نویسنده جستار: نگاهی تازه به صفت لیاقت  (بازدیدها: 831 بار)

0 هموند و 2 میهمان درحال خواندن جستار.

yazdan_s

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 7,037
  • امتیاز: 903
  • جنسیت : آقا
    • یزدان صفایی
نگاهی تازه به صفت لیاقت
« : 17 فوریه 2012 گاه 12:03:28 »
جتبی منشی زاده(دانشگاه شهید بهشتی)

( چاپ شده در دستور، جلد اول، شماره اول، ویژه نامه ی نامه فرهنگستان، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، اسفند 1383صص53-57)

 

مقدمه

 در غالب کتابهای دستور زبان فارسی، از نوعی ئی/یی سخن به میان آمده است که به مصدر فعل اضافه می شود و صفت لیاقت می سازد. برخی از دستور نویسان، از جمله خانلری(1370) و خیام پور(1373)، سخنی درباره ی صفت لیاقت نگفته اند. سایر دستور نویسان به بیان یک یا دو جمله درباره ی آن اکتفا کرده اند. فرشیدورد(1382) می گوید ی لیاقت در واقع نوعی ی نسبت است؛ مثل گفتنی و دیدنی و تماشایی. قریب و دیگران(1355) گفته اند، یای نسبت گاهی مفیدِ لیاقت و لزوم است؛ مانند سوختنی و مردنی و رفتنی و دیدنی. وحیدیان کامیار(1379) تنها به بیان ساختمان آن بسنده می کند، یعنی مصدر+ی؛  مانند خوردنی، رفتنی. انوری و گیوی(1369)، و ظاهراً به تیع آنان، نوبهار(1372) به توضیح بیشتری درباره ی انواعِ صفتِ لیاقت پرداخته اند. به باور آنها، صفت لیاقت شایستگی و لیاقت را به موصوف خود نسبت می دهد، مانند کتابِ خواندنی، فیلمِ دیدنی. آنها از نظر ساخت به 5 نوع صفت لیاقت قائل شده اند:

1)مصدر+ی؛ مثال: رفتنی، پوشیدنی

2)فعل امر؛ مثال: مگو(در اسرار مگر)

3)بن مصارع+ اک؛ مثال: خوراک، پوشاک

4)بن ماضی+گار؛ مثال: ماندگار

5)بن مضارع+ا؛ مثال: روا(=رفتنی)

ملاحظه می شود که در این  دو کتاب به انوع دیگری از صفت لیاقت قائل شده اند که توضیح بیشتری درباره ی آنها داده نمی شود. ولی گمان می رود معیار آنان برای چنین صورتهایی ملاک معنایی باشد.

صادقی(1372)، طی سلسله مقالاتی به انواع پسوند ئی/یی  پرداخته است؛ از جمله می نویسد که پسوند مذکور به مصدر می چسپد و نام اشیائی را می سازد که پذیرای کنش مصدرند؛ مانند بستنی، بافتنی، نوشیدنی، خوردنی. سپس اضافه می نماید که بسیاری از این صورتها در قالب صفت بیانی همراه اسم به کار می روند؛ مانند آبِ آشامیدنی، چیزِ خوردنی. وی در جایی دیگر متذکر می شود که، در پاره ای از موارد، این پسوند به مصدر ملحق می شود و فاعلیت در زمان آینده را نشان می دهد؛ مانند ماندنی، رفتنی، مردنی(کسی که عن قریب خواهد مرد). وی، در نهایت، در بخش دیگری به معنی شایستگی و الزام و احتمال چنین صفتهایی می پردازد؛ مانند خوردنی، آشامیدنی، دیدنی، تماشایی، آوردنی، بردنی، رفتنی، مردنی و جز آن، که آنها را به دو گروه فاعلی و مفعولی دسته بندی کرده است. صادقی، در این سلسله مقالات، به انواع ئی/یی  در زبان فارسی پرداخته و در غالب موارد سعی کرده است تا آنها را از نظر معنایی دسته بندی کند؛ ولی در برخی موارد ناگزیر شده است که، به دلیل چند معنایی بودن صفتِ ساخته شده، معنی مورد نظر را منوط به بافت آن بداند؛ مانند بافتنی و پختنی.

 

بررسی تاریخی

ویتنی در اثر خود درباره ی دستور زبان سنسکریت(Whitney 1993)، که با دستور زبان اوستایی چندان تفاوتی ندارد، از صفتهای فعلی ای1 گفت و گو می کند که مستقیماً از ریشه ی  فعل ساخته می شوند و، به طور کلی، به دستگاه فعلی تعلق دارند. وی، در این کتاب، صفت فعلی را معادل اصطلاحparticiple به کار می برد. اصطلاح مذکور، در دستور سنّتی، واژه ای است که از فعل مشتق می شود و به صورت صفت کاربرد دارد. چنین صورت زبانی ای از نظر کاربرد دو ویژگی دارد: یکی فعلی و دیگری صفتی. در دستور جدید، این صورت راgerundive  یا همان صفت فعلی می نامند(Crystal1992).  در زبان سنسکریت و اوستا، پسوند –ta تکیه دار به ریشه ی فعل اضافه می شود و از آن صفت فعلی می سازد. اگر فعل گذرا(متعدی) باشد، کیفیت چیزی را بیان می کند که پذیرای کنش فعل شده است؛ مانند data «داده شده» و uxta «گفته شده». این صورتهای زبانی را معمولاً صفت مفعولی گذشته2 می نامند. اما، در صورتی که فعل ناگذر(لازم) باشد، دیگر مفهوم مفعولی ندارد بلکه معنی گذشته ی نامشخص و نامعلوم را با خود دارد؛ مانند buta«بوده» وgata«رفته» وpata«افتاده».

ویتنی، در ادامه ی بحث خود، از صفت فاعلی گذشته3 و صفت فاعلی کامل گذشته4 سخن به میان می آورد. وی، در اینجا، از صفتهای مشتقی نام می برد که کیفیت کنش ریشه ی فعل را در آِینده می پذیرند و او آنها را از نظر معنایی همسنگ صورتهای مختوم به ndus در زبان لاتینی می داند.ya – یکی از پسوندهایی است که از صفتِ مشتق، صفت مفعولی آینده می سازد. جکسون(Jakson1892) در دستور زبان اوستا، همین مضمون را مطرح می سازد و صورتهایی مانند Karšya«کاشتنی» ، varya«برگزیدنی» و jivya «زیستنی» را مثال می آورد. بدین ترتیب، صفتهایی که از فعل برگرفته می شوند دارای دو ویژگی  از فعل اند:1)زمان؛ 2) گذر. به عبارت دیگر، بسته به اینکه فعل گذرا باشد یا ناگذر می توان دو صورت فاعلی و مفعولی برای آن در نظر گرفت و اگر عامل زمان را به آن بیفزاییم، شش صورت جداگانه خواهیم داشت: صفت فاعلی یا مفعولی گذشته5 ؛ صفت فاعلی یا مفعولی حال6؛ صفت فاعلی یا مفعولی آینده7 .

ابوالقاسمی(1375)، در دستور تاریخی زبان فارسی، می گوید پسوند ya- ایرانی باستان به ایرانی میانه ی غربی نرسیده است. بنابراین، ظاهراً سیر تحول این پسوند در دوره ی میانه ی زبان متوقف می شود؛ ولی اگر بخواهیم با توجه به تحول واکه ها آنرا بازسازی کنیم، باید بگوییم که واکه ی /a / در مجاورت/y / کامی شده و، در دوره ی میانه، به /e / ی کشیده یعنی /ē / یا یای مجهول بدل گشته و در نهایت، در فارسی نو، به /î /  تحول می یابد:

 

ya > ē > î

از سوی دیگر در دوره ی باستان، برای  ساختن صفت نسبی یا منسوب، پسوند i- به کار می رفت(مانند zaraθuštri یعنی «منسوب به زردشت» )، که این پسوند به ایرانی میانه ی غربی نرسیده است، ولی از ترکیب آن با پسوند ka- باستان، در دوره ی میانه، پسوند îg – پدید آمده که برای ساخت صفت نسبی از اسم به کار می رود. همین پسوند در دوره ی بعد، یعنی فارسی دری و نو، به صورت ئی/یی   برای ساخت صفت نسبی ظاهر شده است، که نباید آن را با پسوند صفت مفعولی یا فاعلی آینده یکی دانست؛ هرچند که در خطِّ فارسی امروز صورت نوشتاری یکسان دارند.

-î > -i+ -ka> -îg> î

 نتیجه گیری

 در زبان فارسی  امروز، آنچه صفت لیاقت نامیده می شود نوعی صفت فعلی است که با افزودن پسوند تکیه دار ئی/یی به مصدر پدید می آید و از نظر مقوله ی وجه8 به زمان آینده معطوف است. صفتهای فعلی آینده را، با توجه به گذرا یا ناگذر بودن بن فعل، به ترتیب، صفت مفعولی آینده یا صفت فاعلی آینده می نامیم، که خوردنی، پوشیدنی، خواندنی، شدنی، رفتنی، بازگشتنی صورتهایی از آنها به شمار می روند. این صورتها از نظر معنایی به مفاهیمی چون ضرورت، امکان، آرزو، و قابلیت اشاره دارند و، به همین دلیل، وجه انشائی را در مفهوم گسترده ی آن به ذهن متبادر می کنند و اغلب، با توجه به زمان گفت و گو، مفهوم زمان آینده را در ساخت خود تداعی می کنند، از جمله انداختنی، بردنی، آمدنی، مردنی، گسستنی، کاشتنی. در پاره ای از موارد این پسوند(ئی/ یی) به بن مضارع فعل و یا صورتهایی که در حکم آن باشند اضافه می شود؛ مانند جوشی(کسی که زود عصبانی  می شود)، کاری( کارا و مؤثر)، اعدامی، کشی، ناوی.

دو صورت کاری و ناوی ریشه در گذشته ی زبان فارسی دارند، با این توضیح که ناوی در اصل به معنی «جاری» یا «قابل کشتی رانی» بوده که بعدها گسترش معنایی یافته و به معنی «افسرِ نیروی دریایی» به کار رفته است.

بنابراین، صفتهای فعلی آینده، از نظر کاربرد، هم صفتِ موصوف خود قرار می گیرند( مانند آبِ آشامیدنی، پیوندِ ناگسستنی) و هم مسند( مانند این پرنده دیگر پریدنی نیست) و از سوی دیگر، کاربرد اسمی نیز دارند که، در واقع، به جای موصوف خود قرار می گیرند(مانند خوردنی برابر با چیزِ خوردنی، بستنی، بردنی) ؛ علاوه بر این، در زبان گفتاری کاربرد قیدی هم پیدا کرده اند، مثلاً

رفتنی(به هنگام رفتن) سری به احمد آقا زدیم.

آمدنی(به هنگام آمدن) با ترافیک سنگین روبه رو شدیم.

 

 

پی نوشتها

1)verbal adjectives

2)past passive participle

3)past active participle

4)perfect active participle

5)past active/passive participle

6)present active/passive participle

7)future active/passive participle

8)modality

 

منابع

آموزگار، ژاله و احمد تفضلی(1373)، زبان پهلوی، ادبیات و دستور آن، انتشارات معین، تهران؛

ابوالقاسمی، محسن(1373)، تاریخ زبان فارسی، سمت، تهران؛

......(1375)، دستور تاریخی زبان فارسی، سمت، تهران؛

انوری، حسن و احمد گیوی(1369)، دستور زبان فارسی سال چهارم آموزش متوسطه، آموزش و پرورش، تهران؛

خیام پور، عبدالرسول(1373)، دستور زبان فارسی، کتابفروشی تهران، تهران؛

راستار گویوا، و.س. (1347)، دستور زبان فارسی میانه، ترجمه ی ولی الله شادان، بنیاد فرهنگ ایران، تهران؛

روبینچیک، یوری(2001)، دستور زبان ادبی معاصر فارسی، ادبیات خاور، مسکو؛

صادقی، علی اشرف(1372)، «شیوه ها و امکانات واژه سازی در زبان فارسی معاصر» ، نشر دانش، سال سیزدهم، شماره ی سوم، ص9-15 و شماره ی چهارم، ص 15-23؛

صمصامی، سید محمد(1346)، دستور زبان فارسی، مشعل، اصفهان؛

فرشیدورد، خسرو،(1382)، دستور مفصّل امروز، سخن، تهران؛

قریب عبدالعظیم و دیگران(1355)، دستور زبان فارسی، جواهری، تهران؛

ناتل خانلری، پرویز،(1366)، تاریخ زبان فارسی، 3جلد، نشر نو، تهران؛

..........(1370)، دستور تاریخی زبان فارسی، توس، تهران؛

نوبهار، مهرانگیز(1372)، دستور کاربردی زبان فارسی، انتشارات رهنما، تهران؛

رحیمیان کامیار، تقی و غلامرضا عمرانی(1379)، دستورزبان فارسی(1)، انتشارات سمت، تهران؛

همایون فرخ، عبدالرحیم(1337)، دستور جامع زبان فارسی، علمی، تهران؛

Brunner,C.J.(1997), A syntax of Western Middle Iranian, Caravan books, New York.

Crystal,D.(1992), An Encyclopedic of Language and Languages, Blackwell,Oxford.

Jackson, A.V. W.(1892), An Avesta Grammar, Stuttgart.

Kent,R.G.(1953), Old Persian, Connecticut, American Orintal Society, New Haven.

Whitney, W.D.(1967), Sanskrit Grammar, U.S.A..

 
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد