توفان
بالاخره در سپیده دم شش آوریل سال 1453 میلادی ،ماه ها آرامش آمیخته به هراس به پایان رسید  و غرش همزمان سه عراده توپ غول پیکر سپاه ترک،به همگان فهماند که هیولا تا چه حد عصبانی است.لحظه ای بعد،بخش تحت فشار دیوار در هاله ای از گرد و غبار ناپدید شد .تازه پس از فرو نشستن آن بود که دو طرف متوجه شدند که در چه باتلاقی گرفتار شده اند.دیوار هنوز استوار و پابرجا بود  و این آه از نهاد سپاه ترک برآورد ولی تَرک های عظیم آن از پشت به محافظان فهماند که این هیولاها ،قوی تر از آن هستند که دیوارهای  آنها بتوانند مدت زیادی در مقابل آنها مقاومت کنند .نبرد آغاز شده بود ولی نه با شمشیر و تیر .از یک سو ترکان که گویی تدارکاتشان تمامی نداشت ،درحال کوبیدن دیوار بودند و از سوی دیگر محافظان در میان بازار سنگ و فولاد در حال ترمیم تنها امید خود به مقاومت بودند .پس از شش هفته آتش سنگین بالاخره قدرت توپخانه سلطان  بر قرن ها تلاش مردان بیزانس چربید .ابری از گردو خاک به هوا رفت و پس از فرو نشستن ،رازی که در دل داشت برملاکرد؛دیوار فرو ریخته بود.
در این هنگام سربازان چند ملیتی ترک موسوم به بازوک ها به سمت شکاف روانه شدند ولی پس از یک نبرد جانانه با آن چنان مقاومتی از سوی نیروهای محافظ روبرو شدند که راهی جز عقب نشینی برای آنها وجود نداشت.ولی لبخند گوشه لبان سلطان ،نشان از اعتماد نفس بالای او داشت .لحظه ی بعد و در حالی که محافظان خسته و فرسوده در حال بازیابی نیروی خود بودند ،نیروی پادگان آناتولی در پناه آتش مهیب توپخانه ترک به شکاف هجوم آوردند .کار برای محافظان بسیار سخت بود ولی آنها یا باید در میدان نبرد می مردند یا آنکه در صورت فتح شهر به قتل می رسیدند.پس مردان از جان گذشته بیزانس ،آن چنان رشادتی در برابر ترکان به خرج دادندکه این نیرو هم دست به عقب نشینی زد.سلطان جوان هنوز هم با خونسردی تمام در حال نظاره صحنه نبرد بود .ناگهان همه چیز ساکت شد .ستون های سرخ نیروهای ینی چری با آن چنان نظامی در میان باران تیروسنگ مردان دژ به سمت شکاف در حرکت بودند که گویی هیچ خطری آنهارا تهدید نمی کرد ."جیوانی گیوستانی" که می دید چگونه این مردان عظیم الجثه در حال ورود به شهر هستند،به همراه بهترین شوالیه های اروپا به سمت ایشان یورش آورد .سخت ترین ساعات نبرد در حال سپری شدن بود ولی بالاخره زمان خشمگین شدن سلطان فرا رسید .او در حال نظاره عقب نشینی نیروی های ویژه خود بود و داشت به خود میپیچید که ناگهان به اهتزاز در آمدن پرچم های سرخ بر فراز دروازه ای در قسمت شمالی دیوار غربی نگاه هارا به سوی خود جلب کرد.
برخی آن را خیانت محافظان به حساب می آورند و گروهی آن را حاصل تیربینی "حسن" فرمانده نیروهای ینی چری می دانند.به هر روی همین رخنه بی حفاظ برای ورود سربازان دو متری سرخ پوش به همراه دو هزار نیروی ویژه ی همراهش کافی بود.ینی چری ها که از شکست ساعت قبل خود شرمسار بودند،آن چنان می جنگیدند که هیچ کس یارای مقاومت در مقابل آنان را نداشت .گیوستانی در اثر برخورد تیر در حمله شکاف به شدت زخمی شده بود و در میان نیروهایش حضور نداشت اما در طرف مقابل ،رشادت حسن خون رزمندگان ترک را به جوش آورده بود.بالاخره هزار نیروی باقیمانده موفق به گشودن دروازه ی اصلی شهر موسوم به رومانوس قدیس شدند و لحظه ی بعد سیل سربازان ترک وارد شهر شد.کنستانتین یازدهم در آخرین لحظات قبای شاهی از تن درآورد و فریاد زد آیا یک تن مسیحی پیدا نمی شود که سر مرا از تن جدا کند ؟.....
امپرتور مغرور روم شرقی پس از هزار سال در برابر سلطان محمد سرفرو آورد .دنیای مسیحی که پس از تسلیم اورشلیم در مقابل صلاح الدین تحقیر شده بود،حال شاهد ورود سلطان محمد به مشهورترین عبادتگاه خود بود .دیگر کلیسای سانتا سوفیا وجود نداشت و نام آن به "مسجد ایا صوفیه" تغییر می کرد.حال پادشاه مغرور دول مسیحی می توانست تیزی شمشیر باب عالی را در زیر گلوی خود احساس کند.سلطان محمد دوم که حالا سلطان محمد فاتح شده بود،نام شهر را به استانبول تغییر داد؛شهری که پس از سپری بیش از 500 سال هنوز هم در کنترل ترکان قرار دارد.

نابوی آنچه باید نابود می شد
سقوط روم مقدس به وسیله ی نیروی ترکان مسلمان آغازگر یک سری پرسش ها در میان جامعه صلیبی آن زمان شد؛مردم از خود می پرسیدند چگونه است که بیت المقدس و حال کنستانتینپول بر خلاف پیش بینی پاپ از چنگ آنها به در می آید و به دستان مردمی می افتد که طبق اعلام کلیسا مورد قهر خدا هستند و به زودی نابود خواهند شد.
اروپا می رفت تا قدم در مسیری بگذارد که در کمتر از 300 سال آن را تبدیل به قدرتمندترین منطقه دنیا کرد ،با پیشرفت خارق العاده ای که در هیچ زمانی سابقه نداشت ،اندیشمندان قاره سبز بدون آنکه بدانند قدم در راهی گذارده بودند که در نهایت منجر به یکی از بزرگترین رخدادهای تاریخ بشر شد.سقوط شهر مقدس و در کنار آن مهاجرت صدها فیلسوف دانای یونانی با دلایل منطقی و سیستم های فکری علمی یونان باستان از قسطنطنیه به ایتالیا همگی باعث شد تا ذهن پرسش گر اروپای قرن پانزدهم با اندیشه های یونانی سیراب شود و در نهایت پاسخ خود را در رنسانس بیابد.
دلایل سقوط قسطنطنیه هر چه بود ،باید نابود می شد و آن چیزی نبود جز یک مشت اعتقادات احمقانه و خرافات قرون وسطایی که همگی از کلیسا سرچشمه می گرفت.در عین حال این ضربه سرآغاز شکوفایی علم و دانش عملی در کمتر از یک قرن بعد از آن شد ،هیچ کس نمی داند اگر دژ مقاومت می کرد امروز جهان به چه شکلی بود؟

شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
کنستانتینوس XI یازدهم
1405:تولد به تاریخ هشت فوریه قسطنطنیه
1428:ازدواج با ماندانا توکو
1429:مرگ ماندانا
1437:انتخاب به عنوان ولیعهد اول در نبود برادر بزرگ تر خویش
1440:بازگرداندن لقب به برادر
1443:در دست گرفتن حکومت موریا morea – اقدام به احداث دیوار دفاعی به طول شش مایل
1444:تهاجم به یونان و خراج گذاران ایشان(آتن+tebes)
1446:شکست خوردن از سلطان مراد و ارتش 70 هزار نفره آن .از دست رفتن تمام مستعمرات + morea
1449:تاجگذاری پس از مرگ برادر در mistral
1452:آماده سازی شهر برای دفاع در برابر تهاجم ترکان
1453:مرگ در 23 می و هنگام ورود ترکان به درون شهر ،در 38 سالگی – جسد وی هیچگاه پیدا نشد.
پس از مرگ:در افسانه های یونانی آمده است که هنگام ورود ترکان به درون شهر ،یک فرشته بر امپراتور نازل می شود و وی را به یک پیکره مرمرین تبدیل کرده و در زیر دروازه لایی دفن می کند.همچنین در این داستان آمده که او روزی باز خواهد گشت و کنستانتینیوس را از چنگال ترکان باز خواهند ستاند.

از:مجله دانستنیها،شماره 23
...........
SHOGUN:
من سلطان محمد فاتح بنده ی عاجز خداوند
10 جراح،10 کاتب و طبیب تعیین کردم.
اینان در روزهای معین از هر ماه در شهر استانبول به گردش پرداخته و بدون استثناء به خانه ها سر زده از بیمار بودن یا نبودن ساکنین خانه اطلاع حاصل کنند.
در صورت مشاهده ....بلافاصله باید اقدام به درمان کنند و یا در صورت وخیم بودن حال بیمار وی را به بیمارستان منتقل کنند...در عمارت هایی که به تازگی برای من ساخته شده به فقرا غذا داده شود و یا فرستاده شود...
(بخشی از وصایای سلطان محمد فاتح/برگردان به فارسی:مرداویز)
کنترل
صندوق پستی

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد

Go to full version