نویسنده جستار: فرهنگ چیست؟گاتها و فرهنگ ایران  (بازدیدها: 1196 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

majidkarami

  • هموند کوشا
  • *
  • نوشتار: 76
  • امتیاز: 0
    • http://
فرهنگ چیست؟گاتها و فرهنگ ایران
« : 07 ژانویه 2007 گاه 06:32:56 »
فرهنگ چیست؟
گاتها و فرهنگ ایران
آدمیان را جاندارانی با هوش و خرد گفته اند و اگر با جانداران دیگر سنجیده شوند دارای مغز بزرگتری هستند.آنچه شگفت انگیز است اینکه آدمیان از  همه مغز خود بهره نمی گیرند. برای پایداری زندگی هیچگاه باین مغز بزرگ نیازی نیست، گفته شده که آدمیان تنها پنج درصد از گنجایش مغز خود بهره میگیرند. آلبرت انیشتین با آنهمه هوش و دانش تنها 9 درصد از مغز خود را بکار برده و با آن باینهمه نوآوری دست یافته.
بکار بردن چنگال و قاشق برای خوراک خوردن، همچنین دانستن بازی شترنگ (شطرنج) کمکی به زیستن نمی کنند . بسیاری از مادران و نوزادان در هنگام زایمان بعلت دشواریهایی که سر نوزاد پدید می آورد در میگذرند. پس چه چیز سبب شده که نمو مغز بجائی برسد که مرگ آفرین هم باشد ؟
آیا این در پیوند با زندگی زمینی ماست؟
اگر چنین باشد، پس آهنگ و انگیزه ی زندگی چیست؟
اگر آهنگ از زندگی تنها این باشد که به پایانی پاک و بی آلایش دست یابیم و پا به بهشت بگذاریم، دیگر نیاز باین مغز بزرگ نداریم. دین پاسخ این پرسش را بگونه ای روشن داده است. آدم و حوا، اگر از درخت دانائی نمیچیدند و  نمیخوردند، همیشه در بهشت میماندند. آنها از بهشت رانده شدند چون خواسند از مغز و خرد خود بهره برند.

ساختار دین بگونه ای است که همیشه با بکار بردن مغز ناسازگاری داشته، در این زمینه میان دینها هیچگونه ناهمسانی دیده نمی شود. پیرو هر دینی باشید، باور این است که – هر زمانی که یکی به بیماری بی درمان دچار می شود و یا بدشواری دیگری برخورد میکند، به نیایش خدا بپردازد. شمع روشن کند و گاهی هم با کشتن گوستند نیاز بری (نذر) نماید و از خداوند درخواست کمک و پادرمیانی کند. در اینگونه پیش آمدها هیچ برخود بایسته نمیدانند که در جستجوی راهی باشند و با پژوهش و نوآوری، جلو پیش آمد ناگوار را بگیرند. فلسفه و حکمت در اینجا این است که اگر خدا بخواهد زنده بمانی، دارو کار ساز خواهد شد و اگر سرنوشت این نباشد، دارو بهره ای نخواهد داد. از این نمونه ها بسیار است ، پس چرا این مغز بزرگ بما ارزانی شده است؟
جدا از فلسفه بالا، دیدگاه دیگری وجود دارد که بر پایه آموزشهای ، آموزشگار بزرگ، زرتشت، پی ریزی شده او چنین میگوید، خرد خود را بکار برید و از مغز خود به راه راست بهره گیرید آنچه در جهان درست است را بیابید و زندگی خود را بهتر سازید و بسوی رسائی و کمال پیش روید. برای بهزیستی و رسیدن به رسائی نه تنها نیاز به مغز بزرگ داریم بلکه باید در همه ی گنجایش از آن بهره ور شویم.

برای راهیابی به بهترین راه و بهتر ساختن زندگی، برای پیشرفت و رسیدن به رسائی، نیاز به سازمان دهی داریم، باید راه و ابزار زندگی بهتر را بیابیم و در رواگ (رواج) آن بکوشیم. با برنامه ریزی و هم آهنگی کارها (خش تر ویریا) همبودگاه و جامعه خود را به پیشرفت برسانیم. این همان چیزی است که خرد آدمی از زمانهای بسیار دور در پی بدست آوردن آن بوده و بنام فرهنگ نامیده می شود.
کتاب فرهنگ واژه های انگلیسی آکسفورد (فرهنگ) را اینگونه گزارش می کند. (کشت، پروردن، تربیت کردن، افراشتن، پیشرفت فیزیکی و مینوی، پیشرفت عقلانی و فکری)
با آنچه گفته شد، فرهنگ برای پایداری زندگی بایسته نیست ولی برای پیشبرد همبودگاه پربهره است و در این راه یگانگی و همبستگی در همبودگاه را افزایش می دهد.
زرتشت آموزگار بزرگ در سرودهای گاتها بدرازا سخن گفته و پایه فرهنگ را بهره وری درست از خرد و عامل پیشرفت و رسیدن به رسائی دانسته.

هر زمان که خردگرائی باز ایستد، فرهنگ هم از پیشرفت باز میماند. در این حال فرهنگ مرز بسته مانده و تنها دنباله روی کورکورانه می شود. در دوران باز ایستائی مغز، در نمونه های رفتاری فرهنگ دگرگونی بسیار کمی پدید می آید. گفته شده است در این هنگام فرهنگ تنها مانند ژنهای آدمی بکار می افتد (دکتر سوزان بلک مور) بدینمعنی که آدمیان تنها به رونویسی و دنبال روی کورکورانه می پردازد و از خود چیز تازه ای ببار نمی آورند. بدین آوردن (تجسم) آدمیان بمانند یک ماشین رونویسی، با اینکه ما را با یک عامل پایدار روبرو می کند که نظم میآورد چیزی است هراسناک، هر زمان که فرهنگ به یک باور بی پرسش جانشین شود، از پیشرفت جلوگیری میکند، و برانگیزنده ی دلتنگی و ناآرامی است. در اینجاست که فرهنگ درست وارونه آنچه را که بآن چشم دوخته ایم انجام میدهد، که همبودگاه و مردم را از پیشرفت باز میدارد.
بگفته ای دیگر فرهنگ همکرد و ترکیبی از داستانهاست که در بردارنده آگاهیها و باورهاست که در مغز آدمی انباشته شده. برتر داشتن یک باور بر باور دیگر و گسترش آن و یا از میان رفتن و کمک رنگ شدن یک باور دیگر، فرگرد و تحولی فرهنگی است و کاروندهای (عوامل) گوناگون بر آن کارگر و موثر است.
پیوندها و پیوستگی ها و شبکه وابسته بآن (ارتباطات) یکی از مهندترین و پر ارزش ترین کاروندیها در کامیابی و پیشرفت فرهنگ است و امروزه دگرگونی بزرگی در ارتباطات و در فرهنگ در حال انجام است.
فرهنگ را میتوان به گروههای گوناگون بخش بندی کرد، مانند فرهنگ اجتماعی، فرهنگی اقتصادی، فرهنگ قانونمداری و داتمندی و فرهنگ دینی و شرعی که بگونه کوتاهی از آنها یاد میکنیم.
1- فرهنگ اجتماعی: آدمیان بنام جانداران اجتماعی هم نامیده شده اند که دوست دارند گروهی زندگی کنند. فرهنگ در آدمی وابستگی و تعلق می آفریند. وابستگی زیر بنای سازمانهای گوناگون را می سازد. حالتی را که به یک هموند نسبت می دهند نیروی پیش رونده ی آن است. برای اینکه ما خود را وابسته به یک همبودگاه بدانیم باید آنچه را که آن گوره می کند به پذیریم و انجام دهیم. کاری که این گروه می کند نباید زیر پرسش قرار گیرد، چون اگر چنین بشود باید از این واهمه داشته باشیم که از میان آن گروه رانده شویم.
در پدید آوردن فرهنگ اجتماعی نخست بهره وری از خرد لازم است ولی پس از آن دنبال کردن آن آسان و نیاز به نیروی بیشتری نیست. این درست مانند آنست که نامه زنجیره ای بدست ما رسیده و دستور داریم از آن رونوشت برداریم و بدست دیگری بسپاریم. پس از رونوششت برداری، آرام آرام به این باور میرسیم که به حقیقت ناب و ابدی رسیده ایم و زندگی خود را در گرو آن میگذاریم. برخی از روشنفکران زمانی که فرهنگ را بدیگری می سپارند، زیرکانه، بدون اینکه دیگران به فهمند، روش کار را دگرگون می کنند آنگاه تبار و زادگان آینده آنها فکر می کنند این فرهنک از آغاز همین بوده. برخی دیگر بگونه انقلابی کار می کنند و فرهگ را یکسره دگرگون می سازند.
کار و پیشه ، دارائی و سرمایه و عامل های دیگر نیز در میان فرهنگ اجتماعی پدید آمده و همبودگاه را به گروههای کوچکتر بخش می کند.

2- فرهنگ اقتصادی: ازرش دادن به تکه ای سیم و زر و یا کاغذ، بیش از ارزش راستین آن و بنام اینکه سکه یا اسکناس است، بخشی از فرهنگ اقتصادی می باشد. بدون پذیرش و سازگاری مردم در شناسائی سکه و اسکناس، تکه ی سیم و زر و یا کاغذ بی ارزش است. امروز فرهنگ سخت زیر هنایش و نفوذ فرهنگ اقتصادی قرار دارد.
سرمایه داری یک فرهنگ اقتصادی است و در برابر این فرهنگ آدمیان تلاش دارند مال و دارائی بیاندوزند و بر آن بیفزایند. در این فرهنگ کامیاب ترین سرمایه دار کسی است که هنگام مرگ بیشترین دارائی را اندوخته داشته باشد. در فرهنگ سرمایه داری، هر گونه ابزاری که در بدست آوردن دارائی بکار گرفته شود قانونی است. به برده گرفتن، بهره کشی از کودکان و براه انداختن جنگ نمونه هائی از این ابزار قانونی است.
3- فرهنگ قانون مداری و داتمندی: این گروه فرهنگی به همبودگاه و جامعه سامان می بخشد. داد و دادگستری که آماج بنیادی فرهنگ داتمندی است، در برخی جاها، آن را در حقانیت و مالکیت و برخی دیگر آنرا در مسالمت یا کینه توزی میدانند. بدینمعنی یکی می گوید (اگر کسی بروی شما سیلی بزند، روی خود را برگردانید تا بروی دیگر شما هم بزند) دیگری می گوید.( چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان) یعنی اگر کسی چشم شما را کور کرد شما هم چشم او را کور کنید.
4- فرهنگ دینی و شرعی: ترس از ناشناخته ها، بنیاد و پایه فرهنگ دینی است و رویهمرفته آنچه را نمی شود ثابت کرد زیر چتر فرهنگ دینی قرار می گیرد، مانند هستی فرشتگان، و بدون بهشت و دوزخ. هر زمان که ناشناخته ای شناخته می شود، از توان این فرهنگ ، در بهم نزدیک کرن مردم کاسته شده و زیر پرسش قرار می گیرد. این فرهنگ برای اینکه توان خود را نگاه دارد، مردم را از پژوهش و جویائی باز می دارد. یکی از مهندترین و چشم گیرترین حالتهای فرهنگ دینی (باور و گروش) بدون پرسش، به پیام ها و داده  ها (اطلاعات) و پیروی بی چون و چرا از دستورهاست. در فرهنگ دینی اگر از دستورها وپیام ها روی بگردانیم به نفرین گفتار میشویم و در برابر آن نوید میدهند اگر به دستور و پیام گوش فرا دهیم به خوشبختی جاودان پس از مرگ دست می یابیم. برگ برنده در این فرهنگ زندگی جاودان در بهشت پس از مرگ است.
فرهنگ دینی پیشرو: در فرهنگ دینی، پیشرفت بی معنی است چون پایه آن بر سخنان و گفته های خداوند گذاشته شده است. واژه هائی که از زبان آفریدگار آورده می شود واژه های پایانی است و هیچکس نمی تواند واژه ای بآن بیفزاید و یا از آن کم کند. (ابن خلدون) تاریخ نویس عرب می گوید (زمانی که تازیان ایران را گشودند کتابخانه های پر از کتاب یافتند. عمروقاص، فرمانده تازیان به عمر خلیفه مسلمین نامه نوشت و دیدگاه او را خواست تا کتابها را بنام بازیافته های جنگی میان سربازان بخش نمایند. عمر باو پاسخ داد آنچه را که باید بدانیم خداوند در قرآن برای ما  فرستاده. اگر این دانش ایرانیان خوب است ما آنرا در قرآن داریم و اگر خوب نیست خداوند نمیخواهد ما بآن دانش دست یابم. پس همه ی آنها را از میان ببر.
زرتشت تنها کسی است که دینی بر پایه دانش و فرهنگ پیشرو را پیش آورد. او بر مرگ که یکی از پر توان ترین چشم اندازهای فرهنگ دینی است مهار زد. او بآدمیان آموخت که چگونه بر ترس از مرگ پیروز شوند (امرداد) او همچنین زنجیره رونویسی و پیروی کورکورانه (تقلید) را پاره کرد آنجا که میگوید
بشنوید شما با گوش های خود والاترین راستی را
بنگرید با بینش روشن
میان راهها، پیش از آنکه برگزینید،
فرد فرد برای خویشتند
پیش از آنکه بزرگی پیام را بدرستی گسترش دهند بفهمند آنرا
زرتشت. گاتاها یسنا هات. 3 بند 2 ( ف ر)
زرتشت نه  تنها زنجیره ی رونویس و پیروی کورکورانه را پاره می کند. بلکه می خواهد تا با خرد و ذهن روشن و بی سوتی، با دیدن و شیندین آنچه را راست و درست است. هر گس برای خود بهترین راه را برگزیند و به والاترین آنها دست یابد. او نیز اندرز می دهد کسانیکه میخواهند به پیشرفت برسند و یا میخواهند نوآوری کنند از آغاز آنرا بخوبی بفهمند و از دست آورد خوب آن دیگران را آگاه کنند.
بسیاری از پژوهشگران دوگانگی و آزادی گزینش میان خوب و بد را با یاری گرفتن از این بند از سروده گاتاها گزارش می کنند، در حالیکه اگر بدرستی به بخش نخستین این فراز نگاه کنیم چنین معنی در آن دیده نمی شود بلکه آزادی گزینش از میان بهترین راه هاست نه از میان نیک و بد.

سریو- تا – گیوش آایش – وهیشتا
بشنوید- شما – با گوش خود – والاترین راستی را
وهیشتا بمعنی بهترین، بالاترین و والاترین است که نمیتوان گفت از بدی سرچشمه می گیرد.
این سروده، راهنمائی است بر فرهنگ پیشرو، گوهر و عنصر بنیادین و پایدار در این فراز (بالاترین راستی) است. فرآیند آن اینکه فرهنگ ایرانی، فرهنگ پیشرو و بسوی رسائی بوده است. فرهنگی که آزادی گزینش میان بهترین راه ها را در برداشت.
هم آمیزی گروههای فرهنگی گوناگون، فرهنگ مردم را می سازند. در گذرگاه تاریخ، همیشه یک گروه ، جایگاه برتر و پر توان تری مییابد و بر روند فرهنگ آن مردم پیروز می شود. برای نمونه امروز فرهنگ اقتصادی در باختر و فرهنگ دینی در خاور میانه پر توان تر است.
فرهنگ در ایران باستان
هرودوت در بخش (رسم ها و خوی ایرانیان) چنین گفته (هیچ نژادی مانند ایرانیان آمادگی پذیرش رسم و خوی بیگانه را ندارد) و برای نمونه می گوید (آنها تن پوش مادها را به تن می کنند، چون می پندارند که از جامه خودشان زیباتر است و سربازانشان جامه سربازان مصری می پو.شند چون آنرا بهتر می دانند.) این بخوبی نشان می دهد که ایرانیان فرهنگ و ادب و رفتار را ابزاری برای پیشرفت می دانستند و هر چه از آن را بهتر بود، بر میگزیدند. ایرانیان باستان گروهی پیشرو بودند و باور بزندگی داشتند ( نه مرگ) و برای رسیدن برسایی با دلشادی پیش می رفتند. آنچه را گفتیم، در پیشرفت چشم گیر جهان در سده هائی که ایران نیروی برتر (ابرقدرت) بود بخوبی میتوان دید.
بخش دینی فرهنگ  فرهنگهای کهن را زیر پر و بال خود داشت. فرهنگ ایرانیان جز این نبود. مردم را بر می انگیختند تا از خرد خود سود جویند. با این کار چهره ی جهان را سیمائی دیگر دادند و بجائی رساندند که باور مردم را هم به خدایان دگرگون ساختند. زمانی که ایرانیان نیروی برتر شدند به خدای یگانه بنام (اهورا مزدا) یا آفریننده ی خرد باور داشتند – خدائی که نمای آدمی نداشت، در حالیکه دیگر فرهنگهای آن زمان به خدا یا خدایان آدم نما باور داشتند. ایرانیان از راه آموزش و پرورش ، نه بازور و فاشر ، توانستند فرهنگ توانای دینی را دگرگون کنند و اندیشه اینکه خدای یگانه، آدمی نما نیست را به جهان بنمایانند.
ایرانیان با ساختن راههای آمد و رفتن و گشت و گذار آدمیان را در سرتاسر امپراتوری خود آسان ساختند. شبکه خبر رسانی را گسترش دادند و از این راه به داد و ستد اندیشه ها پرداخته و به پیشرفت دست یافتند. معنی فرهنگ برایشان این بود که همه ی مردم در دانش، در باورها و ارزشهای پیشرو با هم همباز باشند.
پس از اینکه رومیها و یونانیها با ایرانیان نزدیک شدند، از میان آنها فیلسوفانی برخاست. سکرات (سقراط) در 18 سالگی در ارتش سرباز پیاده بود در 20 سالگی به یکان زرهی پیوست. او در سال 469 پیش از میلاد پا بجهان گذاشته بود و در سال 449 ، زمانی که پیمان آشتی و دوستی میان ایرانیان و رومیها بسته شد، ارتش را واگذاشت و پا به جهان فلسفه گذاشت.
آنچه که سکرات میگفت با فرهنگ رومی بیگانه بود. از این رو در پایان کار دستگاه دادگستری دموکراتیک آتن با نوشاندن زهر در سال 399 پیش از میلاد، بمرگ او فرمان داد.
بدنامی و گناهی که به سکرات بستند از این قرار بود.
1- به گمراهی کشیدن جوانان – نشناختن خدایان رسمی یونانیان – باور داشتن به روان – انجام آیین ها و رسمهائی که برای یونانیان بیگانه بود
2- دست یازیدن به کارهائیکه او را شایسته آن نمیدانستند – پرسش و جستجو در باره ی چیزهای نادیده و ناشناخته – گفتگو وبگومگو با هر کس و درباره ی هر چیز و کوشش در اینکه مورد گفتگوی سست تر را (از نظر باور مردم) پر توان نشان دادن.
3- باور نداشتن به خدایان و باور داشتن به نیروئی بالاتر.
(برگرفته و برگردان از نسک (تاریخ فیلسوفان یونانی) - نوشته ی لوسیانو دکر ز نزو)
ایرانیان تواسنته بودند در امپراتوری خود، دانش را گسترش دهند و با پیمان آشتی و دوستی 449 پیش از میلاد، (عصر طلائی) دانش را به اروپا برسانند. امروز شوربختان آنها را فلسفه یونانی، داشن ریاضی یونان و یا دانش پزشکی یونانی مینامیم.
برای نمونه از ساختن راه آبهای زیر زمینی بنام قنات یاد می کنیم. قنات آبراهه ای است زیر زمینی که آبرا از سرچشمه آن تا جای کشت و کار و زندگی میرساند. این آبراهه کیلومترها در زیر زمین و از بیابانها می گذرد و بزمین هموار میرسد. این سیستم آبرسانی که بش از سه هزار سال پیش شناخته شده ، هم اکنون هم در بیابانهای یزد و کرمان کار برد دارد. فیساغورس، در بند (اسیر) جنگی در بابل بود. در زمانی که کورش بابل را آزاد کرد او هم آزاد شد. او بایران آمد و این سیستم آب رسانی را به چشم دید و یاد گرفت که چگونه ساخته شده است . پس از بازگشت به یونان، بر پایه ی آن (دانش هندسه) را پی ریخت که امروز آن را بنام نظریه و دیدگاه فیساغورث می شناسند.
افلاتون (زایش 428 پیش از میلاد) ارستو (زایش 446 پیش از میلاد) و گزنفون شاگردان سکرات بودند. این نکته برجسته را باید بدانیم و با موشکافی بآن بنگریم که بسیاری ازپژوهشگران که بنام یونانی می شناسیم در بیرون از آتن پای به جهان گذاشتند و بیرون از آن میزیستند و بسیاری در امپراتوری ایران جایگاه داشتند و فرهنگ یونانی بر اندیشه آنها درایش و اثری نداشت. پیمان دوستی ایران و یونان در سال 449 پیش از میلاد یک پیش آمد بزرگ در پیشبرد دانش و فلسفه جهان بود، ایرانیان برای گسترش دانش مرزی نمی شناختند. نخستین چیزی که بدشمنان شکست خورده خود می دادند، دانش بود، چون باور داشتند که با گسترش آن و دگرگون شدن اندیشه هاست که جهان جایگاه بهتری برای زیست خواهد شد.
هنگامیکه ایرانیان بابل را آزاد کردند. نیایشگاهها و تندیس خدایان را از میان نبردند بجای اینکار، کوروش بزرگ در برابر تندیس مردوک، خدای بابلی ها سر فرود آورد و او را پاس داشت. چند دهه پس از آن هردوت ببابل میرود و گزارش می کند. (مردمان بابل نیایشگاه یا قربانگاه نداشتند و جانداران را برای خدایان خود نمی کشتند) 220 سال پس از آن اسکندر بابل را گشود و نخستین کاری که کرد این بود که دوباره نیایشگاه های واگذاشته ی مردم را بر پا داشت. باید گفته شود دگرگونی در باورهای مردم بابل از سوی ایرانیان هیچگاه بازور نبوده بلکه از راه سخن گفتن و گسترش داشن بوه است.
از دیدگاه معنی فرهنگ ایرانی براستی فرهنگ بود. یعنی ( پیشرفت فیزیکی و مینوی ، پیشرفت عقلانی و فکری) پیشرفتی که از راه آموزش و پرورش بدست می آید و یا بگفته ای دیگر فرهنگ ایرانی گسترش روشنفکری و پیشرفت خرد گرائی بود.
پیشرفت جهانیان بسوی رسایی، از سوی ارستو ، که بدخواه فرهنگ ایرانی بود، از هم گسیخته شد. او که آموزشگار اسکندر بود به او  اندرز داد (اگر ایرانیان را نابود سازی، یکی از ستونهای برتری و فضیلت را در جهان از میان برده ای ) اسکندر هم بهمین انگیزه از نظر نمادی ، پایتخت فرهنگی ایران، تخت جمشید را بآتش کشید در حالیکه از نابودی شوش پایتخت سیاسی ایران چشم پوشید. گام دیگری ازاسکندر برداشت این بود که 30 هزار تن از جوانان ایرانی را به روم فرستاد که روش زندگی باختر را بیاموزند و بایران باز گردند. پس از این زمان بود که آرام آرام دوره ایستائی در فرهنگ ایران پدیدار گشت و ایرانیان بفرهنگ باختری روی آورند.
امروز معنی راستین نمادهای فرهنگی و جشنواره های ایران باستان ، با دنباله روی کورکورانه مردم، از میان آنها رخت بربسته و دیگر آنها را نمی شناسند و آنچه که از این فرهنگ و جشنها باز مانده ، پژوهشگران به آن پوشش و رنگ یونانی می دهند. برای نمونه جشن مهرگان را به (مهر) خدای مهربان پیوند می دهند و تا آنجا پیش می روند که برخی بروش رومیان جانداران را می کشند و قربانی می کنند.
اگر با ژرف بینی در فرهنگ گذشته ایران بنگریم بخوبی نشانه های دانش و پیشرفت را، دور از خرافه و بیهودگی، در آن میبینیم. بهمین انگیزه است که فرهنگ ایران، در گذارگاه تاریخ، با همه ی دشواریها و دگرگونیهایی که در باورهای مردم پدید آمده، هنوز زنده و پایدار باز مانده. جشن نوروز، تیرگان، مهرگان و سده، همه از نقطه نظر ستاره شناسی و قرار گرفتن زمین در فراخه ی آسمانها و در برابر خورشید بوده که جشن گرفته می شده. اینها خود برهان و نشان دهنده ی میزان دانش و والایی آن در ایران باستان بوده است.
جشنواره های فرهنگی ایرانیان، دست یافتن و فرصتی برای شادی و شادمانی بوده. از داریوش بزرگ سنگ نبشته ای باز مانده که در آن می گوید( اهورا مزدا شادی را برای مردم آفرید). گهنبارها یکی از دست یافته هایی است که در دوره ای ویژه از سال در هنگام کشت و کار و بدست آوردن فرآورده های کشاورزی جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند ولی از زمانیکه بیک آیین تشریفاتی دینی برای مردگان جایگزین شد کشش و جذبه ایرانیان را از دست داده است.
همه ی آنچه که گفته شد بهترین نشان بر گسترش زمینه ی روشنفکری و پیشرفت در ایران باستان است و دستاورد همه گفته ها اینکه
فرهنگ پیشرفت است و سنت ایستایی.
برگردان از انگلیسی : مرکز پژوهش و گسترش فرهنگ و آیین باستانی ایران .
آقای فریبرز رهنمون

human

  • هموند بسیار کوشا
  • *
  • نوشتار: 490
  • امتیاز: 116
فرهنگ چیست؟گاتها و فرهنگ ایران
« پاسخ #1 : 26 ژانویه 2007 گاه 08:40:26 »
سروران عزیزم اینبار میخواهم شما را با معنی کلمه  فرهنگ اشنا کنم تا گوشه ای دیگر از اعجاز  زبان پارسی را دریابید.
فرهنگ از دو بخش فر یا پر یا پاور انگلیسی به معنای نیرو است. البته مقصود نوعی نیروی معنوی میباشد.
 فره ایزدی و  فره کیانی ااثبات این مدعا هستند.
و هنگ مترادف  لغت رنک انگلیسی است به معنی رده ردیف طبقه بندی و غیره. مثلا ناهنجار یعنی بی نظم وترتیب   سرهنگ یعنی سر رده   اهنگ یعنی فاقد یکنواختی اهنگ موزون یعنی موزیک و اهنگ ناموزون یعنی صدای ناهنجار
با توجه به این پیش درامد فرهنگ میشود رده بندی از   دیدگاه فر به زبان دیگر هر چه انسانی فرهمند تر باشد از رده  فرهنگی بالاتری برخوردار است.
بدین ترتیب ایرانیان انسانها را از دیدگاه فرهنگی از دون مرتبه یا بی فرهنگ  تا بلند مرتبه  یا بافرهنگ و فرهیخته طبقه بندی میکرده اند.

میزان پایبندی به اصول مقدس فرهنگی این سرزمین اهورائی یعنی گفتار کردار و پندار نیک  و ارج نهادن به دانش هنر وخداپرستی نقش کلیدی در تعین رده فرهنگی مردم   داشته است.

iranzamin

  • مهمان
فرهنگ چیست؟گاتها و فرهنگ ایران
« پاسخ #2 : 26 ژانویه 2007 گاه 09:18:11 »
درود به شما نیک اندیشان گرامی
به راستی چه گفتارهای اموزنده و زیبایی بودند از شما بی اندازه سپاسگذاریم

majidkarami

  • هموند کوشا
  • *
  • نوشتار: 76
  • امتیاز: 0
    • http://
فرهنگ چیست؟گاتها و فرهنگ ایران
« پاسخ #3 : 26 ژانویه 2007 گاه 11:15:48 »
درود بر همگی دوستان
هنگامی که تاپیک بالا را در تارنما قرار دادم احساس کردم چندان مورد توجه دوستان قرار نگرفته ولی حالا خوشحالم از اینکه دوستان این مطلب را مطالعه نمودند .از humanوiranzamin گرامی سپاسگزارم.

Vista

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 1,137
  • امتیاز: 157
  • جنسیت : بانو
    • امرداد
فرهنگ چیست؟گاتها و فرهنگ ایران
« پاسخ #4 : 27 ژانویه 2007 گاه 06:31:07 »
درود گرامی

سپاس از این نبشتار آموزنده.

ویستا
شمشیرم را از رو می بندم ، همچون مازیار و بابک ، اندیشه ام را سامان می بخشم چون داریوش و کوروش ، ایمانم را از زرتشت می گیرم..

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد