نویسنده جستار: نامه ای از استاد مير جلال الدين کزازی به شهریار  (بازدیدها: 1067 بار)

0 هموند و 1 میهمان درحال خواندن جستار.

lotr

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 1,204
  • امتیاز: 654
  • جنسیت : آقا
نامه ای از یک دانشجو
 
خواندن آثار شما آنسان مرا تحت تاثير قرار داد كه بر آن شدم نامه زير را نماينده احساسات من نسبت
به شماست بنويسم .
                                                     تقديم به شهريار
 
   اي شهريار ملك سخن كه با شانه نبوغ گيسوان مواج و در ريز عروس طبع را شانه ميزني «اي رب النوع احساس آيا تار وپود وجود ترا از عشق ساخته اند ؟ كه این سان با اشعارت شور مي افكني و قلبهاي پر مهر را از تنگناي خفقان آور ماديت به فراخناي فرح انگيز معنويت مي بري»اي نسيم روح نواز شعر كه از شاديكده قلب شهريار مي وزي و از فرازگلهاي خوشبو ميگذري و هنگامي به ما مي رسي كه يكپارچه وجد و هيجان گشته اي٬  تو رابطي هستي بس كوتاه بين ما و شهريار ما « اي بلبل نغمه پرداز كيست كه شعر زيباي انيشتن برا بشنود و در برابر عظمت روح تو سر تعظيم فرود نياورد ؟
 
    نميداني زماني كه آنرا شنيدم چه حالي پيدا كردم تو گویي بر بالهاي لطيف فرشتگان خدا نشسته ام و در ميان آسمانها پرواز مي كنم و بسويت ميايم بقدري مرا گرفت آنسان در آن غرق شدم و مجذوبش گشتم كه از خود غافل و در درياي ژرف روشنگر انديشه ات به شنا مشغول شدم . اگر انيشتن بفهمد كه ستايشگري همچون تو دارد به قدري از فخر به هيجان خواهد آمد و آنقدر بالا خواهد رفت « تا خدا را نيز پيدا كند » بعضي تو را نمي پسندند . مسلما از درك وجود توعاجزند  آنان هنوز در ابتداي راه پر پيچ وخم شناسايي تو سر در گمند لذت فهم احساس تو هنوز آنها را بر بالهاي فرشته شعف ننشانده «اگر انيشتن سلطان رياضي است تو خداي زيبايي هستي » انيشتن شكافنده اتم است درصورتي كه تو رسوخ كننده در دلهایی « اي شهريار » اي حقيقت بي گفتگوي زندگي « اي كوره راه سردرگم خيال » « اي سراب فريباي هستي » اي شهد اسير سياله مهر « اي مدفن عشق » ، تو بالاترين شخصيت ادبي هستي تو نوري هستي سرپا  فروغ كه فقط همچون شهابي زود گذر يكبار در آسمان وجود ضيا مي گيري « تودرود ابدي جهان مي باشي»تو حباب سرزنده شيوايي هستي كه فقط چند صباحي اندك در اقيانوس بيكران عمر گنبد مي سازي و با كوچكترين لرزشي محو مي شوي زيرا روح شكوهمند تو فراوان حساس است واز خرد ترين الم به درد مي آيد « اي بوستان دهر بر خود ببال چه آنكه گلي جهانگير بوي چون شهريار به عرصه گيتي شكوفاندي» اي شهريار بر آستان پرشكوه تو سر از سعادت مي سايم زيرا توانسته ام به عقيده خودم ذره اي از احساس پر ابهت تو را درك كنم  نمي دانم چطور اين همه موهبت را با بدن نحيف خويش تحمل كنم  اين عطيه زيادتر از ظرفيت حقير من است .
 « اي شهريار  ما از تو دور ولي همواره نزديك ات هستيم  » « تورا نمي شناسيم درحالي كه از وجود خويش بر ضميرت بيشتر وافقيم» تو همچون خدا در عين بي پردگي مرموزي اي هنر مند  پرمايه كه با دم گرم خود در كالبد بي جان كلمات مي دمي  و از آن جامدات خشك سيلي مذاب و سوزاننده از شور و شرر مي آفريني تو در ساغر لبريز شعر فارسي داروي بيهوشي و مخموريت مي ريزي « اشعار تو مست ميكند  از خود بي خبر مي سازد و همچون سنفوني  بتهوون بر جان رعشه مي اندازد .
 اي شهرياراگر تو را پيامبر بدانم زياده در اشتباه نيستنم « تو پيامبري از  سوي خداي احساس » «تو ماموري كه در اين اجتماع فاسد و تباه كه مردمش چون كرم در بيغوله هاي آن مي لولند  ظاهر مي شوي و با جادوي سخن خود بر اين همه هرزگي و فساد سرپوشي از ملكوت ولطف خدا اندازي » نداي جاويد تو از كنكره هاي كبريايي سرچشمه مي گيرد . و تا ناپيداترين قسمت هاي بدن صاحبدلان مي نشيند  از چه چيز است سخن  رانم اي شهريار از شكوه ات ز معشوق ؟
 
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران                 رفتم از كوي تو ليكن عقب سر نگران
«ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ماكــردي              تو بمان و دگران واي بحال دگران»
 يا از طـرز تلــقي ات از مــــرگ عاشــق
گر چه دانم آسمان كردت بلاي جان وليكن
من بجان خواهم ترا عشق اي بلاي آسماني
گرحيات جاودان بي عشق باشد مرگ باشد
ليك مــرگ عاشقــان باشــد حيات جاودانـي
كداميك ؟ من نمي دانم از ميان زيبارويان سخنت كدام را رعنا تر بدانم و يا از شكوفه هاي طبعت يكي را خوشبوتر معتقد شوم و فقط آنچه را كه ميدانم اينست « سخن آخر » تو شهرياري ، شهريار شعر .
با تقديم بهترين احترامات مير جلال الدين گزازي
دانش آموز كلاس چهارم دبيرستان رازي ـ كرمانشاه 17/1/ 1344
برگرفته از:
شما دسترسی دیدن پیوندها راندارید. نام نویسی یا درونشد

خواهشمند هستم مرا با نظر خود خوشنود کنید.
به نام آنکه شب را به روز تبدیل میکند تا کودکی از هراس به آرامش برسد. (لتر)

اگر همه انسانها يكسان بينديشند و تنها يك تن با نظر همه مخالف باشد ، كار عموم در خاموش كردن اجباري آن يك تن به همان اندازه نارواست كه ،‌اگر او قدرت داشت و نوع بشر را به زور خاموش مي كرد(میل)

dara_babak

  • کوشاترین های امرداد
  • *
  • نوشتار: 2,715
  • امتیاز: 788
lotr گرامی
بسیار مطلب جالب و خوبی بود، در ادامه ی کار فرهنگی ات با مطالب جدید تر موفق باشی.
پاید کشور به فره اش جاودان         ایرانیان   پیوسته   شادان          همواره یزدان بود او را نگهبان                                                                                                        خداوند نگهدار ایران باد                                 باشد که سراسر کیهان را صلح و آرامش فرا گیرد

 

گروه امرداد

تارنما تالارها امردادنامه

تالارها

فایلخانه گاهشمار اساسنامه امرداد جستجو

گوناگون

یاری امرداد اسناد خلیج فارس

تارنماهای همسو

خبرگزاری میراث فرهنگی تاریخ فا هفته نامه امرداد