نویسنده جستار: به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شاعر ونقاش معاصر سهراب سپهری  (بازدیدها: 2008 بار)

0 هموند و 2 میهمان درحال خواندن جستار.

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
سهراب سپهری
                    نقاش وشاعر معاصر

          سهراب سپهری سومین فرزند خانواده پنج فرزندی اسدالله خان سپهری و خانم فروغ سپهری است.
پدرش فرزند میرزا نصرالله خان از خوانین کاشان ریس تلگراف خانه شهر بود. و مادرش فرزند ملک المورخین و نواده لسان الملک سپهر مولف کتاب ناسح التواریخ است. مادر وی حمیده سپهری از خانواده کلانتر ضرابی بود که طبعی شاعرانه داشت و اشعارش در نشریات آن زمان ( اواخر دوران قاجار و اوایل حکومت پهلوی ) چاپ می شد.    سهراب،در روز آفتابی ، 15 مهر سال 1307 ، حوالی ظهر دیده به جهان گشود. 
سهراب پس از گذراندن دوران کودکی و نوجوانی تحصیلات خود را در رشته نقاشی ادامه و در سال 1332 از دانشکده هنر های زیبا ی دانشگاه تهران مدرک لیسانس خود را گرفت و مدتی به عنوان طراح در سازمان همکاری بهداشت و چندی در قسمت موزه های اداره کل هنر های زیبا کار کرد . کوتاه زمانی هم به تدریس در هنرستان زیبا پرداخت.
      کلام سپهری ، بی آلایش است اما این عیب کار او نیست به یک معنا امتیاز کار اوست.
      سهراب سپهری شاعری است که جهانبینی خاصی دارد یعنی جهان را به چشم و رنگ آمیزی می بیند در شعر هایش او گاه به تفضیل درباره این جهانبینی توضیح میدهد و مبادی آن را به ما می آموزد . گاه جهان را از خلال این جهان بینی به ما می نماید.
    شعر سپهری کوششی است برای از میان بردن فاصله ها ، فاصله حال و گذشته و آینده ، فاصله انسان و جانور و گیاه و جماد.
    سپهری با شعرهایی از این نوع برای ما که از گذشته خود کوچیده ایم و هنوز در هیچ آینده ای اتراق نکرد ه ایم در این « واحه ای در لحظه » سر پناهی فراهم می آورد دمی در سایه آن بیا سایم . چه باک اگر بگویند که او خانه در معبر سیل ساخته است و این      « چینی نازک تنهایی » آبگینه حصاری است که از سنگ فتنه در امان نمی ماند ؟ چه باک اگر بگوییند که در این رهگذر با نگهبان لاله نمی تواند بودو « پشت هیچستان » جای ماندن نیست؟
     و بلاخره آنچه که حتی تصورش لزره به جان می افکند، اتفاق افتاد. ساعت شش بعدظهر اول اردیبهشت ماه سال 1359 روحش از تنگنای قفس رهایی یافت و به ابدیت پیوست .
     پیکر سهراب سپهری به زیارتگاه مشهد اردهال منتفل یافت و در آنجا به خاک سپرده شده . گور سهراب را در آغاز قطعه آجری فیروزه رنگ در صحن زیارتگاه مشخص می کرد بعدها سنگ قبرش را زنده یاد ، رضا مافی ، که بنیانگذار هنر خط- نقاشی در ایران است ، آماده ساخت و با خطی خوش این قطعه شعر سهراب سپهری را بر آن نوشت :
          « به سراغ من اگر می آیید .
                           نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بر ذارد ،
           چینی نازک تنهایی من ».
     
           یادش بزرگ و گرامی باد 
به مناسبت اول اردیبهشت بیست و ششمین سالگرد شاعر و نقاش سهراب سپهری
                            *         *         *
چیزهایی هست که ، نمی دانم.
می دانم ، سبزه ای را بکنم خواهم مُرد.
می روم بالا تا اوج ، من پر از بال وپرم.
راه می بینم در ظلمت ، من پر از فانوسم .
من پر از نورم و شن
من پر از دارو درخت.
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج.
پرم از سایه برگی از آب :
چه درونم تنهاست
                           
                      بر گرفته از هشت کتاب
                      روشنی ، من ، گل ، آب ، 366

دوستان عزیز سری هم به وبلاک این هنرمند فقید و بزرگ بزنید :
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
« واپسین ویرایش: 20 آوریل 2010 گاه 19:24:32 ازسوی atessa27mehr »
وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
پاسخ : به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شاع
« پاسخ #1 : 20 آوریل 2010 گاه 19:23:35 »
به بهانه سالگرد درگذشت سهراب سپهری

اول اردیبهشت 1359


من پر از بال و پرم
ابری نيست
بادی نيست
می نشينم لب حوض،
گردش ماهی ها، روشنی، من، گل، آب
پاکی خوشه ی زيست.
مادرم ريحان می چيند.
نان و ريحان و پنير، آسمان بی ابر، اطلسی هايی تر.
رستگاری نزديک، لای گل های حياط.
نور در کاسه ی مس، چه نوازش ها می ريزد!
نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روی زمين می آرد.
پشت لبخندی پنهان هرچيز،
روزنی دارد ديوار زمان، که ازآن، چهره ی من پيداست.
چيزهايی هست که نمی دانم.
می دانم، سبزه ای را بکنم خواهد مرد.
می روم بالا تا اوج. من پر از بال و پرم.
راه می بينم در ظلمت، من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت.
پرم از راه. از پل، از رود، از موج.
پرم از سايه ی برگی در آب،
چه درونم تنهاست.



وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
30 سال از درگذشت سهراب سپهري مي‌گذرد اول ارديبهشت؛ سال‌روز كوچ شاعر رنگ و نقاش كلمه


امروز اولين روز ماه ارديبهشت هم‌زمان است با سال‌روز درگذشت سهراب سپهري، شاعر و نقاشي كه بر صفحه‌ی كاغذ نقش مي‌زد و بر بوم كلمه مي‌نگاشت. به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سهراب سپهري در پانزدهم مهرماه سال 1307 در كاشان در خانواده‌اي مذهبي و هنردوست به دنيا آمد. در مدرسه‌ی خيام و دبيرستان پهلوي كاشان تحصيل كرد. ديپلم ادبيات و علوم انساني گرفت. سپس به تهران آمد و در دانشکده‌ی هنرهاي زيباي دانشگاه تهران به تحصيل پرداخت و هم‌زمان به استخدام شرکت نفت در تهران درآمد که پس از هشت ماه استعفا داد. سهراب اولين مجموعه‌ی شعر خود را با نام «مرگ رنگ» در سال 1330 منتشر کرد. اين دفتر شامل مجموعه‌ی شعرهاي او در قالب نيمايي و چهارپاره است. او سال 1332 از دانشکده‌ی هنرهاي زيبا فارغ‌التحصيل شد و نشان درجه‌ی اول علمي را دريافت كرد. در همين سال در چند نمايشگاه نقاشي در تهران شرکت كرد و دومين مجموعه‌ی شعر خود را به نام «زندگي خواب‌ها» منتشر کرد. در مرداد 1336 از راه زميني به کشورهاي اروپايي سفر کرد و به پاريس و لندن رفت. ضمنا در مدرسه‌ی هنرهاي زيباي پاريس در رشته‌ی ليتوگرافي نام‌نويسي کرد. او همچنين کارهاي هنري خود را در نمايشگاه‌ها به معرض نمايش گذاشت. حضور در نمايشگاه‌هاي نقاشي همچنان تا پايان عمرش ادامه داشت. سهراب در سال ‌1338، «آوار آفتاب» را منتشر كرد، كه مورد استقبال قرار گرفت. از آثار او به مجموعه‌ی كتاب‌هاي «صداي پاي آب»، «شرق اندوه»، «حجم سبز»، «ما هيچ، ما نگاه»، «در كنار چمن» و «هشت كتاب» كه مجموعه‌ی آثار اوست، مي‌توان اشاره كرد. شعر سهراب نرم و لطيف است و در زمانه‌اي پرغوغا از طبيعت براي بيان مفاهيم فلسفي و عرفاني مي‌گفت. در شعرهاي او همه چيز احساس مي‌يابد، انگار تمام ذرات كائنات را سرشار از شور و شعوري مي‌دانست كه شعرش را خيال‌انگيز و پرتصوير كرده است. تصويرپردازي، طبيعت‌گرايي و حس‌آميزي را شايد بتوان يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي شعري سهراب خواند. کسي نيست، بيا زندگي را بدزديم، آن وقت ميان دو ديدار قسمت کنيم بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم. بيا زودتر چيزها را ببينيم ببين، عقربک‌هاي فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي‌کنند بيا آب شو مثل يک واژه در سطر خاموشي‌ام بيا ذوب کن در کف دست من جرم نوراني عشق را سهراب در نقاشي و شعر اسلوب خاصي دارد. گاه در شعر سهراب مرز بين نقاشي و شعر از بين مي‌رود. نقاشي او از نقاشي ژاپن بي‌تأثير نبوده و شعرش هم از عرفان بودايي رنگ پذيرفته است. سهراب سپهري در غروب اول ارديبهشت‌ماه سال 1359 در بيمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بيماري سرطان خون درگذشت. صحن امام‌زاده سلطان‌علي روستاي مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان ميزبان ابدي اين شاعر و نقاش است. اهل کاشانم روزگارم بد نيست تکه ناني دارم، خرده هوشي،...
وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
سالگرد «شاعر صدای پای آب» / عکس‌هایی از سهراب سپهری

فرهنگ > ادبیات  - پنجشنبه اول اردیبهشت سالروز درگذشت سهراب سپهری، شاعر و نقاش معاصر است. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های مختلف از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. سپهری بر اثر ابتلا به بیماری سرطان خون در اردیبهشت 1359 در بیمارستان پارس تهران درگذشت.


شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

Hoomina

  • هموند بسیار کوشا
  • *
  • نوشتار: 137
  • امتیاز: 68
  • جنسیت : آقا
نیست رنگی که بگوید با من:
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ برآرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
در این بیغوله همه به راه راست میروند ای کاش که این را درست بود و همه به بیراهه میرفتند.

atessa27mehr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 900
  • امتیاز: 217
  • جنسیت : بانو
15 مهر ماه زادروز سهراب سپهری گرامی باد


سهراب از زبان خودش




” ... ده ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم. هنوز یک بیت آن را به یاد دارم:
ز جمعه تا سه شنبه خفته نالان
نکردم هیچ یادی از دبستان

اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم. این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دیر بزرگ شدم. دبستان را که تمام کردم, تابستان را در کارخانه ریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم. نمی دانم تابستان چه سالی, ملخ به شهر ما هجوم آورد. زیانها رساند. من مامور مبارزه با ملخ در یکی از آبادی ها شدم.
راستش را بخواهید حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. وقتی میان مزارع راه می رفتم, سعی می کردم پا روی ملخ ها نگذارم. اگر محصول را می خوردند پیدا بود که گرسنه اند.منطق من ساده و هموار بود...
... اگر یک روز طلوع و غروب خورشید را نمی دیدم گناهکار بودم.هوای تاریک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت. من سالها نماز خوانده ام.
بزرگترها می خواندند, من هم می خواندم. در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند.
روزی در مسجد بسته بود. بقال سرگذر گفت:” نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید.“
مذهب شوخی سنگینی بود که که محیط با من کرد. و من سالها مذهبی ماندم, بی آنکه خدایی داشته باشم. “

- هنوز در سفرم - ” سهراب سپهری“

برگرفته از سایت
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد
« واپسین ویرایش: 07 اكتبر 2011 گاه 00:27:05 ازسوی atessa27mehr »
وقتی به خوشبختی دیگران حسادت می كنی هیچ وقت خودت شانس خوشبختی پیدا نمی كنی
اگر میخواهی مرا بشناسی به قلبت نگاه کن. (لائوتزو)

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد